شکایت هجران_محمد اصفهانی
@hoshang_ebtehhaj
✍#هوشنگ_ابتهاج
🗣#محمد_اصفهانی
🎵🤍🎵
زینگونهام که در غم غربت شکیب نیست
گر سر کنم, شکایت هجران غریب نیست
جانم بگیر و صحبت جانانهام ببخش
کز جان
شکیب هست و ز جانان شکیب نیست
گمگشته ی دیار محبت کجا رود ؟! ...
نام حبیب هست و نشان حبیب نیست
عاشق منم که یار به حالم نظر نکرد
ای خواجه, دردهست ولیکن
طبیب نیست ...
✍#هوشنگ_ابتهاج
🍏🍎🍃
🗣#محمد_اصفهانی
🎵🤍🎵
زینگونهام که در غم غربت شکیب نیست
گر سر کنم, شکایت هجران غریب نیست
جانم بگیر و صحبت جانانهام ببخش
کز جان
شکیب هست و ز جانان شکیب نیست
گمگشته ی دیار محبت کجا رود ؟! ...
نام حبیب هست و نشان حبیب نیست
عاشق منم که یار به حالم نظر نکرد
ای خواجه, دردهست ولیکن
طبیب نیست ...
✍#هوشنگ_ابتهاج
🍏🍎🍃
آیین جشن سده 🔥🔥🔥🔥🔥
گفتار نیک، کردار نیک ، پندار نیک
در کتاب نوروزنامه منسوب به خیام میخوانیم
«هر سال تا به امروز جشن سده را پادشاهان نیک عهد در ایران و توران به جای میآورند، بعد از آن به امروز، زمان این جشن به دست فراموشی سپرده شد و فقط زرتشتیان که نگهبان سنن باستانی بوده و هستند این جشن باستانی را بر پا میداشتند.»
مرد آویج زیاری نخستین کس پس از اسلام بود که به سال ۳۲۳ هجری (صده دهم میلادی) این جشن را در اصفهان با شکوه فراوان برگزار کرد و گویا به همین دلیل پس از پایان مراسم در توطئهای کشته شد. همچنین در زمان غزنویان این جشن دوباره رونق گرفت و عنصری شاعر نامدار ایران در یکی از جشنهای سده در برابر امیر محمود غزنوی قصیدهای دربارهٔ سده خواند که آغاز آن این است:
سده جشن ملوک نامداراست زافریدون و از جم یادگار است
در ایران باستان و در میان زرتشتیان ایران، این جشن نزدیک غروب آفتاب، با آتشافروزی آغاز میشود و امروز هم با همان سنت کوههایی از بوته و خارو هیزم در بیرون شهر فراهم شده، در حالی که موبدان لاله به دست اوستا زمزمه میکنند، بوتهها را روشن کرده و مردمی که در آن جا جمع شدهاند نماز آتش نیایش خوانده، این مراسم به وسیلهٔ انجمن زرتشتیان کرمان سدههاست که بیرون از شهر انجام شده و همه مردم زن و مرد، زرتشتی و مسلمان، کلیمی در آن جا گرد آمده و در این شادی شرکت می کنند ....
🍏🍎🍃
گفتار نیک، کردار نیک ، پندار نیک
در کتاب نوروزنامه منسوب به خیام میخوانیم
«هر سال تا به امروز جشن سده را پادشاهان نیک عهد در ایران و توران به جای میآورند، بعد از آن به امروز، زمان این جشن به دست فراموشی سپرده شد و فقط زرتشتیان که نگهبان سنن باستانی بوده و هستند این جشن باستانی را بر پا میداشتند.»
مرد آویج زیاری نخستین کس پس از اسلام بود که به سال ۳۲۳ هجری (صده دهم میلادی) این جشن را در اصفهان با شکوه فراوان برگزار کرد و گویا به همین دلیل پس از پایان مراسم در توطئهای کشته شد. همچنین در زمان غزنویان این جشن دوباره رونق گرفت و عنصری شاعر نامدار ایران در یکی از جشنهای سده در برابر امیر محمود غزنوی قصیدهای دربارهٔ سده خواند که آغاز آن این است:
سده جشن ملوک نامداراست زافریدون و از جم یادگار است
در ایران باستان و در میان زرتشتیان ایران، این جشن نزدیک غروب آفتاب، با آتشافروزی آغاز میشود و امروز هم با همان سنت کوههایی از بوته و خارو هیزم در بیرون شهر فراهم شده، در حالی که موبدان لاله به دست اوستا زمزمه میکنند، بوتهها را روشن کرده و مردمی که در آن جا جمع شدهاند نماز آتش نیایش خوانده، این مراسم به وسیلهٔ انجمن زرتشتیان کرمان سدههاست که بیرون از شهر انجام شده و همه مردم زن و مرد، زرتشتی و مسلمان، کلیمی در آن جا گرد آمده و در این شادی شرکت می کنند ....
🍏🍎🍃
✨
به چشمهای نجیبش که آفتاب صداقت
و دستهای سپیدش
که بازتاب رفاقت
و نرمخند لبانش نگاه می کردم
و گاه گاه تمام صورت او را
صعود دود ز سیگار من کدر می کرد
و من به آفتاب پس ابر خیره می گشتم
و فکر می کردم
در آن دقیقه که با من
نه تاب گفتن و نه طاقت نگفتن بود
و رنج من همه از درد خود نهفتن بود
سیاه گیسوی من مهربانتر از خورشید
از این سکوت من آزرده گشت و هیچ نگفت
و نرمخنده نشکفته بر لبش پژمرد
و روی گونه گلگونش را
غبار سرد کدورت در آن زمان آزرد
توان گفتن از من رمیده بود این بار
در آخرین دیدار
تمام تاب و توانم رهیده بود از تن
اگر چه سخن از تو می گرزیم
را چهبارها که به طعنه شنیده بود از من
توان گفتن از من رمیده بود این بار چرا ؟
که این جداییم از او نبود از خود بود
و سرنوشت من آنگونه ای که میشد بود
سخن تمام
مرا دستهای نامرئی به پیش می راندند
سخن تمام مرا کوه و جنگل و صحرا به خویش می خواندند
✍#حمید_مصدق
🍏🍎🍃
به چشمهای نجیبش که آفتاب صداقت
و دستهای سپیدش
که بازتاب رفاقت
و نرمخند لبانش نگاه می کردم
و گاه گاه تمام صورت او را
صعود دود ز سیگار من کدر می کرد
و من به آفتاب پس ابر خیره می گشتم
و فکر می کردم
در آن دقیقه که با من
نه تاب گفتن و نه طاقت نگفتن بود
و رنج من همه از درد خود نهفتن بود
سیاه گیسوی من مهربانتر از خورشید
از این سکوت من آزرده گشت و هیچ نگفت
و نرمخنده نشکفته بر لبش پژمرد
و روی گونه گلگونش را
غبار سرد کدورت در آن زمان آزرد
توان گفتن از من رمیده بود این بار
در آخرین دیدار
تمام تاب و توانم رهیده بود از تن
اگر چه سخن از تو می گرزیم
را چهبارها که به طعنه شنیده بود از من
توان گفتن از من رمیده بود این بار چرا ؟
که این جداییم از او نبود از خود بود
و سرنوشت من آنگونه ای که میشد بود
سخن تمام
مرا دستهای نامرئی به پیش می راندند
سخن تمام مرا کوه و جنگل و صحرا به خویش می خواندند
✍#حمید_مصدق
🍏🍎🍃
Charles Aznavour
@katibehchannel
▪️je t'attends
▪️Charles Aznavour
ترانهی قدیمی « چشم به راه توام »
با صدای چارلز آزناوور
چشم به راه توام
بیا و دیر نکن
از هر کجا که میآیی،
هر که هستی
زمان کوتاه است...
چشم به راه توام
ای رویای ناشناختهام
🍏🍎🍃
▪️je t'attends
▪️Charles Aznavour
ترانهی قدیمی « چشم به راه توام »
با صدای چارلز آزناوور
چشم به راه توام
بیا و دیر نکن
از هر کجا که میآیی،
هر که هستی
زمان کوتاه است...
چشم به راه توام
ای رویای ناشناختهام
🍏🍎🍃
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جشن باستانی سده مبارک 🔥 گفتار نیک، کردار نیک، پندار نیک✨💫✨💫✨🔥✨🔥
✨
ماائیم که از بادهٔ بیجام خوشیم
هر صبح منوریم و هر شام خوشیم
گویند سرانجام ندارید شما
مائیم که بیهیچ سرانجام خوشیم
#مولانای_جان
🍏🍎🍃
ماائیم که از بادهٔ بیجام خوشیم
هر صبح منوریم و هر شام خوشیم
گویند سرانجام ندارید شما
مائیم که بیهیچ سرانجام خوشیم
#مولانای_جان
🍏🍎🍃
هم نفس
مهدی جهانی
🎶🤍🎶🎼
#عطر_عاشقیᬉ🌸ꦿᬉ
🍏🍎🍃
#عطر_عاشقیᬉ🌸ꦿᬉ
🍏🍎🍃
Audio
#کتاب_صوتی
▪︎عنوان: #گلستان_سعدی
▪︎قسمت: #باب_دوم
#بخش_سه
▪︎نویسنده: #مصلحالدین_سعدی_شیرازی
▪︎راوی: #غلامعلی_امیرنوری
▪︎عنوان: #گلستان_سعدی
▪︎قسمت: #باب_دوم
#بخش_سه
▪︎نویسنده: #مصلحالدین_سعدی_شیرازی
▪︎راوی: #غلامعلی_امیرنوری
ميخواهم
به يادِ من باشى ..
اگر تو
به يادِ من باشى؛
عينِ خيالم نيست كه همه
فراموشم كنند ...
#هاروكى_موراكامی
🍏🍎🍃
ميخواهم
به يادِ من باشى ..
اگر تو
به يادِ من باشى؛
عينِ خيالم نيست كه همه
فراموشم كنند ...
#هاروكى_موراكامی
🍏🍎🍃
می نویسم
مرتضی سرمدی
🎶🤍🎶
میگذرند ...
زودتر از آنچه فکر کنی میگذرند
عشقها، اضطرابها، هیجانها
باد و بارانهایِ یک تابستانند.....
#رسول_یونان
🍏🍎🍃
میگذرند ...
زودتر از آنچه فکر کنی میگذرند
عشقها، اضطرابها، هیجانها
باد و بارانهایِ یک تابستانند.....
#رسول_یونان
🍏🍎🍃