معمای عشق
735 subscribers
15K photos
2.78K videos
2 files
306 links
از عشق همین بس که معمایِ شگفتی است...
فرح _فریماااا
https://t.me/AF14202https
https://t.me/AFmoamm
Download Telegram
👌2


سر انگشتان نرم و
بی قرار باد، شانه می زد
گیسوانِ مستِ
شالیزار وحشی را؛

و عطر یاد سبزِ تو
کنارِ پونه ها؛ 
در بستر باران، بوسه می شد
کرت کرتِ خاطراتم را؛

لک لکی... جا مانده
از کوچ غریب فصل هایِ دور
دست هایم را؛
به آغوش تنِ زخمی‌ ِ دریا داد

وه ... چه ساحل دور بود
دست های بیقرارِ موج؛ تو را
تا نا‌کجاها برد

و من چون پوپکی خسته؛
رها بر شانه هایِ باد
با پرِ پرواز یادِت ؛
تا حصار آبی ِ آغوشِ تو رفتم

و در چشمان سبزِ شاپرک دیدم
"چقدر...  بی تو"
پرِ پروازِ من، پیر است...!

                    
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
1👏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شهرام ناظری - واران وارانه
@GetMediaBot
🎼❤️🎼

🗣#شهرام_ناظری
🎼#واران_وارانه


وعده ی
بهار دادی به من،
این که پاییزه !

🍏🍎🍃
❤‍🔥11👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
غزلیات حافظ 52
@audiobo0ok
🎧 #غزلیات_حافظ/ 52
📖 هر روز یک غزل از حافظ
--------------------------
روزگاریست که سودایِ بتان دینِ من است
غمِ این کار‌، نشاطِ دلِ غمگینِ من است

دیدنِ رویِ تو را دیدهٔ جان‌بین باید
وین کجا مرتبهٔ چشمِ جهان‌بینِ من است؟

یارِ من باش که زیبِ فلک و زینتِ دهر
از مه روی تو و اشکِ چو پروینِ من است

تا مرا عشقِ تو تعلیمِ سخن گفتن کرد
خلق را وردِ زبان، مدحت و تحسینِ من است

دولت فقر خدایا به من ارزانی دار
کاین کرامت سببِ حشمت و تمکینِ من است

واعظِ شَحنه‌شناس این عظمت گو مفروش
زان که منزلگهِ سلطان، دلِ مسکینِ من است

یا رب این کعبهٔ مقصود تماشاگه کیست؟
که مغیلانِ طریقش گل و نسرینِ من است

حافظ از حشمتِ پرویز دگر قصه مخوان
که لبش جرعه‌کش خسرو شیرین من است
🍏🍎🍃
2👏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Russian
Russian
🎼❤️🎼
‍ ‍
🎼آهنگ_زیبای_روسی

دنیای من خالی بود ،
ولی ناگهان تو رسیدی وقتی روبه نابودی بودم.

تو آمدی و در گوش من زمزمه کردی و به یاد من آوردی که وجود دارم.

همیشه با تو هستم
تو به من فهموندی که روح دارم و به من یاد دادی که چطور عاشق باشم...

🍏🍎🍃
1👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
برداشت آزاد
1👌1


اگر کلیسا آلت دست یک حکومت ارتجاعی باشد فساد به منتهی درجه ی خود رسیده است.

زیرا در این صورت کلیسا به جای آنکه آلام بشریت را از راه ایمان و احسان و رجاء تسکین دهد ،
آلت دست روحانیانی می شود که علم را به خود انحصار می دهند و نیز وسیله ای برای شکنجه های سیاسی می گردد

#ویل_دورانت
📕: تاریخ فلسفه
🍏🍎🍃
👌21
Nagoo Bedroud
Googoosh
🎼❤️🎼

منودریاب که دلتنگم.


دوستت دارم؛ این پر رمزترین کلام است،
تنها کلامی که سزاوارست تا در طول قرن ها تعبیر شود. وقتی بیان میشود، وقتی صحیح بیان میشود، تمامی لطافتش را اهدا میکند...

#کریستین_بوبن
🍏🍎🍃
2👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
1
un bateau de bisous
@FrenchOnline
🎼❤️🎼



قایقی از بوسه
برایت می فرستم
که دریایی از نوازش حملش می کند
و نسیمی از محبت به پیش می راندش،
تو برایم
چه می فرستی؟ ......

🍏🍎🍃
2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
👌1


قدم هایِ کودکی ام را،‌ می شمارم
در پس سال هایِ رفته بی بازگشت
زندگی ام را قدم می زنم؛
دست هایِ گرم‌ و مهربانِ مادربزرگ
سکوتِ عاشقانه پدر بزرگ ، که
بواقع بزرگ بود و بزرگوار ...
خاطره روزهایِ هراسانِ پاییزی،
لابلایِ برگ ها به دنبالِ خرمالو
هایِ رسیده و شیرین، که چقدر
هم‌ شیرین بود،‌
شیرین، مثل لبخند عشق!
و شاتوت هایِ ترش و شیرینی که سرخیِ لب هایم می شد، در تابستان هایِ داغ، در خاله بازی های کودکانه مان، زیر پلکانِ حیاط خانه پدربزرگ؛
و آواز خوشِ پدرم که دوستان و آشنایان بلبل غزلخوانش می خواندند صدایی ملکوتی و آسمانی داشت و کلاس درس و تعلیم آواز و زندگی اش سراسر پیچ و تاب ، با آن همه استعداد و هنر که از هستی وام گرفته بود و از کنش و واکنش های قدم هایِ رفته اش... و شعرهایِ پخته و زیبایی، که می سرود و همدمِ غربت و بیگانگی اش بود در دنیایی که تو را نمی فهمند و چقدر تواضع داشت و چقدر مهربان بود و چقدر زلال...
و چه زود از بام خانه ما پرید .....
و مادر که دست های اش، همدمِ  شمعدانی هایِ پشتِ پنجره بود و مونسِ کوکب ها و یاس و یاسمن هایِ باغچه حیاط مان...
عاشقِ خاک بود، عاشقِ آب و پاکی و طراوت...
و‌من در سراشیبِ روزهایِ کودکی ام، از مرزِ قرن ها گذشتم، و از همان روزهایِ سبز آموختم، عطرِ  عشق را در لابلایِ لحظه هایِ زندگی باید  بویید، و همراه با  شرابِ گسِ زندگی، دردها را باید نوشید، باید عاشق بود تا بتوانی از این همه مرز بگذری، باید عاشق بود تا بتوانی همراه مرغکانی شاد پرواز را، تجربه کنی و زمانی که از خود دل کنده ای در آسمان آبیِ عشق بار دیگر تولد دوباره ای را،  آغاز کنی و
شرابِ عشق را به تمامی بنوشی ...
من؛ عشق را،
از ورایِ قرن ها، تنهایی می فهمم
که با عشق و در عشق زاده شدم...

#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
#مقدمه📕معمای_عشق۲
بهمن ماه _ ۱۴۰۱
🍏🍎🍃
2👏1😍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM