●
ایران از پای نمیاُفتد،
میتپد و چون قُقنوس از خاکستر خود برمیخیزد؛
مانندِ دُلفین جَست میزند و پیدا میشود و نهان میشود،
و باز از نو پدیدار. هر کجا که گمان کنید که نیست، درست همانجا هست، در هر لباس، هر سیما، چه در زربفت و چه در کرباس،
چه گویا و چه خاموش.
هزاران هزار صدا در خرابههایِ تو پیچید که:
«دیوان آمد، دیوان آمد!»
این صدا در خرابههایِ دیگر نیز پیچیده است و گوشِ روزگار با آن آشناست؛
ولی دیوان میآیند و میروند،
غولان میآیند و میروند،
دوالپایان پاورچین پاورچین میگذرند، و آن روندهٔ بزرگ که ایران نام دارد، میماند.
#محمدعلی_اسلامی_ندوشن
🍏🍎🍃
ایران از پای نمیاُفتد،
میتپد و چون قُقنوس از خاکستر خود برمیخیزد؛
مانندِ دُلفین جَست میزند و پیدا میشود و نهان میشود،
و باز از نو پدیدار. هر کجا که گمان کنید که نیست، درست همانجا هست، در هر لباس، هر سیما، چه در زربفت و چه در کرباس،
چه گویا و چه خاموش.
هزاران هزار صدا در خرابههایِ تو پیچید که:
«دیوان آمد، دیوان آمد!»
این صدا در خرابههایِ دیگر نیز پیچیده است و گوشِ روزگار با آن آشناست؛
ولی دیوان میآیند و میروند،
غولان میآیند و میروند،
دوالپایان پاورچین پاورچین میگذرند، و آن روندهٔ بزرگ که ایران نام دارد، میماند.
#محمدعلی_اسلامی_ندوشن
🍏🍎🍃
❤1
○
مهربانیات را
با گل ها در میان بگذار،
با سنگ ها
با رودی که میرود،
مهربانیات را
با جنگ در میان بگذار،
صدای تو چشمهای خواهد شد
و انسان را با انسان
آشتی خواهد داد...!
✍#غلامرضا_بروسان
🍏🍎🍃
مهربانیات را
با گل ها در میان بگذار،
با سنگ ها
با رودی که میرود،
مهربانیات را
با جنگ در میان بگذار،
صدای تو چشمهای خواهد شد
و انسان را با انسان
آشتی خواهد داد...!
✍#غلامرضا_بروسان
🍏🍎🍃
❤1
○
⭕️چرا نقاشیهای ایرانی سایه ندارند؟
برخلاف هنر غرب که سعی میکرد «دنیای مادی» و واقعی را نشان دهد، نگارگر ایرانی (مثل کمالالدین بهزاد) به دنبال نمایش «عالم مُثال» یا دنیای معنوی بود. در این دنیا، زمان و مکان مطرح نیست، به همین دلیل در مینیاتورها نور از یک سمت نمیتابد و سایه وجود ندارد. همه چیز در اوج درخشش و وضوح است. همچنین از «پرسپکتیو مقامی» استفاده میشد؛ یعنی هر کس مقام بالاتری داشت، در صفحه بزرگتر یا بالاتر کشیده میشد، نه اینکه چون نزدیکتر است بزرگتر باشد.
نکته کلیدی: رنگ لاجوردی و طلایی در نگارگری ایرانی نماد آسمان و عالم معنا هستند.
👤#رویین پاکباز (نقاش ایرانی)
🍏🍎🍃
⭕️چرا نقاشیهای ایرانی سایه ندارند؟
برخلاف هنر غرب که سعی میکرد «دنیای مادی» و واقعی را نشان دهد، نگارگر ایرانی (مثل کمالالدین بهزاد) به دنبال نمایش «عالم مُثال» یا دنیای معنوی بود. در این دنیا، زمان و مکان مطرح نیست، به همین دلیل در مینیاتورها نور از یک سمت نمیتابد و سایه وجود ندارد. همه چیز در اوج درخشش و وضوح است. همچنین از «پرسپکتیو مقامی» استفاده میشد؛ یعنی هر کس مقام بالاتری داشت، در صفحه بزرگتر یا بالاتر کشیده میشد، نه اینکه چون نزدیکتر است بزرگتر باشد.
نکته کلیدی: رنگ لاجوردی و طلایی در نگارگری ایرانی نماد آسمان و عالم معنا هستند.
👤#رویین پاکباز (نقاش ایرانی)
🍏🍎🍃
👌1
غزلیات حافظ 351
@audiobo0ok
غزل شماره ۳۵۱/ حافظ
----------------------
حاشا که من به موسمِ گُل تَرکِ مِی کُنم
من لافِ عقل میزنم، این کار کِی کنم
مطرب کجاست تا همه محصولِ زهد و عِلم
در کارِ چنگ و بَربَط و آوازِ نِی کُنَم
از قیل و قالِ مدرسه حالی دلم گرفت
یک چند نیز خدمتِ معشوق و مِی کنم
کِی بود در زمانه وفا؟ جامِ مِی بیار
تا من حکایتِ جم و کاووسِ کِی کنم
از نامهٔ سیاه نترسم که روزِ حشر
با فیضِ لطفِ او صد از این نامه طِی کنم
کو پیک صبح؟ تا گلههای شبِ فِراق
با آن خجسته طالعِ فرخنده پِی کنم
این جانِ عاریت که به حافظ سپرد دوست
روزی رُخش ببینم و تسلیمِ وی کنم
🍏🍎🍃
----------------------
حاشا که من به موسمِ گُل تَرکِ مِی کُنم
من لافِ عقل میزنم، این کار کِی کنم
مطرب کجاست تا همه محصولِ زهد و عِلم
در کارِ چنگ و بَربَط و آوازِ نِی کُنَم
از قیل و قالِ مدرسه حالی دلم گرفت
یک چند نیز خدمتِ معشوق و مِی کنم
کِی بود در زمانه وفا؟ جامِ مِی بیار
تا من حکایتِ جم و کاووسِ کِی کنم
از نامهٔ سیاه نترسم که روزِ حشر
با فیضِ لطفِ او صد از این نامه طِی کنم
کو پیک صبح؟ تا گلههای شبِ فِراق
با آن خجسته طالعِ فرخنده پِی کنم
این جانِ عاریت که به حافظ سپرد دوست
روزی رُخش ببینم و تسلیمِ وی کنم
🍏🍎🍃
❤1
معمای عشق
@audiobo0ok – غزلیات حافظ 351
کو پیک صبح؟ تا گلههای شبِ فِراق
با آن خجسته طالعِ فرخنده پِی کنم
این جانِ عاریت که به حافظ سپرد دوست
روزی رُخش ببینم و تسلیمِ وی کنم
#حافظ
با آن خجسته طالعِ فرخنده پِی کنم
این جانِ عاریت که به حافظ سپرد دوست
روزی رُخش ببینم و تسلیمِ وی کنم
#حافظ
❤1
ستار - قدم رنجه
@moziku
🎼❤️🎼
با دست رعشه دار
چو شبنم در اين چمن
دامان آفتاب مكرر گرفته ايم
باور كه مي كند كه در اين بحر چون حباب
سر داده ايم و زندگي از سر گرفته ايم؟
#صائب_تبریزی
🍏🍎🍃
با دست رعشه دار
چو شبنم در اين چمن
دامان آفتاب مكرر گرفته ايم
باور كه مي كند كه در اين بحر چون حباب
سر داده ايم و زندگي از سر گرفته ايم؟
#صائب_تبریزی
🍏🍎🍃
❤2
○
من از جنگ نمی ترسم؛
من از دنیای بعد از مرگ نمی ترسم
من از افتادن یک برگ... می ترسم
من از آدم نماهای
بدون چهره ی دلسنگ می ترسم
من از جنگ نمی ترسم؛
من از دنیای بعد از مرگ نمی ترسم
من از این کوچه های خالی ِ
دلتنگ می ترسم؛
"من... از آدمک های
اسیر نام و نان و ننگ می ترسم"
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق۱۱
🍏🍎🍃
من از جنگ نمی ترسم؛
من از دنیای بعد از مرگ نمی ترسم
من از افتادن یک برگ... می ترسم
من از آدم نماهای
بدون چهره ی دلسنگ می ترسم
من از جنگ نمی ترسم؛
من از دنیای بعد از مرگ نمی ترسم
من از این کوچه های خالی ِ
دلتنگ می ترسم؛
"من... از آدمک های
اسیر نام و نان و ننگ می ترسم"
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق۱۱
🍏🍎🍃
❤3
●
ایتالو کالوینو (به ایتالیایی: Italo Calvino) (زاده ی ۱۵ اکتبر ۱۹۲۳ - درگذشته ی ۱۹ سپتامبر ۱۹۸۵) نویسنده ی رمان و داستان کوتاه ایتالیایی است. وی سبک ادبی خاص خود را داشت که می توان آن را سوررئال یا پست مدرن توصیف کرد. سه گانه ی «نیاکان ما» (شامل شوالیه ناموجود، ویکنت شقه شده و بارون درخت نشین) و شهرهای نامرئی و شش یادداشت برای هزاره ی بعدی از تحسین شده ترین آثار او هستند. وی را یکی از مهم ترین نویسندگان ایتالیایی قرن بیستم می دانند
🍏🍎🍃
ایتالو کالوینو (به ایتالیایی: Italo Calvino) (زاده ی ۱۵ اکتبر ۱۹۲۳ - درگذشته ی ۱۹ سپتامبر ۱۹۸۵) نویسنده ی رمان و داستان کوتاه ایتالیایی است. وی سبک ادبی خاص خود را داشت که می توان آن را سوررئال یا پست مدرن توصیف کرد. سه گانه ی «نیاکان ما» (شامل شوالیه ناموجود، ویکنت شقه شده و بارون درخت نشین) و شهرهای نامرئی و شش یادداشت برای هزاره ی بعدی از تحسین شده ترین آثار او هستند. وی را یکی از مهم ترین نویسندگان ایتالیایی قرن بیستم می دانند
🍏🍎🍃
👌1
BDN-24
👌2
●
"سرقت های ادبی"
فردی که کل دیوان یک شاعر را به نام خودش منتشر کرد
#اکبراکسیر
با بیان اینکه شعر پشت وانت را هم به نام خودشان میزنند درباره سرقت ادبی سخن گفت و ماجرای انتشار شعرش به نام حسین پناهی را بازگو کرد.
به گزارش «تابناک» به نقل از ایسنا، این شاعر و طنزپرداز درباره سرقت ادبی و وضعیت رسیدگی به آن اظهار کرد: شاعری به نام غواص در دهه ۴۰ شعرهای حزین لاهیجی را به نام خودش زده بود، هیچکس هم این موضوع را متوجه نشد جز دکتر محمدرضا شفیعیکدکنی؛ او متوجه شد که دزد کل دیوان را به اسم خودش زده است. در گذشته، معدود از این مسائل بود. سرقت ادبی کاری بسیار زشت در عرصه ادبیات و عمل بی شرمانهای است و در گذشته وقتی نام دزد معلوم میشد اصلا از جامعه طرد میشد.
او سپس به ماجرای سرقت از شعرهایش اشاره و بیان کرد: در طول دوران شاعریام چندین مورد برایم پیش آمده است؛ یکی را آقای منوچهر آتشی پیدا کرد و به کسی که شعر من را در مجله «سپید و سیاه» به نام خودش زده بود، گفت که «پسرم اگر میخواهی به نام برسی، کار دیگری برای خودت بکن، این کار شرافتمندانه نیست». همچنین شعری از من در مجله «جوانان» قبل از انقلاب چاپ شده بود، من به شب شعری در سنندج دعوت شدم و آقایی رفت و شعر مرا پشت تریبون خواند، البته من در آن جا رویم نشد بگویم شاعر این شعر من هستم.
اکسیر افزود: اخیرا هم چندین شعر معروف من به نام زندهیاد حسین پناهی زده شده و من این را از طریق ناشرم پیگیری کردم.
این شاعر سپس با اشاره به تاثیر شبکههای اجتماعی بر سرقت ادبی گفت: قبلا در مدت یک هفته با توضیح میشد جلو سرقت انجامشده را گرفت. ولی حالا بزرگترین سرقت هم که انجام شود و حتی فردی کتابی را از کسی دیگر به اسم خودش بزند و در فضای مجازی بگذارد، دیگر به هیچ وجه نمیشود جلو آن را گرفت، چون در یک لحظه کل دنیا را پوشش میدهد و در چنین شرایطی با سالها توضیح دادن حتی با چندین متخصص اینترنتی هم نمیتوان کاری کرد.
او در ادامه تاکید کرد: انسانهایی که واقعا شاعر هستند هیچ وقت سرقت ادبی نمیکنند. افرادی که کمبود دارند و خیال میکنند دیگران نمیفهمند، شعری را برای دلخوشی پسرخاله به نام خودشان میزنند، مخصوصا این روزها که سایتبازی و شبکههای اجتماعی به قدری قوی شده است که هر کس برای خودش صفحهای دارد و فضایی را گرفته؛ هر شب و روز ممکن است فردی معروفترین شعرها را با تغییر دادن یک کلمه به نام خودش منتشر کند.
اکبر اکسیر با بیان اینکه سرقت ادبی عملی زشت و ناجوانمردانه است، اظهار کرد: جامعه ادبی باید جلو سرقت ادبی بایستد ولی با این بلبشویی که در شبکههای اجتماعی هست، به هیچ وجه نمیشود در پی یک سرقت ادبی توضیح داد. مجله «راه کمال» در یک صفحه کامل شعر من را با نام حسین پناهی منتشر کرده بود و از او و شعرهای خوانده نشدهاش نوشته بود. من برای این مجله توضیحی نوشتم و جلد کتابم را ارسال کردم که پس از آن همان صفحه را به نام من برگرداند و تیتر صفحه در شماره بعد مجله از «پناهی در عصر بیپناهی» به «عصر بیپناهی اکبر اکسیر» تغییر کرد.
سراینده مجموعه شعر «زنبورهای عسل دیابت گرفتهاند» همچنین بیان کرد: امیدوارم همه عزیزان خصوصا جوانترها که برای یادداشتهایشان مطلب کم میآورند و از شعر شاعر یا نوشته کتابی استفاده میکنند، به نوعی آن را با بولد کردن یا گیومه مشخص کنند تا مردم متوجه بشوند از خودشان نیست.
اکسیر سپس به توارد در شعر اشاره کرد و گفت: بحثی هم به نام توارد در ادبیات وجود دارد؛ مثلا بیت اول شعری را که من در آستارا گفته بودم، شاعری در مشهد هم گفته بود که هر دو در مجله «جوانان» استاد طبایی منتشر و توضیح داده شد که بنا به دلایلی این یک بیت یکی شده و میتوان به آن توارد گفت. ولی وقتی یک غزل کامل به نام کسی دیگر زده میشود دیگر توارد نیست؛ یک مصرع یا نهایتا یک بیت میتواند توارد باشد اما یک شعر کامل نه. با این حال سرقت ادبی امروزه خیلی شیوع پیدا کرده، شعر معروفی را که حتی پشت وانتها هم هست برمیدارند و به نام خودشان میزنند.
این شاعر همچنین با اشاره به تاثیر کمبود مطالعه بر سرقت ادبی گفت: نسل ما نسلی بود که بدون کتاب سر بر بالین نمیگذاشت، ما تمام کتابهای شعر و شعرهایی را که از شاعران بزرگ چاپ میشد مطالعه میکردیم. حالا اما نه مطالعهای در کار است و نه کتابخوانیای_
"برگرفته از خبرگزاری تابناک"
پ.ن:متاسفانه، این روزها
سرقت های ادبی در مجازی بشکلی زشت و ملموس( گویی تکه پاره هایی از یک پازل ناهمگون با کلمات و واژه هایی گنگ، ناملموس و بهم ریخته در بسیاری از نوشته ها... از گروهی به گروه دیگر ارسال و" حتی در کانال ها" به وفور (گویی حراج لباس های چروکیده و دست چندم ) با تاسف دیده شده و نشر داده می شود...
"و حتی در برداشت از نام بزرگان ادب هم این معضل کم نیست" کاش حرمت بداریم ادب و ادبیات را
🍏🍎🍃
"سرقت های ادبی"
فردی که کل دیوان یک شاعر را به نام خودش منتشر کرد
#اکبراکسیر
با بیان اینکه شعر پشت وانت را هم به نام خودشان میزنند درباره سرقت ادبی سخن گفت و ماجرای انتشار شعرش به نام حسین پناهی را بازگو کرد.
به گزارش «تابناک» به نقل از ایسنا، این شاعر و طنزپرداز درباره سرقت ادبی و وضعیت رسیدگی به آن اظهار کرد: شاعری به نام غواص در دهه ۴۰ شعرهای حزین لاهیجی را به نام خودش زده بود، هیچکس هم این موضوع را متوجه نشد جز دکتر محمدرضا شفیعیکدکنی؛ او متوجه شد که دزد کل دیوان را به اسم خودش زده است. در گذشته، معدود از این مسائل بود. سرقت ادبی کاری بسیار زشت در عرصه ادبیات و عمل بی شرمانهای است و در گذشته وقتی نام دزد معلوم میشد اصلا از جامعه طرد میشد.
او سپس به ماجرای سرقت از شعرهایش اشاره و بیان کرد: در طول دوران شاعریام چندین مورد برایم پیش آمده است؛ یکی را آقای منوچهر آتشی پیدا کرد و به کسی که شعر من را در مجله «سپید و سیاه» به نام خودش زده بود، گفت که «پسرم اگر میخواهی به نام برسی، کار دیگری برای خودت بکن، این کار شرافتمندانه نیست». همچنین شعری از من در مجله «جوانان» قبل از انقلاب چاپ شده بود، من به شب شعری در سنندج دعوت شدم و آقایی رفت و شعر مرا پشت تریبون خواند، البته من در آن جا رویم نشد بگویم شاعر این شعر من هستم.
اکسیر افزود: اخیرا هم چندین شعر معروف من به نام زندهیاد حسین پناهی زده شده و من این را از طریق ناشرم پیگیری کردم.
این شاعر سپس با اشاره به تاثیر شبکههای اجتماعی بر سرقت ادبی گفت: قبلا در مدت یک هفته با توضیح میشد جلو سرقت انجامشده را گرفت. ولی حالا بزرگترین سرقت هم که انجام شود و حتی فردی کتابی را از کسی دیگر به اسم خودش بزند و در فضای مجازی بگذارد، دیگر به هیچ وجه نمیشود جلو آن را گرفت، چون در یک لحظه کل دنیا را پوشش میدهد و در چنین شرایطی با سالها توضیح دادن حتی با چندین متخصص اینترنتی هم نمیتوان کاری کرد.
او در ادامه تاکید کرد: انسانهایی که واقعا شاعر هستند هیچ وقت سرقت ادبی نمیکنند. افرادی که کمبود دارند و خیال میکنند دیگران نمیفهمند، شعری را برای دلخوشی پسرخاله به نام خودشان میزنند، مخصوصا این روزها که سایتبازی و شبکههای اجتماعی به قدری قوی شده است که هر کس برای خودش صفحهای دارد و فضایی را گرفته؛ هر شب و روز ممکن است فردی معروفترین شعرها را با تغییر دادن یک کلمه به نام خودش منتشر کند.
اکبر اکسیر با بیان اینکه سرقت ادبی عملی زشت و ناجوانمردانه است، اظهار کرد: جامعه ادبی باید جلو سرقت ادبی بایستد ولی با این بلبشویی که در شبکههای اجتماعی هست، به هیچ وجه نمیشود در پی یک سرقت ادبی توضیح داد. مجله «راه کمال» در یک صفحه کامل شعر من را با نام حسین پناهی منتشر کرده بود و از او و شعرهای خوانده نشدهاش نوشته بود. من برای این مجله توضیحی نوشتم و جلد کتابم را ارسال کردم که پس از آن همان صفحه را به نام من برگرداند و تیتر صفحه در شماره بعد مجله از «پناهی در عصر بیپناهی» به «عصر بیپناهی اکبر اکسیر» تغییر کرد.
سراینده مجموعه شعر «زنبورهای عسل دیابت گرفتهاند» همچنین بیان کرد: امیدوارم همه عزیزان خصوصا جوانترها که برای یادداشتهایشان مطلب کم میآورند و از شعر شاعر یا نوشته کتابی استفاده میکنند، به نوعی آن را با بولد کردن یا گیومه مشخص کنند تا مردم متوجه بشوند از خودشان نیست.
اکسیر سپس به توارد در شعر اشاره کرد و گفت: بحثی هم به نام توارد در ادبیات وجود دارد؛ مثلا بیت اول شعری را که من در آستارا گفته بودم، شاعری در مشهد هم گفته بود که هر دو در مجله «جوانان» استاد طبایی منتشر و توضیح داده شد که بنا به دلایلی این یک بیت یکی شده و میتوان به آن توارد گفت. ولی وقتی یک غزل کامل به نام کسی دیگر زده میشود دیگر توارد نیست؛ یک مصرع یا نهایتا یک بیت میتواند توارد باشد اما یک شعر کامل نه. با این حال سرقت ادبی امروزه خیلی شیوع پیدا کرده، شعر معروفی را که حتی پشت وانتها هم هست برمیدارند و به نام خودشان میزنند.
این شاعر همچنین با اشاره به تاثیر کمبود مطالعه بر سرقت ادبی گفت: نسل ما نسلی بود که بدون کتاب سر بر بالین نمیگذاشت، ما تمام کتابهای شعر و شعرهایی را که از شاعران بزرگ چاپ میشد مطالعه میکردیم. حالا اما نه مطالعهای در کار است و نه کتابخوانیای_
"برگرفته از خبرگزاری تابناک"
پ.ن:متاسفانه، این روزها
سرقت های ادبی در مجازی بشکلی زشت و ملموس( گویی تکه پاره هایی از یک پازل ناهمگون با کلمات و واژه هایی گنگ، ناملموس و بهم ریخته در بسیاری از نوشته ها... از گروهی به گروه دیگر ارسال و" حتی در کانال ها" به وفور (گویی حراج لباس های چروکیده و دست چندم ) با تاسف دیده شده و نشر داده می شود...
"و حتی در برداشت از نام بزرگان ادب هم این معضل کم نیست" کاش حرمت بداریم ادب و ادبیات را
🍏🍎🍃
👌2