○
پاییزان بغضِ
فروخفته ی بهاران است!
وقتی که دست های ویرانگر
باد شکوفه ها را پرپر می کرد
و بر گونه هایِ
زخمیِ شقایق ها
داغ حسرت می گذاشت ...!
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
پاییزان بغضِ
فروخفته ی بهاران است!
وقتی که دست های ویرانگر
باد شکوفه ها را پرپر می کرد
و بر گونه هایِ
زخمیِ شقایق ها
داغ حسرت می گذاشت ...!
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤1👌1
غزلیات حافظ 216
@audiobo0ok
🎧 #غزلیات_حافظ_216
📖 هر روز یک غزل از حافظ
-------------------
آن یار کز او خانهٔ ما جایِ پَری بود
سر تا قدمش چون پَری از عیب بَری بود
دل گفت فروکش کنم این شهر به بویش
بیچاره ندانست که یارش سفری بود
تنها نه ز رازِ دلِ من پرده برافتاد
تا بود فلک، شیوهٔ او پردهدری بود
منظورِ خردمندِ من آن ماه که او را
با حُسنِ ادب شیوهٔ صاحبنظری بود
از چنگِ مَنَش اختر بَدمِهر به در برد
آری چه کنم؟ دولتِ دورِ قمری بود
عُذری بِنِه ای دل، که تو درویشی و او را
در مملکتِ حُسن سَرِ تاجْوَری بود
اوقاتِ خوش آن بود که با دوست به سر رفت
باقی همه بیحاصلی و بیخبری بود
خوش بود لبِ آب و گل و سبزه و نسرین
افسوس که آن گنجِ روان رهگذری بود
خود را بکش ای بلبل از این رشک که گُل را
با بادِ صبا وقتِ سحر جلوهگری بود
هر گنجِ سعادت که خدا داد به حافظ
از یُمنِ دعایِ شب و وِردِ سَحَری بود
🍏🍎🍃
📖 هر روز یک غزل از حافظ
-------------------
آن یار کز او خانهٔ ما جایِ پَری بود
سر تا قدمش چون پَری از عیب بَری بود
دل گفت فروکش کنم این شهر به بویش
بیچاره ندانست که یارش سفری بود
تنها نه ز رازِ دلِ من پرده برافتاد
تا بود فلک، شیوهٔ او پردهدری بود
منظورِ خردمندِ من آن ماه که او را
با حُسنِ ادب شیوهٔ صاحبنظری بود
از چنگِ مَنَش اختر بَدمِهر به در برد
آری چه کنم؟ دولتِ دورِ قمری بود
عُذری بِنِه ای دل، که تو درویشی و او را
در مملکتِ حُسن سَرِ تاجْوَری بود
اوقاتِ خوش آن بود که با دوست به سر رفت
باقی همه بیحاصلی و بیخبری بود
خوش بود لبِ آب و گل و سبزه و نسرین
افسوس که آن گنجِ روان رهگذری بود
خود را بکش ای بلبل از این رشک که گُل را
با بادِ صبا وقتِ سحر جلوهگری بود
هر گنجِ سعادت که خدا داد به حافظ
از یُمنِ دعایِ شب و وِردِ سَحَری بود
🍏🍎🍃
👏1👌1
○
از باغ لبت
دوباره دمنوش رسید
عصرانه ی
شعر و شور و آغوش رسید
از چای سیاه چشم هایت برسان
کتری دلم به نقطه ی جوش رسید
✍#محمد_علی_نیکومنش
🍏🍎🍃
از باغ لبت
دوباره دمنوش رسید
عصرانه ی
شعر و شور و آغوش رسید
از چای سیاه چشم هایت برسان
کتری دلم به نقطه ی جوش رسید
✍#محمد_علی_نیکومنش
🍏🍎🍃
👌2❤1
○
"این که باید تسلیم بود، که باید تسلیم شد، که ناچاری و باید خود را به مرگ بدهی نیز چیزی است که در همه لحظهها به ذهن نمیآید. همیشه نمیآید! و غالباً وقتی چنین چیزی بر ذهن و چنین سخنی بر زبان میگذرد که خبری از خطر مرگ نیست. لبهگاه مرگ امان نمیدهد که به تسلیم بیندیشی. فرصتی در اختیار نداری. نه به تسلیم و نه به دفاع. در این دم تو، تودهای از ذرات هستی که پیوسته و پُر شتاب تمام میشوی.
شاید بتوان گفت: مثل آتش. مثل خود آتش. سرپا آتشی. به شتاب میسوزی تا تمام شوی. گرچه به ظاهر خشکیده، مُرده باشی. گرچه پشت به دیواره پوده چاه، هزار سال پیر شده باشی.
✍#محمود_دولت_آبادی
📕#جای_خالی_سلوچ
🍏🍎🍃
"این که باید تسلیم بود، که باید تسلیم شد، که ناچاری و باید خود را به مرگ بدهی نیز چیزی است که در همه لحظهها به ذهن نمیآید. همیشه نمیآید! و غالباً وقتی چنین چیزی بر ذهن و چنین سخنی بر زبان میگذرد که خبری از خطر مرگ نیست. لبهگاه مرگ امان نمیدهد که به تسلیم بیندیشی. فرصتی در اختیار نداری. نه به تسلیم و نه به دفاع. در این دم تو، تودهای از ذرات هستی که پیوسته و پُر شتاب تمام میشوی.
شاید بتوان گفت: مثل آتش. مثل خود آتش. سرپا آتشی. به شتاب میسوزی تا تمام شوی. گرچه به ظاهر خشکیده، مُرده باشی. گرچه پشت به دیواره پوده چاه، هزار سال پیر شده باشی.
✍#محمود_دولت_آبادی
📕#جای_خالی_سلوچ
🍏🍎🍃
👌2
▪️
نجمه زارع از شاعران دهه ی شصت عمر کوتاهی داشت. در این عمر کوتاهش اما، حدود 30 عنوان برگزیده در کنگره های شعر و 4 دفتر شعر، نام خود را در حافظه ی ادبی ایران ثبت کرد.
در 29 آذرماه 1361 در شهرستان کازرون دیده به جهان گشود. شش ماه پس از تولد همراه با خانوادهاش به قم عزیمت نمود و دوران دبستان را در مدرسهی «اوسطی» قم گذراند و دوران راهنمایی و دبیرستان را به ترتیب در مدارس «نرجسیه» و «شهدای چهارمردان» پشت سر گذاشت. طی سالهای 79 تا 81 در دانشگاه همدان به تحصیل در رشتهی عمران پرداخت و سرانجام، با اشتباه پزشک معالجش در 31 شهریور 1384 در بیمارستان گلپایگانی بر اثر ترزیق داروی بیهوشی چند روز به مرگ مغزی دچار شده بود و دارفانی را وداع گفت.امید می رفت که
بانو زارع بتواند موفقیت و اشعار تازه ای را بسراید ولی شمع عمرش در اوج جوانی خاموش شد ...
●
مردم چه میکنند که لبخند میزنند
غم را نمیشود که به رویم نیاورم
حال مرا نپرس که هنجار ها مرا
مجبور میکنند بگویم که "بهترم"
#نجمه_زارع🖤 یادش سبز
سالروز سفرش گرامی🕊
🍏🍎🍃
نجمه زارع از شاعران دهه ی شصت عمر کوتاهی داشت. در این عمر کوتاهش اما، حدود 30 عنوان برگزیده در کنگره های شعر و 4 دفتر شعر، نام خود را در حافظه ی ادبی ایران ثبت کرد.
در 29 آذرماه 1361 در شهرستان کازرون دیده به جهان گشود. شش ماه پس از تولد همراه با خانوادهاش به قم عزیمت نمود و دوران دبستان را در مدرسهی «اوسطی» قم گذراند و دوران راهنمایی و دبیرستان را به ترتیب در مدارس «نرجسیه» و «شهدای چهارمردان» پشت سر گذاشت. طی سالهای 79 تا 81 در دانشگاه همدان به تحصیل در رشتهی عمران پرداخت و سرانجام، با اشتباه پزشک معالجش در 31 شهریور 1384 در بیمارستان گلپایگانی بر اثر ترزیق داروی بیهوشی چند روز به مرگ مغزی دچار شده بود و دارفانی را وداع گفت.امید می رفت که
بانو زارع بتواند موفقیت و اشعار تازه ای را بسراید ولی شمع عمرش در اوج جوانی خاموش شد ...
●
مردم چه میکنند که لبخند میزنند
غم را نمیشود که به رویم نیاورم
حال مرا نپرس که هنجار ها مرا
مجبور میکنند بگویم که "بهترم"
#نجمه_زارع🖤 یادش سبز
سالروز سفرش گرامی🕊
🍏🍎🍃
🕊3
کیمیا
ویولن پرویز یاحقی
🎼❤️🎼
🎻 #پرویز_یاحقی
زاد روزش گرامی🎂
----------------------
فاصله ی آمدن و رفتن ما
فقط چند کوچه پس کوچه است؛
چند راه و بی راه...
چند قطره اشک؛ چند غنچه لبخند
چند بوسه چند حسرت چند آه...
و ساز شکسته ای که می نوازد غم ها و شادی های بال های زخمی ِپروازت را...
و کوله ای پر... از ...
حرف های ناگفته و بغض های نهفته...
و انتهای راه... سوت قطاری
که دور می شود ...
و مسافرانی خسته که در آخرین ایستگاه بدرقه ات
می کنند!
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
🎻 #پرویز_یاحقی
زاد روزش گرامی🎂
----------------------
فاصله ی آمدن و رفتن ما
فقط چند کوچه پس کوچه است؛
چند راه و بی راه...
چند قطره اشک؛ چند غنچه لبخند
چند بوسه چند حسرت چند آه...
و ساز شکسته ای که می نوازد غم ها و شادی های بال های زخمی ِپروازت را...
و کوله ای پر... از ...
حرف های ناگفته و بغض های نهفته...
و انتهای راه... سوت قطاری
که دور می شود ...
و مسافرانی خسته که در آخرین ایستگاه بدرقه ات
می کنند!
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤1🙏1
👌3
کاسه های چشم من بر مزارشادی
نادر گلچین
🎼🤍🎼
🎼تشنه (برمزار شادی )
🗣#نادرگلچین 🕊
✍#معینی_کرمانشاهی
🎧🎼استاد #عمادرام
-----------------------
ز حد بگذشت مشتاقی و صبر اندر غمت یارا
به وصل خود دوایی کن دل دیوانهٔ ما را
علاج درد مشتاقان طبیب عام نشناسد
مگر لیلی کند درمان غم مجنون شیدا را
✍#سعدی
🍏🍎🍃
🎼تشنه (برمزار شادی )
🗣#نادرگلچین 🕊
✍#معینی_کرمانشاهی
🎧🎼استاد #عمادرام
-----------------------
ز حد بگذشت مشتاقی و صبر اندر غمت یارا
به وصل خود دوایی کن دل دیوانهٔ ما را
علاج درد مشتاقان طبیب عام نشناسد
مگر لیلی کند درمان غم مجنون شیدا را
✍#سعدی
🍏🍎🍃
❤1👌1🕊1