This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
○
دستهای تو
تلاوت میعاد
صبحی روشن است
در چشمان پر فروغ آفتاب؛
که گونه های خیس پاییز را؛
پشت پنجره ی
خوشبخت؛
رنگ می زند!!!
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
دستهای تو
تلاوت میعاد
صبحی روشن است
در چشمان پر فروغ آفتاب؛
که گونه های خیس پاییز را؛
پشت پنجره ی
خوشبخت؛
رنگ می زند!!!
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤1🙏1
Lover's Plight
M.R. Shajarian & Kayhan Kalhor
🎼❤️🎼
🗣#محمدرضا_شجریان
✍#هوشنگ_ابتهاج
ای عاشقان ای عاشقان
پیمانه ها پر خون کنید
و ز خون دل چون لاله ها
رخساره ها گلگون کنید
آمد یکی آتش سوار
بیرون جهید از این حصار
تا بر دمد خورشید نو ٬ شب را ز خود بیرون کنید
آن يوسفِ چون ماه را
از چاهِ غم بيرون كشيد
در كلبهي احزان چرا
اين نالهي محزون كنيد
از چشم ما آيينهاي
در پيش آن مه رو نهيد
آن فتنهي فتانه را
بر خويشتن مفتون كنيد
دیوانه چون طغیان کند
زنجیر زندان بشکند
از زلف لیلی حلقه ای
در گردن مجنون کنید__
🍏🍎🍃
🗣#محمدرضا_شجریان
✍#هوشنگ_ابتهاج
ای عاشقان ای عاشقان
پیمانه ها پر خون کنید
و ز خون دل چون لاله ها
رخساره ها گلگون کنید
آمد یکی آتش سوار
بیرون جهید از این حصار
تا بر دمد خورشید نو ٬ شب را ز خود بیرون کنید
آن يوسفِ چون ماه را
از چاهِ غم بيرون كشيد
در كلبهي احزان چرا
اين نالهي محزون كنيد
از چشم ما آيينهاي
در پيش آن مه رو نهيد
آن فتنهي فتانه را
بر خويشتن مفتون كنيد
دیوانه چون طغیان کند
زنجیر زندان بشکند
از زلف لیلی حلقه ای
در گردن مجنون کنید__
🍏🍎🍃
❤1🙏1
❤2👌1
Yare Dabestanie Man
Fereydoun Foroughi @sazochakameoketab
🎼❤️🎼
#نوستالژی
#یار_دبستانی_من
#فریدون_فروغی
#منصور_تهرانی
-----------------------------
هنوز هم خواب می بینم؛
تخته سیاهِ کلاس را
نیمکت های چوبی...
گچ های قد و نیم قد رنگی
دلواپسی مشق های نوشته نشده؛
زنگ های تفریح را...
آرزوی بزرگ شدن را ...
آرزوی بزرگ شدن را ...
آه... کاش ...
در پس کوچه های کودکی
جا مانده بودم ...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
#نوستالژی
#یار_دبستانی_من
#فریدون_فروغی
#منصور_تهرانی
-----------------------------
هنوز هم خواب می بینم؛
تخته سیاهِ کلاس را
نیمکت های چوبی...
گچ های قد و نیم قد رنگی
دلواپسی مشق های نوشته نشده؛
زنگ های تفریح را...
آرزوی بزرگ شدن را ...
آرزوی بزرگ شدن را ...
آه... کاش ...
در پس کوچه های کودکی
جا مانده بودم ...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤2🙏1
.
.
تا صبحدم به یاد تو
شب را قدم زدم
آتش گرفتم از تو و
در صبحدم زدم
با آسمان
مفاخره کردیم تا سحر
او از ستاره دم زد و
من از تو دم زدم
او با شهاب بر شب
تب کرده خط کشید
من برق چشم
ملتهبت را رقم زدم
تا کور سوی
اخترکان بشکند همه
از نام تو به بام
افق ها ، علم زدم
با وامی از نگاه تو
خورشید های شب
نظم قدیم شام و
سحر را به هم زدم
هر نامه را به نام و
به عنوان هر که بود
تنها به شوق از تو
نوشتن قلم زدم
تا عشق چون نسیم
به خاکسترم وزد
شک از تو وام کردم و
در باورم زدم
از شادی ام مپرس
که من نیز در ازل
همراه خواجه قرعه ی
قسمت به غم زدم
زاد روز استاد #حسین_منزوی
گرامی یادش سبز 🎂
🍏🍎🍃
.
تا صبحدم به یاد تو
شب را قدم زدم
آتش گرفتم از تو و
در صبحدم زدم
با آسمان
مفاخره کردیم تا سحر
او از ستاره دم زد و
من از تو دم زدم
او با شهاب بر شب
تب کرده خط کشید
من برق چشم
ملتهبت را رقم زدم
تا کور سوی
اخترکان بشکند همه
از نام تو به بام
افق ها ، علم زدم
با وامی از نگاه تو
خورشید های شب
نظم قدیم شام و
سحر را به هم زدم
هر نامه را به نام و
به عنوان هر که بود
تنها به شوق از تو
نوشتن قلم زدم
تا عشق چون نسیم
به خاکسترم وزد
شک از تو وام کردم و
در باورم زدم
از شادی ام مپرس
که من نیز در ازل
همراه خواجه قرعه ی
قسمت به غم زدم
زاد روز استاد #حسین_منزوی
گرامی یادش سبز 🎂
🍏🍎🍃
❤2🙏1
غزلیات حافظ 217
@audiobo0ok
🎧 #غزلیات_حافظ-217
📖 هر روز یک غزل از حافظ
-------------------------
مسلمانان مرا وقتی دلی بود
که با وی گفتمی گر مشکلی بود
به گِردابی چو میافتادم از غم
به تدبیرش امیدِ ساحلی بود
دلی همدرد و یاری مصلحت بین
که اِستِظهارِ هر اهلِ دلی بود
ز من ضایع شد اندر کویِ جانان
چه دامنگیر یا رب منزلی بود
هنر بیعیبِ حِرمان نیست لیکن
ز من محرومتر کِی سائلی بود؟
بر این جانِ پریشان رحمت آرید
که وقتی کاردانی کاملی بود
مرا تا عشق تعلیمِ سخن کرد
حدیثم نکتهٔ هر محفلی بود
مگو دیگر که حافظ نکتهدان است
که ما دیدیم و محکم جاهلی بود
🍏🍎🍃
📖 هر روز یک غزل از حافظ
-------------------------
مسلمانان مرا وقتی دلی بود
که با وی گفتمی گر مشکلی بود
به گِردابی چو میافتادم از غم
به تدبیرش امیدِ ساحلی بود
دلی همدرد و یاری مصلحت بین
که اِستِظهارِ هر اهلِ دلی بود
ز من ضایع شد اندر کویِ جانان
چه دامنگیر یا رب منزلی بود
هنر بیعیبِ حِرمان نیست لیکن
ز من محرومتر کِی سائلی بود؟
بر این جانِ پریشان رحمت آرید
که وقتی کاردانی کاملی بود
مرا تا عشق تعلیمِ سخن کرد
حدیثم نکتهٔ هر محفلی بود
مگو دیگر که حافظ نکتهدان است
که ما دیدیم و محکم جاهلی بود
🍏🍎🍃
❤2👏1
○
( زاده ۱ مهر ۱۳۲۵ زنجان -- درگذشته ۱۶ اردیبهشت ۱۳۸۳ تهران ) شاعرغزلسرا و ترانهسرا
منزوی که بیشتر به عنوان شاعری غزلسرا شناخته شده است، شعر نیمایی و شعر سپید هم میسرود و نیز به آذری هم شعر میگفت. وی دوران دبستان و دبیرستان را در زادگاهش گذراند و پس از گرفتن دیپلم در سال ۱۳۴۴ وارد دانشکده ادبیات دانشگاه تهران شد. سپس این رشته را رها کرد و به جامعهشناسی روی آورد اما این رشته را نیز ناتمام گذاشت و بعدها در سال ۱۳۵۸ با گذراندن واحدهای باقیمانده توانست مدرک کارشناسی بگیرد.
نخستین دفتر شعرش حنجره زخمی تغزل در سال ۱۳۵۰ با همکاری انتشارات بامداد به چاپ رسید و با این مجموعه به عنوان بهترین شاعر جوان دوره شعر فروغ برگزیده شد. سپس وارد رادیو و تلویزیون شد و در گروه ادب امروز در کنار نادر نادرپور شروع به فعالیت کرد. در زمان فعالیتش در رادیو، مسئولیت نویسندگی و اجرای برنامههایی چون کتاب روز، یک شعر و یک شاعر، شعر ما و شاعران ما، آیینه و ترازو، کمربند سبز و آیینه آدینه را بهعهده داشت. وی چندی نیز مسئول صفحه شعر مجله ادبی رودکی بود.
او در سال ۱۳۵۴ ازدواج کرد، عمر این ازدواج چندان طولانی نبود و در سال ۱۳۶۰ به جدایی انجامید. حاصل این ازدواج دختری به نام غزل است.
وی دستی هم در ترانهسرایی داشت و در ترانههایش هم به مانند اشعارش نگاه و توجه اصلیاش به عشق بود و به قول خودش عشق هویت اصلی آثارش است.
پس از انقلاب در سال نخست انتشار مجله سروش نیز با این مجله و به عنوان مسئول صفحه شعر همکاری داشت. در سالهای پایانی عمر به زادگاه خود بازگشت و تا زمان مرگ در این شهر باقی ماند.
مهمترین منبع موجود درباره زندگی او کتاب از عشق تا عشق است که شامل گفتوگوی بلند ابراهیم اسماعیلی اراضی (یکی از نزدیکترین شاگردانش در سالهای پایان عمر) با اوست. در این کتاب، خود شاعر بهتفصیل درباره خانواده، سالهای کودکی و زندگی در روستا، سالهای مدرسه، دوران دانشگاه، انجمنهای ادبی تهران و... سخن گفتهاست.
در کتابی با نام از ترانه و تندر به اهتمام مهدی فیروزیان (انتشارات سخن ۱۳۹۰) نیز مقالاتی درباره این شاعر منتشر شده است.
محمدعلی بهمنی درباره منزوی گفته است: «اگر بخواهیم غزل بعد از نیما را بررسی کنیم باید بگوییم که هوشنگ ابتهاج در غزل پلی میزند و منوچهر نیستانی از این پل عبور میکند و ادامهدهنده این راه منزوی است که طیف وسیعی را به دنبال خود میکشد.»
حسین منزوی در ۵۸ سالگی درگذشت.
🍏🍎🍃
( زاده ۱ مهر ۱۳۲۵ زنجان -- درگذشته ۱۶ اردیبهشت ۱۳۸۳ تهران ) شاعرغزلسرا و ترانهسرا
منزوی که بیشتر به عنوان شاعری غزلسرا شناخته شده است، شعر نیمایی و شعر سپید هم میسرود و نیز به آذری هم شعر میگفت. وی دوران دبستان و دبیرستان را در زادگاهش گذراند و پس از گرفتن دیپلم در سال ۱۳۴۴ وارد دانشکده ادبیات دانشگاه تهران شد. سپس این رشته را رها کرد و به جامعهشناسی روی آورد اما این رشته را نیز ناتمام گذاشت و بعدها در سال ۱۳۵۸ با گذراندن واحدهای باقیمانده توانست مدرک کارشناسی بگیرد.
نخستین دفتر شعرش حنجره زخمی تغزل در سال ۱۳۵۰ با همکاری انتشارات بامداد به چاپ رسید و با این مجموعه به عنوان بهترین شاعر جوان دوره شعر فروغ برگزیده شد. سپس وارد رادیو و تلویزیون شد و در گروه ادب امروز در کنار نادر نادرپور شروع به فعالیت کرد. در زمان فعالیتش در رادیو، مسئولیت نویسندگی و اجرای برنامههایی چون کتاب روز، یک شعر و یک شاعر، شعر ما و شاعران ما، آیینه و ترازو، کمربند سبز و آیینه آدینه را بهعهده داشت. وی چندی نیز مسئول صفحه شعر مجله ادبی رودکی بود.
او در سال ۱۳۵۴ ازدواج کرد، عمر این ازدواج چندان طولانی نبود و در سال ۱۳۶۰ به جدایی انجامید. حاصل این ازدواج دختری به نام غزل است.
وی دستی هم در ترانهسرایی داشت و در ترانههایش هم به مانند اشعارش نگاه و توجه اصلیاش به عشق بود و به قول خودش عشق هویت اصلی آثارش است.
پس از انقلاب در سال نخست انتشار مجله سروش نیز با این مجله و به عنوان مسئول صفحه شعر همکاری داشت. در سالهای پایانی عمر به زادگاه خود بازگشت و تا زمان مرگ در این شهر باقی ماند.
مهمترین منبع موجود درباره زندگی او کتاب از عشق تا عشق است که شامل گفتوگوی بلند ابراهیم اسماعیلی اراضی (یکی از نزدیکترین شاگردانش در سالهای پایان عمر) با اوست. در این کتاب، خود شاعر بهتفصیل درباره خانواده، سالهای کودکی و زندگی در روستا، سالهای مدرسه، دوران دانشگاه، انجمنهای ادبی تهران و... سخن گفتهاست.
در کتابی با نام از ترانه و تندر به اهتمام مهدی فیروزیان (انتشارات سخن ۱۳۹۰) نیز مقالاتی درباره این شاعر منتشر شده است.
محمدعلی بهمنی درباره منزوی گفته است: «اگر بخواهیم غزل بعد از نیما را بررسی کنیم باید بگوییم که هوشنگ ابتهاج در غزل پلی میزند و منوچهر نیستانی از این پل عبور میکند و ادامهدهنده این راه منزوی است که طیف وسیعی را به دنبال خود میکشد.»
حسین منزوی در ۵۸ سالگی درگذشت.
🍏🍎🍃
❤1👌1
Audio
از زمزمه دلتنگیم ، از همهمه بیزاریم
نه طاقت خاموشی ، نه تاب سخن داریم
دردا که هدر دادیم ، آن ذات ِ گرامی را
تیغیم و نمی بّریم ، ابریم و نمی باریم
ما خویش ندانستیم ، بیداری مان از خواب
گفتند که بیدارید ، گفتیم که بیداریم !
من راه تو را بسته ، تو راه مرا بسته
امیّد ِ رهایی نیست ، وقتی همه دیواریم
حسین منزوی شاعر ایرانی و برگزیده اولین دوره جشنواره بینالمللی شعر فجر در بخش شعر کلاسیک بود. او بیشتر بهعنوان شاعری غزلسرا شناخته شدهاست. زاد روزش گرامی🎂
🍏🍎🍃
نه طاقت خاموشی ، نه تاب سخن داریم
دردا که هدر دادیم ، آن ذات ِ گرامی را
تیغیم و نمی بّریم ، ابریم و نمی باریم
ما خویش ندانستیم ، بیداری مان از خواب
گفتند که بیدارید ، گفتیم که بیداریم !
من راه تو را بسته ، تو راه مرا بسته
امیّد ِ رهایی نیست ، وقتی همه دیواریم
حسین منزوی شاعر ایرانی و برگزیده اولین دوره جشنواره بینالمللی شعر فجر در بخش شعر کلاسیک بود. او بیشتر بهعنوان شاعری غزلسرا شناخته شدهاست. زاد روزش گرامی🎂
🍏🍎🍃
❤3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
○
نام من عشق است؛
آیا میشناسیدم؟
زخمیام -زخمی
سراپا- میشناسیدم؟
با شما طی کردهام
راه درازی را
خسته هستم، خسته،
آیا میشناسیدم؟
راه ششصد سالهای
از دفتر حافظ
تا غزلهای شما،
ها! میشناسیدم؟
این زمانم گرچه
ابر تیره پوشیدهست
من همان خورشیدم امّا،
میشناسیدم_
_من همانم -آشنای
{مهربان} سالهای دور-
رفتهام از یادتان؟
یا میشناسیدم؟
✍#حسین_منزوی
زاد روز استاد منزوی گرامی
🍏🍎🍃
نام من عشق است؛
آیا میشناسیدم؟
زخمیام -زخمی
سراپا- میشناسیدم؟
با شما طی کردهام
راه درازی را
خسته هستم، خسته،
آیا میشناسیدم؟
راه ششصد سالهای
از دفتر حافظ
تا غزلهای شما،
ها! میشناسیدم؟
این زمانم گرچه
ابر تیره پوشیدهست
من همان خورشیدم امّا،
میشناسیدم_
_من همانم -آشنای
{مهربان} سالهای دور-
رفتهام از یادتان؟
یا میشناسیدم؟
✍#حسین_منزوی
زاد روز استاد منزوی گرامی
🍏🍎🍃
❤2