○
مادرم صبحی می گفت؛
موسم دلگیری است
من به او گفتم ؛
زندگانی سیبی است
گاز باید زد با پوست.......
✍#سهراب_سپهری
🍏🍎🍃
مادرم صبحی می گفت؛
موسم دلگیری است
من به او گفتم ؛
زندگانی سیبی است
گاز باید زد با پوست.......
✍#سهراب_سپهری
🍏🍎🍃
❤2🙏1
○
لبخند بزن پرنده؛
خورشید
در چشمان ابری ِ صبح
شکوفه زده است؛
و پرچین خاطراتِ
سبز کودکی ام پرشده از عطر
نان گرم و دست های آبی ِ مادرم
لبخند بزن پرنده؛
بال های سبزِ پروازم
پشت فصل های زردِ باران
خورده یِ خیس جا مانده است!
لبخند بزن؛
بگذار رایحه ی گسِ عشق؛
برکت سفره های
بی کسی مان باشد ...!
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
لبخند بزن پرنده؛
خورشید
در چشمان ابری ِ صبح
شکوفه زده است؛
و پرچین خاطراتِ
سبز کودکی ام پرشده از عطر
نان گرم و دست های آبی ِ مادرم
لبخند بزن پرنده؛
بال های سبزِ پروازم
پشت فصل های زردِ باران
خورده یِ خیس جا مانده است!
لبخند بزن؛
بگذار رایحه ی گسِ عشق؛
برکت سفره های
بی کسی مان باشد ...!
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤2🙏1
○
بر تو سلام
آهاى ! با توام ، دريچهٔ بيدار
از كوچهٔ هميشه ترين هرگز و هنوز،
آهاى!... با تو .... مى شنوى ؟!
باز هم سلام
#مهدی_اخوان_ثالث
🍏🍎🍃
بر تو سلام
آهاى ! با توام ، دريچهٔ بيدار
از كوچهٔ هميشه ترين هرگز و هنوز،
آهاى!... با تو .... مى شنوى ؟!
باز هم سلام
#مهدی_اخوان_ثالث
🍏🍎🍃
❤2🙏1
○
در نظربازیِ ما بیخبران حیرانند
من چُنینم که نمودم دگر ایشان دانند
عاقلان
نقطهٔ پرگارِ وجودند، ولی
عشق داند
که در این دایره سرگردانند
#حضرت_حافظ
🍏🍎🍃
در نظربازیِ ما بیخبران حیرانند
من چُنینم که نمودم دگر ایشان دانند
عاقلان
نقطهٔ پرگارِ وجودند، ولی
عشق داند
که در این دایره سرگردانند
#حضرت_حافظ
🍏🍎🍃
❤2🙏1
غزلیات حافظ 210
@audiobo0ok
🎧 #غزلیات_حافظ_210
📖 هر روز یک غزل از حافظ
-----------------------
دوش در حلقهٔ ما قصّهٔ گیسویِ تو بود
تا دلِ شب سخن از سلسلهٔ مویِ تو بود
دل که از ناوَکِ مژگانِ تو در خون میگش
باز مشتاقِ کمانخانهٔ ابرویِ تو بود
هم عَفَاالله صبا کز تو پیامی میداد
ور نه در کس نرسیدیم که از کویِ تو بود
عالَم از شور و شرِ عشق خبر هیچ نداشت
فتنهانگیزِ جهان غمزهٔ جادویِ تو بود
منِ سرگشته هم از اهلِ سلامت بودم
دامِ راهم شِکَنِ طُرِّهٔ هندویِ تو بود
بگشا بندِ قبا تا بگشاید دلِ من
که گشادی که مرا بود ز پهلویِ تو بود
به وفایِ تو که بر تربتِ حافظ بگذر
کز جهان میشد و در آرزویِ رویِ تو بود
🍏🍎🍃
📖 هر روز یک غزل از حافظ
-----------------------
دوش در حلقهٔ ما قصّهٔ گیسویِ تو بود
تا دلِ شب سخن از سلسلهٔ مویِ تو بود
دل که از ناوَکِ مژگانِ تو در خون میگش
باز مشتاقِ کمانخانهٔ ابرویِ تو بود
هم عَفَاالله صبا کز تو پیامی میداد
ور نه در کس نرسیدیم که از کویِ تو بود
عالَم از شور و شرِ عشق خبر هیچ نداشت
فتنهانگیزِ جهان غمزهٔ جادویِ تو بود
منِ سرگشته هم از اهلِ سلامت بودم
دامِ راهم شِکَنِ طُرِّهٔ هندویِ تو بود
بگشا بندِ قبا تا بگشاید دلِ من
که گشادی که مرا بود ز پهلویِ تو بود
به وفایِ تو که بر تربتِ حافظ بگذر
کز جهان میشد و در آرزویِ رویِ تو بود
🍏🍎🍃
❤1👏1
سرو خرامان
شیدا
❤1🙏1
❤2👏1
●
"تا چشمهایت با تو هستند، به نظر عادی میآیند؛ اما همین که این چشمها ناگهان کور شوند، به میلهای داغ یا به سرپنجههایی سرد، تو دیگر تنور خانهای را هم که عمری در آن آتش افروختهای، نمیبینی. تازه درمییابی که چه از دست دادهای؛ که چه عزیزی از تو گم شده است:
📕جای_ خالی_سلوچ
✍#محمود _دولتآبادی
🍏🍎🍃
"تا چشمهایت با تو هستند، به نظر عادی میآیند؛ اما همین که این چشمها ناگهان کور شوند، به میلهای داغ یا به سرپنجههایی سرد، تو دیگر تنور خانهای را هم که عمری در آن آتش افروختهای، نمیبینی. تازه درمییابی که چه از دست دادهای؛ که چه عزیزی از تو گم شده است:
📕جای_ خالی_سلوچ
✍#محمود _دولتآبادی
🍏🍎🍃
👌4