معمای عشق
734 subscribers
15K photos
2.78K videos
2 files
306 links
از عشق همین بس که معمایِ شگفتی است...
فرح _فریماااا
https://t.me/AF14202https
https://t.me/AFmoamm
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Audio
Shahriar Piroozfar نیک موزیک
🎼❤️🎼
ازم دوری و ؛
هی نمی‌بینمت ...
------------------------
دلتنگی... یعنی؛
تک درخت خسته در باد

که در سوگِ
افتادن آخرین برگِ
خشکیده یِ زرد

اشک هایش را بدرقه
باران می کند... !

#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
2🙏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Happy Tuesday filled with love and hope!

"دریغا که بی‌ما بسی روزگار
بروید گل و بشکفد نوبهار
بسی تیر و دی‌ماه و اردیبهشت
برآید که ما خاک باشیم و خشت"

(بوستان، باب نهم)

🤍سه شنبه تان به عشق و امید
قدم هایتان در مسیری سبز و پویا
شاد باشید و سرشار از شور و شوق زندگی... ( هرچند جاده پر از
خس و خار و پاهایتان زخمی)
با عشق و امید اما...
می شود از شب گذر کرد...

#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
1🥰1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
1


من آن پرنده را
كه می‌خواند در سرِ من
و مدام می‌گويد كه
دوستم دارى
و مدام مى‌گويد كه
دوستت دارم
من آن پرنده‌ی پُرگوى
پُرملال را
صبح فردا، خواهم کشت!!

👤#ژاک_پره‌_ور
🍏🍎🍃
1👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
1

جهت حرکت شما، بسیار مهم‌تر
از سرعت حرکت شماست...
خیلی‌ها با سرعت زیاد به سمت هیچ
حرکت می‌کنند...!
👏1👌1
🐠


به تو که می اندیشم؛
سپیده سر می زند
آفتاب از پشت هزار
شب بی مهتاب می درخشد

به تو که می اندیشم؛
بنفشه ها می شکفند
شاپرک ها
از پیله ی غفلت رها می شوند
‌و کوله ی سبز قاصدک ها؛
پر می شود... از پر پرواز عشق!


#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
1🙏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
1
@elaheye_nazzz
Ahmet Kaya _ Gas Gabah
🎼❤️🎼

Ahmet kaya
Gaş gabax
Turkish_az

یکی از بهترین اهنگ های احمد کایا با ملودی وشعر آذربایجانی
---------------------

با آرزوی بال پرواز عشق... امید... شادی و رهایی...

🍏🍎🍃
1👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM

دایی محمود آدم جالبی بود. هفتاد و چند سال پیش از دهات می‌آد تهران و میره سربازی ...

یه روز که قاطی باقی سربازا وسط پادگان به خط شده بوده، می‌شنوه که فرمانده داره از ساختن یک دیوار بزرگی دور پادگان صحبت می‌کنه. می‌پره جلو و می‌گه قربان من بنایی بلدم. فرمانده اول یک سیلی می‌زنه در گوشش و بعد می‌گه از امروز شروع کن. هر چی کارگر و مصالح خواستی بگو، دستور بدم برات حاضر کنند.

دایی محمود آستیناشو بالا می‌زنه و شروع می‌کنه به کشیدن دیوار، ولی چون خیلی رِند و طمعکار بوده از هر دو تا کامیون آجری که سفارش می‌داده یکیشو شبونه رَد می‌کرده توی بازار و می‌فروخته. همین می‌شه که بعد از سربازی اون قدر پول داشته که می‌تونسته برا خودش توی بازار حجره بخره. ولی حجره نمی‌خره. به جاش پول هاشو بر می‌داره می‌ره هند، پارچه گرون قیمت زری و ترمه و حریر می‌خره و می‌آره این جا. یک انباری اجاره می‌کنه پارچه ها رو می‌ریزه اون تو. بعدش می‌ره اداره بیمه که تازه توی کشور تأسیس شده بود، همه پارچه ها رو به بالاترین قیمت بیمه می‌کنه.

دو هفته بعد انبار پارچه‌های دایی محمود آتیش می‌گیره و همه چیز اون می‌سوزه. کارشناس‌های بیمه می‌آن آتیش سوزی رو تایید می‌کنند و خسارت کامل می‌پردازند. حالا نگو که دایی محمود همه پارچه‌های گرون قیمت رو شبونه خارج کرده بوده و به جاش چیت و چلوار، اون تو چیده بوده. این جوری ثروت دایی محمود دو برابر شد. اون در ادامه زندگیش خیلی از این کارها کرد ولی هیچوقت من ندیدم هیچکس ازش بد بگه. همه دایی محمود رو دوست داشتند و توی این دنیای بزرگ حتی یک دشمن هم نداشت.

به این ترتیب من از همون بچگی فهمیدم که اگه توی این دنیا حق یک نفر رو بخوری یک دشمن پیدا می‌کنی... اگه حق پنج نفر رو بخوری پنج تا دشمن پیدا می‌کنی. ولی اگه حق همه رو به طور مساوی بخوری هیچ دشمنی پیدا نمی‌کنی و همه با احترام ازت یاد می‌کنند...!

:عليرضا_ميراسداله
📕: ویزای کوه قاف
🍏🍎🍃
👌2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM

دنیا چو شب و تو آفتابی
غزل ۲۷۲۹_ مولانا
1👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM

در دو چشم من نشین ای آنکه از
من... من تری
غزل۲۷۹۸_ مولانا
1🙏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM

شاکرم چون در این نهاد تویی
غزل_ ۳۱۵۰ مولانا
1👏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM