معمای عشق
734 subscribers
15K photos
2.78K videos
2 files
305 links
از عشق همین بس که معمایِ شگفتی است...
فرح _فریماااا
https://t.me/AF14202https
https://t.me/AFmoamm
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
1


در فرهنگ ژاپن کلمه‌ای وجود دارد
که شگفت‌انگیز است:
"ایکیگای"

مفهوم این کلمه این است:
دلیلی که صبح ها برای آن برمی‌خیزم.
نگاه کنید به خودتان،
چرا امروز از خواب بیدار شدم،
دلیلش را پیدا کنید،
برایش راه بروید،
نفس بکشید و زندگی کنید.
من هزار «ایکیگای» دارم.

ایکیگای می‌تواند به عشق شما،
مهارت شما،
علاقه‌های شما،
شغل شما،
درآمد شما،
ماموریت‌های شما
و تخصص‌های شما مربوط باشد،
امّا نکته عجیبی در این کلمه وجود دارد
آنچه دنیا از من می‌خواهد و
این دلیل بیدار شدنِ ماست...

هکتور_گارسیا
&فرانچسک_میرالس
📕#ایکیگای
🍏🍎🍃
👌2
Audio
📕📕

#فصل_دهم
📕#ایکیگای
#هکتور_گارسیا
&فرانچسک_میرالس
🎤شیوا_نعلبندی


🍏🍎🍃
👌2
📖
Tolou Kon
Ebi
🎼❤️🎼

اشاره کن که بشکفم
حتی در این یخ بستگی در این ترانه سوزی و
در این غزل شکستگی
طلوع کن طلوع کن
بر این ستاره مردگی
که از تو تازه می شود
این خلوت سر خوردگی

طلوع کن طلوع کن
که بودنم تازه کنی
اشاره کن؛ که من به تو
به یک اشاره می رسم ...

🍏🍎🍃
4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
2


عشق چیره نمی‌ شود
عشق می‌ پرورد
عشق توان آن دارد
که در یک لحظه آن کند
که رنج و سختی می‌ تواند در یک عمر فراهم آورد
از این که در کنارم هستی بسیار شادمانم
بودنت یاریم می‌ کند که دریابم
جهان تا کجا زیباست!

#ولفگانگ_ گوته
🍏🍎🍃
1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
۲۲ اکتبر روز جهانی لکنت زبان گرامی باد.
————————————————‌‌————

تو دوران نوجوانی تو کوچمون یه پسر بچه بود
که مادر زاد لکنت زبون داشت،
اسمش جمال بود ولی بچه‌ها جیمی صداش
می‌زند، چون لکنت هم داشت بهش می‌گفتیم
«جیمی لالی»

جیمی کمتر با ما همبازی می‌شد، بیشتر تو خونه
گوش‌گیر بود، چون خواهر و برادری هم نداشت
و در تنهایی با خودش بازی می‌کرد.

مادر جیمی یه روز که خونه ما اومده بود
گفت:
«دکترا میگن چون من و پدر جمال با هم
فامیل بودیم، جمال اینجوری شده،
به خاطر همین موضوع دیگه جرات نمی‌کنیم بچه‌دار بشیم.»

و به گفته خود مادر جمال که چقدر هم دوا و
درمون کردن تا این بچه زبونش درست بشه،
نشد که نشد...
حتا دست به دامن رمال و دعانویس
هم شده بودن، ولی نتیجه‌ای نداشته..‌.

کلاس ششم دبستان بودیم، معلم قبلی ادبیاتمان
بعلت مریضی سختی که داشت دیگه نمی‌تونست
بیاد مدرسه و به جاش یه خانم معلم جدید به
کلاس ما اومده بود.
یک روز زنگ انشا از جیمی خواست تا بیاد
پای تخته انشاشو بخونه، یه مرتبه کلاس زد
زیر خنده‌‌.....
خانم معلم ناراحت شد گفت:
«اینجا کلاس درسه، خنده‌ها و شوخی‌هاتونو
بذارین برای زنگ تفریح....»
یهویی عباس از ته کلاس داد زد آخه خانم اون
درست نمی‌تونه بخونه، با خوندنش کل وقت کلاسو می‌گیره...
خانم معلم از حمید مبصر کلاس جویای حال
جیمی شد و وقتی حمید، در باره لکنت زبان او توضیح داد.
خانم معلم گفت:
«خوب قبلا جمال چه جوری انشاشو می‌خوند...»

که باز عباس از ته کلاس داد زد، خانم، جیمی
می‌نوشت، حمید به جاش می‌خوند....

خانم معلم گفت، امروز خود جمال انشاشو
می‌خونه حتی اگر تا پایان زنگ تفریح هم
طول بکشه همه در کلاس می‌مونیم.

جیمی با دفتر انشاش رفت پای تخته، چند بار
سرخ و سفید شد تا شروع کرد به خوندن.

«ب ب ب‌ ن ن ن ااا م م م خو خو خو د د د ااا»

انشای‌های کلاس ما همیشه بدون موضوع و به
نوعی آزاد نویسی بود.
انشا آن روز جیمی راجع به زیبایی طبیعت و
خلقت خداوند و اینکه همه ما یه جورایی ناقص
به دنیا آمده‌ایم و نباید کسی رو در این باره
مسخره کنیم، چون توهین بزرگی به حکمت
و خلقت خداوند کرد‌ه‌ایم...

بعد از تمام شدن انشا جیمی، خانم معلم
دفتر انشاشو گرفت و یک نمره بیست به او داد،
سپس به بچه‌ها گفت همه بلن شید و برای جمال
دست بزنید....

از آن روز به بعد بچه‌ها کمتر جیمی را مسخره
می‌کردن تا این که چند ماه بعد خونواده جیمی از محله‌ ما رفتن‌‌.....


چند سال بعد بطور اتفاق مادر جیمی‌ رو تو
خیابون دیدم، جلو رفتم سلام کردم، نشناخت
وقتی خودمو معرفی کردم، خیلی خوشحال
شد.
از حال جیمی پرسیدم، گفت:
تو شلوغی‌های قبل از انقلاب بابای جمال اونو
فرستاد پیش عموش تو آمریکا تا ادامه تحصیل
بده، بعد از چند سال جمال دکترای مکانیک‌اش
را از دانشگاه استنفورد آمریکا گرفت و در یک
شرکت معتبر آمریکایی مشغول بکار شد.
بعد هم با یکی از همکارانش که برزیلی بود
ازدواج کرد خدا هم بهشون یه دختر و پسر دو
قلو داده که هفت سالشونه...
خلاصه بعد از چند دقیقه حال و احوال از
خانواده من و اهالی محل هنگام رفتن
گفتم:
«راستی هروقت با جمال تماس داشتید سلام من
را بهش برسونید... »

از هم که جدا شدیم ، به عاقبت خودم و
بچه‌های محل فکر می‌کردم:

عباس در جبهه شهید شد، حمید مبصر کلاس
بعد از گرفتن دیپلم به استخدام بانک درآمد
احمد معتاد شد چند بار ترکش دادن درست
نشد یه شب مامورا جنازه‌اش تو کوچه پس
کوچه‌های مولوی پیدا کردن.
سعید هم تو نمایشگاه اتومبیل باباش به
مشغول بکاره خود من که دانشگاه رو نیمه کاره
رها کردم و رفتم‌ تو بازار و.....

و سرنوشت همه ما که ادعا می‌کردیم برای
خودمون کسی هستیم و جیمی رو دست کم
می‌گرفتیم و مسخره‌اش می‌کردیم، اوضاع حال و
کارمون این چنین شد، و جیمی ....

«و ای کاش همه این نکته مهم را به یاد
بسپاریم دردی رو تا تجربه نکردیم، هرگز
مسخره نکنیم...»

#علی_طاهری
🍏🍎🍃
👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
غزلیات حافظ 245
@audiobo0ok
🎧 #غزلیات_حافظ_245
📖 هر روز یک غزل از حافظ
---------------------
الا ای طوطیِ گویا‌یِ اسرار!
مبادا خالی‌ات شِکَّر ز مِنقار

سَرَت سبز و دلت خوش باد، جاوید
که خوش نقشی نمودی از خطِ یار

سخن سربسته گفتی با حریفان
خدا را زین معما پرده بردار

به رویِ ما زن از ساغر گلابی
که خواب‌آلوده‌ایم، ای بختِ بیدار!

چه رَه بود این که زد در پرده مطرب؟
که می‌رقصند با هم مست و هشیار

از آن افیون که ساقی در مِی افکند
حریفان را نه سَر مانَد، نه دَستار

سِکَندَر را نمی‌بخشند آبی
به زور و زر مُیَسَّر نیست این کار

بیا و حالِ اهلِ درد بشنو
به لفظِ اندک و معنیِ بسیار

بُتِ چینی عدویِ دین و دل‌هاست
خداوندا دل و دینم نگه دار

به مستور‌ان مگو اسرارِ مستی
حدیثِ جان مگو با نقشِ دیوار

به یُمنِ دولتِ منصور شاهی
عَلَم شد حافظ اندر نظمِ اشعار

خداوندی به جایِ بندگان کرد
خداوندا ز آفاتش نگه دار
🍏🍎🍃
 
1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Mohamad Esfahani
Mohammad Esfehani | IRHITS.ORG | IRHITS.EU |
🎼❤️🎼


تامن بديدم روي تو
اي ماه و شمعِ روشنم

هر جا نشينم خرمم
هر جا روم در گلشنم

من آفتابِ اَنورم
خوش پرده ها را بر درم...

"هم من توام هم تو منی"
🍏🍎🍃
.
1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM


جذابیت حقیقی آدم‌ها اونجاست که کمی دل به دریا می‌زنند. آنجا که دیگر خوب نمی‌دانند کجا هستند.

منظورم این نیست که دچار فروپاشی روانی می‌شوند، برعکس اینها آدم‌هایی هستند که دچار فروپاشی روانی نمی‌شوند.

ولی اگر ریشه‌ی نازک یا دانه‌ی کوچکی از جنون در کسی پیدا نکنی نمی‌تونی دوستش داشته باشی.

#ژیل_دلوز
فیلسوف فرانسوی
🍏🍎🍃
👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM