Tolou
Shohre
🎼❤️🎼
✍#شهره
🎼#طلوع
تو از طلوع صبحی ...
-------------------------------
سلام به تو
که بهترین طلوعی
سلام به تو
که بهترین شروعی...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
✍#شهره
🎼#طلوع
تو از طلوع صبحی ...
-------------------------------
سلام به تو
که بهترین طلوعی
سلام به تو
که بهترین شروعی...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤1👌1
○
در فرهنگ ژاپن کلمهای وجود دارد
که شگفتانگیز است:
"ایکیگای"
مفهوم این کلمه این است:
دلیلی که صبح ها برای آن برمیخیزم.
نگاه کنید به خودتان،
چرا امروز از خواب بیدار شدم،
دلیلش را پیدا کنید،
برایش راه بروید،
نفس بکشید و زندگی کنید.
من هزار «ایکیگای» دارم.
ایکیگای میتواند به عشق شما،
مهارت شما،
علاقههای شما،
شغل شما،
درآمد شما،
ماموریتهای شما
و تخصصهای شما مربوط باشد،
امّا نکته عجیبی در این کلمه وجود دارد
آنچه دنیا از من میخواهد و
این دلیل بیدار شدنِ ماست...
✍هکتور_گارسیا
&فرانچسک_میرالس
📕#ایکیگای
🍏🍎🍃
در فرهنگ ژاپن کلمهای وجود دارد
که شگفتانگیز است:
"ایکیگای"
مفهوم این کلمه این است:
دلیلی که صبح ها برای آن برمیخیزم.
نگاه کنید به خودتان،
چرا امروز از خواب بیدار شدم،
دلیلش را پیدا کنید،
برایش راه بروید،
نفس بکشید و زندگی کنید.
من هزار «ایکیگای» دارم.
ایکیگای میتواند به عشق شما،
مهارت شما،
علاقههای شما،
شغل شما،
درآمد شما،
ماموریتهای شما
و تخصصهای شما مربوط باشد،
امّا نکته عجیبی در این کلمه وجود دارد
آنچه دنیا از من میخواهد و
این دلیل بیدار شدنِ ماست...
✍هکتور_گارسیا
&فرانچسک_میرالس
📕#ایکیگای
🍏🍎🍃
👌3
تصنیف از من چرا رنجیده ای
علیرضا افتخاری
🎼❤️🎼
🎙#علیرضا_افتخاری
🎧استاد عندلیبی
----------------------------
«همه را مدیون توام...
زمانی که تو را ملاقات کردم
ویران شده بودم...
تو مرا ساختی، دستم را گرفتی
و بلند کردی.
من هم تو را مثل یک تکه نان بوسیدم،
روی پیشانیام گذاشتم
و عزیز و مقدس دانستمت
و عشق پدیدار شد،
"عشق "...»
✍#جمال_ثریا
🍏🍎🍃
🎙#علیرضا_افتخاری
🎧استاد عندلیبی
----------------------------
«همه را مدیون توام...
زمانی که تو را ملاقات کردم
ویران شده بودم...
تو مرا ساختی، دستم را گرفتی
و بلند کردی.
من هم تو را مثل یک تکه نان بوسیدم،
روی پیشانیام گذاشتم
و عزیز و مقدس دانستمت
و عشق پدیدار شد،
"عشق "...»
✍#جمال_ثریا
🍏🍎🍃
❤1👌1
○
چقدر از پل میترسم
از آسمان چسبیده به پل
از پرده پارههای ابر
ریخته روی پل
از شنبهای که راه میرود
زیر پل
از درختان خسته کنار پل
ترسی چنین عاشقانه
با هیچ صیادی به دریا نرفته است.
✍#بیژن_نجدی
🍏🍎🍃
چقدر از پل میترسم
از آسمان چسبیده به پل
از پرده پارههای ابر
ریخته روی پل
از شنبهای که راه میرود
زیر پل
از درختان خسته کنار پل
ترسی چنین عاشقانه
با هیچ صیادی به دریا نرفته است.
✍#بیژن_نجدی
🍏🍎🍃
❤2👌1
منم آنکه برای تو می میرم نفسم به خیال تو می گیرد تویی آنکه جمال…
هایده
🎼❤️🎼
عاشقم باش!
از پشت هزار فصل بی عشق؛
عاشقم باش...
اگر چه...
بال های پرواز شکسته اند؛
چکاوک ها؛ اما ...
آبی ِآسمان را ... از خاطر نبرده اند_
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
عاشقم باش!
از پشت هزار فصل بی عشق؛
عاشقم باش...
اگر چه...
بال های پرواز شکسته اند؛
چکاوک ها؛ اما ...
آبی ِآسمان را ... از خاطر نبرده اند_
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤1🙏1🕊1
غزلیات حافظ 242
@audiobo0ok
🎧 #غزلیات_حافظ_242
📖 هر روز یک غزل از حافظ
-------------------
بیا که رایتِ منصورِ پادشاه رسید
نویدِ فتح و بشارت به مِهر و ماه رسید
جمالِ بخت ز رویِ ظفر نقاب انداخت
کمالِ عدل به فریادِ دادخواه رسید
سپهر، دور خوش اکنون کُنَد که ماه آمد
جهان به کامِ دل اکنون رسد که شاه رسید
ز قاطعانِ طریق این زمان شوند ایمن
قوافلِ دل و دانش که مَرد راه رسید
عزیزِ مصر به رغمِ برادران غیور
ز قعرِ چاه برآمد به اوجِ ماه رسید
کجاست صوفیِ دَجّال فِعلِ مُلحِدشکل
بگو بسوز، که مهدیِّ دین پناه رسید
صبا بگو که چهها بر سرم در این غمِ عشق
ز آتشِ دلِ سوزان و دودِ آه رسید
ز شوقِ رویِ تو شاها بدین اسیرِ فراق
همان رسید کز آتش به برگِ کاه رسید
مرو به خواب که حافظ به بارگاهِ قبول
ز وِردِ نیمْ شب و درسِ صبحگاه رسید
🍏🍎🍃
📖 هر روز یک غزل از حافظ
-------------------
بیا که رایتِ منصورِ پادشاه رسید
نویدِ فتح و بشارت به مِهر و ماه رسید
جمالِ بخت ز رویِ ظفر نقاب انداخت
کمالِ عدل به فریادِ دادخواه رسید
سپهر، دور خوش اکنون کُنَد که ماه آمد
جهان به کامِ دل اکنون رسد که شاه رسید
ز قاطعانِ طریق این زمان شوند ایمن
قوافلِ دل و دانش که مَرد راه رسید
عزیزِ مصر به رغمِ برادران غیور
ز قعرِ چاه برآمد به اوجِ ماه رسید
کجاست صوفیِ دَجّال فِعلِ مُلحِدشکل
بگو بسوز، که مهدیِّ دین پناه رسید
صبا بگو که چهها بر سرم در این غمِ عشق
ز آتشِ دلِ سوزان و دودِ آه رسید
ز شوقِ رویِ تو شاها بدین اسیرِ فراق
همان رسید کز آتش به برگِ کاه رسید
مرو به خواب که حافظ به بارگاهِ قبول
ز وِردِ نیمْ شب و درسِ صبحگاه رسید
🍏🍎🍃
❤1👏1
استاد شجریان و علیرضا قربانی و همایون شجریان | صدا کن مرا
「 تهران پادکست 」
🎼❤️🎼
تو را...
من چشم در راهم
------------------------
_به من فکر کن؛
بگذار واژه ها...
قطره قطره باران شوند_
_به من فکر کن؛
بگذار قندیل ها آب شوند
گل های یخ در ازدحام درد بشکفند
و شاپرک ها،
از پیله ی یخ زده ی این همه
فصل سرد رها شوند
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
تو را...
من چشم در راهم
------------------------
_به من فکر کن؛
بگذار واژه ها...
قطره قطره باران شوند_
_به من فکر کن؛
بگذار قندیل ها آب شوند
گل های یخ در ازدحام درد بشکفند
و شاپرک ها،
از پیله ی یخ زده ی این همه
فصل سرد رها شوند
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤3👌1
Haghighat Darad
Ahmad Reza Ahmadi
حقیقت دارد
تو را دوست دارم
در این باران
میخواستم تو
در انتهای خیابان نشسته
باشی
من عبور کنم
سلام کنم
لبخند تو را در باران
میخواستم
میخواهم
تمام لغاتی را که می دانم برای تو
به دریا بریزم
دوباره متولد شوم
✍🎤#احمدرضا_احمدی
🍏🍎🍃
تو را دوست دارم
در این باران
میخواستم تو
در انتهای خیابان نشسته
باشی
من عبور کنم
سلام کنم
لبخند تو را در باران
میخواستم
میخواهم
تمام لغاتی را که می دانم برای تو
به دریا بریزم
دوباره متولد شوم
✍🎤#احمدرضا_احمدی
🍏🍎🍃
❤2👌1
○
این شعر از کیست؟
ای یــــار ناســامــان من، از من چرا رنجیدهای؟
وی درد و ای درمان من، از من چرا رنجیدهای؟
پژوهشگر:
#دکترمیلادشمعی
در فضای مجازی و بهویژه در میان آوازخوانان و خوانندگان معاصر، غزلی با مطلع «ای یار ناسامان من، از من چرا رنجیدهای؟/ وی درد و ای درمان من، از من را رنجیدهای؟» به نام سعدی شیرازی خوانده شده است. اما آیا حقیقتاً این شعر از سعدی است؟ نخست چاپهای معتبر کلیات سعدی را مرور میکنیم:
در کلیات سعدی به تصحیح محمدعلی فروغی، این غزل در قسمتی با عنوان «ملحقات» آمده است. بنا بر گفتۀ فروغی: «اتفاق میافتد که در یک یا دو نسخه، غزلی دیده میشود که در نُسَخ بسیار قدیم نیست؛ این غزلها را بهعنوان ملحقات بهصورتی که هست به چاپ رساندیم...» (کلیات سعدی، تصحیح فروغی، نشر سهیل، ۱۳۷۳، ص۷۶۱). بنابراین در نظرگاه زندهیاد فروغی، انتساب این غزل به سعدی بعید به نظر میرسد.
صورت کامل غزل، در چاپ فروغی بدین قرار است:
ای یار ناسامان من، از من چرا رنجیدهای؟
وی درد و ای درمان من، از من چرا رنجیدهای؟
ای سرو خوشبالای من، ای دلبر رعنای من
لعل لبت حلوای من، از من چرا رنجیدهای؟
بنگر ز هجرت چون شدم، سرگشته چون گردون شدم
وز ناوکت پرخون شدم، از من چرا رنجیدهای؟
گر من بمیرم در غمت، خونم بتا در گردنت
فردا بگیرم دامنت، از من چرا رنجیدهای؟
من سعدی درگاه تو، عاشق به روی ماه تو
هستیم نیکوخواه تو، از من چرا رنجیدهای؟
در کلیات سعدی به تصحیح استاد بهاءالدین خرمشاهی که بر اساس چاپ فروغی و مقابله با دو نسخۀ دیگر بوده، چنین نوشته شده است: «یغمایی این غزل را الحاقی و مشکوک شمرده و در دیوان مصحح خود، ثبت نکرده است» (ص۶۳۴).
در کلیات سعدی به کوشش زندهیاد استاد مظاهر مصفا این غزل تحت عنوان «الحاقی» آمده است (ص۵۶۰).
این غزل در کلیات سعدی دکتر حسن انوری و نیز غزلیات سعدی به تصحیح دکتر غلامحسین یوسفی اصلاً نیامده است.
بنابراین میتوان نتیجه گرفت که عموم ادیبان در صحت انتساب این غزل به سعدی، تردید جدی داشتهاند یا آنکه مطمئن بودهاند این شعر از سعدی نیست.
به غیر از دلایل نسخهشناسانه، میتوان مسائل سبکشناسانه را هم مطرح کرد. اگر کسی کمی با آثار سعدی و بهویژه غزلیات وی انس و الفتی داشته باشد، متوجه میشود به لحاظ قواعد سبکشناختی، این گونه شعر گفتن از استاد سخن، دور از نظر است. از همه شگفتانگیزتر برهمریختگی قوافی این غزل است. ردیف غزل یعنی «از من چرا رنجیدهای» قاعدهمند است؛ اما در قافیۀ شعر، بلاتکلیفایم!
دیگر آنکه صِرفِ وجود تخلص «سعدی» در غزل، آن را متعلق به سعدی نمیکند؛ چراکه احتمال دستکاری در اشعار و تغییر تخلص، وجود داشته است. مثال بارزش غزل مشهور «در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم/ بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم» است که اغلب تصور میکنند از سعدی است؛ اما از همام تبریزی است و تخلص را از «همام» به «سعدی» تبدیل کردهاند و بیت را تغییر دادهاند. اینها دلایلی در ردِ انتساب این غزل به سعدی بود.
اما آیا میتوان اثبات کرد شعر از کیست؟ من جستوجوهای زیادی انجام دادم؛ عین این شعر را نتوانستم پیدا کنم؛ اما در حین بررسیها متوجه موضوع تأملبرانگیزی شدم: تذکرهنویسان و شاعرانی که در هند و نواحی اطراف آن بودهاند، به این شعر توجه خاصی داشتهاند و ظاهراً نخستینبار در آن بستر جغرافیایی، این شعر به نام سعدی رواج یافته است. به عنوان مثال نویسندۀ کتاب «تذکرةالکاملین» (چاپشده در هند) ضمن بیان این شعر (با اندکی تغییرات و اضافات) آن را از آنِ سعدی دانسته است.
در کتاب «منتخبات زرین شعر فارسی» نوشتۀ هادی حسن (چاپشده در هند) این شعر با نام سعدی آمده؛ اما نویسنده در پاورقی ذکر کرده:«این غزل در آثار سعدی چاپ تهران، پیدا نیست!».
دکتر شفیعی کدکنی نیز در صفحۀ ۱۳۰ کتاب «شاعری در هجوم منتقدان (نقد ادبی در سبک هندی، پیرامون شعر حزین لاهیجی)» نقلقولی از شخصی به نام صهبایی ذکر میکنند که در آنجا رد پای سعدی را میتوان مشاهده کرد. صهبایی، بیت پیش رو را در باب موضوعی ادبی با نام سعدی مثال میزند:
ای ماه عالمسوز من، از من چرا رنجیدهای؟
وی شمع شبافروز من، از من چرا رنجیدهای؟
اما تنها جایی که من شعری با ردیف «از من چرا رنجیدهای؟» و با نامی به غیر از سعدی یافتم، در دیوان شاعری به نام «حاجیبهرام سقّای بخارایی» (شاعر سدۀ دهم هجری مقیم هند) است:
🍏🍎🍃
این شعر از کیست؟
ای یــــار ناســامــان من، از من چرا رنجیدهای؟
وی درد و ای درمان من، از من چرا رنجیدهای؟
پژوهشگر:
#دکترمیلادشمعی
در فضای مجازی و بهویژه در میان آوازخوانان و خوانندگان معاصر، غزلی با مطلع «ای یار ناسامان من، از من چرا رنجیدهای؟/ وی درد و ای درمان من، از من را رنجیدهای؟» به نام سعدی شیرازی خوانده شده است. اما آیا حقیقتاً این شعر از سعدی است؟ نخست چاپهای معتبر کلیات سعدی را مرور میکنیم:
در کلیات سعدی به تصحیح محمدعلی فروغی، این غزل در قسمتی با عنوان «ملحقات» آمده است. بنا بر گفتۀ فروغی: «اتفاق میافتد که در یک یا دو نسخه، غزلی دیده میشود که در نُسَخ بسیار قدیم نیست؛ این غزلها را بهعنوان ملحقات بهصورتی که هست به چاپ رساندیم...» (کلیات سعدی، تصحیح فروغی، نشر سهیل، ۱۳۷۳، ص۷۶۱). بنابراین در نظرگاه زندهیاد فروغی، انتساب این غزل به سعدی بعید به نظر میرسد.
صورت کامل غزل، در چاپ فروغی بدین قرار است:
ای یار ناسامان من، از من چرا رنجیدهای؟
وی درد و ای درمان من، از من چرا رنجیدهای؟
ای سرو خوشبالای من، ای دلبر رعنای من
لعل لبت حلوای من، از من چرا رنجیدهای؟
بنگر ز هجرت چون شدم، سرگشته چون گردون شدم
وز ناوکت پرخون شدم، از من چرا رنجیدهای؟
گر من بمیرم در غمت، خونم بتا در گردنت
فردا بگیرم دامنت، از من چرا رنجیدهای؟
من سعدی درگاه تو، عاشق به روی ماه تو
هستیم نیکوخواه تو، از من چرا رنجیدهای؟
در کلیات سعدی به تصحیح استاد بهاءالدین خرمشاهی که بر اساس چاپ فروغی و مقابله با دو نسخۀ دیگر بوده، چنین نوشته شده است: «یغمایی این غزل را الحاقی و مشکوک شمرده و در دیوان مصحح خود، ثبت نکرده است» (ص۶۳۴).
در کلیات سعدی به کوشش زندهیاد استاد مظاهر مصفا این غزل تحت عنوان «الحاقی» آمده است (ص۵۶۰).
این غزل در کلیات سعدی دکتر حسن انوری و نیز غزلیات سعدی به تصحیح دکتر غلامحسین یوسفی اصلاً نیامده است.
بنابراین میتوان نتیجه گرفت که عموم ادیبان در صحت انتساب این غزل به سعدی، تردید جدی داشتهاند یا آنکه مطمئن بودهاند این شعر از سعدی نیست.
به غیر از دلایل نسخهشناسانه، میتوان مسائل سبکشناسانه را هم مطرح کرد. اگر کسی کمی با آثار سعدی و بهویژه غزلیات وی انس و الفتی داشته باشد، متوجه میشود به لحاظ قواعد سبکشناختی، این گونه شعر گفتن از استاد سخن، دور از نظر است. از همه شگفتانگیزتر برهمریختگی قوافی این غزل است. ردیف غزل یعنی «از من چرا رنجیدهای» قاعدهمند است؛ اما در قافیۀ شعر، بلاتکلیفایم!
دیگر آنکه صِرفِ وجود تخلص «سعدی» در غزل، آن را متعلق به سعدی نمیکند؛ چراکه احتمال دستکاری در اشعار و تغییر تخلص، وجود داشته است. مثال بارزش غزل مشهور «در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم/ بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم» است که اغلب تصور میکنند از سعدی است؛ اما از همام تبریزی است و تخلص را از «همام» به «سعدی» تبدیل کردهاند و بیت را تغییر دادهاند. اینها دلایلی در ردِ انتساب این غزل به سعدی بود.
اما آیا میتوان اثبات کرد شعر از کیست؟ من جستوجوهای زیادی انجام دادم؛ عین این شعر را نتوانستم پیدا کنم؛ اما در حین بررسیها متوجه موضوع تأملبرانگیزی شدم: تذکرهنویسان و شاعرانی که در هند و نواحی اطراف آن بودهاند، به این شعر توجه خاصی داشتهاند و ظاهراً نخستینبار در آن بستر جغرافیایی، این شعر به نام سعدی رواج یافته است. به عنوان مثال نویسندۀ کتاب «تذکرةالکاملین» (چاپشده در هند) ضمن بیان این شعر (با اندکی تغییرات و اضافات) آن را از آنِ سعدی دانسته است.
در کتاب «منتخبات زرین شعر فارسی» نوشتۀ هادی حسن (چاپشده در هند) این شعر با نام سعدی آمده؛ اما نویسنده در پاورقی ذکر کرده:«این غزل در آثار سعدی چاپ تهران، پیدا نیست!».
دکتر شفیعی کدکنی نیز در صفحۀ ۱۳۰ کتاب «شاعری در هجوم منتقدان (نقد ادبی در سبک هندی، پیرامون شعر حزین لاهیجی)» نقلقولی از شخصی به نام صهبایی ذکر میکنند که در آنجا رد پای سعدی را میتوان مشاهده کرد. صهبایی، بیت پیش رو را در باب موضوعی ادبی با نام سعدی مثال میزند:
ای ماه عالمسوز من، از من چرا رنجیدهای؟
وی شمع شبافروز من، از من چرا رنجیدهای؟
اما تنها جایی که من شعری با ردیف «از من چرا رنجیدهای؟» و با نامی به غیر از سعدی یافتم، در دیوان شاعری به نام «حاجیبهرام سقّای بخارایی» (شاعر سدۀ دهم هجری مقیم هند) است:
🍏🍎🍃
🙏2👌1
❌✅
❗️جعلیات
ساکنم بر در میخانه
که میخانه از اوست
میخورم باده که این باده و
پیمانه از اوست
گَر به مسجد کشدم زاهد و در دَیر کشیش
چه تفاوت کند این خانه و آن خانه از اوست
خویش و بیگانه اگر زحمت و رحمت دهدم
رحمت خویش از او ، زحمت بیگانه از اوست
روزگاریاست که در گوشۀ ویرانۀ دل
کردهام جای که این گوشۀ ویرانه از اوست
گر چه پروانه دلی سوخت ز شمعی چه عجب
شمع از او ، محفل از او ، هستی پروانه از اوست
نیَم آدم گر از آن دانۀ گندم نخورم
من از او، جنّت از او، خوردن از او، دانه از اوست
سنگ زد عاقل اگر بر دل دیوانۀ ما
سنگ از او، عاقل از او، این دل دیوانه از اوست
گر چه جانانه در این شهر بسی هست ولی
اوست جانانۀ من، کین همه جانانه از اوست
کشتن نفس نه از همّت مردانۀ توست
بس کن عقل که این همّت مردانه از اوست
گر چه دانم همه افسانه بود قصّۀ عشق
شرح افسانه کنم کاین همه افسانه از اوست
کی شود ذات عدم
لایق گفتار «فؤاد»
ما از اوییم و خود این
دفترِ فرزانه ز اوست.
❌❌ مولانا❌❌❌
✍#فؤاد کرمانی✅✅
🍏🍎🍃
❗️جعلیات
ساکنم بر در میخانه
که میخانه از اوست
میخورم باده که این باده و
پیمانه از اوست
گَر به مسجد کشدم زاهد و در دَیر کشیش
چه تفاوت کند این خانه و آن خانه از اوست
خویش و بیگانه اگر زحمت و رحمت دهدم
رحمت خویش از او ، زحمت بیگانه از اوست
روزگاریاست که در گوشۀ ویرانۀ دل
کردهام جای که این گوشۀ ویرانه از اوست
گر چه پروانه دلی سوخت ز شمعی چه عجب
شمع از او ، محفل از او ، هستی پروانه از اوست
نیَم آدم گر از آن دانۀ گندم نخورم
من از او، جنّت از او، خوردن از او، دانه از اوست
سنگ زد عاقل اگر بر دل دیوانۀ ما
سنگ از او، عاقل از او، این دل دیوانه از اوست
گر چه جانانه در این شهر بسی هست ولی
اوست جانانۀ من، کین همه جانانه از اوست
کشتن نفس نه از همّت مردانۀ توست
بس کن عقل که این همّت مردانه از اوست
گر چه دانم همه افسانه بود قصّۀ عشق
شرح افسانه کنم کاین همه افسانه از اوست
کی شود ذات عدم
لایق گفتار «فؤاد»
ما از اوییم و خود این
دفترِ فرزانه ز اوست.
❌❌ مولانا❌❌❌
✍#فؤاد کرمانی✅✅
🍏🍎🍃
🙏2👌1