معمای عشق
733 subscribers
15K photos
2.78K videos
2 files
305 links
از عشق همین بس که معمایِ شگفتی است...
فرح _فریماااا
https://t.me/AF14202https
https://t.me/AFmoamm
Download Telegram


سیاره ما برای خوشحالی
ابزار لازم را ندارد.
باید شادی را از خلال روزها ربود.
مردن اصلا دشوار نیست،
زندگی را ساختن بسی سخت تر است.


ولادیمیر_مایاکوفسکی
🍏🍎🍃
👌2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
1


آفتاب؛
ترانه ی آفرینش است!
و عشق؛ جوانه ی ترد هستی؛

و چشم هایِ تو؛
بالِ پرواز سبزترین، باور ...


#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
یکشنبه تان به خیر و حلاوت مهر
🍏🍎🍃
2👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
1


ای قوم به حج رفته کجایید؟ کجایید؟
معشوق همین جاست، بیایید بیایید

معشوق تو همسایه و دیوار به دیوار
در بادیه سرگشته شما در چه هوایید؟

گر صورت بی‌صورت معشوق ببینید
هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید

ده بار از آن راه بدان خانه برفتید
یک بار از این خانه بر این بام برآیید

آن خانه لطیفست نشان‌هاش بگفتید
از خواجهٔ آن خانه نشانی بنمایید

یک دستهٔ گل کو اگر آن باغ بدیدید؟
یک گوهر جان کو اگر از بحر خدایید؟

با این همه آن رنج شما گنج شما باد
افسوس که بر گنجِ شما، پرده شمایید

#مولانای_جان
🍏🍎🍃
👏1👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
1
Audio
🎼❤️🎼

معشوق تو همسایه و دیوار به دیوار
در بادیه سرگشتہ شما در چه هوایید
گر صورت بی‌صورت معشوق ببینید
هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید.....


#مولانای_جان
🍏🍎🍃
1🙏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
1


نمی‌خواهم چیزی بشوم ؛ تنها می‌خواهم یک انسان باشم ! دوستِ من ، باور کن مشکل است که آدم یک انسان بشود !

#صمد_بهرنگی🕊
سالروز سفرش گرامی یادش سبز
🍏🍎🍃
🙏1🕊1
🕊
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM


همه اش که نباید ترسید!
راه که بیفتیم،
ترسمان می‌ریزد...
🐟🐠

آه ... صمد
کاش بودی؛
و می دیدی،
ماهی سیاه کوچولو
هنوز هم هر شب؛
در چشمان بی خواب مهتاب
خواب دریا را می بیند؛

فوج .. فوج ...
ماهیانِ سیاه کوچولو
راه افتادند؛
از مرغ سقا نترسیدند
با بال آبی ِ پرواز پریدند؛

و راهی ِ دریا شدند
تا رویای آفتاب؛ تعبیر شود!


#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
روح زلال و آفتابی اش شاد 🌻
سالروز سفرش گرامی🕊
🍏🍎🍃
👏1🕊1
🐠


پروانه
بی تاب گلی ست؛
که برای تو چیده ام

گل را به شاخه می بندم
پروانه آرام می شود
شعری برای تو می چینم...

اشعار محمدعلی بهمنی، آمیزه‌ای زیبا از سنت و نوآوری است. عشق، به عنوان مضمونی همیشگی در شعر فارسی، در غزل‌های بهمنی نیز جایگاه ویژه‌ای دارد. اما آنچه شعر بهمنی را از دیگر غزل‌سرایان متمایز می‌کند، تأثیر عمیق نیما یوشیج بر آن است. به گفته‌ی خود شاعر، "جسمم غزل است امّا روحم همه نیمایی است". این جمله به خوبی نشان می‌دهد که چگونه بهمنی با حفظ ساختار سنتی غزل، روح نوینی را در آن دمیده است. او با استفاده از زبان ساده و محاوره‌ای، تصاویر بدیع و مفاهیم نو، به غزل فارسی جان تازه‌ای بخشیده است.

سالروز سفر شاعر پرآوازه
محمدعلی بهمنی گرامی
یادش سبز و جاودانه 🕊🌻

🍏🍎🍃
🕊2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
1
Shiveye Maa
Naser Abdollahi
🎼🕊🎼 🕊

🗣#ناصر_عبداللهى
#محمد_علی_بهمنی
------------------------------
نتوان گفت
که این قافله وا می ‌ماند
خسته و خفته
از این خیل جدا می ‌ماند

دانه و دام
در این راه فراوان اما
مرغ دل سیر
ز هر دام رها می ‌ماند

می رسیم آخر و
افسانه وا ماندن ما
همچو داغی
به دل حادثه ‌ها می ماند

بی صداتر ز سکوتیم‌،
ولی گاه خروش
نعره ماست
که در گوش شما می ماند

یادشان سبز 🕊🕊🤍🌻
🍏🍎🍃
👌1🕊1
🕊
غزلیات حافظ 194
@audiobo0ok
🎧 #غزلیات_حافظ_194
📖 هر روز یک غزل از حافظ
---------------------
سَمَن‌بویان غبارِ غم چو بنشینند، بنشانند
پری‌رویان قرار از دل چو بستیزند، بستانند

به فِتراکِ جفا دل‌ها چو بربندند، بربندند
ز زلفِ عَنبرین جان‌ها چو بگشایند، بفشانند

به عمری یک نَفَس با ما چو بنشینند، برخیزند
نهالِ شوق در خاطر چو برخیزند، بنشانند

سرشکِ گوشه‌گیران را چو دریابند، دُر یابند
رخِ مِهر از سحرخیزان نگردانند، اگر دانند

ز چشمم لَعْلِ رُمّانی چو می‌خندند، می‌بارند
ز رویم رازِ پنهانی چو می‌بینند، می‌خوانند

دوایِ دَردِ عاشق را کسی کو سهل پندارد
ز فکر آنان که در تدبیر درمانند، در مانند

چو منصور از مراد آنان که بردارند، بر دارند
بدین درگاه حافظ را چو می‌خوانند، می‌رانند

در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند، ناز آرند
که با این دَرد اگر دربند درمانند، در مانند
🍏🍎🍃
1👏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
1
عشق است
محمدعلی بهمنی


#محمدعلی بهمنی
🎤#پرویز پرستویی
-----------------------------
دلم جرات اش قطره ای بیش نیست؛
تو ای عشق: او را به دریا ببر

جواب سوالم تو باشی
اگر ز دنیا ندارم سوالی دگر
که من پاسخی چون تو می خواستم
مباد آرزویم از این بیشتر
که من پاسخی چون تو می خواستم
شگفتا دلم میزند باز پر
نفسگیر گردیده آرامشم
خوشا بار دیگر هوی خطر
نشستم به بامی که بامیش نیست!

🍏🍎🍃
1👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
1


محمد‌علی بهمنی🕊 از نسلِ غزل‌سرایانی است که پس از نوجویی‌های شهریار، سایه (و تاحدّی رهیِ معیری) به تجربه‌‌گری در این قالبِ باظرفیت پرداخت. البته سیاوشِ کسرایی، حسینِ منزوی، شفیعیِ کدکنی، سیاوشِ مطهری و دیگران نیز از همراهانِ این قافله بودند. سالِ ۱۳۵۰ با انتشارِ «حنجرهٔ زخمیِ تغزّل» اثرِ منزوی و «باغِ لالِ» بهمنی، غزلِ امروز که البته سال‌ها توجه‌‌ها را جلب‌کرده‌بود و به‌رسمیّت‌شناخته‌شده‌بود، حضورش را به‌عنوانِ گونه‌ای جدّی در میان دیگر گونه‌های شعرِ امروز تثبیت‌کرد؛ جریانی که "غزلِ مدرن" خوانده شد و خوشبختانه تابه‌امروز نیز دنبال‌شده‌است. بهمنی در سراسرِ این چنددهه هیچ‌گاه این نوجویی‌ها را رهانکرد. او حتّی از مدافعانِ غزلِ «پست‌مدرنِ» سال‌های اخیر نیز هست! بهمنی برای هرچه نوترشدنِ غزلش، در دفترِ «من زنده‌ام هنوز و غزل فکرمی‌کنم» گاه حتّی برخی مصراع‌ها را پلّکانی ثبت‌کرده‌است.
بهمنی خود تصریح‌کرده نوجویی در غزلش را وامدارِ نگاهِ نیما به شعر است:
_ جسمم غزل است اما روحم همه نیمایی است
در آینهٔ تلفیق این چهره تماشایی است
_ چترِ نیما است به‌سر دارد و می‌بالد لیک
عطشی می‌کشدش از پیِ بارانِ دگر

غزلِ بهمنی در‌قیاس‌با غزلِ سایه و منزوی، زبان و بیانی تازه‌تر و مضامین و حال‌و‌هوایی امروزی‌تر دارد. او گاه مصراع‌ها را با «واو» آغازمی‌کند، از عناوینِ «آقا» و «خانم» برای خطاب بهره‌می‌گیرد و آوردن «ها!» برای بیانِ تأکید، پرسش، اظهارِ شگفتی و دیگر مقاصد، از ویژگی‌های سبکیِ اوست. او گاه حتّی در برخی از غزل‌ها یا بهتر است بگوییم غزل‌واره‌هایش، پرواندارد در برخی مصراع‌ها ارکانی از وزن کم یا زیاد شود:
( ازجمله شعرِ: «حیفْ انسان‌ام و می‌دانم تا‌ همیشه تنها هستم» ).
بهمنی در بهره‌گیری از مؤلفه‌های زبانِ محاوره نیز بسیار دست‌و‌دل‌بازانه عمل‌می‌کند.

از دیگر ویژگی‌های شعرِ او حضورِ پررنگِ دریا و اصطلاحات و مضامینِ وابسته‌به‌ آن (بندر، شرجی، موج، ماهی، ساحل) است. این ویژگی از تجربه‌های زندگیِ شاعر به شعرش راه‌یافته و مقلدانه نیست. در میانِ شاعرانِ معاصر، نیما و آتشی از آغازگرانِ این مؤلفه بودند. او حتی غزلِ زیبایی دریا را «خواهرِ» خود خوانده‌است و خود جایی اشاره‌کرده این تعبیرِ زیبا را از زبانِ مردمانِ جنوب شنیده‌:

دریا شده‌است خواهر و من هم برادرش
شاعرتر از همیشه نشستم برابرش

خواهر سلام! با غزلی نیمه آمدم
تا با شما قشنگ شود نیمِ دیگرش

شعرِ بهمنی هم‌چون هر شعرِ خوبی قابلیّتِ بالایی دارد برای به‌خاطرسپرده‌شدن. او خود نیز سروده:
من از تبارِ غزل‌های سهل‌و‌ممتنع ‌ام
که هرکه هوش سپرده‌است، ازبرم‌کرده‌است

طیّ سالیانی که مهمانِ خوانِ بی‌دریغِ شعر بهمنی بوده‌ام، ابیاتِ فراوانی را از او به‌خاطرسپردم یا مضمونِ‌شان را درخاطر دارم. ازجمله این ابیات:

_ زخم آن‌چنان بزن
که به رستم شغاد زد
زخمی که حیله بر جگرِ اعتماد زد

_ تا‌ نیمه چرا ای دوست،
لاجرعه مرا سرکش
من فلسفه‌ای دارم
یا خالی و یا لبریز

_ دیرسالی است که
در من جاری است
عاشقی نقلیِ استمراری است

_ وحشت‌نکنید، آدمی‌زاده‌ است
از چهره فقط نقابش افتاده‌است

_ من شاعر‌ ام و
روز‌و‌شب‌ام فرق‌ندارد
آرام چه می‌جویی
از این زادهٔ اضداد؟!

_ شبیخون‌خورده‌ را
می‌مانم و می‌دانم این را هم
که می‌گیرد ز من
جادوی تو چون عقل دین را هم

_ پرنقش‌تر از
فرشِ دلم بافته‌ای نیست
از بس که گره‌زد
به گره حوصله‌ها را

_ در آن هوای دلگیر،
وقتی غروب می‌شد
گویی به‌جای خورشید
من زخم خورده‌بودم

_ پدرم خواست
که فرزندِ مطیعی باشم
شعر پیداشد و
من آن‌چه نباید گشتم!

#احمدرضا_بهرامپورعمران
🍏🍎🍃
👌2