معمای عشق
733 subscribers
15K photos
2.78K videos
2 files
305 links
از عشق همین بس که معمایِ شگفتی است...
فرح _فریماااا
https://t.me/AF14202https
https://t.me/AFmoamm
Download Telegram


من گمان می کردم؛
بعد هر پاییز زمستان است!
و امید بهاران است...

من چه می دانستم؛
زمستانی سراپا سرخ در راه است
من چه می دانستم؛
خزان اندر خزان
در کوله های مرگ در چاه است

من چه می دانستم؛
یوسف ام تنهاست
اسیر... شام بی فرداست
من چه می دانستم؛
خون بابک ها...
هنوزم بر تن نامردمانِ
خولی ِ خونخوار پابرجاست

من چه می دانستم؛
تن صد پاره ی سرخ وطن؛
تن پوشِ باورهای...
ننگین خیابان های بی فرداست

من چه می دانستم؛
مرغک بی بال و پر آماجِ
تیر غیبِ نامردان بی رویاست

من چه می دانستم؛ خزان...
اندر خزانی... سرخ در راه است!

زمستان است... زمستان است...
تن صد چاک... خونینِ
وطن در سوگ و حرمان است...!!

#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
1👏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شکسته
اکبر گلپا
🎼❤️🎼

پس از تو نمونم _ برای خدا _
تو مرگ دلم را ببین و برو!
چو طوفان سنگین ز شاخهٔ غم
گل هستی‌ام را بچین و برو
که هستم من اون تک‌درختی
که در کام طوفان نشسته
همه شاخه‌های وجودش
ز خشم طبیعت شکسته
ندونستم این را به عمرم
نمی‌مونه عشقت برایم
ندونستم ای بی‌خبر ز دلم!
که بی‌اعتباره وفای تو هم
تو اکنون ز عشقم گریزونی
غمم را ز چشمم نمی‌خونی
از این غم چه حالم، نمی‌دونی!

ترانه #هما_میرافشار
آواز #گلپا_روانش_انوشه_باد.
آهنگ #اسدالله_ملک
#علی_اکبر_گلپایگانی🎂

🍏🍎🍃
1🙏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM

علت عاشق زعلت ها جداست
عشق اصطرلاب اسرار خداست

آتشی از عشق در خود برفروز
سر به سر فکر و عبارت را بسوز

هر که را جامه ز عشقی چاک شد
او زحرص و عیب کلی پاک شد

جسم خاک از عشق بر افلاک شد
کوه در رقص آمد و چالاک شد


#مولانای_جان
🍏🍎🍃
1👏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM


و زمانی شده است
که به غیر از انسان
هیچ چیز ارزان نیست ...

#حمید_مصدق🎂
🍏🍎🍃
👌2
🔥
‍ ‍ ‍ **جشن سده

جشن سده (صد = سد) را در دهمین روز بهمن‌ماه برگزار می‌کردند. دربارهٔ آن افسانه‌های گوناگونی پدید آمده که برخی از آن‌ها به این شرح است:
🔥 هوشنگ (شاهِ پیشدادی)، با یکصد تن از یاران، در کوه به ماری عظیم برخوردند. هوشنگ سنگی به‌سوی مار پرتاب کرد که از برخورد آن با سنگِ دیگر، آتش پدید آمد و مار بسوخت. پدید آمدن آتش را جشن گرفتند و آن جشن را «سده» نامیدند.
🔥 چون کیومرث را یکصد فرزند آمد و به حد رشد رسیدند، جشنی برپا کردند و آن را «سده» نامیدند. این داستان را به آدم ابوالبشر نیز نسبت داده‌اند.
🔥 چون جمع مشی و مشیانه (نخستین جفت بشر در اساطیر ایران) و فرزندان به صد رسید، آن را جشن گرفتند و آن را «سده» نامیدند.
🔥 ارمائیل، وزیر ضحاک، هر روز یکی‌دو تن از کسانی را که باید می‌کشت و مغزشان را به مارهای ضحاک می‌داد، آزاد می‌کرد. چون فریدون بر ضحاک پیروز شد، شمار آزادشدگان به صد رسیده بود. پس یکصد آتش بر کوه افروختند تا فریدون را آگاه کنند… سپس این پیروزی را جشن گرفتند و آن را «سده» نامیدند.
(برگرفته از: #مهردادبهار. «دربارهٔ جشن سده»، در: نشریهٔ چیستا، بهمن ۱۳۶۰، شمارهٔ ۶، ص ۶۲۹–۶۳۰)
جشن های شاد آیینی فرهنگی
سرزمین مان را پاسداری کنیم
🍏🍎🍃
👌2
🔥

با دین یا بدون دین، انسان‌های خوب، کارهای خوب می‌کنند و انسان‌های بد، کارهای بد. اما برای اینکه انسان با ظاهر خوب بتواند کار‌های بد بکند قطعا به دین نیاز دارد.

#استفان_واینبرگ
🍏🍎🍃
🙏1👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
1
دلم از دنیا گرفته
حبیب
🎼❤️🎼
دلم از دنیا گرفته
#حبیب


در میان من و تو فاصله هاست
گاهی می اندیشم ،
می‌توانی تو به لبخندی
این فاصله را برداری
تو توانایی بخشش داری
دستهای تو توانایی آن را دارد
که مرا
زندگانی بخشد

#حمید_مصدق
🍏🍎🍃
2🙏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM

اگر روزی چشم‌هایت را باز کردی و خودت را وسط یک کوره دیدی نترس و سعی کن از آن پخته خارج شوی، چرا که "سوختن" را همه بلدند.

#هاروکی_موراکامی
🍏🍎🍃
👌2🙏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
1


دری به زمستان باز کن
تا سپیدی برف‌ها،
به ما امید زنده‌ماندن بدهد

ما گرما نمی‌خواهیم
ما امید می‌خواهیم...


#احمدرضا_احمدی
🍏🍎🍃
👌2🙏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
1


کمترین تحریری ..
از یک آرزو این است ...
آدمی را آب و نانی باید ..
و آنگاه آوازی ...

در قناری ها نگه کن ...
در قفس تا نیک دریابی ..
کزچه در آن تنگناشان باز ...
شادی های شیرین است ...

کمترین تحریری از یک زندگانی ..
آب ... نان ...آواز ...

ور فزونتر خواهی از آن، گاه‌گه پرواز ...
ور فزونتر خواهی از آن، شادی آغاز ....
ور فزونتر بازهم خواهی، بگویم باز ...؟

آن چنان بر ما ...
به نان و آب اینجا تنگ‌سالی گشت ...
که کسی به فکر آوازی نباشد ..!

اگر آوازی نباشد ..
شوق پروازی نخواهد بود ...!

آب ... نان .... آواز .....
ور فزونتر بازهم خواهی ...
بگویم باز ...؟!

استاد#شفیعی_کدکنی
🍏🍎🍃
1🙏1👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سرگشته
حسین علیزاده
🎼🕊🎼

سرگشته
حسین علیزاده
آهنگ: حسین علیزاده
آواز: راحله برزگری

اگر هنوز من آواز آخرين توام
بخوان مرا و مخوان جز مرا که می‌ميرم
برای من که چنينم، تو جان متصلی
مرا ز خود مکن ای جان جدا، که می‌ميرم

#حسین_منزوی
🍏🍎🍃
2👌1