○
با نام و یاد حضرت دوست
🗓 امروز دوشنبه. ☀️🐓
☀️۳۱شهریور ۱۴۰۴
🌙۲۹ربیع الاول ۱۴۴۷
🌲۲۲سپتامبر ۲۰۲۵
--------🪴--------🪴------
نبض زندگی تپنده به عشق و امید
🍂🍃🍂🍃🍂
----------------------
با آرزوی این که آخرین برگ از
تقویم تابستان بشادی و سلامتی
و آرامش ورق بخورد 📆⏰
-------------🍂----🍂---'
صدای قدم های پاییز به زیبایی
رنگین کمان عشق و امید ☔️🌈
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
------------------------
🍏🍎🍃
با نام و یاد حضرت دوست
🗓 امروز دوشنبه. ☀️🐓
☀️۳۱شهریور ۱۴۰۴
🌙۲۹ربیع الاول ۱۴۴۷
🌲۲۲سپتامبر ۲۰۲۵
--------🪴--------🪴------
نبض زندگی تپنده به عشق و امید
🍂🍃🍂🍃🍂
----------------------
با آرزوی این که آخرین برگ از
تقویم تابستان بشادی و سلامتی
و آرامش ورق بخورد 📆⏰
-------------🍂----🍂---'
صدای قدم های پاییز به زیبایی
رنگین کمان عشق و امید ☔️🌈
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
------------------------
🍏🍎🍃
❤2
آخرین جرعه این جام
فریدون مشیری
✍#فریدون_مشیری
🎤#فریدون_مشیری
نه به ابر...
نه به آب...
نه به برگ...
نه به این آبیِ آرامِ بلند...
من به اینجمله نمیاندیشم...
به تو میاندیشم...
ای سراپا همه خوبی؛
تک و تنها به تو می اندیشم
همه وقت همه جا
من به هر حال که باشم به تو می اندیشم ...
🍏🍎🍃
🎤#فریدون_مشیری
نه به ابر...
نه به آب...
نه به برگ...
نه به این آبیِ آرامِ بلند...
من به اینجمله نمیاندیشم...
به تو میاندیشم...
ای سراپا همه خوبی؛
تک و تنها به تو می اندیشم
همه وقت همه جا
من به هر حال که باشم به تو می اندیشم ...
🍏🍎🍃
❤1🙏1
○
چرخه ی گیتی در بهت زمان می
چرخد و نبض آفرینش در هر
طلوع در مردمک چشم های زلال
خورشید تولدی دوباره را نقش
می زند و برگ برگِ ... تقویم بی
فصل زمان پی در پی و بی محابا
فصل های زندگی را ورق می زند؛
بدون آن که بشود گام های رفته را شمرد
و دانست که قدم های بعدی را تا کدامین فصل و تا کدامین جای حضور می توان برداشت، به گام های رفته نیندیشیم... بگذار... تنها فانوس شب های تارمان ... و خورشیدک طلوع صبح فردای مان باشد... دلواپس کوچ فصل های نیامده نباشیم... که هیچ نمی دانیم.. چگونه... و تا کدامین طلوع و غروب خورشید برگ برگ این تقویم هزار رنگ ورق بخورد...
به گام های آخرین فصل گرم نزدیک می شویم آرزو دارم آخرین روز تابستانی تان به گرمای عشق و امید بگذرد و دستان پرمهر آفرینش همراه و هم گام روزهای ابری و شب های تار و گرفته ی این فصل های زرد ... و فانوس دریایی ِ دریای متلاطم حضور سبزتان باشد !
با امید به آن که کشتی آرزوهایتان
به ساحل امن باورهایی خوش
لنگر بیندازد...و کوله ی پاییزان
زیبا پر باشد از ضرباهنگ خوش
عشق ، امید و زندگی و ره آوردی
از قشنگ ترین تحولات پربار،
خوب و خوش...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
چرخه ی گیتی در بهت زمان می
چرخد و نبض آفرینش در هر
طلوع در مردمک چشم های زلال
خورشید تولدی دوباره را نقش
می زند و برگ برگِ ... تقویم بی
فصل زمان پی در پی و بی محابا
فصل های زندگی را ورق می زند؛
بدون آن که بشود گام های رفته را شمرد
و دانست که قدم های بعدی را تا کدامین فصل و تا کدامین جای حضور می توان برداشت، به گام های رفته نیندیشیم... بگذار... تنها فانوس شب های تارمان ... و خورشیدک طلوع صبح فردای مان باشد... دلواپس کوچ فصل های نیامده نباشیم... که هیچ نمی دانیم.. چگونه... و تا کدامین طلوع و غروب خورشید برگ برگ این تقویم هزار رنگ ورق بخورد...
به گام های آخرین فصل گرم نزدیک می شویم آرزو دارم آخرین روز تابستانی تان به گرمای عشق و امید بگذرد و دستان پرمهر آفرینش همراه و هم گام روزهای ابری و شب های تار و گرفته ی این فصل های زرد ... و فانوس دریایی ِ دریای متلاطم حضور سبزتان باشد !
با امید به آن که کشتی آرزوهایتان
به ساحل امن باورهایی خوش
لنگر بیندازد...و کوله ی پاییزان
زیبا پر باشد از ضرباهنگ خوش
عشق ، امید و زندگی و ره آوردی
از قشنگ ترین تحولات پربار،
خوب و خوش...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤2👌1
○
«دوستت دارم» را
من دلاویزترین شعر جهان یافتهام!
این گل سرخ من است!
دامنی پر كن ازین گل كه دهی هدیه به خلق،
كه بری خانه دشمن!
كه فشانی بر دوست!
راز خوشبختی هر كس به پراكندن اوست!
در دل مردم عالم، به خدا،
نور خواهد پاشید،
روح خواهد بخشید.»
تو هم، ای خوب من!
این نكته به تكرار بگو!
این دلاویزترین حرف جهان را، همه وقت،
نه به یك بار و به ده بار، كه صد بار بگو!
«دوستم داری»؟ را از من بسیار بپرس!
«دوستت دارم» را با من بسیار بگو.
✍#فریدون مشیری
🍏🍎🍃
«دوستت دارم» را
من دلاویزترین شعر جهان یافتهام!
این گل سرخ من است!
دامنی پر كن ازین گل كه دهی هدیه به خلق،
كه بری خانه دشمن!
كه فشانی بر دوست!
راز خوشبختی هر كس به پراكندن اوست!
در دل مردم عالم، به خدا،
نور خواهد پاشید،
روح خواهد بخشید.»
تو هم، ای خوب من!
این نكته به تكرار بگو!
این دلاویزترین حرف جهان را، همه وقت،
نه به یك بار و به ده بار، كه صد بار بگو!
«دوستم داری»؟ را از من بسیار بپرس!
«دوستت دارم» را با من بسیار بگو.
✍#فریدون مشیری
🍏🍎🍃
❤1🙏1
Dov´è L´Amore
Cher
🎼❤️🎼
تو گفتی:
من به غیر از دیگرانَم چُنینم در وفاداری، چنانَم.
تو غیر از دیگران بودی که امروز
نه میدانی، نه میپُرسی نشانَم!
#فریدون_مشیری
🍏🍎🍃
تو گفتی:
من به غیر از دیگرانَم چُنینم در وفاداری، چنانَم.
تو غیر از دیگران بودی که امروز
نه میدانی، نه میپُرسی نشانَم!
#فریدون_مشیری
🍏🍎🍃
❤2🙏1
○
مرگ انسان زمانی ست؛
که نه شب؛
بهانه ای برای خوابیدن دارد
ونه صبح؛
دلیلی برای بیدار شدن.
" زندگیتون پر از بهانه های خوب
و قشنگ " شاد باشید
🍏🍎🍃
مرگ انسان زمانی ست؛
که نه شب؛
بهانه ای برای خوابیدن دارد
ونه صبح؛
دلیلی برای بیدار شدن.
" زندگیتون پر از بهانه های خوب
و قشنگ " شاد باشید
🍏🍎🍃
❤2
○
پاییزان بغضِ
فروخفته ی بهاران است!
وقتی که دست های ویرانگر
باد شکوفه ها را پرپر می کرد
و بر گونه هایِ
زخمیِ شقایق ها
داغ حسرت می گذاشت ...!
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
پاییزان بغضِ
فروخفته ی بهاران است!
وقتی که دست های ویرانگر
باد شکوفه ها را پرپر می کرد
و بر گونه هایِ
زخمیِ شقایق ها
داغ حسرت می گذاشت ...!
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤1👌1
غزلیات حافظ 216
@audiobo0ok
🎧 #غزلیات_حافظ_216
📖 هر روز یک غزل از حافظ
-------------------
آن یار کز او خانهٔ ما جایِ پَری بود
سر تا قدمش چون پَری از عیب بَری بود
دل گفت فروکش کنم این شهر به بویش
بیچاره ندانست که یارش سفری بود
تنها نه ز رازِ دلِ من پرده برافتاد
تا بود فلک، شیوهٔ او پردهدری بود
منظورِ خردمندِ من آن ماه که او را
با حُسنِ ادب شیوهٔ صاحبنظری بود
از چنگِ مَنَش اختر بَدمِهر به در برد
آری چه کنم؟ دولتِ دورِ قمری بود
عُذری بِنِه ای دل، که تو درویشی و او را
در مملکتِ حُسن سَرِ تاجْوَری بود
اوقاتِ خوش آن بود که با دوست به سر رفت
باقی همه بیحاصلی و بیخبری بود
خوش بود لبِ آب و گل و سبزه و نسرین
افسوس که آن گنجِ روان رهگذری بود
خود را بکش ای بلبل از این رشک که گُل را
با بادِ صبا وقتِ سحر جلوهگری بود
هر گنجِ سعادت که خدا داد به حافظ
از یُمنِ دعایِ شب و وِردِ سَحَری بود
🍏🍎🍃
📖 هر روز یک غزل از حافظ
-------------------
آن یار کز او خانهٔ ما جایِ پَری بود
سر تا قدمش چون پَری از عیب بَری بود
دل گفت فروکش کنم این شهر به بویش
بیچاره ندانست که یارش سفری بود
تنها نه ز رازِ دلِ من پرده برافتاد
تا بود فلک، شیوهٔ او پردهدری بود
منظورِ خردمندِ من آن ماه که او را
با حُسنِ ادب شیوهٔ صاحبنظری بود
از چنگِ مَنَش اختر بَدمِهر به در برد
آری چه کنم؟ دولتِ دورِ قمری بود
عُذری بِنِه ای دل، که تو درویشی و او را
در مملکتِ حُسن سَرِ تاجْوَری بود
اوقاتِ خوش آن بود که با دوست به سر رفت
باقی همه بیحاصلی و بیخبری بود
خوش بود لبِ آب و گل و سبزه و نسرین
افسوس که آن گنجِ روان رهگذری بود
خود را بکش ای بلبل از این رشک که گُل را
با بادِ صبا وقتِ سحر جلوهگری بود
هر گنجِ سعادت که خدا داد به حافظ
از یُمنِ دعایِ شب و وِردِ سَحَری بود
🍏🍎🍃
👏1👌1