●
دلا رمز حیات
از غنچه دریاب
حقیقت در مجازش
بیحجاب است
ز خاک تیره میروید ولیکن
نگاهش بر شعاع آفتاب است
گرامیداشت سالروز در گذشت محمد اقبال لاهوری» (۱۲۹۴-۱۳۵۷ق/۱۸۷۷-۱۹۳۸م)، شاعر، متفکر، فیلسوف و سیاستمدار مسلمان پاکستانی در قرن چهاردهم قمری بود. او سعی داشت که در قالب شعر و نوشتن مقالات و ایراد سخنرانیها، مسلمانان هند و پاکستان را به ارزشها و مواریث معنوی خود آگاه گرداند و آنان را برای کسب آزادی و استقلال و بازیافت هویت تاریخی و فرهنگی خود آماده سازد.
او در سال ۱۲۵۶ شمسی در یک خانواده متدین در شهر سیالکوت پاکستان به دنیا آمد
پدرش بازرگان بود و اجدادش همه از برهمنان کشمیر بودند که در قرن هفدهم به دین اسلام گرویدند
محمد تحصیلات خود را با قرآن در یکی از مساجد زادگاهش شروع کرد و بعد از اتمام دوره مکتب برای گذران دورههای ابتدائی و متوسطه به کالج رفت.
وی در کالج مورد توجه یکی از معلمانش به نام مولانا میر حسین قرار گرفت، که ایشان هر چند مخالف با شعر گفتن جوانان بود، خودش اقبال را تشویق به سرودن کرد.
در اواخر عمر یعنی به سال 1933 از دانشگاه پنجاب موفق به دریافت دکتری افتخاری گردید.
🍏🍎🍃
دلا رمز حیات
از غنچه دریاب
حقیقت در مجازش
بیحجاب است
ز خاک تیره میروید ولیکن
نگاهش بر شعاع آفتاب است
گرامیداشت سالروز در گذشت محمد اقبال لاهوری» (۱۲۹۴-۱۳۵۷ق/۱۸۷۷-۱۹۳۸م)، شاعر، متفکر، فیلسوف و سیاستمدار مسلمان پاکستانی در قرن چهاردهم قمری بود. او سعی داشت که در قالب شعر و نوشتن مقالات و ایراد سخنرانیها، مسلمانان هند و پاکستان را به ارزشها و مواریث معنوی خود آگاه گرداند و آنان را برای کسب آزادی و استقلال و بازیافت هویت تاریخی و فرهنگی خود آماده سازد.
او در سال ۱۲۵۶ شمسی در یک خانواده متدین در شهر سیالکوت پاکستان به دنیا آمد
پدرش بازرگان بود و اجدادش همه از برهمنان کشمیر بودند که در قرن هفدهم به دین اسلام گرویدند
محمد تحصیلات خود را با قرآن در یکی از مساجد زادگاهش شروع کرد و بعد از اتمام دوره مکتب برای گذران دورههای ابتدائی و متوسطه به کالج رفت.
وی در کالج مورد توجه یکی از معلمانش به نام مولانا میر حسین قرار گرفت، که ایشان هر چند مخالف با شعر گفتن جوانان بود، خودش اقبال را تشویق به سرودن کرد.
در اواخر عمر یعنی به سال 1933 از دانشگاه پنجاب موفق به دریافت دکتری افتخاری گردید.
🍏🍎🍃
👌2
غزلیات حافظ 263
@audiobo0ok
🎧 #غزلیات_حافظ《263》
📖 هر روز یک غزل از حافظ
----------------------
بیا و کَشتیِ ما در شَطِ شراب انداز
خروش و وِلوِله در جانِ شیخ و شاب انداز
مرا به کَشتیِ باده درافکن ای ساقی
که گفتهاند نِکویی کن و در آب انداز
ز کویِ میکده برگشتهام ز راهِ خَطا
مرا دِگَر ز کَرَم با رَهِ صواب انداز
بیار زان مِی گلرنگِ مشک بو جامی
شرارِ رَشک و حسد در دلِ گلاب انداز
اگر چه مست و خرابم، تو نیز لطفی کن
نظر بر این دلِ سرگشتهٔ خراب انداز
به نیمْ شب اَگَرَت آفتاب میباید
ز رویِ دخترِ گُلْچِهرِ رَز نقاب انداز
مَهِل که روزِ وفاتم به خاک بسپارند
مرا به میکده بَر، در خُمِ شراب انداز
ز جورِ چرخ چو حافظ به جان رسید دل
به سویِ دیو مِحَن ناوَکِ شهاب انداز
🍏🍎🍃
📖 هر روز یک غزل از حافظ
----------------------
بیا و کَشتیِ ما در شَطِ شراب انداز
خروش و وِلوِله در جانِ شیخ و شاب انداز
مرا به کَشتیِ باده درافکن ای ساقی
که گفتهاند نِکویی کن و در آب انداز
ز کویِ میکده برگشتهام ز راهِ خَطا
مرا دِگَر ز کَرَم با رَهِ صواب انداز
بیار زان مِی گلرنگِ مشک بو جامی
شرارِ رَشک و حسد در دلِ گلاب انداز
اگر چه مست و خرابم، تو نیز لطفی کن
نظر بر این دلِ سرگشتهٔ خراب انداز
به نیمْ شب اَگَرَت آفتاب میباید
ز رویِ دخترِ گُلْچِهرِ رَز نقاب انداز
مَهِل که روزِ وفاتم به خاک بسپارند
مرا به میکده بَر، در خُمِ شراب انداز
ز جورِ چرخ چو حافظ به جان رسید دل
به سویِ دیو مِحَن ناوَکِ شهاب انداز
🍏🍎🍃
❤1👏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
●
از بود و نبود من اندیشه گمانها داشت
از عشق هویدا شد این نکته که من هستم
اقبال لاهوری در این ناب سروده سخن بسیاری از بزرگان حکمت و اندیشه و عرفان را برایمان بازگو میکند، این که ارزش وجودی هر انسان به میزان عشقی است که در زندگی تجربه میکند، و در حقیقتِ بود و نبود آدمی به آن بستگی دارد. و به راستی، بیعشق انسان با سایر حیوانان و نباتات و جمادات چه تفاوتی دارد؟
از بود و نبود من اندیشه گمانها داشت
از عشق هویدا شد این نکته که من هستم
#اقبال_لاهوری
#احسانالله_شکراللهی
سالروز درگذشت🕊
علامه اقبال_ لاهوری گرامی
🍏🍎🍃
از بود و نبود من اندیشه گمانها داشت
از عشق هویدا شد این نکته که من هستم
اقبال لاهوری در این ناب سروده سخن بسیاری از بزرگان حکمت و اندیشه و عرفان را برایمان بازگو میکند، این که ارزش وجودی هر انسان به میزان عشقی است که در زندگی تجربه میکند، و در حقیقتِ بود و نبود آدمی به آن بستگی دارد. و به راستی، بیعشق انسان با سایر حیوانان و نباتات و جمادات چه تفاوتی دارد؟
از بود و نبود من اندیشه گمانها داشت
از عشق هویدا شد این نکته که من هستم
#اقبال_لاهوری
#احسانالله_شکراللهی
سالروز درگذشت🕊
علامه اقبال_ لاهوری گرامی
🍏🍎🍃
🙏1🕊1
با من بِمان.
محمد معتمدی | طوفان
🎼❤️🎼
_می دانم!
چشم های ات
چکاوکی می شود
تا رخصتِ بارانِ عشق؛
و دستهای ات؛
شاخه یِ تردِ نیلوفری
برای خوابِ تمامیِ
فصل هایِ زرد!
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
_می دانم!
چشم های ات
چکاوکی می شود
تا رخصتِ بارانِ عشق؛
و دستهای ات؛
شاخه یِ تردِ نیلوفری
برای خوابِ تمامیِ
فصل هایِ زرد!
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤1🙏1
❤1🙏1
📕
فیودور میخایلوویچ داستایفسکی یا فیودور میخایلوویچ دوستویِوسکی نویسندهٔ مشهور و تأثیرگذار اهل روسیه بود. داستایفسکی عمق و فراز جامعه روسیه را تجربه کرد. شخصیتهای او در همهٔ رمانهایش با مشکلات روانشناسانه و عاطفی درگیر هستند اما مهمتر آنکه کتابهایش از آموزههای ایدئولوژیک زمان خود الهام میگرفتند. رمانهای مشهور او جنایت و مکافات (1866)، ابله (1869)، جنزدگان (1872) و برادران کارامازوف (1880) هستند.
🍏🍎🍃
فیودور میخایلوویچ داستایفسکی یا فیودور میخایلوویچ دوستویِوسکی نویسندهٔ مشهور و تأثیرگذار اهل روسیه بود. داستایفسکی عمق و فراز جامعه روسیه را تجربه کرد. شخصیتهای او در همهٔ رمانهایش با مشکلات روانشناسانه و عاطفی درگیر هستند اما مهمتر آنکه کتابهایش از آموزههای ایدئولوژیک زمان خود الهام میگرفتند. رمانهای مشهور او جنایت و مکافات (1866)، ابله (1869)، جنزدگان (1872) و برادران کارامازوف (1880) هستند.
🍏🍎🍃
👌2
Audio
📕✨📕
📕#جنایت و مکافات
✍#داستایوفسکی
بگذارید چنین ادعا کنم که جنایت و مکافات از بهترین رمان ها تاریخ ادبیات است. شاهکاری تکرارنشدنی که علم روانشناسی تا حد زیادی مدیون این رمان است. داستایفسکی رنج بشر را در این اثر چنان به تصویر کشید که هیچ رمانی قادر به مقابله با آن نیست.
🍏🍎🍃
📕#جنایت و مکافات
✍#داستایوفسکی
بگذارید چنین ادعا کنم که جنایت و مکافات از بهترین رمان ها تاریخ ادبیات است. شاهکاری تکرارنشدنی که علم روانشناسی تا حد زیادی مدیون این رمان است. داستایفسکی رنج بشر را در این اثر چنان به تصویر کشید که هیچ رمانی قادر به مقابله با آن نیست.
🍏🍎🍃
👌2
❌✅
باران که شدی مپرس این خانه کیست
سقف حرم و مسجد و میخانه یکیست
باران که شدى، پیاله ها را نشمار جام و قدح و کاسه و پیمانه یکیست
باران! تو که از پیش خدا مى آیی توضیح بده عاقل و دیوانه یکیست
بر درگه او چونکه بیافتند به خاک شیر و شتر و رستم و موریانه یکیست
با سوره ى دل، اگر خدا را خواندى حمد و فلق و نعره مستانه یکیست
این بى خردان، خویش خدا مىدانند اینجا سند و قصه و افسانه یکیست
از قدرت حق، هرچه گرفتند به کار در خلقت تو و بال پروانه یکیست گر درک کنى خودت خدا را بینى درکش نکنی، کعبه و بت خانه یکیست
✅#مهدی_مختارزاده✅✅
❌#مولانا❌❌❌
🍏🍎🍃
باران که شدی مپرس این خانه کیست
سقف حرم و مسجد و میخانه یکیست
باران که شدى، پیاله ها را نشمار جام و قدح و کاسه و پیمانه یکیست
باران! تو که از پیش خدا مى آیی توضیح بده عاقل و دیوانه یکیست
بر درگه او چونکه بیافتند به خاک شیر و شتر و رستم و موریانه یکیست
با سوره ى دل، اگر خدا را خواندى حمد و فلق و نعره مستانه یکیست
این بى خردان، خویش خدا مىدانند اینجا سند و قصه و افسانه یکیست
از قدرت حق، هرچه گرفتند به کار در خلقت تو و بال پروانه یکیست گر درک کنى خودت خدا را بینى درکش نکنی، کعبه و بت خانه یکیست
✅#مهدی_مختارزاده✅✅
❌#مولانا❌❌❌
🍏🍎🍃
👌2
●
بعد از دستگیری میرزا رضا کرمانی و هنگام بازجویی از او پرسیدند :
چرا حضرت ناصرالدین شاه را کشتی؟
او پاسخ داد : سراسر مملکت را فساد و فقر گرفته و همه تقصیر از او بود ؛ چرا که سر رشته ی همه چیز در مملکت به او ختم میشد و تمام قوا در شخص او متمرکز بود.
گفتند: این ربطی به والا حضرت ندارد و اطرافیان او مقصرند، او از خیلی امور ناراست بیاطلاع بود.
او پاسخ داد: اگر اطلاع داشت که حقش بود و اگر بیاطلاع بود، وای به حال مملکتی که شاهش از این همه ناراستی و فقر و فساد بی اطلاع باشد...!
🍏🍎🍃
بعد از دستگیری میرزا رضا کرمانی و هنگام بازجویی از او پرسیدند :
چرا حضرت ناصرالدین شاه را کشتی؟
او پاسخ داد : سراسر مملکت را فساد و فقر گرفته و همه تقصیر از او بود ؛ چرا که سر رشته ی همه چیز در مملکت به او ختم میشد و تمام قوا در شخص او متمرکز بود.
گفتند: این ربطی به والا حضرت ندارد و اطرافیان او مقصرند، او از خیلی امور ناراست بیاطلاع بود.
او پاسخ داد: اگر اطلاع داشت که حقش بود و اگر بیاطلاع بود، وای به حال مملکتی که شاهش از این همه ناراستی و فقر و فساد بی اطلاع باشد...!
🍏🍎🍃
👏2👌1
○
مرغکی؛
از کوچ جا مانده
و هر شب تا سحر
بر شاخساری خشک، می نالد
و قابِ پنجره؛ در انتظارِ
گام های خسته ای،
از شرم می خوابد
و دستانی، سکوت خالی ِ
یک سفره را، آرام می بلعد
و بغض کودکی؛
در خانه می پیچد
و جام اشک را...
یک زن بجایِ آب؛ می نوشد
و من... در خلوتِ
کابوسِ بی هنگامِ شب
آهسته می گریم؛
چرا باران نمی بارد...؟
کاسه ها و کوزه ها
خالی ست!
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
مرغکی؛
از کوچ جا مانده
و هر شب تا سحر
بر شاخساری خشک، می نالد
و قابِ پنجره؛ در انتظارِ
گام های خسته ای،
از شرم می خوابد
و دستانی، سکوت خالی ِ
یک سفره را، آرام می بلعد
و بغض کودکی؛
در خانه می پیچد
و جام اشک را...
یک زن بجایِ آب؛ می نوشد
و من... در خلوتِ
کابوسِ بی هنگامِ شب
آهسته می گریم؛
چرا باران نمی بارد...؟
کاسه ها و کوزه ها
خالی ست!
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤1🙏1