Forwarded from مهناز مکتبی
●
راستی که ما آدم ها
در هر کجای این دنیا ...
با هر جایگاه و مقام ... و با
هر کیش و آیینی ...
چقدر تنهاییم و چقدر غریب ...
و چقدر از هم دوریم...
و چقدر با هم بیگانه ایم...
گویی از کره ی دیگری به این
جهان پرتاب شده ایم
چون گوی بلورینی در چشم آفتاب ... رنگ رنگ و بی رنک...
در دنیایی شلوغ اسیر تنهایی ِ مرموز خویش...
دست هایم را بگیر ...
صدایم را بشنو ... باورم کن ...
قبل از اینکه به جهانی دیگر
پرتاب شوم ...
✍#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🎤#مهناز_مکتبی_فرد
@Mmaktabifard
🍏🍎🍃
راستی که ما آدم ها
در هر کجای این دنیا ...
با هر جایگاه و مقام ... و با
هر کیش و آیینی ...
چقدر تنهاییم و چقدر غریب ...
و چقدر از هم دوریم...
و چقدر با هم بیگانه ایم...
گویی از کره ی دیگری به این
جهان پرتاب شده ایم
چون گوی بلورینی در چشم آفتاب ... رنگ رنگ و بی رنک...
در دنیایی شلوغ اسیر تنهایی ِ مرموز خویش...
دست هایم را بگیر ...
صدایم را بشنو ... باورم کن ...
قبل از اینکه به جهانی دیگر
پرتاب شوم ...
✍#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🎤#مهناز_مکتبی_فرد
@Mmaktabifard
🍏🍎🍃
❤1
معمای عشق
Voice message
○
الهی!
به تپش بیقرار قلب پروانه؛
و به سوزش اشک های
گداخته ی شمع؛
و به اندوه پنهانِ در
گلو خفته ی مرغ شب؛ سوگند
یاری مان ده
تا ببارد بارانی از مهر
بر کویر تفتیده ی دل ها...
و بشکفد ... گلبوته های عشق
بر دشت سوخته ی سینه هامان
و قفل های زنگ زده یِ
قرن ها تعصّب کور
گشوده شود؛
به روی چشم اندازی از
اندیشه... خرد، روشنایی و نور
و آفتاب عشق و معرفت؛
بر سبوی شکسته ی
جان هامان، در طلوعِ
صبحی روشن عاشقانه بتابد...!
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
الهی!
به تپش بیقرار قلب پروانه؛
و به سوزش اشک های
گداخته ی شمع؛
و به اندوه پنهانِ در
گلو خفته ی مرغ شب؛ سوگند
یاری مان ده
تا ببارد بارانی از مهر
بر کویر تفتیده ی دل ها...
و بشکفد ... گلبوته های عشق
بر دشت سوخته ی سینه هامان
و قفل های زنگ زده یِ
قرن ها تعصّب کور
گشوده شود؛
به روی چشم اندازی از
اندیشه... خرد، روشنایی و نور
و آفتاب عشق و معرفت؛
بر سبوی شکسته ی
جان هامان، در طلوعِ
صبحی روشن عاشقانه بتابد...!
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤1
Forwarded from Forgotten soul 1️⃣3️⃣🕐🦉
○
الهی!
به تپش بیقرار قلب پروانه؛
و به سوزش
اشک های گداخته ی شمع...
و به اندوه پنهانِ در گلو خفته یِ
مرغ شب ... سوگند
یاری مان ده ...
تا ببارد بارانی از مهر
بر کویر تفتیده ی جان های مان
و بشکفد گلبوته های عشق؛
بر دشت سوخته ی سینه هامان
و قفل های زنگ زده یِ
قرن ها بی خردی و تعصّب کور
گشوده شود ....
به روی چشم اندازی از
اندیشه... خرد، روشنایی و نور
و آفتاب عشق و معرفت؛
بر جان های خسته و
بی رمق این خاک عاشقانه بتابد!
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
الهی!
به تپش بیقرار قلب پروانه؛
و به سوزش
اشک های گداخته ی شمع...
و به اندوه پنهانِ در گلو خفته یِ
مرغ شب ... سوگند
یاری مان ده ...
تا ببارد بارانی از مهر
بر کویر تفتیده ی جان های مان
و بشکفد گلبوته های عشق؛
بر دشت سوخته ی سینه هامان
و قفل های زنگ زده یِ
قرن ها بی خردی و تعصّب کور
گشوده شود ....
به روی چشم اندازی از
اندیشه... خرد، روشنایی و نور
و آفتاب عشق و معرفت؛
بر جان های خسته و
بی رمق این خاک عاشقانه بتابد!
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤1
محــℳბんムრრムძـــمد
Voice message
○
تورا دوست می دارم ...
تو را.....
بـه اندازه یِ واژه های نگفته ...
به اندازه یِ بغضِ هایِ نهفته؛
تو را با تمامیِ زبان ها
با آوایِ غریبِ لهجه ها
تو را ...
با زبانِ ساده یِ عشق؛
دوست می دارم ...
تو را...
از تو .. تا تو ...
تو را .. از عشق .. تا عشق ...
دوست می دارم .....
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
تورا دوست می دارم ...
تو را.....
بـه اندازه یِ واژه های نگفته ...
به اندازه یِ بغضِ هایِ نهفته؛
تو را با تمامیِ زبان ها
با آوایِ غریبِ لهجه ها
تو را ...
با زبانِ ساده یِ عشق؛
دوست می دارم ...
تو را...
از تو .. تا تو ...
تو را .. از عشق .. تا عشق ...
دوست می دارم .....
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤1
محــℳბんムრრムძـــمد
Voice message
○
در آغوش ام بگیر ای ماه!
که من از کوچه های خالیِ تردید
که من از بسترِ
سرد زمین، خسته ام؛
مرا با خود ببر
تا انتهایِ جشنِ یک رویا
مرا با خود ببر
تا کوچِ بی هنگامه یِ فردا
که من از چارچوبِ قاب های
خالیِ اندیشه ها سیرم؛
در آغوش ام بگیر ای ماه!
مرا با خود ببر تا چشمه یِ نور
مرا با خود ببر
تا آشیانِ بی نشانِ دور ...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
در آغوش ام بگیر ای ماه!
که من از کوچه های خالیِ تردید
که من از بسترِ
سرد زمین، خسته ام؛
مرا با خود ببر
تا انتهایِ جشنِ یک رویا
مرا با خود ببر
تا کوچِ بی هنگامه یِ فردا
که من از چارچوبِ قاب های
خالیِ اندیشه ها سیرم؛
در آغوش ام بگیر ای ماه!
مرا با خود ببر تا چشمه یِ نور
مرا با خود ببر
تا آشیانِ بی نشانِ دور ...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤1
H.godini
Voice message
○
انگار،،،
قرنی ست؛ نیامده ای
انگار در عمقِ دریایِ چشمان ات
ماهیِ کوچکِ قلب ام؛
سرگردان و غریب بدنبالِ
دستانِ تو می گردند؛
انگار ،،،
غریوِ مرغکی تنها؛
در گلو، بغضی می شود
و می بارد، در بسترِ خالیِ ابر
انگار،،،
چلچله ها در
طوفانِ بیقرارِ کبود؛
بال های شان زخمیِ شب است؛
انگار،،،
یلدایی بی پایان است
این شب هایِ غریبِ انتظار !...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
انگار،،،
قرنی ست؛ نیامده ای
انگار در عمقِ دریایِ چشمان ات
ماهیِ کوچکِ قلب ام؛
سرگردان و غریب بدنبالِ
دستانِ تو می گردند؛
انگار ،،،
غریوِ مرغکی تنها؛
در گلو، بغضی می شود
و می بارد، در بسترِ خالیِ ابر
انگار،،،
چلچله ها در
طوفانِ بیقرارِ کبود؛
بال های شان زخمیِ شب است؛
انگار،،،
یلدایی بی پایان است
این شب هایِ غریبِ انتظار !...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤1
محــℳბんムრრムძـــمد
Voice message
○
ببوس مرا در چشم ماه
بگذار شب، آبستن عشق شود
و بشکفد ،
هزار هزار ستاره یِ شیدا
در آغوشِ سبزِ باور عشق
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
ببوس مرا در چشم ماه
بگذار شب، آبستن عشق شود
و بشکفد ،
هزار هزار ستاره یِ شیدا
در آغوشِ سبزِ باور عشق
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤1
Forwarded from معمای عشق (Farah)
Audio
من زنم! از تبارِ
تاکستان هایِ عریانِ مدهوش؛
از باغ هایِ طوبی،
زخم خورده
از سیبِ گاز زده یِ هبوط؛
من زنم؛ عشق
در اکسیرِ جانِ من؛
کیمیا می شود
تا کویِ جانان، می گدازد
و تا پرنده یِ خیال؛ بال و
پر می گیرد
و در ساغرِ تاک هایِ مست؛
شعر می شود!!
✍#بانو_فرح_فریما_عزیز
🎙#الهام
#🎼آواے شــ🦋ــاپرک
🍏🍎🍃
تاکستان هایِ عریانِ مدهوش؛
از باغ هایِ طوبی،
زخم خورده
از سیبِ گاز زده یِ هبوط؛
من زنم؛ عشق
در اکسیرِ جانِ من؛
کیمیا می شود
تا کویِ جانان، می گدازد
و تا پرنده یِ خیال؛ بال و
پر می گیرد
و در ساغرِ تاک هایِ مست؛
شعر می شود!!
✍#بانو_فرح_فریما_عزیز
🎙#الهام
#🎼آواے شــ🦋ــاپرک
🍏🍎🍃
❤1