○
درودی به روشنای آفتاب مهر ☀️
صبح تون به خیر روزتان شاد
قدم های اولین روز هفته تان در مسیری سبز و پویا... هفت روز هفته تان به ترنم خوشِ عشق...
امید و زندگی...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
درودی به روشنای آفتاب مهر ☀️
صبح تون به خیر روزتان شاد
قدم های اولین روز هفته تان در مسیری سبز و پویا... هفت روز هفته تان به ترنم خوشِ عشق...
امید و زندگی...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤4
○
دوست ندارم که شنبه ها را روز آغاز بدانم. شنبه، عادتِ آغاز است نه شروعی مُدلل. عادت، اراده را نابود می کند. عشق، اوج ِ خواستن است؛ خواستن، اوج اقتدار ِ اراده. عادت، بازداشت ِ کارکرد ِ اندیشه است. هرگز چیزی به اندازه ی عادت نفرت انگیز نبوده است. مارکس را اگر گهگاهی محترم داشته ام، بیزارم از اینکه گفته است " روزی خواهی رسید که انسان، همه کار هایش را ، به عادت خواهد کرد." خودکارانه زیستن، پایانِ انسانی زیستن است؛ عادتِ هر روز صبح زود برخاستن _درست سرِ ساعت، سر دقیقه. سلامی به عادت نه از راه ارادت. چای به عادت. اداره.امضا. اتوبوس. آب. چای. زنگ ِ در. کتاب خواندن. خرید، خریدِ به عادت. هرگز چیزی به اندازه عادت، نفرت انگیز نبوده است. نمازت را هم، هر روز، با شعوری نو بخوان؛ با ارتباطی نو؛ با برداشتی نو. به آنچه که میکنی بیندیش: عبادت چرا؟ سخن گفتن با آن نیروی لایزال، چرا؟ عادت، فرسودگی ست. ماندگی. آب ِ راکد. مُرداب. تغییر بده! بیندیش و جا به جا کُن! مگر هزار راه تو رابه محل ِ کارِت نمی رساند؟ خُب هر روز، با اراده، یکی از این همه راه را انتخاب کُن. کمی دور، کمی نزدیک. کمی سخت، کمی آسان. مُشتری شدن، نوعی معتاد شدن است. فقط از یک میوه فروش خرید نکن. بگذار با تمام میوه فروشان ِ سر راهت آشنا شوی. لااقل سلام های تازه. معطر. نو. ضد عادت. آیا هرگز به پاسبان سر گذر سلام کرده یی؟ سلام کن! احوال پرسی کن! بگذار با تو، زمانی، درددل کند. مگر چه عیبی دارد؟ اما نگذار به این کار عادت کنی ... نان: بربری. سنگک. مشهدی. تافتون. لوله یی. لُقمه یی. لواش. جو. شیرمال. قزوینی. بهار. تنوع ِ حلال. چرا باید با شنبه آغاز کنیم - آنگونه که انگار شنبه ها رنگ شان، بوی شان، و طراوت شان بیشتر از پنج شنبه هاست؟ بهار، همه چیزش با تابستان، با زمستان، و با پاییز فرق دارد. حق است که بهار را با یک آغاز پُر شکوه بدانیم. نه تنها به دلیل رویشی خیره کننده؛ امروز، بوته ی سبز روشن؛ فردا غرق ِ صورتیِ گلِ محمدی؛ امروز، یاس ِ بسته ی خاموش؛ فردا سیلاب ِ نوازنده ی عطر. نه فقط به دلیل این رویش ِ خیره کننده، بل به علت ِ حسی از خواستن، طلبیدن، عاشق شدن، بالا پریدن، فریاد کشیدن، خندیدن_ برادرت شادمانه می خندد و از تهِ دل فریاد می کشد_شکوفه کردن، باز شدن روح ... ( صفحه ی ۱۰۱ )
*برشی از کتاب
#یک_عاشقانه_آرام
#نادرابراهیمی
🍏🍎🍃
دوست ندارم که شنبه ها را روز آغاز بدانم. شنبه، عادتِ آغاز است نه شروعی مُدلل. عادت، اراده را نابود می کند. عشق، اوج ِ خواستن است؛ خواستن، اوج اقتدار ِ اراده. عادت، بازداشت ِ کارکرد ِ اندیشه است. هرگز چیزی به اندازه ی عادت نفرت انگیز نبوده است. مارکس را اگر گهگاهی محترم داشته ام، بیزارم از اینکه گفته است " روزی خواهی رسید که انسان، همه کار هایش را ، به عادت خواهد کرد." خودکارانه زیستن، پایانِ انسانی زیستن است؛ عادتِ هر روز صبح زود برخاستن _درست سرِ ساعت، سر دقیقه. سلامی به عادت نه از راه ارادت. چای به عادت. اداره.امضا. اتوبوس. آب. چای. زنگ ِ در. کتاب خواندن. خرید، خریدِ به عادت. هرگز چیزی به اندازه عادت، نفرت انگیز نبوده است. نمازت را هم، هر روز، با شعوری نو بخوان؛ با ارتباطی نو؛ با برداشتی نو. به آنچه که میکنی بیندیش: عبادت چرا؟ سخن گفتن با آن نیروی لایزال، چرا؟ عادت، فرسودگی ست. ماندگی. آب ِ راکد. مُرداب. تغییر بده! بیندیش و جا به جا کُن! مگر هزار راه تو رابه محل ِ کارِت نمی رساند؟ خُب هر روز، با اراده، یکی از این همه راه را انتخاب کُن. کمی دور، کمی نزدیک. کمی سخت، کمی آسان. مُشتری شدن، نوعی معتاد شدن است. فقط از یک میوه فروش خرید نکن. بگذار با تمام میوه فروشان ِ سر راهت آشنا شوی. لااقل سلام های تازه. معطر. نو. ضد عادت. آیا هرگز به پاسبان سر گذر سلام کرده یی؟ سلام کن! احوال پرسی کن! بگذار با تو، زمانی، درددل کند. مگر چه عیبی دارد؟ اما نگذار به این کار عادت کنی ... نان: بربری. سنگک. مشهدی. تافتون. لوله یی. لُقمه یی. لواش. جو. شیرمال. قزوینی. بهار. تنوع ِ حلال. چرا باید با شنبه آغاز کنیم - آنگونه که انگار شنبه ها رنگ شان، بوی شان، و طراوت شان بیشتر از پنج شنبه هاست؟ بهار، همه چیزش با تابستان، با زمستان، و با پاییز فرق دارد. حق است که بهار را با یک آغاز پُر شکوه بدانیم. نه تنها به دلیل رویشی خیره کننده؛ امروز، بوته ی سبز روشن؛ فردا غرق ِ صورتیِ گلِ محمدی؛ امروز، یاس ِ بسته ی خاموش؛ فردا سیلاب ِ نوازنده ی عطر. نه فقط به دلیل این رویش ِ خیره کننده، بل به علت ِ حسی از خواستن، طلبیدن، عاشق شدن، بالا پریدن، فریاد کشیدن، خندیدن_ برادرت شادمانه می خندد و از تهِ دل فریاد می کشد_شکوفه کردن، باز شدن روح ... ( صفحه ی ۱۰۱ )
*برشی از کتاب
#یک_عاشقانه_آرام
#نادرابراهیمی
🍏🍎🍃
🙏1👌1
○
من از خواب
برگی ریحان آوردهام
ریحان را به لبانم نزدیک میکنم
صبح میشود
کنار عطر ریحان
زندگی را میبوسم
و روز و پنجره را
با مقداری از آفتاب
که از کنار ابرها از آسمان میچکد
ستایش میکنم
من هنوز هستم
#احمدرضا_احمدی
#درود بر شما خوبان صبح تون
به خیر روزتان به مهر و آرامش
🍏🍎🍃
من از خواب
برگی ریحان آوردهام
ریحان را به لبانم نزدیک میکنم
صبح میشود
کنار عطر ریحان
زندگی را میبوسم
و روز و پنجره را
با مقداری از آفتاب
که از کنار ابرها از آسمان میچکد
ستایش میکنم
من هنوز هستم
#احمدرضا_احمدی
#درود بر شما خوبان صبح تون
به خیر روزتان به مهر و آرامش
🍏🍎🍃
❤1👌1
ساقیا ساقیا زده ام باده نابی که مگو جامی زده ام از چشمه ی نگاه او
محمدرضا شجریان
🎼❤️🎼
🗣استاد #شجریان
🎼#حسین_علیزاده
✍#فریدون_مشیری
ساقيا؛ ساقيا؛ زدهام باده نابی كه مپرس
جامی زدهام از چشمه نگاه او
سرخوش بردم خانه به خانه كو به كو
هر دم ز چشمانش، جرعهای از جان جهان
ريزد به گل من، روشنتر از عالم جان
ساقی چشمان او، پيمانه پيمانه عشق، ريزد به جام جانم
حرفی دارد، رمزی گويد، شيدا كند ما را، يارا؛ يارا
ساقی جامی دگر، آتش زان شعلهور
به يك نظر، به يك نظر، ما را ز دست ما ببر.
🍏🍎🍃
🗣استاد #شجریان
🎼#حسین_علیزاده
✍#فریدون_مشیری
ساقيا؛ ساقيا؛ زدهام باده نابی كه مپرس
جامی زدهام از چشمه نگاه او
سرخوش بردم خانه به خانه كو به كو
هر دم ز چشمانش، جرعهای از جان جهان
ريزد به گل من، روشنتر از عالم جان
ساقی چشمان او، پيمانه پيمانه عشق، ريزد به جام جانم
حرفی دارد، رمزی گويد، شيدا كند ما را، يارا؛ يارا
ساقی جامی دگر، آتش زان شعلهور
به يك نظر، به يك نظر، ما را ز دست ما ببر.
🍏🍎🍃
❤2🙏1
غزلیات حافظ 228
@audiobo0ok
🎧 #غزلیات_حافظ_228
📖 هر روز یک غزل از حافظ
---------------------
گر من از باغِ تو یک میوه بچینم چه شود؟
پیش پایی به چراغِ تو ببینم چه شود؟
یا رب اندر کَنَفِ سایهٔ آن سروِ بلند
گر منِ سوخته یک دَم بنشینم چه شود؟
آخِر ای خاتَمِ جمشیدِ همایون آثار
گر فِتَد عکسِ تو بر نقشِ نگینم چه شود؟
واعظِ شهر چو مِهرِ مَلِک و شَحنه گُزید
من اگر مِهرِ نگاری بِگُزینم چه شود؟
عقلم از خانه به در رفت، وَگَر مِی این است
دیدم از پیش که در خانهٔ دینم چه شود
صرف شد عمرِ گرانمایه به معشوقه و مِی
تا از آنم چه به پیش آید، از اینم چه شود؟
خواجه دانست که من عاشقم و هیچ نگفت
حافظ ار نیز بداند که چُنینم چه شود؟
🍏🍎🍃
📖 هر روز یک غزل از حافظ
---------------------
گر من از باغِ تو یک میوه بچینم چه شود؟
پیش پایی به چراغِ تو ببینم چه شود؟
یا رب اندر کَنَفِ سایهٔ آن سروِ بلند
گر منِ سوخته یک دَم بنشینم چه شود؟
آخِر ای خاتَمِ جمشیدِ همایون آثار
گر فِتَد عکسِ تو بر نقشِ نگینم چه شود؟
واعظِ شهر چو مِهرِ مَلِک و شَحنه گُزید
من اگر مِهرِ نگاری بِگُزینم چه شود؟
عقلم از خانه به در رفت، وَگَر مِی این است
دیدم از پیش که در خانهٔ دینم چه شود
صرف شد عمرِ گرانمایه به معشوقه و مِی
تا از آنم چه به پیش آید، از اینم چه شود؟
خواجه دانست که من عاشقم و هیچ نگفت
حافظ ار نیز بداند که چُنینم چه شود؟
🍏🍎🍃
❤1👏1
○
تو ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎﺷﯽ ﺗﺎ کم ﻧﯿﺎورم!
ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎﺷﯽ ﺗﺎ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ نکنم!
ﻧﻔﺲ کشیدﻥ ﺭﺍ
ﻋﺸﻖ ﺭﺍ
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺭﺍ
ﺑﻮﺩﻥ ﺭﺍ...
تو باید باشی
ﺗﺎ ﺣﺮﯾﺮِ ﻧﮕﺎﻫﺖ ﺭﺍ ﺑﭙﯿﭽﻢ
ﺩﻭﺭ ﺗﻨﻬﺎییهای ﺩﻟﻢ
ﻭ ﺩﻟﮕﺮﻡ ﺷﻮﻡ!
ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎﺷﯽ
ﺗﺎ ﺩﻟﻢ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺭﺍ
ﭘﺮﻭﺍﺯ ﺭﺍ
ﻟﻤﺲ کند!
ﻧﻔﺲ بکشد!
ﺑﺮﺍی ﻫﻤﯿﺸﻪ!
من آنقدر با تو بودهام
که از بودن کنار دیگران سردم میشود!
👤#پل_الوار
🍏🍎🍃
تو ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎﺷﯽ ﺗﺎ کم ﻧﯿﺎورم!
ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎﺷﯽ ﺗﺎ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ نکنم!
ﻧﻔﺲ کشیدﻥ ﺭﺍ
ﻋﺸﻖ ﺭﺍ
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺭﺍ
ﺑﻮﺩﻥ ﺭﺍ...
تو باید باشی
ﺗﺎ ﺣﺮﯾﺮِ ﻧﮕﺎﻫﺖ ﺭﺍ ﺑﭙﯿﭽﻢ
ﺩﻭﺭ ﺗﻨﻬﺎییهای ﺩﻟﻢ
ﻭ ﺩﻟﮕﺮﻡ ﺷﻮﻡ!
ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎﺷﯽ
ﺗﺎ ﺩﻟﻢ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺭﺍ
ﭘﺮﻭﺍﺯ ﺭﺍ
ﻟﻤﺲ کند!
ﻧﻔﺲ بکشد!
ﺑﺮﺍی ﻫﻤﯿﺸﻪ!
من آنقدر با تو بودهام
که از بودن کنار دیگران سردم میشود!
👤#پل_الوار
🍏🍎🍃
❤3👌1
Majnoon
Mehran Movasaghi
🎼❤️🎼
ای بی تو دل تنگم ، بازیچهی توفانها
چشمان تب آلودم ، باریکهی بارانها
مجنون بیابانها ، افسانهی مهجوری است
لیلای من اینک من : مجنون خیابانها
آویختهی دردم ، آمیختهی مردم
تا گم شوم از خود ، گم ، در جمع پریشانها
آرام نمیبارد ، گویی غم من دارد
آن باد که میزارد ، در تنگی دالانها ...
👤#حسین_منزوی
🎙آهنگساز و خواننده
🎼 #مهران _موثقی
🍏🍎🍃
ای بی تو دل تنگم ، بازیچهی توفانها
چشمان تب آلودم ، باریکهی بارانها
مجنون بیابانها ، افسانهی مهجوری است
لیلای من اینک من : مجنون خیابانها
آویختهی دردم ، آمیختهی مردم
تا گم شوم از خود ، گم ، در جمع پریشانها
آرام نمیبارد ، گویی غم من دارد
آن باد که میزارد ، در تنگی دالانها ...
👤#حسین_منزوی
🎙آهنگساز و خواننده
🎼 #مهران _موثقی
🍏🍎🍃
❤1👌1
○
اگر عشق؛
دل آدم را تکان نده
چطور بفهمه که زنده س؟ ...
✍----✍----✍----
احمد اعطا با نام ادبی احمد محمود نویسندهٔ معاصر ایرانی بود. او را پیرو مکتب رئالیسم اجتماعی میدانند. معروفترین رمان او، همسایهها، در زمرهٔ
آثار برجستهٔ ادبیات معاصر ایران شمرده میشود. ویکیپدیا
تاریخ تولد: ۲۵ دسامبر ۱۹۳۱، اهواز
فوت: ۴ اکتبر ۲۰۰۲، تهران
محل دفن: امامزاده طاهر (ع)، کرج
درگذشت: ۱۲ مهر ۱۳۸۱ (۷۰ سال); تهران
سالروز سفرش گرامی 🕊
🍏🍎🍃
اگر عشق؛
دل آدم را تکان نده
چطور بفهمه که زنده س؟ ...
✍----✍----✍----
احمد اعطا با نام ادبی احمد محمود نویسندهٔ معاصر ایرانی بود. او را پیرو مکتب رئالیسم اجتماعی میدانند. معروفترین رمان او، همسایهها، در زمرهٔ
آثار برجستهٔ ادبیات معاصر ایران شمرده میشود. ویکیپدیا
تاریخ تولد: ۲۵ دسامبر ۱۹۳۱، اهواز
فوت: ۴ اکتبر ۲۰۰۲، تهران
محل دفن: امامزاده طاهر (ع)، کرج
درگذشت: ۱۲ مهر ۱۳۸۱ (۷۰ سال); تهران
سالروز سفرش گرامی 🕊
🍏🍎🍃
🕊3
●
وقتی برکه؛
به چشم های
بی خواب ماه می اندیشد
ماه ... تمامی ِ فصل ها را
به انتظار شکفتن نیلوفر آبی
بستر خالی ِ شب را؛
در آغوش می فشارد...!
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
وقتی برکه؛
به چشم های
بی خواب ماه می اندیشد
ماه ... تمامی ِ فصل ها را
به انتظار شکفتن نیلوفر آبی
بستر خالی ِ شب را؛
در آغوش می فشارد...!
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
🙏2❤1