🔹وارونگی آیین یا نزاع بر سر امر قدسی؟
✍سینا جهاندیده
پس از رخداد دیماه( ۱۴۰۴)، آنچه در سطح عمومی رخ نمود صرفاً یک تغییر رفتاری نبود؛ بلکه شکافی در افق دلالتها گشوده شد. نشانههای دینی ــ از سوگواری تا آیینهای جمعی ــ دیگر در معنای تثبیتشدهی خود عمل نمیکردند. سوگواری با رقص همراه شد، تشییع جنازه با کفزدن. این صحنهها برای ناظر شتابزده نشانهی سکولاریزاسیون است؛ گویی جامعه از دین عبور کرده است. اما این قرائت، بیش از آنکه تحلیلی باشد، بازتاب یک پیشفرض نظری است: اینکه هر وارونگی آیینی نشانهی افول امر قدسی است. مسئله دقیقاً برعکس است.
در جامعهای که امر سیاسی خود را از طریق امر قدسی مشروعیت میبخشد، نشانههای دینی دیگر صرفاً حامل ایمان نیستند؛ آنها حامل اقتدارند. میان دال قدسی و مدلول قدرت، پیوندی نهادی برقرار شده است. بنابراین هر گسست در سطح نشانه، لزوماً گسست از ایمان نیست، بلکه میتواند گسست از انحصار دلالت باشد.
اینجا مفهوم «واسازی» به معنایی نزدیک به آنچه ژاک دریدا طرح میکند اهمیت مییابد: واسازی نه تخریب، بلکه آشکارسازی ناپایداری معناست. وقتی مردم آیین را وارونه اجرا میکنند، آن را نابود نمیکنند؛ بلکه نشان میدهند که دلالت رسمی تنها امکانِ معنا نیست. آنها پیوند تثبیتشدهی «حزن = انقیاد» یا «سوگ = سکوت» را تعلیق میکنند.
در این تعلیق، بدن نقش مرکزی دارد. آیین رسمی بدن را در قالبهای معین نظم میدهد: حالت ایستادن، شیوهی گریستن، ریتم حرکت. اما در لحظهی وارونگی، بدن از این انضباط فاصله میگیرد و معنایی تازه تولید میکند. اگر از افق پدیدارشناسی ــ بهویژه نزد موریس مرلو- پونتی بنگریم، بدن نه ابژهی آیین بلکه محل ظهور معناست. رقص در سوگواری را میتوان بازپسگیری تجربهی فقدان دانست؛ فقدانی که دیگر نمیخواهد در قالب رسمی سوگ حک شود. اما آیا این سکولاریسم است؟
سکولاریسم مستلزم خروج از دستگاه معنایی دین است. حال آنکه در این رخداد، ما با خروج مواجه نیستیم؛ با نزاع درون دستگاه مواجهیم. کنشگران هنوز در افق استعارههای دینی میاندیشند. مفاهیمی چون شهادت، ظلم، حق، رستگاری یا حتی رستاخیز، همچنان در تخیل جمعی حضور دارند. آنچه تغییر کرده، نسبت این مفاهیم با قدرت سیاسی است.
به تعبیر دیگر، امر قدسی غایب نشده؛ بلکه از انحصار بازنمایی رسمی خارج شده است. اینجا میتوان از ایدهی «غیاب مؤثر» سخن گفت؛ امری که حضورش در غیاب است. حتی نزد بودریار نیز امر نمادین پس از فروپاشی مرجع، به شکل شبحوار بازمیگردد. در این وضعیت، نشانهها تهی نمیشوند؛ بلکه از مدلول رسمی تهی و از معناهای مقاومتی پر میشوند.
وارونگی آیینی را میتوان شکلی از کارناوال سیاسی دانست؛ لحظهای که نظم رسمی تعلیق میشود تا امکانهای سرکوبشدهی معنا آشکار گردد. اما این کارناوال نه علیه امر قدسی، بلکه علیه تصاحب سیاسی آن است. در چنین لحظهای، جامعه در حال تولید نوعی «الهیات منفیِ سیاسی» است: نه گفتن به تجسد نهادی امر قدسی، بیآنکه خود افق قدسی را منکر شود.
این تمایز اهمیت نظری دارد. زیرا اگر این رخداد را صرفاً سکولاریزاسیون بنامیم، آن را در روایتی خطی از «گذار از دین به مدرنیته» قرار دادهایم. اما اگر آن را نزاع بر سر معنا بدانیم، آنگاه با پدیدهای پیچیدهتر مواجهیم: بازتوزیع اقتدار دلالتی. در این بازتوزیع، نشانهها میدان نبرد میشوند. هر کنش آیینی، هر ژست بدنی، هر تغییر ریتم، نوعی مداخله در نظم نمادین است. قدرت میکوشد معنا را تثبیت کند؛ جامعه آن را شناور میکند. قدرت سوگ را به انقیاد پیوند میزند؛ جامعه آن را به حرکت. این همان لحظهای است که دال از مدلول رسمی فاصله میگیرد و امکان چندمعنایی شدن مییابد.
از این منظر، دیماه ۱۴۰۴ نه آغاز سکولاریسم، بلکه آغاز آشکارشدن شکاف در الهیات سیاسی مستقر بود. مردم از دین عبور نکردند؛ بلکه آن را از انحصار قدرت عبور دادند. آنان نشان دادند که امر قدسی، اگر قرار است زنده بماند، باید از صورت اقتدارگرایانهی خود رها شود.
در نتیجه، آنچه در ظاهر رقص در سوگواری یا کفزدن در تشییع است، در عمق خود نزاعی است بر سر اینکه چه کسی حق دارد معنا را تعریف کند. این نه نفی آیین، بلکه مطالبهی حق تأویل است. و شاید بتوان گفت مسئلهی اصلی نه سکولار شدن جامعه، بلکه سیاسی شدن تأویل است
برداشت از کانال تبار شناسی
🍏🍎🍃
✍سینا جهاندیده
پس از رخداد دیماه( ۱۴۰۴)، آنچه در سطح عمومی رخ نمود صرفاً یک تغییر رفتاری نبود؛ بلکه شکافی در افق دلالتها گشوده شد. نشانههای دینی ــ از سوگواری تا آیینهای جمعی ــ دیگر در معنای تثبیتشدهی خود عمل نمیکردند. سوگواری با رقص همراه شد، تشییع جنازه با کفزدن. این صحنهها برای ناظر شتابزده نشانهی سکولاریزاسیون است؛ گویی جامعه از دین عبور کرده است. اما این قرائت، بیش از آنکه تحلیلی باشد، بازتاب یک پیشفرض نظری است: اینکه هر وارونگی آیینی نشانهی افول امر قدسی است. مسئله دقیقاً برعکس است.
در جامعهای که امر سیاسی خود را از طریق امر قدسی مشروعیت میبخشد، نشانههای دینی دیگر صرفاً حامل ایمان نیستند؛ آنها حامل اقتدارند. میان دال قدسی و مدلول قدرت، پیوندی نهادی برقرار شده است. بنابراین هر گسست در سطح نشانه، لزوماً گسست از ایمان نیست، بلکه میتواند گسست از انحصار دلالت باشد.
اینجا مفهوم «واسازی» به معنایی نزدیک به آنچه ژاک دریدا طرح میکند اهمیت مییابد: واسازی نه تخریب، بلکه آشکارسازی ناپایداری معناست. وقتی مردم آیین را وارونه اجرا میکنند، آن را نابود نمیکنند؛ بلکه نشان میدهند که دلالت رسمی تنها امکانِ معنا نیست. آنها پیوند تثبیتشدهی «حزن = انقیاد» یا «سوگ = سکوت» را تعلیق میکنند.
در این تعلیق، بدن نقش مرکزی دارد. آیین رسمی بدن را در قالبهای معین نظم میدهد: حالت ایستادن، شیوهی گریستن، ریتم حرکت. اما در لحظهی وارونگی، بدن از این انضباط فاصله میگیرد و معنایی تازه تولید میکند. اگر از افق پدیدارشناسی ــ بهویژه نزد موریس مرلو- پونتی بنگریم، بدن نه ابژهی آیین بلکه محل ظهور معناست. رقص در سوگواری را میتوان بازپسگیری تجربهی فقدان دانست؛ فقدانی که دیگر نمیخواهد در قالب رسمی سوگ حک شود. اما آیا این سکولاریسم است؟
سکولاریسم مستلزم خروج از دستگاه معنایی دین است. حال آنکه در این رخداد، ما با خروج مواجه نیستیم؛ با نزاع درون دستگاه مواجهیم. کنشگران هنوز در افق استعارههای دینی میاندیشند. مفاهیمی چون شهادت، ظلم، حق، رستگاری یا حتی رستاخیز، همچنان در تخیل جمعی حضور دارند. آنچه تغییر کرده، نسبت این مفاهیم با قدرت سیاسی است.
به تعبیر دیگر، امر قدسی غایب نشده؛ بلکه از انحصار بازنمایی رسمی خارج شده است. اینجا میتوان از ایدهی «غیاب مؤثر» سخن گفت؛ امری که حضورش در غیاب است. حتی نزد بودریار نیز امر نمادین پس از فروپاشی مرجع، به شکل شبحوار بازمیگردد. در این وضعیت، نشانهها تهی نمیشوند؛ بلکه از مدلول رسمی تهی و از معناهای مقاومتی پر میشوند.
وارونگی آیینی را میتوان شکلی از کارناوال سیاسی دانست؛ لحظهای که نظم رسمی تعلیق میشود تا امکانهای سرکوبشدهی معنا آشکار گردد. اما این کارناوال نه علیه امر قدسی، بلکه علیه تصاحب سیاسی آن است. در چنین لحظهای، جامعه در حال تولید نوعی «الهیات منفیِ سیاسی» است: نه گفتن به تجسد نهادی امر قدسی، بیآنکه خود افق قدسی را منکر شود.
این تمایز اهمیت نظری دارد. زیرا اگر این رخداد را صرفاً سکولاریزاسیون بنامیم، آن را در روایتی خطی از «گذار از دین به مدرنیته» قرار دادهایم. اما اگر آن را نزاع بر سر معنا بدانیم، آنگاه با پدیدهای پیچیدهتر مواجهیم: بازتوزیع اقتدار دلالتی. در این بازتوزیع، نشانهها میدان نبرد میشوند. هر کنش آیینی، هر ژست بدنی، هر تغییر ریتم، نوعی مداخله در نظم نمادین است. قدرت میکوشد معنا را تثبیت کند؛ جامعه آن را شناور میکند. قدرت سوگ را به انقیاد پیوند میزند؛ جامعه آن را به حرکت. این همان لحظهای است که دال از مدلول رسمی فاصله میگیرد و امکان چندمعنایی شدن مییابد.
از این منظر، دیماه ۱۴۰۴ نه آغاز سکولاریسم، بلکه آغاز آشکارشدن شکاف در الهیات سیاسی مستقر بود. مردم از دین عبور نکردند؛ بلکه آن را از انحصار قدرت عبور دادند. آنان نشان دادند که امر قدسی، اگر قرار است زنده بماند، باید از صورت اقتدارگرایانهی خود رها شود.
در نتیجه، آنچه در ظاهر رقص در سوگواری یا کفزدن در تشییع است، در عمق خود نزاعی است بر سر اینکه چه کسی حق دارد معنا را تعریف کند. این نه نفی آیین، بلکه مطالبهی حق تأویل است. و شاید بتوان گفت مسئلهی اصلی نه سکولار شدن جامعه، بلکه سیاسی شدن تأویل است
برداشت از کانال تبار شناسی
🍏🍎🍃
👌2
○
همه کورند؛ تمام شهر، تمام مملکت!
اگر کسی هم میبیند پیش خودش نگه میدارد و بروز نمیدهد ...
📕 کوری
✍🏻 #ژوزه_ساراماگو
🍏🍎🍃
همه کورند؛ تمام شهر، تمام مملکت!
اگر کسی هم میبیند پیش خودش نگه میدارد و بروز نمیدهد ...
📕 کوری
✍🏻 #ژوزه_ساراماگو
🍏🍎🍃
👌2
Tom Dawe
Samira Karzan
🎼❤️🎼
دیوانه شدم
زلف تو زنجیر کنم
به زان که هوای
عقل دلگیر کنم
در عشق تو
هر حیله که میاندیشم
از پیش نمیرود
چه تدبیر کنم
#عطار
- مختارنامه
🍏🍎🍃
دیوانه شدم
زلف تو زنجیر کنم
به زان که هوای
عقل دلگیر کنم
در عشق تو
هر حیله که میاندیشم
از پیش نمیرود
چه تدبیر کنم
#عطار
- مختارنامه
🍏🍎🍃
❤1👌1
●
مرا در کوچه های
خلوتِ شب؛ خواب کن!
بگذار فراموش کنم؛
که آغوش ماه،
بغض خاکستری ِ
ماهیان کوچک برکه است!
بگذار در خیسی ِ
گونه های زخمی ِ شب؛
مصحف ناباور عشق
خطی بر شیار خاطره ها ننگارد
و از یاد ببرد
که شاپرک ها،
در بهت بیقرار شعله های
سر به زیر شمع در چشم باد
بال های شان زخمی ِ شب است!
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
مرا در کوچه های
خلوتِ شب؛ خواب کن!
بگذار فراموش کنم؛
که آغوش ماه،
بغض خاکستری ِ
ماهیان کوچک برکه است!
بگذار در خیسی ِ
گونه های زخمی ِ شب؛
مصحف ناباور عشق
خطی بر شیار خاطره ها ننگارد
و از یاد ببرد
که شاپرک ها،
در بهت بیقرار شعله های
سر به زیر شمع در چشم باد
بال های شان زخمی ِ شب است!
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤1🙏1
مختاباد زمزمه Mokhtabad - Zemzemeh
🎼❤️🎼
تو زمزمه ی سوز و ساز منی
امید دلی چاره ساز منی
قسم به نگاهت به چهره ماهت
بر آن صف مژگان به چشم سیاهت
که تیر بلا را نشانه منم
قسم به بلایی که از تو کشیدم
به عهد و وفایی که از تو ندیدم
بر آتش عشقت زبانه منم
نیامد ز سوی توام؛ خبری
نداری تو بر حال من نظری...
🍏🍎🍃
تو زمزمه ی سوز و ساز منی
امید دلی چاره ساز منی
قسم به نگاهت به چهره ماهت
بر آن صف مژگان به چشم سیاهت
که تیر بلا را نشانه منم
قسم به بلایی که از تو کشیدم
به عهد و وفایی که از تو ندیدم
بر آتش عشقت زبانه منم
نیامد ز سوی توام؛ خبری
نداری تو بر حال من نظری...
🍏🍎🍃
👌2❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
●
چه بیگانهاند با هم
سیل دستهایی که در خیابان روانند
و حافظهشان خالی از گرمای هر نوازشیست
چه بیتفاوت از کنار هم میگذرند
در این لحظه
باقی مانده دستهایی که از میان زمان گذشتهاند
با چهرههایی از ریخت افتاده
چه ترسناک است برهنگی همیشگیشان
نا آرامی
بیرحمی
معصومیّت
و ترس بیانتهایشان
چه ترسناک است
صدای سکوتِ دستها را شنیدن.
✍ #سابیر_هاکا
📕 دلهره ی مدام گریختن
🍏🍎🍃
چه بیگانهاند با هم
سیل دستهایی که در خیابان روانند
و حافظهشان خالی از گرمای هر نوازشیست
چه بیتفاوت از کنار هم میگذرند
در این لحظه
باقی مانده دستهایی که از میان زمان گذشتهاند
با چهرههایی از ریخت افتاده
چه ترسناک است برهنگی همیشگیشان
نا آرامی
بیرحمی
معصومیّت
و ترس بیانتهایشان
چه ترسناک است
صدای سکوتِ دستها را شنیدن.
✍ #سابیر_هاکا
📕 دلهره ی مدام گریختن
🍏🍎🍃
👌2
●
در دل همه شرک و
روی بر خاک چه سود
با نفس پلید
جامهٔ پاک چه سود
زهرست گناه و
توبه تریاک وی است
چون زهر به جان رسید
تریاک چه سود
#ابوسعید_البوالخیر
🍏🍎🍃
در دل همه شرک و
روی بر خاک چه سود
با نفس پلید
جامهٔ پاک چه سود
زهرست گناه و
توبه تریاک وی است
چون زهر به جان رسید
تریاک چه سود
#ابوسعید_البوالخیر
🍏🍎🍃
👌2❤1
معمای عشق
● در دل همه شرک و روی بر خاک چه سود با نفس پلید جامهٔ پاک چه سود زهرست گناه و توبه تریاک وی است چون زهر به جان رسید تریاک چه سود #ابوسعید_البوالخیر 🍏🍎🍃
تمامی ِ لحظه هایتان سرشار از امید و یاد پرودگار مهربان 💚
❤2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
●
نانت را می دزدند
خونت را می ریزند
و سفره ها ی خالی را...
در سکوت غریبانه ی شب؛
وقیحانه؛ بر سر دار می کنند
آه ... ای مرگ!
تا کجای غربتِ شب؛
می شود
کیسه های مقدس نور را...
به زلال باور عشق شستشو داد
تا روبهان سیه دل...
آفتاب را... در دل شب باور کنند
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
نانت را می دزدند
خونت را می ریزند
و سفره ها ی خالی را...
در سکوت غریبانه ی شب؛
وقیحانه؛ بر سر دار می کنند
آه ... ای مرگ!
تا کجای غربتِ شب؛
می شود
کیسه های مقدس نور را...
به زلال باور عشق شستشو داد
تا روبهان سیه دل...
آفتاب را... در دل شب باور کنند
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
🙏1👌1
●
درود و مهر صبح تان به خیر 🌻
یکشنبه تان به ترنم خوش عشق
و زندگی... دل هایتان آرام 🤍 قدم
هایتان سبز و بهاری💚 اندیشه تان پویا...
آن کس که خطای
خویش بیند که رواست
تقریر مکن
صواب نزدش که خطاست
آن روی نمایدش
که در طینت اوست
آیینهٔ کج جمال ننماید راست
#سعدی
"قابی از لبخند شکوفه ها...
بهار می شود... بهار می شود"...
🍏🍎🍃
درود و مهر صبح تان به خیر 🌻
یکشنبه تان به ترنم خوش عشق
و زندگی... دل هایتان آرام 🤍 قدم
هایتان سبز و بهاری💚 اندیشه تان پویا...
آن کس که خطای
خویش بیند که رواست
تقریر مکن
صواب نزدش که خطاست
آن روی نمایدش
که در طینت اوست
آیینهٔ کج جمال ننماید راست
#سعدی
"قابی از لبخند شکوفه ها...
بهار می شود... بهار می شود"...
🍏🍎🍃
❤1🙏1
●
بنام حقیقت، نژاد بشر بدترین جنایات را مرتکب شده است. حقیقت آن نیست که به ما اطمینان میدهد، حقیقت آن نیست که به ما عمق میدهد، حقیقت آن نیست که ما را بهتر از دیگران میکند، حقیقت آن نیست که خود را در زندان تعصب نگه داریم، "حقیقت آن است که ما را آزاد کند."
📕 #هیپی
✍ #پائولو_کوئیلو
🍏🍎🍃
بنام حقیقت، نژاد بشر بدترین جنایات را مرتکب شده است. حقیقت آن نیست که به ما اطمینان میدهد، حقیقت آن نیست که به ما عمق میدهد، حقیقت آن نیست که ما را بهتر از دیگران میکند، حقیقت آن نیست که خود را در زندان تعصب نگه داریم، "حقیقت آن است که ما را آزاد کند."
📕 #هیپی
✍ #پائولو_کوئیلو
🍏🍎🍃
👌2