همهی ما حتما نام کیمیاگر را شنیدهایم. کیمیاگر اثر نویسنده نامآشنای برزیلی، پائولوکوئلیوست. در نقدها و بررسیهای این کتاب گفته شده که این اثر اقتباسی از داستانی از دفتر ششم مثنوی معنوی مولوی است. خود پائولو کوئیلیو این موضوع را رد نمیکند، اما میگوید بیشتر از داستانی از خورخه لوئیس بورخس داستانش را الهام گرفته است. پائولو کوئیلیو در جوانی به تهران سفر کرده و در محضر عارفی ایرانی با اندیشههای مولوی آشنا شده است.
رمان کیمیاگر اثر پائولو کوئلیو، نویسنده مشهور برزیلی، از رمانهای بسیار پرفروش دههٔ پایانی قرن بیستم جهان است. این کتاب در بیش از ۱۵۰ کشور دنیا منتشر و به بیش از ۵۲ زبان ترجمه شدهاست و تا کنون بیش از ۵۰ میلیون خرید داشتهاست.
🍏🍎🍃
رمان کیمیاگر اثر پائولو کوئلیو، نویسنده مشهور برزیلی، از رمانهای بسیار پرفروش دههٔ پایانی قرن بیستم جهان است. این کتاب در بیش از ۱۵۰ کشور دنیا منتشر و به بیش از ۵۲ زبان ترجمه شدهاست و تا کنون بیش از ۵۰ میلیون خرید داشتهاست.
🍏🍎🍃
۰
تو را گم میکنم هر روز و پیدا میکنم هرشب
بدینسان خوابها را با تو زیبا میکنم هرشب
تبی این کاه را چون کوه سنگین میکند، آنگاه
چه آتشها که در این کوه برپا میکنم هرشب
تماشاییست پیچ و تاب آتشها … خوشا بر من
که پیچ و تاب آتش را تماشا میکنم هرشب
مرا یک شب تحمل کن که تا باور کنی ای دوست
چگونه با جنون خود مدارا میکنم هرشب
چنان دستم تهی گردیده از گرمای دستانت
که این یخ کرده را از بی کسی، «ها» میکنم هرشب
تمام سایهها را میکشم بر روزن مهتاب
حضورم را ز چشم شهر حاشا میکنم هرشب
دلم فریاد میخواهد ولی در انزوای خویش
چه بیآزار با دیوار نجوا میکنم هرشب
کجا دنبال مفهومی برای عشق میگردی؟
که من این واژه را تا صبح معنا میکنم هرشب…
✍#محمدعلی_بهمنی
🍏🍎🍃
تو را گم میکنم هر روز و پیدا میکنم هرشب
بدینسان خوابها را با تو زیبا میکنم هرشب
تبی این کاه را چون کوه سنگین میکند، آنگاه
چه آتشها که در این کوه برپا میکنم هرشب
تماشاییست پیچ و تاب آتشها … خوشا بر من
که پیچ و تاب آتش را تماشا میکنم هرشب
مرا یک شب تحمل کن که تا باور کنی ای دوست
چگونه با جنون خود مدارا میکنم هرشب
چنان دستم تهی گردیده از گرمای دستانت
که این یخ کرده را از بی کسی، «ها» میکنم هرشب
تمام سایهها را میکشم بر روزن مهتاب
حضورم را ز چشم شهر حاشا میکنم هرشب
دلم فریاد میخواهد ولی در انزوای خویش
چه بیآزار با دیوار نجوا میکنم هرشب
کجا دنبال مفهومی برای عشق میگردی؟
که من این واژه را تا صبح معنا میکنم هرشب…
✍#محمدعلی_بهمنی
🍏🍎🍃
.
سر بر شانه خدا بگذار تا قصه عشق را چنان زیبا بخواند
که نه از دوزخ بترسی و نه از بهشت
به رقص درآیی
قصه عشق، انسان بودن ماست
اگر کسی احساست را نفهمید مهم نیست
سرت را بالا بگیر و لبخند بزن
”فهمیدن” کار هر آدمی نیست…
✍#احمد_شاملو
🍏🍎🍃
سر بر شانه خدا بگذار تا قصه عشق را چنان زیبا بخواند
که نه از دوزخ بترسی و نه از بهشت
به رقص درآیی
قصه عشق، انسان بودن ماست
اگر کسی احساست را نفهمید مهم نیست
سرت را بالا بگیر و لبخند بزن
”فهمیدن” کار هر آدمی نیست…
✍#احمد_شاملو
🍏🍎🍃
دور کنید مرا،
از آن عقلی که گریستن نمیداند،
و آن فلسفهای که خندیدن نمیشناسد،
و آن غروری که در برابر کودکان
سر خم نمیکند...
#جبران_خلیلجبران
🍏🍎🍃
از آن عقلی که گریستن نمیداند،
و آن فلسفهای که خندیدن نمیشناسد،
و آن غروری که در برابر کودکان
سر خم نمیکند...
#جبران_خلیلجبران
🍏🍎🍃
۰
گاهی رها کردن چیزها
کاری بسیار نیرومندتر
از دفاع کردن و چسبیدن
به آنهاست.
#اکهارت_تول
از ارزشمندترین لحظات زندگی
هنگامی است که شجاعت آن را
پیدا می کنی تا از چیزی که
نمیتوانی تغییر دهی بگذری...
🍏🍎🍃
گاهی رها کردن چیزها
کاری بسیار نیرومندتر
از دفاع کردن و چسبیدن
به آنهاست.
#اکهارت_تول
از ارزشمندترین لحظات زندگی
هنگامی است که شجاعت آن را
پیدا می کنی تا از چیزی که
نمیتوانی تغییر دهی بگذری...
🍏🍎🍃
۰
نومید مشو امید میدار ای دل
در غیب عجایب است بسیار ای دل
گر جمله جهان قصد به جان تو کنند
تو دامن دوست را نه بگذار ای دل
#مولانای_جان
🍏🍎🍃
نومید مشو امید میدار ای دل
در غیب عجایب است بسیار ای دل
گر جمله جهان قصد به جان تو کنند
تو دامن دوست را نه بگذار ای دل
#مولانای_جان
🍏🍎🍃
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
۰
این آدمبزرگهایی که با گلوله برفی به جان هم افتاده و مثل بچهها از بارش برف ذوق کردهاند، شهروندانی اهل لیون فرانسه هستند. فیلم مال ۱۸۹۶ است یعنی ۱۲۴ سال پیش، که ترمیم و رنگآمیزی شده و زنده به نظر میرسد. حالا چیزی از این آدمها باقی نمانده، تجزیه شده و به خاک پیوستهاند، نوه نتیجههایشان هم آنها را بیاد ندارند، انگار هیچ وقت نبودهاند.
آن آقای سیبیل نیچهای که کمی خشن است. آن آقای خوشتیپ که با گلوله برفی دوچرخهسوار را سرنگون میکند؛ دوچرخهسواری که معلوم نیست به کجا میرفت و چرا مسیرش را تغییر داد. آن زنان با دامنهای بلند و آن دو نفری که محافظهکارانه دور ایستادهاند و تماشا میکنند، سالهاست که هیچکدام وجود خارجی ندارند.
چه لجوج و سنگدل است این زمان، چنان گرد فراموشی به روی هر جنبندهای میپاشد که انگار اصلا به دنیا نبوده است.
۱۲۴ سال دیگر در سال ۲۱۴۴، آیندگانی که عکسها و فیلمهای ما را میبینند، درباره ما چه فکر میکنند و چه میگویند؟!
انگار که هرچه هست در عالم نیست
پندار که هرچه نیست در عالم هست
#خیام
🍏🍎🍃
این آدمبزرگهایی که با گلوله برفی به جان هم افتاده و مثل بچهها از بارش برف ذوق کردهاند، شهروندانی اهل لیون فرانسه هستند. فیلم مال ۱۸۹۶ است یعنی ۱۲۴ سال پیش، که ترمیم و رنگآمیزی شده و زنده به نظر میرسد. حالا چیزی از این آدمها باقی نمانده، تجزیه شده و به خاک پیوستهاند، نوه نتیجههایشان هم آنها را بیاد ندارند، انگار هیچ وقت نبودهاند.
آن آقای سیبیل نیچهای که کمی خشن است. آن آقای خوشتیپ که با گلوله برفی دوچرخهسوار را سرنگون میکند؛ دوچرخهسواری که معلوم نیست به کجا میرفت و چرا مسیرش را تغییر داد. آن زنان با دامنهای بلند و آن دو نفری که محافظهکارانه دور ایستادهاند و تماشا میکنند، سالهاست که هیچکدام وجود خارجی ندارند.
چه لجوج و سنگدل است این زمان، چنان گرد فراموشی به روی هر جنبندهای میپاشد که انگار اصلا به دنیا نبوده است.
۱۲۴ سال دیگر در سال ۲۱۴۴، آیندگانی که عکسها و فیلمهای ما را میبینند، درباره ما چه فکر میکنند و چه میگویند؟!
انگار که هرچه هست در عالم نیست
پندار که هرچه نیست در عالم هست
#خیام
🍏🍎🍃