○
صبح پنجره ای ست؛
رو به آفتاب امید
وقتی چشم های خدا
به آغوش هستی لبخند می زند
گنجشک ها، در بزمی
عاشقانه صبح را به خیر می کنند
وقتی جوانه ها با لبخند خدا در
چشم های نسیم می شکفند
می شود عطر خدا را
در رایحه ی گل ها، بویید
و گونه های عشق را،
در ذره ذره ی هستی،
نوازش کرد و بوسید ...
می شود
باور کرد که تا عشق هست،
امید هست، شادی هست،
و زندگی می تواند زیبا باشد ...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
درودی به روشنای آفتاب و مهر
شروع اولین روز هفته تان به عشق
🍏🍎🍃
صبح پنجره ای ست؛
رو به آفتاب امید
وقتی چشم های خدا
به آغوش هستی لبخند می زند
گنجشک ها، در بزمی
عاشقانه صبح را به خیر می کنند
وقتی جوانه ها با لبخند خدا در
چشم های نسیم می شکفند
می شود عطر خدا را
در رایحه ی گل ها، بویید
و گونه های عشق را،
در ذره ذره ی هستی،
نوازش کرد و بوسید ...
می شود
باور کرد که تا عشق هست،
امید هست، شادی هست،
و زندگی می تواند زیبا باشد ...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
درودی به روشنای آفتاب و مهر
شروع اولین روز هفته تان به عشق
🍏🍎🍃
❤2👏1
○
خلق میجنبند مانا روز شد
روز را جان بخش جانا روز شد
صبح را در کنج این خانه مجوی
رو به بالا کن به بالا روز شد
هر که عاشق نیست
او را روز نیست
هر که را عشقست و
سودا روز شد.
✍#مولانای_جان
🍏🍎🍃
خلق میجنبند مانا روز شد
روز را جان بخش جانا روز شد
صبح را در کنج این خانه مجوی
رو به بالا کن به بالا روز شد
هر که عاشق نیست
او را روز نیست
هر که را عشقست و
سودا روز شد.
✍#مولانای_جان
🍏🍎🍃
❤2👏1
Audio
🎼❤️🎼
من محو خدایم و خدا آن منست
هر سوش مجوئید که در جان منست
سلطان منم و غلط نمایم بشما
گویم که کسی هست که سلطان منست
#مولانای_جان
🍏🍎🍃
من محو خدایم و خدا آن منست
هر سوش مجوئید که در جان منست
سلطان منم و غلط نمایم بشما
گویم که کسی هست که سلطان منست
#مولانای_جان
🍏🍎🍃
❤2👏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
○
ما همه... مهره های
به هم پیوسته ی یک تسبیح ایم؛
کاش باور داشته باشیم
که چون بال پرنده ای بشکند
بال پرواز جهانی زخمی ست ؛
کاش باور داشته باشیم
همه از یک روح واحد هستیم
همه رگ های آبی ِ یک رودیم ...
و سیب های گاز زده ی یک هبوط
کاش باور کنیم که بهشت و دوزخ
انعکاس گام به گام آینه ی حضور
ماست؛
در لایه لایه های پنهان و آشکار
قلب و روح اهورایی مان ...
ونشخوار باور های جویده و
ناجویده ی ذهن و افکار خام و
فرسوده مان ...
باور کنیم ...
باور کنیم که عشق ... تنها عشق؛
درمان درد های نهفته ی ِ روح این
جهان گمشده در خویش است...!
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
ما همه... مهره های
به هم پیوسته ی یک تسبیح ایم؛
کاش باور داشته باشیم
که چون بال پرنده ای بشکند
بال پرواز جهانی زخمی ست ؛
کاش باور داشته باشیم
همه از یک روح واحد هستیم
همه رگ های آبی ِ یک رودیم ...
و سیب های گاز زده ی یک هبوط
کاش باور کنیم که بهشت و دوزخ
انعکاس گام به گام آینه ی حضور
ماست؛
در لایه لایه های پنهان و آشکار
قلب و روح اهورایی مان ...
ونشخوار باور های جویده و
ناجویده ی ذهن و افکار خام و
فرسوده مان ...
باور کنیم ...
باور کنیم که عشق ... تنها عشق؛
درمان درد های نهفته ی ِ روح این
جهان گمشده در خویش است...!
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤2👌2
Toi La Mer Immense
Enrico Macias
🎼❤️🎼
تو دریای بیکران " انریکو ماسیاس " 🇫🇷
---------------------------
به گیتی هر کجا درد دلی بود
به هم کردند و عشقش نام کردند
سر زلف بتان آرام نگرفت
ز بس دلها که بیآرام کردند
#فخرالدین_عراقی
زاد روزش گرامی🌷
🍏🍎🍃
تو دریای بیکران " انریکو ماسیاس " 🇫🇷
---------------------------
به گیتی هر کجا درد دلی بود
به هم کردند و عشقش نام کردند
سر زلف بتان آرام نگرفت
ز بس دلها که بیآرام کردند
#فخرالدین_عراقی
زاد روزش گرامی🌷
🍏🍎🍃
❤2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
○
“ﻭﺍﺑﺴﺘﮕﯽ” ﯾﻌﻨﯽ می خواﻫﻤﺖ؛
ﭼﻮﻥ ﻣﻔﯿﺪﯼ
“ﺩﻟﺒﺴﺘﮕﯽ” ﯾﻌﻨﯽ می خوﺍﻫﻤﺖ؛
ﺣﺘﯽ ﺍﮔﺮ ﻣﻔﯿﺪ ﻧﺒﺎﺷﯽ
ﻣﻦ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﮐﺎﺭ ﮔﺮﺍﻥﻗﯿﻤﺖ ﺭﻭﯼ ﻣﯿﺰﻡ ﺑﺮﺍﯼ ﺟﻠﺴﺎﺕ ﻣﻬﻢ، ﻭﺍﺑﺴﺘﻪﺍﻡ. ﺍﻣﺎ ﺑﻪ ﺟﻌﺒﻪﯼ ﺁﺑﺮﻧﮓ ﺑﯽﺧﺎﺻﯿﺘﯽ ﮐﻪ ﯾﺎﺩﮔﺎﺭ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﮐﻮﺩﮐﯿﻢ ﺍﺳﺖ ﺩﻟﺒﺴﺘﻪ.
ﻭﺍﺑﺴﺘﮕﯽﻫﺎ ﺭﺍ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻭ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﻭ ﻭﺍﻟﺪﯾﻦ ﻣﯽﺁﻣﻮﺯﻧﺪ ﻭ ﭘﺮﻭﺭﺵ ﻣﯿﺪﻫﻨﺪ، ﺍﻣﺎ ﺩﻟﺒﺴﺘﮕﯽﻫﺎ ﺍﻧﻌﮑﺎﺱ “ﺧﻮﺩ ﻭﺍقعی من” ﻫﺴﺘﻨﺪ.
به کسی که دوستش داری “دلبسته” باش نه وابسته…
👤#نلسون_ماندلا
🍏🍎🍃
“ﻭﺍﺑﺴﺘﮕﯽ” ﯾﻌﻨﯽ می خواﻫﻤﺖ؛
ﭼﻮﻥ ﻣﻔﯿﺪﯼ
“ﺩﻟﺒﺴﺘﮕﯽ” ﯾﻌﻨﯽ می خوﺍﻫﻤﺖ؛
ﺣﺘﯽ ﺍﮔﺮ ﻣﻔﯿﺪ ﻧﺒﺎﺷﯽ
ﻣﻦ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﮐﺎﺭ ﮔﺮﺍﻥﻗﯿﻤﺖ ﺭﻭﯼ ﻣﯿﺰﻡ ﺑﺮﺍﯼ ﺟﻠﺴﺎﺕ ﻣﻬﻢ، ﻭﺍﺑﺴﺘﻪﺍﻡ. ﺍﻣﺎ ﺑﻪ ﺟﻌﺒﻪﯼ ﺁﺑﺮﻧﮓ ﺑﯽﺧﺎﺻﯿﺘﯽ ﮐﻪ ﯾﺎﺩﮔﺎﺭ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﮐﻮﺩﮐﯿﻢ ﺍﺳﺖ ﺩﻟﺒﺴﺘﻪ.
ﻭﺍﺑﺴﺘﮕﯽﻫﺎ ﺭﺍ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻭ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﻭ ﻭﺍﻟﺪﯾﻦ ﻣﯽﺁﻣﻮﺯﻧﺪ ﻭ ﭘﺮﻭﺭﺵ ﻣﯿﺪﻫﻨﺪ، ﺍﻣﺎ ﺩﻟﺒﺴﺘﮕﯽﻫﺎ ﺍﻧﻌﮑﺎﺱ “ﺧﻮﺩ ﻭﺍقعی من” ﻫﺴﺘﻨﺪ.
به کسی که دوستش داری “دلبسته” باش نه وابسته…
👤#نلسون_ماندلا
🍏🍎🍃
❤🔥1❤1👏1
غزلیات حافظ 62
@audiobo0ok
🎧 #غزلیات_حافظ_62
📖 هر روز یک غزل از حافظ
--------------------------
مرحبا ای پیکِ مشتاقان بده پیغامِ دوست
تا کُنم جان از سرِ رغبت فدای نامِ دوست
واله و شیداست دایم همچو بلبل در قفس
طوطی طبعم ز عشقِ شِکَّر و بادامِ دوست
زلفِ او دام است و خالش دانهٔ آن دام و من
بر امیدِ دانهای افتادهام در دامِ دوست
سر ز مستی برنگیرد تا به صبحِ روزِ حشر
هر که چون من در ازل یک جرعه خورد از جامِ دوست
بس نگویم شِمِّهای از شرحِ شوقِ خود از آنک
دردسر باشد نمودن بیش از این ابرامِ دوست
گر دهد دستم کشم در دیده همچون توتیا
خاک راهی کـآن مشرف گردد از اَقدامِ دوست
میل من سویِ وصال و قصد او سویِ فراق
تَرکِ کامِ خود گرفتم تا برآید کامِ دوست
حافظ اندر دَردِ او میسوز و بیدرمان بساز
زان که درمانی ندارد دَردِ بیآرامِ دوست
🍏🍎🍃
📖 هر روز یک غزل از حافظ
--------------------------
مرحبا ای پیکِ مشتاقان بده پیغامِ دوست
تا کُنم جان از سرِ رغبت فدای نامِ دوست
واله و شیداست دایم همچو بلبل در قفس
طوطی طبعم ز عشقِ شِکَّر و بادامِ دوست
زلفِ او دام است و خالش دانهٔ آن دام و من
بر امیدِ دانهای افتادهام در دامِ دوست
سر ز مستی برنگیرد تا به صبحِ روزِ حشر
هر که چون من در ازل یک جرعه خورد از جامِ دوست
بس نگویم شِمِّهای از شرحِ شوقِ خود از آنک
دردسر باشد نمودن بیش از این ابرامِ دوست
گر دهد دستم کشم در دیده همچون توتیا
خاک راهی کـآن مشرف گردد از اَقدامِ دوست
میل من سویِ وصال و قصد او سویِ فراق
تَرکِ کامِ خود گرفتم تا برآید کامِ دوست
حافظ اندر دَردِ او میسوز و بیدرمان بساز
زان که درمانی ندارد دَردِ بیآرامِ دوست
🍏🍎🍃
❤1👏1
Beraghs
Bijan Mortazavi & Setareh
🎼❤️🎼
محبوبم!
جهانم آشفته است
جهانم میزان نیست
جهانم پر از اضطراب است
لحظات چموشاند
تنها هنگامی که به شما میرسم
رو به روی تواَم و به تو سلام میکنم
آن زمان جهان به تعادل میرسد
جواب بدهی یا نه
تو جهان مرا متعادل میکنی...
#محمد_صالح_علاء
🍏🍎🍃
محبوبم!
جهانم آشفته است
جهانم میزان نیست
جهانم پر از اضطراب است
لحظات چموشاند
تنها هنگامی که به شما میرسم
رو به روی تواَم و به تو سلام میکنم
آن زمان جهان به تعادل میرسد
جواب بدهی یا نه
تو جهان مرا متعادل میکنی...
#محمد_صالح_علاء
🍏🍎🍃
👌2🙏1
○
مردم از درد و
به گوش تو فغانم نرسید
جان ز کف رفت و
به لب راز نهانم نرسید
گرچه افروختم و
سوختم و دود شدم
شکوه از دست تو
هرگز به زبانم نرسید
به امید تو چو
آیینه نشستم همه عمر
گرد راه تو
به چشم نگرانم نرسید
غنچه ای بودم و
پر پر شدم از باد بهار
شادم از بخت که
فرصت به خزانم نرسید
من ِ از پای در افتاده
به وصلت چه رسم
که به دامان تو
این اشک روانم نرسید
آه ! آن روز
که دادم به تو آیینه دل
از تو این سنگ
دلی ها به گمانم نرسید
عشق پاک من و تو
قصه ی خورشید و گل است
که به گلبرگ تو
ای غنچه، لبانم نرسید
استاد#شفیعی_کدکنی
🍏🍎🍃
مردم از درد و
به گوش تو فغانم نرسید
جان ز کف رفت و
به لب راز نهانم نرسید
گرچه افروختم و
سوختم و دود شدم
شکوه از دست تو
هرگز به زبانم نرسید
به امید تو چو
آیینه نشستم همه عمر
گرد راه تو
به چشم نگرانم نرسید
غنچه ای بودم و
پر پر شدم از باد بهار
شادم از بخت که
فرصت به خزانم نرسید
من ِ از پای در افتاده
به وصلت چه رسم
که به دامان تو
این اشک روانم نرسید
آه ! آن روز
که دادم به تو آیینه دل
از تو این سنگ
دلی ها به گمانم نرسید
عشق پاک من و تو
قصه ی خورشید و گل است
که به گلبرگ تو
ای غنچه، لبانم نرسید
استاد#شفیعی_کدکنی
🍏🍎🍃
❤🔥1❤1🙏1
#کتاب_صوتی
#آخرین_انار_دنیا
#بختیار_علی
#آرش_سنجابی
#نیره_خلقی
#رمان_داستان
🔶🔶🔶🔶🔶🔶🔶🔶
آخرین انار دنیا نوشته نویسنده عراقی بختیار علی یک رمان جهانی است ، نویسنده در این رمان که بر رئالیسم جادویی استوار است، جنگ و تبعات آن را دستمایهٔ اصلی داستانش کرده است اما به مسائل دیگر زندگی بشر از مرگ، تنهایی، خدا، زیبایی تا خیانت و تکثیر متشابه انسانها در یکدیگر نیز پرداخته است.مظفر صبحگاهی پس از آزادی از ۲۱ سال اسارت در وسط بیابان، به دنبال پسرش به نام "سریاس صبحگاهی" آمده است.در این فاصله و در حالیکه جنگ داخلی کشور را در بر گرفتهاست،حزب وی از حزبی انقلابی به جریانی فاسد تبدیل شدهاست.شخصیت اصلی رمان مظفر صبحگاهی در راهی که آغاز کرده با خواهران سپید پوش ، اکرام کوه نشین ، سید جلال شمس ، ممد دل شیشه ای و بالاخره سریاس صبحگاهی دیگری آشنا می شود که هم نام تنها پسر اوست ، اما از پس این نام ها ، سریاس صبحگاهی دوم و سومی نیز پیدا می شود که مظفر نمی داند کدام یک از آنها پسر واقعی خودش است.
🍏🍎🍃
#آخرین_انار_دنیا
#بختیار_علی
#آرش_سنجابی
#نیره_خلقی
#رمان_داستان
🔶🔶🔶🔶🔶🔶🔶🔶
آخرین انار دنیا نوشته نویسنده عراقی بختیار علی یک رمان جهانی است ، نویسنده در این رمان که بر رئالیسم جادویی استوار است، جنگ و تبعات آن را دستمایهٔ اصلی داستانش کرده است اما به مسائل دیگر زندگی بشر از مرگ، تنهایی، خدا، زیبایی تا خیانت و تکثیر متشابه انسانها در یکدیگر نیز پرداخته است.مظفر صبحگاهی پس از آزادی از ۲۱ سال اسارت در وسط بیابان، به دنبال پسرش به نام "سریاس صبحگاهی" آمده است.در این فاصله و در حالیکه جنگ داخلی کشور را در بر گرفتهاست،حزب وی از حزبی انقلابی به جریانی فاسد تبدیل شدهاست.شخصیت اصلی رمان مظفر صبحگاهی در راهی که آغاز کرده با خواهران سپید پوش ، اکرام کوه نشین ، سید جلال شمس ، ممد دل شیشه ای و بالاخره سریاس صبحگاهی دیگری آشنا می شود که هم نام تنها پسر اوست ، اما از پس این نام ها ، سریاس صبحگاهی دوم و سومی نیز پیدا می شود که مظفر نمی داند کدام یک از آنها پسر واقعی خودش است.
🍏🍎🍃
❤2👌2