○
«اگر انسان در دل خود، نیرویی را بیابد که بار بیهودهٔ زندگی را تاب آورد، آنگاه زندگی، هر چند تهی و بیهدف، شایستهٔ زیستن میشود. شور زندگی، از دل پوچی برمیخیزد؛ و شور حقیقی آن است که آدمی بداند هیچ امیدی نیست، و با این حال، زندگی کند.»
📕افسانه سیزیف
✍ #آلبر_کامو
تیک تاک لحظه های حضورتان
به عشق و امید
🍏🍎🍃
«اگر انسان در دل خود، نیرویی را بیابد که بار بیهودهٔ زندگی را تاب آورد، آنگاه زندگی، هر چند تهی و بیهدف، شایستهٔ زیستن میشود. شور زندگی، از دل پوچی برمیخیزد؛ و شور حقیقی آن است که آدمی بداند هیچ امیدی نیست، و با این حال، زندگی کند.»
📕افسانه سیزیف
✍ #آلبر_کامو
تیک تاک لحظه های حضورتان
به عشق و امید
🍏🍎🍃
❤2👌1
○
سواد از طریق خواندن به دست نمی آید،
بر اثر اندیشیدن به آنچه خوانده ایم،
به دست می آید...
✍#کارل_هیلتی
🍏🍎🍃
سواد از طریق خواندن به دست نمی آید،
بر اثر اندیشیدن به آنچه خوانده ایم،
به دست می آید...
✍#کارل_هیلتی
🍏🍎🍃
👌3
○
با شعلهٔ خورشيد
چه سازد نفسِ صبح ...
روشنتر از آنم
ڪه توان ڪرد خموشم ...
#صائبتبریزے...
چهارشنبه تان به ترنم خوش عشق و زندگی
🍏🍎🍃
با شعلهٔ خورشيد
چه سازد نفسِ صبح ...
روشنتر از آنم
ڪه توان ڪرد خموشم ...
#صائبتبریزے...
چهارشنبه تان به ترنم خوش عشق و زندگی
🍏🍎🍃
❤2
○
چندان که چو خورشید
به آفاق دویدیم
ما پیر به روشندلی صبح ندیدیم
یک بار نجست
از دل ما ناوک آهی
از بار گنه همچو
کمان گر چه خمیدیم
چون شمع درین انجمن
از راستی خویش
غیر از سر انگشت ندامت نگزیدیم
افسوس که با دیدهٔ بیدار
چو سوزن
خار از قدم آبله پایی نکشیدیم
از آب روان ماند ب
ه جا سبزه و گلها
ما حاصل ازین عمر
سبکسیر ندیدیم
بیرون ننهادیم
ز سر منزل خود پای
چندان که درین
دایره چون چشم بریدیم
هر چند چو گل گوش
فکندیم درین باغ
حرفی که برد راه
به جایی، نشنیدیم
صائب به مقامی
نرسیدیم ز پستی
از خاک چو نی
گر چه کمربسته دمیدیم
✍#صائب_تبریزی
درودی به حلاوت مهر صبح بخیر
🍏🍎🍃
○
چندان که چو خورشید
به آفاق دویدیم
ما پیر به روشندلی صبح ندیدیم
یک بار نجست
از دل ما ناوک آهی
از بار گنه همچو
کمان گر چه خمیدیم
چون شمع درین انجمن
از راستی خویش
غیر از سر انگشت ندامت نگزیدیم
افسوس که با دیدهٔ بیدار
چو سوزن
خار از قدم آبله پایی نکشیدیم
از آب روان ماند ب
ه جا سبزه و گلها
ما حاصل ازین عمر
سبکسیر ندیدیم
بیرون ننهادیم
ز سر منزل خود پای
چندان که درین
دایره چون چشم بریدیم
هر چند چو گل گوش
فکندیم درین باغ
حرفی که برد راه
به جایی، نشنیدیم
صائب به مقامی
نرسیدیم ز پستی
از خاک چو نی
گر چه کمربسته دمیدیم
✍#صائب_تبریزی
درودی به حلاوت مهر صبح بخیر
🍏🍎🍃
❤1🙏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
○
" باید به دنبال شادیها گشت؛
غمها خودشان
ما را پیدا میکنند... "
✍ فردریک نیچه
🍏🍎🍃
تیک تک لحظه هایتان به عشق،
شادی و امید
" باید به دنبال شادیها گشت؛
غمها خودشان
ما را پیدا میکنند... "
✍ فردریک نیچه
🍏🍎🍃
تیک تک لحظه هایتان به عشق،
شادی و امید
❤3
Golpoosh
Omid
🎼❤️🎼
زندگی، ترکیبی از لحظههای ساده و ناب است؛
نه همیشه شاد، نه همواره تلخ.
گاهی در لبخندی خلاصه میشود،
گاهی در اشکی آرام.
زندگی یعنی آموختن، رشد کردن،
بخشیدن و دوباره برخاستن پس از هر افتادن...
🍏🍎🍃
زندگی، ترکیبی از لحظههای ساده و ناب است؛
نه همیشه شاد، نه همواره تلخ.
گاهی در لبخندی خلاصه میشود،
گاهی در اشکی آرام.
زندگی یعنی آموختن، رشد کردن،
بخشیدن و دوباره برخاستن پس از هر افتادن...
🍏🍎🍃
❤1👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
○
آه از آن نگاه!
واژه می شوم
مرا مرور می کند
سنگ می شوم
مرا بلور می کند
شیشه می شوم
ز من عبور می کند
تا که پشت می کنم به آفتاب
مثل سایه رو به روی من ظهور می کند
آه از آن نگاه
عاقبت تمام هستی مرا
ذرّه ذرّه نور می کند.....
✍ #عبدالجبار_کاکایی
🎤 #امین_تارخ
🍏🍎🍃
آه از آن نگاه!
واژه می شوم
مرا مرور می کند
سنگ می شوم
مرا بلور می کند
شیشه می شوم
ز من عبور می کند
تا که پشت می کنم به آفتاب
مثل سایه رو به روی من ظهور می کند
آه از آن نگاه
عاقبت تمام هستی مرا
ذرّه ذرّه نور می کند.....
✍ #عبدالجبار_کاکایی
🎤 #امین_تارخ
🍏🍎🍃
❤1👌1
○
حوصله کن مجروح من
مجروح خارزار بی چلچله!
اینطور هم نمیماند
که علف در دهان داس بمیرد و
باد برای خودش
هی به هوچی و هلهله.
من به تو قول میدهم
بهارزایی هزار خرداد خوش خبر
از جانپناه امید و ستاره در پی است.
حالا هی قدم بزن
قدم به قدم
به قدرِ همين مزار بینام و سنگ،
سنگ بر سنگِ خاطره بگذار
تا ببينيم اين بادِ بیخبر
کی باز با خود و اين خوابِ خسته،
عطرِ تازهی چای و بوی روشنِ چراغ خواهد آورد!
راستی حالا
دلت برای ديدنِ يک نمنمِ باران،
چند چشمه، چند رود و چند دريا گريه دارد!؟
حوصله کن بلبلِ غمديدهی بیباغ و آسمان
سرانجام اين کليد زنگزده نيز
شبی به ياد میآورد
که پشت اين قفل بد قولِ خسته هم
دری هست، ديواری هست
به خدا ... دريايی هست!
✍#سیدعلی_صالحی
🍏🍎🍃
حوصله کن مجروح من
مجروح خارزار بی چلچله!
اینطور هم نمیماند
که علف در دهان داس بمیرد و
باد برای خودش
هی به هوچی و هلهله.
من به تو قول میدهم
بهارزایی هزار خرداد خوش خبر
از جانپناه امید و ستاره در پی است.
حالا هی قدم بزن
قدم به قدم
به قدرِ همين مزار بینام و سنگ،
سنگ بر سنگِ خاطره بگذار
تا ببينيم اين بادِ بیخبر
کی باز با خود و اين خوابِ خسته،
عطرِ تازهی چای و بوی روشنِ چراغ خواهد آورد!
راستی حالا
دلت برای ديدنِ يک نمنمِ باران،
چند چشمه، چند رود و چند دريا گريه دارد!؟
حوصله کن بلبلِ غمديدهی بیباغ و آسمان
سرانجام اين کليد زنگزده نيز
شبی به ياد میآورد
که پشت اين قفل بد قولِ خسته هم
دری هست، ديواری هست
به خدا ... دريايی هست!
✍#سیدعلی_صالحی
🍏🍎🍃
❤1👌1
Khanjar Neshin
Parvaz Homay
🎼❤️🎼
آرزوها؛
در غبار گم شدند
وقتی، پاکی و نجابت؛
طعمه یِ حریق بی کسی
می شد
و سرزمین پاکان؛
طعمه یِ کرکسان بی هویتِ
کور ...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
آرزوها؛
در غبار گم شدند
وقتی، پاکی و نجابت؛
طعمه یِ حریق بی کسی
می شد
و سرزمین پاکان؛
طعمه یِ کرکسان بی هویتِ
کور ...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
👍1🙏1👌1
غزلیات حافظ 239
@audiobo0ok
🎧 #غزلیات_حافظ_239
📖 هر روز یک غزل از حافظ
--------------------
رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید
وظیفه گر برسد، مصرفش گُل است و نَبید
صَفیرِ مرغ برآمد، بَطِ شراب کجاست؟
فَغان فتاد به بلبل، نقابِ گُل که کشید؟
ز میوههای بهشتی چه ذوق دریابد
هر آن که سیبِ زَنَخدانِ شاهدی نَگَزید
مَکُن ز غُصّه شکایت که در طریقِ طلب
به راحتی نرسید آن که زحمتی نکشید
ز رویِ ساقی مَهوَش گلی بچین امروز
که گِردِ عارضِ بُستان خطِ بنفشه دمید
چُنان کرشمهٔ ساقی دلم ز دست بِبُرد
که با کسی دِگَرَم نیست برگِ گفت و شَنید
من این مُرَقَّعِ رنگین چو گُل، بخواهم سوخت
که پیرِ بادهفروشش به جُرعهای نخرید
بهار میگذرد دادگسترا دریاب
که رفت موسم و حافظ هنوز مِی نچشید
🍏🍎🍃
📖 هر روز یک غزل از حافظ
--------------------
رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید
وظیفه گر برسد، مصرفش گُل است و نَبید
صَفیرِ مرغ برآمد، بَطِ شراب کجاست؟
فَغان فتاد به بلبل، نقابِ گُل که کشید؟
ز میوههای بهشتی چه ذوق دریابد
هر آن که سیبِ زَنَخدانِ شاهدی نَگَزید
مَکُن ز غُصّه شکایت که در طریقِ طلب
به راحتی نرسید آن که زحمتی نکشید
ز رویِ ساقی مَهوَش گلی بچین امروز
که گِردِ عارضِ بُستان خطِ بنفشه دمید
چُنان کرشمهٔ ساقی دلم ز دست بِبُرد
که با کسی دِگَرَم نیست برگِ گفت و شَنید
من این مُرَقَّعِ رنگین چو گُل، بخواهم سوخت
که پیرِ بادهفروشش به جُرعهای نخرید
بهار میگذرد دادگسترا دریاب
که رفت موسم و حافظ هنوز مِی نچشید
🍏🍎🍃
❤1👏1