معمای عشق
734 subscribers
15K photos
2.78K videos
2 files
305 links
از عشق همین بس که معمایِ شگفتی است...
فرح _فریماااا
https://t.me/AF14202https
https://t.me/AFmoamm
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
1
Audio
🎼❤️🎼


نسیم باد صبا ،
دوشم آگهی آورد
که روزمحنت وغم
رو به کوتهی آورد

به مطربان صبوحی
دهیم جامه چاك
بدین نوید که باد
سحرگهی آورد

#حضرت_حافظ
🍏🍎🍃
1🙏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM


📹 بخشی از آواز محلی آستاره بختیاری در حضور محمدرضا شفیعی‌کدکنی، علی اصغر شاهزیدی و مجید درخشانی

🍏🍎🍃
1👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
1

من به‌راستی نمی‏‌دانم که شعر چیست. اما به‏ همان اندازه که نسبت به ماهیّت شعر جاهلم، معرفتی کامل دارم نسبت به‏ آن‏ چیزی که شعر نیست. آنچه که در نظر من شعر نیست، چیزی است که‏ در من تغییری ایجاد نکند.
چیزی است که چیزی را از من نگیرد و چیزی‏ از جنس غم و شادی را به من ندهد.
«ناشعر» چیزی است که توجیه‏ کنندهء وجود من بر روی زمین نباشد و بودن مرا بر این کره خاکی معنی ندهد. چیزی است که برهان قدرت من بر آفرینش نباشد.
چیزی است که در ظرف شکسته آبی، وجود مرا عرضه ندارد.
به اختصار بگویم: شناخت من‏ نسبت به آنچه «ناشعر» است راه نزدیک شدن به ادراک«شعر» است زیرا ما همیشه به تفسیر مفاهیمی می‏‌پردازیم که دارای ابهامند و نه‏ برعکس ...

#محمود_درویش
🔁 استاد# شفیعی کدکنی
🍏🍎🍃
👌2
غزلیات حافظ 197
@audiobo0ok
🎧 #غزلیات_حافظ_197
📖 هر روز یک غزل از حافظ
-----------------------
شاهدان گر دلبری زین سان کنند
زاهدان را رخنه در ایمان کنند

هر کجا آن شاخِ نرگس بِشْکُفد
گُل‌رُخانَش دیده نرگس‌دان کنند

ای جوانِ سَروقَد! گویی «بِبَر»
پیش از آن کز قامتت چوگان کنند

عاشقان را بر سرِ خود حُکم نیست
هر چه فرمانِ تو باشد آن کنند

پیشِ چشمم کمتر است از قطره‌ای
این حکایت‌ها که از طوفان کنند

یارِ ما چون گیرد آغازِ سَماع
قُدسیان بر عرش دست‌افشان کنند

مردمِ چشمم به خون آغشته شد
در کجا این ظلم بر انسان کنند؟

خوش برآ با غصه، ای دل! کاَهلِ راز
عیشِ خوش در بوتهٔ هجران کنند

سر مکش حافظ ز آهِ نیم‌شب
تا چو صبحت، آینه رخشان کنند
🍏🍎🍃
1👏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
1


زندگی؛
صحنه‌ی یکتای هنرمندی ماست
هر کسی نغمه‌ی خود خواند و
از صحنه رود
صحنه پیوسته به جاست.
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد.

#ژاله_اصفهانی

سالگرد درگذشت ژاله اصفهانی
یاد‌ و خاطره اش سبز و‌گرامی
🍏🍎🍃
🕊21
🕊
نوزین سوار (آستاره بختیاری)
@matalebzib
🎼❤️🎼

🗣#آستاره_بختیاری
🎼 نوزین سوار
------------------------
برخیز ز خواب تا شرابی بخوریم
زان پیش که از زمانه تابی بخوریم

کاین چرخ ستیزه روی ناگه روزی
چندان ندهد زمان که آبی بخوریم...!

حکیم#خیام
🍏🍎🍃
2👌1🕊1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM


عشق
مانند نواختنِ پیانو است؛
اول قوانین را بیاموز
و بعد با احساسَت بنواز ‌....!

#محمود_حسابی

‍ سید محمود حسابی (زاده ۳ اسفند ۱۲۸۱ در تهران – درگذشت ۱۲ شهریور ۱۳۷۱ در ژنو)
با نام اصلی محمودخان میرزا حسابی معروف به پروفسور حسابی فیزیکدان، سناتور، وزیر آموزش و پرورش و بنیانگذار فیزیک دانشگاهی در ایران بود.

دکتر حسابی سناتور انتصابی شهر تهران در دوره‌های اول، دوم و سوم مجلس سنای ایران بود. وی همچنین وزیر آموزش و پرورش کابینه محمد مصدق در سال‌های ۱۹۵۱–۱۹۵۲ بود.

حسابی با وجود امکان ادامه تحقیقات در خارج از کشور، به ایران بازگشت و به پایه‌گذاری علوم نوین و تأسیس دارالمعلمین و دانشسرای عالی، دانشکده‌های فنی و علوم دانشگاه تهران، نگارش ده‌ها کتاب و جزوه و راه‌اندازی و پایه‌گذاری فیزیک و مهندسی نوین پرداخت.
بدانید پروفسور محمود حسابی دارای 8 مدرک کارشناسی، مهندسی و دکترا در فاصله ی 7سال بودند.

پروفسور محمود حسابی، اگرچه به عنوان «پدر فیزیک و علم نوین ایران» مشهور است، اما چنان قلمرو فعالیت‌های گسترده و گوناگونی دارد که نمی‌توان او را در حیطه یک دانش خاص محدود کرد. یادش گرامی و راهش پررهرو باد

🍏🍎🍃
1👏1🕊1
🕊
2🙏1


روزنامه خراسان نوشت: 12 شهریور سال 1371 بود که خبر درگذشت پروفسور محمود حسابی منتشر شد؛ تازه آن موقع بود که نامش در خارج از محافل دانشگاهی بر سر زبان‌ها افتاد و مردم فهمیدند ایران‌زمین، چه فرزند نازنینی را از دست داده‌است. کارنامه علمی پروفسور حسابی شگفت‌انگیز بود؛ آدمی که تا پیش از 20 سالگی، سه‌مدرک لیسانس در رشته‌های ادبیات، زیست‌شناسی و مهندسی راه و ساختمان یا به قول امروزی‌ها عمران، بگیرد و بعد برود در پاریس رشته برق بخواند و فارغ‌التحصیل رشته مهندسی معدن هم بشود؛ آن وقت در 25 سالگی از دانشنامه دکترای خودش در رشته فیزیک، در دانشگاه سوربن دفاع کند و مدتی در آمریکا و در دانشگاه پرینستون، شاگرد آلبرت اینشتین باشد و تازه، دل به جاذبه‌های رنگارنگ غرب نبندد و برگردد به کشورش و برای اولین‌بار نقشه‌برداری جدید را در آن انجام دهد و بعد، مدرسه مهندسی وزارت راه، دارالمعلمین عالی، دانشسرای‌عالی، ایستگاه هواشناسی، دستگاه رادیولوژی، بیمارستان خصوصی و مدارس عشایری را برای نخستین‌بار راه‌اندازی کند و بعد برای اولین بار، در ایران مرکز تحقیقات اتمی تأسیس و رآکتور اتمی نصب کند و مؤسسه استاندارد راه بیندازد، حتماً آدم خاصی است و نمی‌توان از جاذبه شخصیت او گریخت.

ما پروفسور حسابی را، به‌حق، افتخار علمی کشورمان می‌دانیم و به وجودش می‌بالیم. انسانی شریف و مردم‌دوست که زرق و برق اروپا و آمریکا فریبش نداد و دل در گرو میهن خود داشت و در آن زیست، خدمت‌کرد و سرانجام در خاک آن آرام گرفت. اما شخصیت پروفسور حسابی، صرف‌نظر از جذابیت‌هایی که برشمردیم، زوایای ناشنیده‌ای هم دارد که شاید کمتر به گوشتان خورده باشد. او مرد علم بود؛ اما نه از آن جور مرد علم‌هایی که بی‌اعتنا به اطرافشان باشند و مستغرق در بحر دانش، از کنار مشکلات و رویدادهای مهم سرزمین‌شان عبورکنند. بد نیست امروز که بیست‌وهشتمین سالروز درگذشت پروفسور محمود حسابی است، با هم این ویژگی‌های کمترشنیده‌شده را مرور کنیم.

شنا و موسیقی و نفت!

پروفسور محمود حسابی در سال 1281 خورشیدی، در تهران و در خانواده‌ای با اصالت تفرشی زاده شد. پدرش، عباس‌خان معزالسلطنه از رجال خوشنام دوره قاجار بود و مادرش، گوهرشاد حسابی، از آن بانوان متدینی بود که به تحصیلات روزآمد فرزندش اهتمام فراوانی داشت. مرحوم پروفسور حسابی، در چهار سالگی، همراه با والدینش راهی شامات شد و در بیروت به مدرسه رفت. اما حضور وی در آموزشگاهی که زیرنظر غربی‌ها اداره می‌شد، به غفلت وی از فرهنگ اجدادی نینجامید؛ مادرش در منزل به او قرآن و ادبیات فارسی آموزش داد و همزمان به فراگیری موسیقی پرداخت و حتی توانست مدرک نجات غریق هم دریافت کند! تسلط پروفسور حسابی بر موسیقی سنتی و غربی، بخشی از ویژگی‌های شخصیتی ناشنیده اوست؛ وی بعدها با تکیه بر همین توانمندی، به ویژه در نواختن ویولن و سه‌تار، نخستین انجمن موسیقی ایران را هم بنیان‌گذاری کرد.

علاقه وی به کشورش، باعث شد که با گروه‌های وطن‌دوست و وطن‌خواه، همراهی تام و تمامی داشته‌باشد. با آغاز ماجرای ملی‌شدن صنعت نفت در سال 1328، پروفسور محمود حسابی به عنوان یک کارشناس برجسته ایرانی و استاد دانشگاه تهران، از نهضت حمایت‌کرد و به همین دلیل، در کابینه نخست دکتر مصدق(سال 1330) ، مدتی به عنوان وزیر فرهنگ به خدمت مشغول شد و در همان زمان، نخستین مدرسه عشایری ایران را بنیان‌گذاری کرد؛ هرچند که خیلی زود و به دلیل عضویت در هیئت خلع ید انگلیسی‌ها از نفت جنوب، جای خود را به فرد دیگری داد. حضور فعال در جریان بیرون راندن بریتانیایی‌ها از مناطق نفتی ایران، یکی از مهم‌ترین بخش‌های زندگی اجتماعی و سیاسی پروفسور حسابی است که کمتر به آن توجه شده‌است.

رویکردهای ضداستعماری

او بعدها و با سقوط دولت دکتر مصدق، طی کودتای 28 مرداد 1332، در زمره مخالفان قرارداد کنسرسیوم بود؛ قراردادی که انگلیسی‌ها، با مشارکت آمریکا و چند کشور اروپایی و با همراهی شاه و زاهدی به ایران تحمیل کردند تا نفت کشور را این‌بار به شکلی دیگر غارت کنند. پروفسور حسابی نخستین مدیرعامل شرکت ملی نفت ایران و رئیس هیئت مدیره این شرکت بود و این را می‌توان افتخاری بزرگ در زندگی وی محسوب کرد. در سال 1343، زمانی که دولت حسنعلی منصور به دنبال تصویب لایحه ننگین کاپیتولاسیون در مجلس شورای ملی بود، پروفسور محمود حسابی از منتقدان جدی آن به حساب می‌آمد و آشکارا به مخالفت با این لایحه استعماری پرداخت؛ اقدامی که برای او عواقب ناگواری نیز، در پی داشت.

زنده‌یاد پروفسور حسابی را باید دانشمندی فرهنگ‌دوست بدانیم؛ گفتیم که رابطه او با فرهنگ ایرانی، از دوران کودکی و با آموزش‌های مادرش آغاز شد؛ آن‌گونه که حتی سال‌ها زیستن در غربت، نتوانست وی را از فضای فرهنگ سرزمینش دور کند. او گلستان‌سعدی را حفظ بود و می‌توانست خط فارسی میانه و اوستایی را بخواند.

🍏🍎🍃
🕊3
🕊
چرا چرا / علیرضا قربانی
@AlirezaGhorbaniFan

🎼❤️🎼

چرا چرا؟!
علیرضا قربانی و عالیم قاسیموف
شاعر: مولانا
آهنگساز: حسام ناصری

ای بگرفته از وفا
گوشه کران چرا چرا
بر من خسته کرده‌ای
روی گران چرا چرا
♪♪♪
بر دل من که جای تست کارگه وفای تست
هر نفسی همی‌زنی زخم سنان چرا چرا
گوهر نو به گوهری برد سبق ز مشتری
جان و جهان همی‌بری جان و جهان چرا چرا...

🍏🍎🍃
2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
1
📚

جای خالی سلوچ دومین رمان دولت آبادی است. محل وقوع داستان، روستای زمینج است. روستایی کویری، با مردمی فقیر. شخصیت‌های اصلی داستان خانواده‌ی سلوچ هستند. “سلوچ” مقنّی و کارگر است. همسرش “مرگان” زنی است میانسال که درخانه‌های اهالی کار می‌کند تا نانی به خانه بیاورد. پسر بزرگتر “عباس” که عاشق قمار است و دزدیدن پول برادر کوچکتر. “ابراو” ــ پسر کوچکترـ نوجوانی است گریزان از فقر خانواده که تن به هر کاری می‌دهد تا گرد فقر را از خانه دور کند. “هاجر” هم دختر مرگان و سلوچ است که حضوری شبح‌وار در خانه دارد.

نویسنده#محمود_دولت آبادی
رمان#جای_خالی_سلوچ
🍏🍎🍃
1🙏1👌1