○
یک عمر در این بادیه بسیار دویدم
افسوس که یک لحظه به منزل نرسیدم
با خلق جهان طرح وفا ریختم اما
با این همه یک فرد وفادار ندیدم
قدّم چو کمان گشت ز بیدادِ زمانه
از بسکه ز بیدادِ زمان رنج کشیدم
بودم هوس شادی ایّام و لیکن
شادی به جهان دادم و اندوه خریدم
دیگر اثری نیست ز ایّام جوانی
چون مرغِ سبکبال از آن لانه پریدم
صاحب نظران
گرچه به عبرت نگرندم
گر موی سیه
رفت ولی روی سپیدم
گویند که
هر شام سیه را سحری هست
هر چند
من این جلوه به ایام ندیدم
می گفت
یکی دلشده با خویش صداقت
شد عمر به پایان و
به مقصد نرسیدم
#ح_صداقت📕اشک_قلم
🍏🍎🍃
یک عمر در این بادیه بسیار دویدم
افسوس که یک لحظه به منزل نرسیدم
با خلق جهان طرح وفا ریختم اما
با این همه یک فرد وفادار ندیدم
قدّم چو کمان گشت ز بیدادِ زمانه
از بسکه ز بیدادِ زمان رنج کشیدم
بودم هوس شادی ایّام و لیکن
شادی به جهان دادم و اندوه خریدم
دیگر اثری نیست ز ایّام جوانی
چون مرغِ سبکبال از آن لانه پریدم
صاحب نظران
گرچه به عبرت نگرندم
گر موی سیه
رفت ولی روی سپیدم
گویند که
هر شام سیه را سحری هست
هر چند
من این جلوه به ایام ندیدم
می گفت
یکی دلشده با خویش صداقت
شد عمر به پایان و
به مقصد نرسیدم
#ح_صداقت📕اشک_قلم
🍏🍎🍃
👏1👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
○
برف ها؛ آب می شوند
زمین تازه می شود
خاک نفس می کشد
بذرها، از دل خاک می شکفند
و عشق بر قلب
هستی لبخند می زند
بهار آرام...
آرام ... می رسد از راه ...
درودی به حلاوت مهر و دوستی
صبح تون به خیر روزتان شاد
شروع هفته خوشی را برایتان
آرزو دارم... روزهای پایانی اسفند
به سلامتی، طراوت و شادابی
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
برف ها؛ آب می شوند
زمین تازه می شود
خاک نفس می کشد
بذرها، از دل خاک می شکفند
و عشق بر قلب
هستی لبخند می زند
بهار آرام...
آرام ... می رسد از راه ...
درودی به حلاوت مهر و دوستی
صبح تون به خیر روزتان شاد
شروع هفته خوشی را برایتان
آرزو دارم... روزهای پایانی اسفند
به سلامتی، طراوت و شادابی
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤2❤🔥1👏1
Yadam bash
Radio Roja
یادم باش اپیزود ۱۴
موسیقی: حمید حامی | یاد من باش
خوانش: حسین منزوی
موسیقی: داریوش | راهی
خوانش: حسین پناهی
موسیقی: ابی | گریز
خوانش: عباس معروفی
موسیقی: مهستی | آوازک
خوانش: علی ضیا
موسیقی: سیاوش قمیشی | الکی
فیلم: شهرزاد | مهدی سلطانی
موسیقی: شهیار قنبری | دلریخته
فیلم: دیالوگ تلفیقی
موسیقی: نیما مسیحا | پایان حرفات
خوانش: شاملو
موسیقی: گوگوش | نقطه پایان
فیلم: میخواهم زنده بمانم | سحر دولتشاهی
موسیقی: روزبه بمانی | من حافظم
خوانش: داریوش اسدزاده
موسیقی: معین | لحظه ها
🍏🍎🍃
موسیقی: حمید حامی | یاد من باش
خوانش: حسین منزوی
موسیقی: داریوش | راهی
خوانش: حسین پناهی
موسیقی: ابی | گریز
خوانش: عباس معروفی
موسیقی: مهستی | آوازک
خوانش: علی ضیا
موسیقی: سیاوش قمیشی | الکی
فیلم: شهرزاد | مهدی سلطانی
موسیقی: شهیار قنبری | دلریخته
فیلم: دیالوگ تلفیقی
موسیقی: نیما مسیحا | پایان حرفات
خوانش: شاملو
موسیقی: گوگوش | نقطه پایان
فیلم: میخواهم زنده بمانم | سحر دولتشاهی
موسیقی: روزبه بمانی | من حافظم
خوانش: داریوش اسدزاده
موسیقی: معین | لحظه ها
🍏🍎🍃
❤2❤🔥1👌1
○
دلم میخواست یک نفر، آرام و شمرده، توی گوشم زمزمه میکرد: "دنیا بی ارزش نیست. سخت نیست، پوچ هم نیست. داری خواب میبینی..."من خواستم و او گفت. او گفت: "دنیا بی ارزش نیست. سخت نیست، پوچ هم نیست. داری خواب میبینی..." من باورم شد. باورم شد که دارم خواب میبینم. این چشمهای خیس را. این شب سرد و اندوهناک را... همه اش یک کابوس است... بیدار میشوی و یادت میرود که تنهایی چقدر سخت بود. دروغ چقدر درد داشت. یادت میرود که حرفها فقط حرف هستند و نباید باورشان کرد. یادت میرود که هیچ چیز ارزش ندارد. همه اینها یادت میرود. داری خواب میبینی.
📕 دسته دلقکها
✍#لویی_فردینان_سلین
🍏🍎🍃
دلم میخواست یک نفر، آرام و شمرده، توی گوشم زمزمه میکرد: "دنیا بی ارزش نیست. سخت نیست، پوچ هم نیست. داری خواب میبینی..."من خواستم و او گفت. او گفت: "دنیا بی ارزش نیست. سخت نیست، پوچ هم نیست. داری خواب میبینی..." من باورم شد. باورم شد که دارم خواب میبینم. این چشمهای خیس را. این شب سرد و اندوهناک را... همه اش یک کابوس است... بیدار میشوی و یادت میرود که تنهایی چقدر سخت بود. دروغ چقدر درد داشت. یادت میرود که حرفها فقط حرف هستند و نباید باورشان کرد. یادت میرود که هیچ چیز ارزش ندارد. همه اینها یادت میرود. داری خواب میبینی.
📕 دسته دلقکها
✍#لویی_فردینان_سلین
🍏🍎🍃
👌2❤🔥1
Ziba Jan
Ali Lohrasbi
🎼❤️🎼
نسیم صبح پنداری
زکوی یار می آید
بجانها مژده می آرد
که آن دلدار می آید
بصد اکرام می باید
باستقبال او رفتن
که بوی دوست می آرد
زکوی یارمی آید.
✍#سیف_فرغانی
🍏🍎🍃
نسیم صبح پنداری
زکوی یار می آید
بجانها مژده می آرد
که آن دلدار می آید
بصد اکرام می باید
باستقبال او رفتن
که بوی دوست می آرد
زکوی یارمی آید.
✍#سیف_فرغانی
🍏🍎🍃
❤2👌1
○
نبضِ خورشید
در تنِ سلول های آبی ِ حیات
عاشقانه می تپد؛
آغوش مست تاکستان؛
باور سبز انگورهای سرخوشی ست؛
که طعم گس زندگی را
در لابلای انگشتان تابه تایِ خورشید
بی وحشت از فردا، مزه می کنند
و از ساغرِ
ترک خورده ی عشق؛
تلخ و شیرینِ
باده .. باده ... می نوشند
و بال های تردِ
سنجاقک ها در باد
باورِ ندامت دیروز و امروز و
فردایشان نیست...!
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
روزهای پایانی زمستانی تان
گرم به عشق و امید و شادی
🍏🍎🍃
نبضِ خورشید
در تنِ سلول های آبی ِ حیات
عاشقانه می تپد؛
آغوش مست تاکستان؛
باور سبز انگورهای سرخوشی ست؛
که طعم گس زندگی را
در لابلای انگشتان تابه تایِ خورشید
بی وحشت از فردا، مزه می کنند
و از ساغرِ
ترک خورده ی عشق؛
تلخ و شیرینِ
باده .. باده ... می نوشند
و بال های تردِ
سنجاقک ها در باد
باورِ ندامت دیروز و امروز و
فردایشان نیست...!
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
روزهای پایانی زمستانی تان
گرم به عشق و امید و شادی
🍏🍎🍃
❤1👏1
Nathalie
Julio Iglesias
🎼❤️🎼
خلق میجنبند مانا روز شد
روز را جان بخش جانا روز شد
صبح را در کنج این خانه مجوی
رو به بالا کن به بالا روز شد
هر که عاشق نیست او را روز نیست
هر که را عشقست و سودا روز شد.
✍#مولانای_جان
🍏🍎🍃
خلق میجنبند مانا روز شد
روز را جان بخش جانا روز شد
صبح را در کنج این خانه مجوی
رو به بالا کن به بالا روز شد
هر که عاشق نیست او را روز نیست
هر که را عشقست و سودا روز شد.
✍#مولانای_جان
🍏🍎🍃
❤2👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
●
راستی که ما آدم ها
در هر کجای این دنیا ...
با هر جایگاه و مقام ... و با
هر کیش و آیینی ...
چقدر تنهاییم و چقدر غریب ...
و چقدر از هم دوریم...
و چقدر با هم بیگانه ایم...
گویی از کره ی دیگری به این
جهان پرتاب شده ایم
چون گوی بلورینی در چشم آفتاب ... رنگ رنگ و بی رنک...
در دنیایی شلوغ اسیر تنهایی ِ مرموز خویش...
دست هایم را بگیر ...
صدایم را بشنو ... باورم کن ...
قبل از اینکه به جهانی دیگر
پرتاب شوم ...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
راستی که ما آدم ها
در هر کجای این دنیا ...
با هر جایگاه و مقام ... و با
هر کیش و آیینی ...
چقدر تنهاییم و چقدر غریب ...
و چقدر از هم دوریم...
و چقدر با هم بیگانه ایم...
گویی از کره ی دیگری به این
جهان پرتاب شده ایم
چون گوی بلورینی در چشم آفتاب ... رنگ رنگ و بی رنک...
در دنیایی شلوغ اسیر تنهایی ِ مرموز خویش...
دست هایم را بگیر ...
صدایم را بشنو ... باورم کن ...
قبل از اینکه به جهانی دیگر
پرتاب شوم ...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤2👏1
○
ای گل:
تو ز جمعیّت گلزار چه دیدی؟
جز سرزنش و بدسری خار چه دیدی؟
رفتی به چمن
لیک قفس گشت نصیبت
غیر از قفس
ای مرغ گرفتار چه دیدی؟
ای شمع دلافروز
تو با این همه پرتو
جز مشتری سفله
به بازار چه دیدی؟
✍#پروین_اعتصامی
زاد روز 🎂
شاعره گرانقدر، ادیب وفرزانه
ستاره آسمان شعر و ادب ❤️🌷
پروین اعتصامی خجسته و گرامی ...
🍏🍎🍃
ای گل:
تو ز جمعیّت گلزار چه دیدی؟
جز سرزنش و بدسری خار چه دیدی؟
رفتی به چمن
لیک قفس گشت نصیبت
غیر از قفس
ای مرغ گرفتار چه دیدی؟
ای شمع دلافروز
تو با این همه پرتو
جز مشتری سفله
به بازار چه دیدی؟
✍#پروین_اعتصامی
زاد روز 🎂
شاعره گرانقدر، ادیب وفرزانه
ستاره آسمان شعر و ادب ❤️🌷
پروین اعتصامی خجسته و گرامی ...
🍏🍎🍃
👌2❤1👏1
○
گفت با زنجیر،
در زندان شبی دیوانهای
عاقلان پیداست،
کز دیوانگان ترسیدهاند
من بدین زنجیر ارزیدم
که بستندم به پای
کاش میپرسید کس،
کایشان به چند ارزیدهاند
دوش سنگی چند
پنهان کردم اندر آستین
ای عجب! آن سنگها را
هم ز من دزدیدهاند
سنگ میدزدند از دیوانه
با این عقل و رای
مبحث فهمیدنیها را
چنین فهمیدهاند
عاقلان با این کیاست،
عقل دوراندیش را
در ترازوی چو من
دیوانهای سنجیدهاند
از برای دیدن من،
بارها گشتند جمع
عاقلند آری، چو من
دیوانه کمتر دیدهاند
جمله را دیوانه نامیدم
چو بگشودند در
گر بدست، ایشان
بدین نامم چرا نامیدهاند
کردهاند از بیهشی
بر خواندن من خندهها
خویشتن در هر مکان و
هر گذر رقصیدهاند
من یکی آیینهام
کاندر من این دیوانگان
خویشتن را دیده و
بر خویشتن خندیدهاند_
گرچه خود، خون
یتیم و پیرزن نوشیدهاند
✍بانو#پروین_اعتصامی
زاد روز بانوی شعر و ادب گرامی
🍏🍎🍃
گفت با زنجیر،
در زندان شبی دیوانهای
عاقلان پیداست،
کز دیوانگان ترسیدهاند
من بدین زنجیر ارزیدم
که بستندم به پای
کاش میپرسید کس،
کایشان به چند ارزیدهاند
دوش سنگی چند
پنهان کردم اندر آستین
ای عجب! آن سنگها را
هم ز من دزدیدهاند
سنگ میدزدند از دیوانه
با این عقل و رای
مبحث فهمیدنیها را
چنین فهمیدهاند
عاقلان با این کیاست،
عقل دوراندیش را
در ترازوی چو من
دیوانهای سنجیدهاند
از برای دیدن من،
بارها گشتند جمع
عاقلند آری، چو من
دیوانه کمتر دیدهاند
جمله را دیوانه نامیدم
چو بگشودند در
گر بدست، ایشان
بدین نامم چرا نامیدهاند
کردهاند از بیهشی
بر خواندن من خندهها
خویشتن در هر مکان و
هر گذر رقصیدهاند
من یکی آیینهام
کاندر من این دیوانگان
خویشتن را دیده و
بر خویشتن خندیدهاند_
گرچه خود، خون
یتیم و پیرزن نوشیدهاند
✍بانو#پروین_اعتصامی
زاد روز بانوی شعر و ادب گرامی
🍏🍎🍃
👌2❤1👏1
غزلیات حافظ 28
@audiobo0ok
🎧 #غزلیات_حافظ/۲۹
📖 هر روز یک غزل از حافظ
--------------------------
به جانِ خواجه و حقِ قدیم و عهدِ درست
که مونسِ دمِ صبحم، دعایِ دولتِ توست
سِرِشک من که ز طوفان نوح دست بَرَد
ز لوح سینه نیارَست نقشِ مهرِ تو شُست
بکن معاملهای، وین دل شکسته بخر
که با شکستگی ارزد به صد هزار درست
زبان مور به آصف دراز گشت و رواست
که خواجه خاتَمِ جم، یاوه کرد و باز نَجُست
دلا طَمَع مَبُر از لطفِ بینهایتِ دوست
چو لافِ عشق زدی، سر بباز، چابک و چُست
به صدق کوش، که خورشید زایَد از نَفَسَت
که از دروغ سیهروی گشت صبحِ نخست
شدم ز دست تو شیدای کوه و دشت و هنوز
نمیکنی به ترحم، نِطاق سلسله سست
مرنج حافظ و از دلبران حِفاظ مجوی
گناه باغ چه باشد چو این گیاه نَرُست
🍏🍎🍃
📖 هر روز یک غزل از حافظ
--------------------------
به جانِ خواجه و حقِ قدیم و عهدِ درست
که مونسِ دمِ صبحم، دعایِ دولتِ توست
سِرِشک من که ز طوفان نوح دست بَرَد
ز لوح سینه نیارَست نقشِ مهرِ تو شُست
بکن معاملهای، وین دل شکسته بخر
که با شکستگی ارزد به صد هزار درست
زبان مور به آصف دراز گشت و رواست
که خواجه خاتَمِ جم، یاوه کرد و باز نَجُست
دلا طَمَع مَبُر از لطفِ بینهایتِ دوست
چو لافِ عشق زدی، سر بباز، چابک و چُست
به صدق کوش، که خورشید زایَد از نَفَسَت
که از دروغ سیهروی گشت صبحِ نخست
شدم ز دست تو شیدای کوه و دشت و هنوز
نمیکنی به ترحم، نِطاق سلسله سست
مرنج حافظ و از دلبران حِفاظ مجوی
گناه باغ چه باشد چو این گیاه نَرُست
🍏🍎🍃
❤1👏1