Forwarded from حامد
🎼❤️🎼
خدا را می شود!
در لایه لایه های هستی دید
و عشق،،،
عظمت و بزرگی اش را
در ذره ذره های این جهانِ
پهناور تماشا کرد
می توان؛
بوسه هایِ آفرینش را
بر گونه هایِ تردِ حیات
باور کرد
می توان؛ با لبان سبز خدا
عشق را بوسید
و عِطرِ عاشقانه های اش را
بویید و بی باده؛
سر خوش و مست شد...🕊🦋🍃🌹
بانوی شعر؛ #فرح_فریما🖊 #حامد🎙
خدا را می شود!
در لایه لایه های هستی دید
و عشق،،،
عظمت و بزرگی اش را
در ذره ذره های این جهانِ
پهناور تماشا کرد
می توان؛
بوسه هایِ آفرینش را
بر گونه هایِ تردِ حیات
باور کرد
می توان؛ با لبان سبز خدا
عشق را بوسید
و عِطرِ عاشقانه های اش را
بویید و بی باده؛
سر خوش و مست شد...🕊🦋🍃🌹
بانوی شعر؛ #فرح_فریما🖊 #حامد🎙
❤2🙏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#مرگ چیست؟
آیا مرگ وجود دارد؟
#آزادی #زندان_جسم #زندگی
-----------------
کلاغان مزرعه باور دارند
که زمین در هر بهار سبز می شود
و دانه های اندوه
از آن مترسک است؛
مرگ تنها؛ یک فریب تلخ است!
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
آیا مرگ وجود دارد؟
#آزادی #زندان_جسم #زندگی
-----------------
کلاغان مزرعه باور دارند
که زمین در هر بهار سبز می شود
و دانه های اندوه
از آن مترسک است؛
مرگ تنها؛ یک فریب تلخ است!
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
👍2👌1🕊1
Doori
Reza Sohi
🎼❤️🎼
دلم برای تو تنگ است؛
مثل پرنده ای بی بال
مثل شیر بیشه ای بی یال
مثل آواز آخرین قو
مثل بغضِ بی صدای گلو
دلم برای تو تنگ است!
مثل فاصله... آغوش...
مثل بالِ خیس پروانه
در سکوتِ برکه ای خاموش؛
مثل اشکِ شمع در باد
مثل عشق های رفته ز یاد
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق۸
🍏🍎🍃
دلم برای تو تنگ است؛
مثل پرنده ای بی بال
مثل شیر بیشه ای بی یال
مثل آواز آخرین قو
مثل بغضِ بی صدای گلو
دلم برای تو تنگ است!
مثل فاصله... آغوش...
مثل بالِ خیس پروانه
در سکوتِ برکه ای خاموش؛
مثل اشکِ شمع در باد
مثل عشق های رفته ز یاد
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق۸
🍏🍎🍃
👏3❤1
Forwarded from رهام
🎼❤️🎼
خدا را می شود!
در لایه لایه های هستی دید
و عشق،،،
عظمت و بزرگی اش را
در ذره ذره های این جهانِ
پهناور تماشا کرد
می توان؛
بوسه هایِ آفرینش را
بر گونه هایِ تردِ حیات
باور کرد
می توان؛ با لبان سبز خدا
عشق را بوسید
و عِطرِ عاشقانه های اش را
بویید و بی باده؛
سر خوش و مست شد...
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
🎙رهام
خدا را می شود!
در لایه لایه های هستی دید
و عشق،،،
عظمت و بزرگی اش را
در ذره ذره های این جهانِ
پهناور تماشا کرد
می توان؛
بوسه هایِ آفرینش را
بر گونه هایِ تردِ حیات
باور کرد
می توان؛ با لبان سبز خدا
عشق را بوسید
و عِطرِ عاشقانه های اش را
بویید و بی باده؛
سر خوش و مست شد...
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
🎙رهام
❤2👍1👏1
○
تا به حال، با تنِ
گداخته ی شمع سوخته اید؟
و در تپش قلب سکوت؛
با بال های سوخته ی شاپرک
اشک شوق ریخته اید؟
تا کجای سوختن؛
تا کجای گداختن؛
مفتونِ عشق شده اید؟
و با چشمان شمع گریسته اید!
تا کجای عشق؛
در تپشِ خونبارِ قلبِ هاجر
و اضطرابِ در سکوتِ
روحِ بلند ابراهیم و
سکوت عاشقانه و تسلیمِ
خاضعانه ی اسماعیل؛
طواف عشق کرده اید؟
تا کجای عشق؛
بر نخل های سربریده،
نماز گذارده اید؟
حسین به گمانم؛
آن زمان که سر از بدن اش چدا
می شد؛
گویاترین و
زیباترین لبخندش را زد
و با چشمانِ سبزِ پروردگار
در نگاهِ آفرینش،
اشک شوق بارید!
و نماز عشق گذارد ؛
و با بال پروازِ عشق و یقین؛
تا ابدیّتِ حضوری بی مکان و
بی زمان تا عرشِ الهی پرکشید!
و جهانی را
تا همیشه یِ هستی؛
درس حریّت و آزادگی آموخت!!
------------
"بر نخل های سربریده مگرییم
که آزادگان زنده ی جاوید اند...
بر خود بگرییم... که وارونه زیسته ایم... و راه حق و حقیقت را...
قرن هاست؛ در پس کوچه های
تردید گم کرده ایم"...
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
تا به حال، با تنِ
گداخته ی شمع سوخته اید؟
و در تپش قلب سکوت؛
با بال های سوخته ی شاپرک
اشک شوق ریخته اید؟
تا کجای سوختن؛
تا کجای گداختن؛
مفتونِ عشق شده اید؟
و با چشمان شمع گریسته اید!
تا کجای عشق؛
در تپشِ خونبارِ قلبِ هاجر
و اضطرابِ در سکوتِ
روحِ بلند ابراهیم و
سکوت عاشقانه و تسلیمِ
خاضعانه ی اسماعیل؛
طواف عشق کرده اید؟
تا کجای عشق؛
بر نخل های سربریده،
نماز گذارده اید؟
حسین به گمانم؛
آن زمان که سر از بدن اش چدا
می شد؛
گویاترین و
زیباترین لبخندش را زد
و با چشمانِ سبزِ پروردگار
در نگاهِ آفرینش،
اشک شوق بارید!
و نماز عشق گذارد ؛
و با بال پروازِ عشق و یقین؛
تا ابدیّتِ حضوری بی مکان و
بی زمان تا عرشِ الهی پرکشید!
و جهانی را
تا همیشه یِ هستی؛
درس حریّت و آزادگی آموخت!!
------------
"بر نخل های سربریده مگرییم
که آزادگان زنده ی جاوید اند...
بر خود بگرییم... که وارونه زیسته ایم... و راه حق و حقیقت را...
قرن هاست؛ در پس کوچه های
تردید گم کرده ایم"...
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
👏2🕊1
غزلیات حافظ 370
@audiobo0ok
هر روز یک غزل از حافظ
--------------------
صَلاح از ما چه میجویی؟ که مستان را صَلا گفتیم
به دورِ نرگسِ مستت سلامت را دعا گفتیم
درِ میخانهام بُگشا که هیچ از خانقه نَگشود
گَرَت باور بُوَد ور نه سخن این بود و ما گفتیم
من از چشمِ تو ای ساقی خراب افتادهام لیکن
بلایی کز حبیب آید هِزارش مَرحَبا گفتیم
اگر بر من نَبَخشایی پشیمانی خوری آخر
به خاطر دار این معنی که در خدمت کجا گفتیم
قَدَت گفتم که شمشاد است؛ بس خِجلَت به بار آورد
که این نسبت چرا کردیم و این بُهتان چرا گفتیم
جگر چون نافهام خون گشت کم زینم نمیباید
جزای آن که با زلفت سخن از چین خطا گفتیم
تو آتش گشتی ای حافظ ولی با یار درنگرفت
ز بدعهدیِّ گُل گویی حکایت با صبا گفتیم
🍏🍎🍃
--------------------
صَلاح از ما چه میجویی؟ که مستان را صَلا گفتیم
به دورِ نرگسِ مستت سلامت را دعا گفتیم
درِ میخانهام بُگشا که هیچ از خانقه نَگشود
گَرَت باور بُوَد ور نه سخن این بود و ما گفتیم
من از چشمِ تو ای ساقی خراب افتادهام لیکن
بلایی کز حبیب آید هِزارش مَرحَبا گفتیم
اگر بر من نَبَخشایی پشیمانی خوری آخر
به خاطر دار این معنی که در خدمت کجا گفتیم
قَدَت گفتم که شمشاد است؛ بس خِجلَت به بار آورد
که این نسبت چرا کردیم و این بُهتان چرا گفتیم
جگر چون نافهام خون گشت کم زینم نمیباید
جزای آن که با زلفت سخن از چین خطا گفتیم
تو آتش گشتی ای حافظ ولی با یار درنگرفت
ز بدعهدیِّ گُل گویی حکایت با صبا گفتیم
🍏🍎🍃
❤1👍1👏1
معمای عشق
@audiobo0ok – غزلیات حافظ 370
درِ میخانهام بُگشا که هیچ از خانقه نَگشود
گَرَت باور بُوَد ور نه سخن این بود و ما گفتیم
من از چشمِ تو ای ساقی خراب افتادهام لیکن
بلایی کز حبیب آید هِزارش مَرحَبا گفتیم
گَرَت باور بُوَد ور نه سخن این بود و ما گفتیم
من از چشمِ تو ای ساقی خراب افتادهام لیکن
بلایی کز حبیب آید هِزارش مَرحَبا گفتیم
❤1👌1