غزلیات حافظ 289
@audiobo0ok
🎧 #غزلیات_حافظ_289
📖 هر روز یک غزل از حاف
--------------------
مجمع خوبی و لطف است عذار چو مهش
لیکَنَش مِهر و وفا نیست خدایا بِدَهَش
دلبرم شاهد و طفل است و به بازی روزی
بِکُشد زارم و در شرع نباشد گُنَهَش
من همان بِه که از او نیک نگه دارم دل
که بد و نیک ندیدهست و ندارد نِگَهَش
بویِ شیر از لبِ همچون شِکَرَش میآید
گرچه خون میچکد از شیوهٔ چشمِ سیَهَش
چارده ساله بُتی چابُکِ شیرین دارم
که به جان حلقه به گوش است م چاردَهَش
از پِی آن گُلِ نورُستِه دلِ ما یارب
خود کجا شد که ندیدیم در این چند گَهَش؟
یارِ دلدارِ من ار قلب بدین سان شِکَنَد
بِبَرَد زود به جانداریِ خود پادشهَش
جان به شکرانه کنم صرف گَر آن دانهٔ
صدفِ سینهٔ حافظ بُوَد آرامگَهَش
🍏🍎🍃
📖 هر روز یک غزل از حاف
--------------------
مجمع خوبی و لطف است عذار چو مهش
لیکَنَش مِهر و وفا نیست خدایا بِدَهَش
دلبرم شاهد و طفل است و به بازی روزی
بِکُشد زارم و در شرع نباشد گُنَهَش
من همان بِه که از او نیک نگه دارم دل
که بد و نیک ندیدهست و ندارد نِگَهَش
بویِ شیر از لبِ همچون شِکَرَش میآید
گرچه خون میچکد از شیوهٔ چشمِ سیَهَش
چارده ساله بُتی چابُکِ شیرین دارم
که به جان حلقه به گوش است م چاردَهَش
از پِی آن گُلِ نورُستِه دلِ ما یارب
خود کجا شد که ندیدیم در این چند گَهَش؟
یارِ دلدارِ من ار قلب بدین سان شِکَنَد
بِبَرَد زود به جانداریِ خود پادشهَش
جان به شکرانه کنم صرف گَر آن دانهٔ
صدفِ سینهٔ حافظ بُوَد آرامگَهَش
🍏🍎🍃
❤1👏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎬
مادر آمد...
🎬 سکانسی از فیلم "مادر"
✔️ ساخته "علی حاتمی".
...........🕊..........
سالروز درگذشت هنرمند بزرگ علی_ حاتمی گرامی🕊🖤
زندهیاد علی حاتمی ۱۴ آذر سال ۱۳۷۵ از دنیا رفت و گنجینه های بسیار ارزشمندی از آثارش را برای ما بر جای گذاشت. "که خود نیز گنجی بی همتا بود" یادش سبز و جاودانه 🕊روانش شاد
🍏🍎🍃
مادر آمد...
🎬 سکانسی از فیلم "مادر"
✔️ ساخته "علی حاتمی".
...........🕊..........
سالروز درگذشت هنرمند بزرگ علی_ حاتمی گرامی🕊🖤
زندهیاد علی حاتمی ۱۴ آذر سال ۱۳۷۵ از دنیا رفت و گنجینه های بسیار ارزشمندی از آثارش را برای ما بر جای گذاشت. "که خود نیز گنجی بی همتا بود" یادش سبز و جاودانه 🕊روانش شاد
🍏🍎🍃
🕊2
●
در اتاق تاریک نشستم
تا ادای هنرمندان را دربیاورم
در خیابان فریاد نزدم
خودکشی نکردم
همیشه خودم بودم
حتی وقتی دیوانه شدم.
#الهام_اسلامی
همسر غلامرضا بروسان
یادشان گرامی و روانشان شاد
سالگرد پروازشان به بیکرانه هستی
🍏🍎🍃
در اتاق تاریک نشستم
تا ادای هنرمندان را دربیاورم
در خیابان فریاد نزدم
خودکشی نکردم
همیشه خودم بودم
حتی وقتی دیوانه شدم.
#الهام_اسلامی
همسر غلامرضا بروسان
یادشان گرامی و روانشان شاد
سالگرد پروازشان به بیکرانه هستی
🍏🍎🍃
👌1🕊1
Deltangi
Hani Mojtahedi
🎼❤️🎼
🗣#Hani_Mojtahedi
بگردید، بگردید، درین خانه بگردید
درین خانه غریبید، غریبانه بگردید
یکی مرغ چمن بود
که جفت دل من بود
جهان لانهی او نیست؛
پی لانه بگردید
#هوشنگ_ابتهاج
🍏🍎🍃
🗣#Hani_Mojtahedi
بگردید، بگردید، درین خانه بگردید
درین خانه غریبید، غریبانه بگردید
یکی مرغ چمن بود
که جفت دل من بود
جهان لانهی او نیست؛
پی لانه بگردید
#هوشنگ_ابتهاج
🍏🍎🍃
❤1👌1
📕
فیودور میخایلوویچ داستایفسکی یا فیودور میخایلوویچ دوستویِوسکی نویسندهٔ مشهور و تأثیرگذار اهل روسیه بود. داستایفسکی عمق و فراز جامعه روسیه را تجربه کرد. شخصیتهای او در همهٔ رمانهایش با مشکلات روانشناسانه و عاطفی درگیر هستند اما مهمتر آنکه کتابهایش از آموزههای ایدئولوژیک زمان خود الهام میگرفتند.
----------------
شما هیچ وقت نمیتوانید با راندن کسی موجب اصلاحش بشوید
🍏🍎🍃
فیودور میخایلوویچ داستایفسکی یا فیودور میخایلوویچ دوستویِوسکی نویسندهٔ مشهور و تأثیرگذار اهل روسیه بود. داستایفسکی عمق و فراز جامعه روسیه را تجربه کرد. شخصیتهای او در همهٔ رمانهایش با مشکلات روانشناسانه و عاطفی درگیر هستند اما مهمتر آنکه کتابهایش از آموزههای ایدئولوژیک زمان خود الهام میگرفتند.
----------------
شما هیچ وقت نمیتوانید با راندن کسی موجب اصلاحش بشوید
🍏🍎🍃
👌2
Audio
📕✨📕
📕#جنایت و مکافات
✍#داستایوفسکی
فصل 4/ بخش 5
بگذارید چنین ادعا کنم که جنایت و مکافات از بهترین رمان ها تاریخ ادبیات است. شاهکاری تکرارنشدنی که علم روانشناسی تا حد زیادی مدیون این رمان است. داستایفسکی رنج بشر را در این اثر چنان به تصویر کشید که هیچ رمانی قادر به مقابله با آن نیست.
🍏🍎🍃
📕#جنایت و مکافات
✍#داستایوفسکی
فصل 4/ بخش 5
بگذارید چنین ادعا کنم که جنایت و مکافات از بهترین رمان ها تاریخ ادبیات است. شاهکاری تکرارنشدنی که علم روانشناسی تا حد زیادی مدیون این رمان است. داستایفسکی رنج بشر را در این اثر چنان به تصویر کشید که هیچ رمانی قادر به مقابله با آن نیست.
🍏🍎🍃
👌2
●
زندگی و مرگ دو روی یک سکهاند و هر چقدر مفهوم یکی از آنها بزرگتر شود معنای دیگری هم افزایش مییابد. اصولا زندگی بدون مرگ و برعکس، معنایی ندارد.
سوفی یادش آمد وقتی پزشک به مادربزرگش
گفت مریض است، او گفته بود: "حالا میفهمم زندگی چقدر باارزش است."
اندیشید خیلی غمانگیز است که اغلب آدمها وقتی مریض میشوند تازه به معنای سلامتی و زندگی پی میبرند.
✍ #یوستین_گوردر
📕 # دنیای سوفی
🍏🍎🍃
زندگی و مرگ دو روی یک سکهاند و هر چقدر مفهوم یکی از آنها بزرگتر شود معنای دیگری هم افزایش مییابد. اصولا زندگی بدون مرگ و برعکس، معنایی ندارد.
سوفی یادش آمد وقتی پزشک به مادربزرگش
گفت مریض است، او گفته بود: "حالا میفهمم زندگی چقدر باارزش است."
اندیشید خیلی غمانگیز است که اغلب آدمها وقتی مریض میشوند تازه به معنای سلامتی و زندگی پی میبرند.
✍ #یوستین_گوردر
📕 # دنیای سوفی
🍏🍎🍃
👌2
○
اگر علم اشتباه کند،
اشتباهش را خواهد پذیرفت،
اما مذهبیون شما را خواهند کشت؛
تا ثابت کنند هرگز اشتباه نمیکنند.
✍# برتراند راسل
🍏🍎🍃
اگر علم اشتباه کند،
اشتباهش را خواهد پذیرفت،
اما مذهبیون شما را خواهند کشت؛
تا ثابت کنند هرگز اشتباه نمیکنند.
✍# برتراند راسل
🍏🍎🍃
👏1👌1
●
چندی است واژگان صدایم نمی زنند
و در ورطه کرختی های پرملال بودن
در تلاطمم و با هیچ کناره ای کنار نمی آیم .
تو نیز رهایم کرده ای،
ای فهم دیگرگونه و گوارای تفاوت ،
ای خدای چهل تکه تفاوت که تکه اولت،
رنج مکش شیر از پستان مادر با آرواره های ناتوانم بود و چهلمین تکه ات ،
پس آوردن همه آن چیزی است
که چهل سال،قطره قطره به کامم ریختند
ایده فرمایان پرمدعا، نفهمانی که از فهم دیگرگون بودن و دیگر گون شدن عاجزند
و زندگی را دخترک بکری می بینند
که نباید آفتاب و مهتاب تجربه های
خود بودن؛ لمسش کند
و چشم و گوش بسته به دیدار مردش برود
و در آغوش یکنواختی بمیرد.
نه،من از این طایفه نیستم و به طواف
خدای شان نخواهم رفت.
خدایی که به آن می دهد از آن می گیرد
و نداشته های من در نگاه ایشان
مصلحت اوست.
نه، من چنین خدایی را نمی خواهم.
خدای ریشوهایِ ..... که هنوز خود را
از پوشک بندگی محض نگرفته اند
و به بی اختیاری مبتلایند.
خدای متفاوت و چهل تکه خودم را
می خواهم که چهل سال برای آفریدنش
عرق ریختم.
آی ابراهیم!
مردانگی ات را اثبات کن .
تبر بر دوش بگیر و به دیدنم بیا.
اما من از شکستن تو واهمه دارم ،
آنگاه که عظمت خدای مرا می بینی...
✍#محسن_حسینی_طاها
🍏🍎🍃
چندی است واژگان صدایم نمی زنند
و در ورطه کرختی های پرملال بودن
در تلاطمم و با هیچ کناره ای کنار نمی آیم .
تو نیز رهایم کرده ای،
ای فهم دیگرگونه و گوارای تفاوت ،
ای خدای چهل تکه تفاوت که تکه اولت،
رنج مکش شیر از پستان مادر با آرواره های ناتوانم بود و چهلمین تکه ات ،
پس آوردن همه آن چیزی است
که چهل سال،قطره قطره به کامم ریختند
ایده فرمایان پرمدعا، نفهمانی که از فهم دیگرگون بودن و دیگر گون شدن عاجزند
و زندگی را دخترک بکری می بینند
که نباید آفتاب و مهتاب تجربه های
خود بودن؛ لمسش کند
و چشم و گوش بسته به دیدار مردش برود
و در آغوش یکنواختی بمیرد.
نه،من از این طایفه نیستم و به طواف
خدای شان نخواهم رفت.
خدایی که به آن می دهد از آن می گیرد
و نداشته های من در نگاه ایشان
مصلحت اوست.
نه، من چنین خدایی را نمی خواهم.
خدای ریشوهایِ ..... که هنوز خود را
از پوشک بندگی محض نگرفته اند
و به بی اختیاری مبتلایند.
خدای متفاوت و چهل تکه خودم را
می خواهم که چهل سال برای آفریدنش
عرق ریختم.
آی ابراهیم!
مردانگی ات را اثبات کن .
تبر بر دوش بگیر و به دیدنم بیا.
اما من از شکستن تو واهمه دارم ،
آنگاه که عظمت خدای مرا می بینی...
✍#محسن_حسینی_طاها
🍏🍎🍃
👌2
روی سکوی پنجره
سیاوش قمیشی
🎼❤️🎼
روی سکوی کناره پنجره همه شب جای منه چند ورق کاغذ و یک دونه قلم
همیشه یار منه کاغذای خط خطی از کنار در باز پنجره میپرن توی کوچه
سر حال از اینکه آزاد شدن نمیدونن که اسیر دل سنگ باد شدن ...
دیگه بیداری شب عادتمه همدم سکوت تنهایی من تیک تیک ساعتمه
چشمونم فاصله رو از پنجره دید میزنه دلم اسم تو رو فریاد میزنه ...
درای پنجره رو تا انتها باز میکنم تو خیالم با تو پرواز می کنم ...
🍏🍎🍃
روی سکوی کناره پنجره همه شب جای منه چند ورق کاغذ و یک دونه قلم
همیشه یار منه کاغذای خط خطی از کنار در باز پنجره میپرن توی کوچه
سر حال از اینکه آزاد شدن نمیدونن که اسیر دل سنگ باد شدن ...
دیگه بیداری شب عادتمه همدم سکوت تنهایی من تیک تیک ساعتمه
چشمونم فاصله رو از پنجره دید میزنه دلم اسم تو رو فریاد میزنه ...
درای پنجره رو تا انتها باز میکنم تو خیالم با تو پرواز می کنم ...
🍏🍎🍃
❤1👌1