عاشق انسان | غزلی از حسین منزوی
Rashid Kakavand | رشید کاکاوند
شاعر ! تو را زین خیل بی دردان ، کسی نشناخت
تو مشکلی و هرگزت آسان ، کسی نشناخت
کنج خرابت را بسی تـَـسخـَـر زدند اما
گنج تو را ، ای خانه ی ویران کسی نشناخت
جسم تو را ، تشریح کردند از برای هم
اما تو را ای روح سرگردان ! کسی نشناخت
آری تو را ، ای گریه ی پوشیده در خنده !
وآرامش آبستن توفان ! کسی نشناخت
✍#حسین_منزوی
🎤#رشید_کاکاوند
🍏🍎🍃
تو مشکلی و هرگزت آسان ، کسی نشناخت
کنج خرابت را بسی تـَـسخـَـر زدند اما
گنج تو را ، ای خانه ی ویران کسی نشناخت
جسم تو را ، تشریح کردند از برای هم
اما تو را ای روح سرگردان ! کسی نشناخت
آری تو را ، ای گریه ی پوشیده در خنده !
وآرامش آبستن توفان ! کسی نشناخت
✍#حسین_منزوی
🎤#رشید_کاکاوند
🍏🍎🍃
👌2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
●
باران می بارد؛
شب هجوم دلتنگی ست
قاب پنجره خالی ست...
باران می بارد؛
زیر باران
خیس انتظارم
به تو فکر می کنم
خیس عشق می شوم...!
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
باران می بارد؛
شب هجوم دلتنگی ست
قاب پنجره خالی ست...
باران می بارد؛
زیر باران
خیس انتظارم
به تو فکر می کنم
خیس عشق می شوم...!
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤1👌1
Bavar Nakon
Mohammad Esfahani
🎼❤️🎼
🗣#محمد_اصفهانی
------------------------
دین و دل
به یک دیدن،
باختیم و خرسندیم
در قمار عشق، ای دل
کی بود پشیمانی؟
مازدوست غیرازدوست،
مقصدی نمیخواهیم
حور و جنت ای زاهد!
بر تو باد ارزانی
👤#شیخ_بهایی
🍏🍎🍃
🗣#محمد_اصفهانی
------------------------
دین و دل
به یک دیدن،
باختیم و خرسندیم
در قمار عشق، ای دل
کی بود پشیمانی؟
مازدوست غیرازدوست،
مقصدی نمیخواهیم
حور و جنت ای زاهد!
بر تو باد ارزانی
👤#شیخ_بهایی
🍏🍎🍃
❤1👌1
با نام و یاد حضرت دوست
🗓 امروز پنج شنبه ☀️🌖
☀️۴ اردیبهشت ۱۴۰۴
🌙۲۵ شوال ۱۴۴۶
🌲۲۴ آوریل ۲۰۲۵
----------🌱-----🌧-------🌱----
پنجره آرزوهایتان گشوده به
آغوش پرمهر خدا 🌱🎋☘
‐---------------------------
تیک تاک لحظه هایتان به عشق
روز های بهاری تان به شور و
نشاط زندگی 🌻پایان هفته خوب و
خوشی داشته باشید
-----------------
برگ برگ تقویم اردیبهشت زیبا
به شادی و آرامش 📆
با آرزوی برگ برگی سبز و شکوفا
---------🍃-------🌱-----🍃------
الهی ...
مرا در بهارِ باورهایم، بارور کن!
و در شکوفایی ِ جوانه های بذر
حضورم ... بارانِ عشق باش!...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
درودی به حلاوت دوستی و مهر
پنجشنبه تان به ترنم خوش عشق
🍏🍎🍃
🗓 امروز پنج شنبه ☀️🌖
☀️۴ اردیبهشت ۱۴۰۴
🌙۲۵ شوال ۱۴۴۶
🌲۲۴ آوریل ۲۰۲۵
----------🌱-----🌧-------🌱----
پنجره آرزوهایتان گشوده به
آغوش پرمهر خدا 🌱🎋☘
‐---------------------------
تیک تاک لحظه هایتان به عشق
روز های بهاری تان به شور و
نشاط زندگی 🌻پایان هفته خوب و
خوشی داشته باشید
-----------------
برگ برگ تقویم اردیبهشت زیبا
به شادی و آرامش 📆
با آرزوی برگ برگی سبز و شکوفا
---------🍃-------🌱-----🍃------
الهی ...
مرا در بهارِ باورهایم، بارور کن!
و در شکوفایی ِ جوانه های بذر
حضورم ... بارانِ عشق باش!...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
درودی به حلاوت دوستی و مهر
پنجشنبه تان به ترنم خوش عشق
🍏🍎🍃
❤1🥰1
○
خداوند به همان راحتی به زمین میآید که موسیقی موتزارت به آسمان میرود، اما گوش شنیدن آن را نداریم.
دستهای خود را در آب رودخانهای بگیرید، آبی را که به این مانع پیشبینی نشده برخورد میکند و شیوهی خندانش را در دور زدن مانع نگاه کنید؛ بگذارید طراوت از دستان شما به روحتان منتقل شود.
مانند یک کودک جلوی حشرهای خم شوید و ذهن خود را از هر فکری خالی کنید و به صدای آبی که رد میشود و به بیپروایی روشن زمانی که میگریزد گوش دهید. در همان لحظه یکی از سوناتهای موتزارت را حس کردهاید، دیدهاید و شنیدهاید.
📕 فراتر از بودن
✍🏼 #کریستین_بوبن
لحظه لحظه هایتان در پناه عشق
و نگاه پرمهر خداوند مهربان 🌻
🍏🍎🍃
خداوند به همان راحتی به زمین میآید که موسیقی موتزارت به آسمان میرود، اما گوش شنیدن آن را نداریم.
دستهای خود را در آب رودخانهای بگیرید، آبی را که به این مانع پیشبینی نشده برخورد میکند و شیوهی خندانش را در دور زدن مانع نگاه کنید؛ بگذارید طراوت از دستان شما به روحتان منتقل شود.
مانند یک کودک جلوی حشرهای خم شوید و ذهن خود را از هر فکری خالی کنید و به صدای آبی که رد میشود و به بیپروایی روشن زمانی که میگریزد گوش دهید. در همان لحظه یکی از سوناتهای موتزارت را حس کردهاید، دیدهاید و شنیدهاید.
📕 فراتر از بودن
✍🏼 #کریستین_بوبن
لحظه لحظه هایتان در پناه عشق
و نگاه پرمهر خداوند مهربان 🌻
🍏🍎🍃
❤2
○
امیدوارم طوری زندگی کنید که همیشه به آن افتخار کنید. اگر اینطور نشد، امیدوارم قدرتِ این را داشته باشید که همهچیز را دوباره از نو شروع کنید.
✍ #شانا_نیکوئست
📕 هنر در لحظه زندگی کردن
🍏🍎🍃
امیدوارم طوری زندگی کنید که همیشه به آن افتخار کنید. اگر اینطور نشد، امیدوارم قدرتِ این را داشته باشید که همهچیز را دوباره از نو شروع کنید.
✍ #شانا_نیکوئست
📕 هنر در لحظه زندگی کردن
🍏🍎🍃
👌2❤1
○
خدا را می شود!
در لایه لایه هایِ هستی دید
و عشق؛
عظمت و بزرگی اش را
در ذره ذره هایِ این جهانِ
پهناور تماشا کرد!
می توان؛
بوسه هایِ آفرینش را
بر گونه هایِ تردِ حیات
باور کرد!
می توان؛ با لبانِ سبزِ خدا
عشق را بوسید
و عِطرِ عاشقانه هایش را
بویید و بی باده؛
سر خوش و مست شد ...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
درودها صبح بهاری تان به خیر
نگاه پرمهر هستی بدرقه ی
لحظه لحظه های حضورتان
پایان هفته تان به عشق و آرامش
🍏🍎🍃
خدا را می شود!
در لایه لایه هایِ هستی دید
و عشق؛
عظمت و بزرگی اش را
در ذره ذره هایِ این جهانِ
پهناور تماشا کرد!
می توان؛
بوسه هایِ آفرینش را
بر گونه هایِ تردِ حیات
باور کرد!
می توان؛ با لبانِ سبزِ خدا
عشق را بوسید
و عِطرِ عاشقانه هایش را
بویید و بی باده؛
سر خوش و مست شد ...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
درودها صبح بهاری تان به خیر
نگاه پرمهر هستی بدرقه ی
لحظه لحظه های حضورتان
پایان هفته تان به عشق و آرامش
🍏🍎🍃
❤1👏1
Tamanaye Vesal
Jamshid
🎼❤️🎼
تا کی به تمنای وصال تو یگانه
اشکم شود، از هر مژه چون سیل روانه
خواهد به سر آید شب هجران تو یانه
ای تیر غمت را دل عُشاق نشانه
جمعی به تو مشغول و تو غایب ز میانه
رفتم به درِ صومعهٔ عابد و زاهد
دیدم همه را پیش رخت، راکع و ساجد
در میکده، رهبانم و در صومعه، عابد
گهِ معتکف دیرم و گهِ ساکن مسجد
"یعنی که تو را میطلبم خانه به خانه".....
✍#شیخ_بهایی
🍏🍎🍃
تا کی به تمنای وصال تو یگانه
اشکم شود، از هر مژه چون سیل روانه
خواهد به سر آید شب هجران تو یانه
ای تیر غمت را دل عُشاق نشانه
جمعی به تو مشغول و تو غایب ز میانه
رفتم به درِ صومعهٔ عابد و زاهد
دیدم همه را پیش رخت، راکع و ساجد
در میکده، رهبانم و در صومعه، عابد
گهِ معتکف دیرم و گهِ ساکن مسجد
"یعنی که تو را میطلبم خانه به خانه".....
✍#شیخ_بهایی
🍏🍎🍃
❤1👏1
○
این #داستان برترین داستان کوتاه در ایرلند و انگلیس در سالهای دور میباشد
✍روزی روزگاری شیری جوان حاکم جنگل شد
و یک روباه پیر وزیر و مشاور او بود که در حیله گری شهرت بی نهایت داشت.
حیوانات جنگل پدر حاکم جوان که بر آنان حکومت میکرد را به قتل رساندند و بخاطر وعده بازگشت آب به رودخانه و برکه های جنگل ، پسر او را حاکم کردند و شیر جوان سد پشت قصر را باز کرد
و آب به رودخانه و همه برکه ها آمد و حیوانات شادمان ماه های اول حکومت شیر جوان در کنار هم کار میکردند و از زندگی لذت میبردند.
روزی شیر به روباه گفت :
ای وزیر این حیوانات زمان پدرم مالیات نمیدادند و همیشه از آذوقه قصر پدرم برای زمستان غذای مجانی دریافت میکردند و دیدی چه بر سر او آوردند و به قتل رساندند.
آب سد قصر دارد تمام میشود و اگر خشکسالی شود ما خودمان چه کنیم و دوباره حیوانات بر علیه ما توطئه میکنند و مرا به قتل میرسانند.
روباه پیر رو به شیر کرد و گفت :
سلطان جوانم من این حیوانات را به خوبی میشناسم ، اگر به روشی که من میگویم حکومت کنی تا آخر عمر حاکم جنگل خواهی بود چون این حیوانات اگر در رفاه و آسایش باشند دوباره بر علیه حاکم توطئه میکنند. شیر گفت پس روش کار تو چیست ای روباه پیر.
روباه جارچیان را به وسط جنگل فرستاد وبه آنها گفت که جار بزنند و بگویند بابت کمک به آبادانی جنگل از این به بعد باید هر ماه یک سکه به صندوق قصر مالیات دهید ، چند ماه گذشت و بخاطر آبادانی همه حیوانات مالیات دادند ، وقتی دیدند هیچ کاری از سوی قصر برای جنگل انجام نشد دو تا از حیوانات اعتراض کردند و شکایت نمودند
روباه به مامورین دستور داد آن ها را دستگیر کنند و چون به شیر حاکم جوان تهمت کم کاری زدند در حضور بقیه حیوانات سر آن ها را از تن جدا کنند شیر به روباه گفت چکار میکنی حیوانات خشمگین میشوند و به قصر حمله میکنند
روباه گفت سلطان جوانم من این حیوانات را خوب میشناسم کارتان نباشد ، حکم اجرا شد و رعب وحشت در بین حیوانات بوجود آمد.
بعد از چند وقت روباه دستور داد از این پس هر هفته باید یک سکه به قصر مالیات دهند ، حیوانات معترض شدن ولی از ترس هیچ شکایتی نکردن و مالیات را پرداخت کردند
روباه باز به حیوانات دستور داد هفته ای سه سکه باید مالیات دهید ، سه تا از حیوانات فقیر شکایت کردند که این چه وضعی هستش شیر دارد ظلم میکند ، روباه سریعا دستور داد معترضین را به خاطر توهین به حاکم جنگل را زندانی کنند ، حیوانات دیگر سکوت کردند.
روباه مالیات را هفته ای هفت سکه اعلام کرد و هر حیوانی اعتراض میکرد به جرم توهین به سلطان جنگل زندانی یا اعدام میکرد ، شیر جوان با سکه های که حیوانات داده بودند یک قصر بزرگ و مجلل ساخت و آب را هم بر روی حیوانات بست.
حیوانات به سختی کار میکردند و هر چی در میاوردند خرج شکم خودشان و مالیات نمیشد و همه در غم و اندوه بودند و از ترس سلطان و اعدام نشدن اعتراض و شکایت نمیکردند
فقط در دل خود را نفرین میکردند که چرا توطئه کردند و شیر پدر را به قتل رساندند.
روباه در دم مرگ به شیر گفت اگر میخواهی همیشه حاکم بمانی حیوانات را در غم و گرفتاری نگه دار و همیشه آن ها را بترسان که اگر شکم شان سیر شود تورا خواهند کشت.
✍#اسکار_وایلد
🍏🍎🍃
این #داستان برترین داستان کوتاه در ایرلند و انگلیس در سالهای دور میباشد
✍روزی روزگاری شیری جوان حاکم جنگل شد
و یک روباه پیر وزیر و مشاور او بود که در حیله گری شهرت بی نهایت داشت.
حیوانات جنگل پدر حاکم جوان که بر آنان حکومت میکرد را به قتل رساندند و بخاطر وعده بازگشت آب به رودخانه و برکه های جنگل ، پسر او را حاکم کردند و شیر جوان سد پشت قصر را باز کرد
و آب به رودخانه و همه برکه ها آمد و حیوانات شادمان ماه های اول حکومت شیر جوان در کنار هم کار میکردند و از زندگی لذت میبردند.
روزی شیر به روباه گفت :
ای وزیر این حیوانات زمان پدرم مالیات نمیدادند و همیشه از آذوقه قصر پدرم برای زمستان غذای مجانی دریافت میکردند و دیدی چه بر سر او آوردند و به قتل رساندند.
آب سد قصر دارد تمام میشود و اگر خشکسالی شود ما خودمان چه کنیم و دوباره حیوانات بر علیه ما توطئه میکنند و مرا به قتل میرسانند.
روباه پیر رو به شیر کرد و گفت :
سلطان جوانم من این حیوانات را به خوبی میشناسم ، اگر به روشی که من میگویم حکومت کنی تا آخر عمر حاکم جنگل خواهی بود چون این حیوانات اگر در رفاه و آسایش باشند دوباره بر علیه حاکم توطئه میکنند. شیر گفت پس روش کار تو چیست ای روباه پیر.
روباه جارچیان را به وسط جنگل فرستاد وبه آنها گفت که جار بزنند و بگویند بابت کمک به آبادانی جنگل از این به بعد باید هر ماه یک سکه به صندوق قصر مالیات دهید ، چند ماه گذشت و بخاطر آبادانی همه حیوانات مالیات دادند ، وقتی دیدند هیچ کاری از سوی قصر برای جنگل انجام نشد دو تا از حیوانات اعتراض کردند و شکایت نمودند
روباه به مامورین دستور داد آن ها را دستگیر کنند و چون به شیر حاکم جوان تهمت کم کاری زدند در حضور بقیه حیوانات سر آن ها را از تن جدا کنند شیر به روباه گفت چکار میکنی حیوانات خشمگین میشوند و به قصر حمله میکنند
روباه گفت سلطان جوانم من این حیوانات را خوب میشناسم کارتان نباشد ، حکم اجرا شد و رعب وحشت در بین حیوانات بوجود آمد.
بعد از چند وقت روباه دستور داد از این پس هر هفته باید یک سکه به قصر مالیات دهند ، حیوانات معترض شدن ولی از ترس هیچ شکایتی نکردن و مالیات را پرداخت کردند
روباه باز به حیوانات دستور داد هفته ای سه سکه باید مالیات دهید ، سه تا از حیوانات فقیر شکایت کردند که این چه وضعی هستش شیر دارد ظلم میکند ، روباه سریعا دستور داد معترضین را به خاطر توهین به حاکم جنگل را زندانی کنند ، حیوانات دیگر سکوت کردند.
روباه مالیات را هفته ای هفت سکه اعلام کرد و هر حیوانی اعتراض میکرد به جرم توهین به سلطان جنگل زندانی یا اعدام میکرد ، شیر جوان با سکه های که حیوانات داده بودند یک قصر بزرگ و مجلل ساخت و آب را هم بر روی حیوانات بست.
حیوانات به سختی کار میکردند و هر چی در میاوردند خرج شکم خودشان و مالیات نمیشد و همه در غم و اندوه بودند و از ترس سلطان و اعدام نشدن اعتراض و شکایت نمیکردند
فقط در دل خود را نفرین میکردند که چرا توطئه کردند و شیر پدر را به قتل رساندند.
روباه در دم مرگ به شیر گفت اگر میخواهی همیشه حاکم بمانی حیوانات را در غم و گرفتاری نگه دار و همیشه آن ها را بترسان که اگر شکم شان سیر شود تورا خواهند کشت.
✍#اسکار_وایلد
🍏🍎🍃
👌2
○
شما تا ابد در این دنیا نیستید. عزیزانتان هم همینطور. قدر یکدیگر و هر روز زندگیتان را بدانید.
✍#بث_کمپتون
📕وابی سابی
🍏🍎🍃
شما تا ابد در این دنیا نیستید. عزیزانتان هم همینطور. قدر یکدیگر و هر روز زندگیتان را بدانید.
✍#بث_کمپتون
📕وابی سابی
🍏🍎🍃
👌1🕊1