داستان واقعی:
هواپیماهای فرانسوی به سمت هدفهای آلمانی حمله میکردند. ضدهوایی ها نیز آسمان را به آتش کشیده بودند . در کشاکش درگیری ، گلوله های پدافند آلمان یکی از هواپیماهای انگلیسی را هدف گرفت !
هواپیما در حال سقوط بود درحالی که نشانه ای از خروج خلبان دیده نمیشد . هواپیما به میان دریا سقوط کرد و در ژرفای آبها غرق شد !
ساعتی بعد:
اینجا رادیو ارتش آلمان ، من گزارش امروزِ جنگ را به سمعِ ملتِ آلمان میرسانم ...
ساعاتی پیش هواپیماهای ارتش انگلستان مواضع ما را مورد حمله قرار دادند .
در این عملیات خساراتی به مواضع ما رسید و چند فروند از هواپیماهای انگلیسی نیز توسط پدافند خودی منهدم شدند . لازم به ذکر است که خلبان یکی از این هواپیماها .....
.........( سکوت گزارشگر ) ......
افسر جوانی که گزارشگر این اخبار بود ناگهان سکوت کرد !
مردم آلمان که صدای رادیو را می شنیدند با سکوت گزارشگر کنجکاو شدند !
لحظاتی بعد صدای هق هقِ گریهٔ گزارشگر شنیده میشد .
همه می پرسیدند چه اتفاقی افتاده ؟
ناگهان همه گوش به زنگ رادیو شدند تا علت سکوت و گریه گزارشگر را بفهمند .
لحظاتی بعد گزارشگر ادامه داد :
خلبان یکی از این هواپیماها ، "آنتوان دوسنت اگزوپری" ، نویسنده شهیر فرانسوی و خالق داستان "شازده کوچولو" بود .
ناگهان کشور آلمان در سکوتی غریب غرق شد ! کسی چیزی نمی گفت . بُهت و بغض در چهره ها کاملا مشهود بود .
اگزوپری ، گرچه خلبان دشمن بود ولی از هر هموطنی به مردم نزدیکتر بود ! چیزی فراتر از یک دوست بود . با شازده کوچولو در قلب ️همه جاگرفته بود . آن روز هیچکس در آلمان خوشحال نبود و آلمان در هاله ای از غم فرورفته بود .
حتی آدولف هیتلر نیز از مرگ "اگزوپری" متاثر شد ! پایانی غیرمعمول برای یک داستان نویس جهانی ...
این خاصیت ادبیات است که دوست و دشمن را بر مزار ادیبی جهانی جمع میکند تا به یاد او اندکی تعمق کنند و حتی در سوک فرو روند .
کسی نمیدانست چه اتفاقی در آخرین لحظات برای او افتاد ؟ چرا از هواپیما خارج نشد ؟ زخمی بود ؟ مرده بود ؟ کشته شده بود ؟!
داستانهای اگزوپری به ویژه "شازده کوچولو" آنقدر قوی بود که او را در طی حیاتش به "نویسنده ای جهانی" تبدیل کند . و شاید مرگ قهرمانانه او ، اعتبارش را میان اروپاییان بیشتر و بیشتر کرد .
کمتر کسی در تاریخ جنگهای بشری ، در جایگاهی قرار گرفت که "اگزوپری" پیدا کرد .
او برای مردمش و ارتش متفقین یک قهرمان و برای مردم آلمان یک دلاور شد . او در داستانهایش از انسان و انسانیت سخن میگفت .
ماجرای تاثیر اعلام مرگ او بر روی مردم بسیار شنیدنی است اما عجیبترین قسمت این ماجرا ، "گزارشگر" رادیو آلمان بود .
آن افسر جوانی که با گریه و هق هق ، مرگِ اگزوپری را اعلام کرد ، خود "مترجم شازده کوچولو" به زبان آلمانی بود ...
🍏🍎🍃
هواپیماهای فرانسوی به سمت هدفهای آلمانی حمله میکردند. ضدهوایی ها نیز آسمان را به آتش کشیده بودند . در کشاکش درگیری ، گلوله های پدافند آلمان یکی از هواپیماهای انگلیسی را هدف گرفت !
هواپیما در حال سقوط بود درحالی که نشانه ای از خروج خلبان دیده نمیشد . هواپیما به میان دریا سقوط کرد و در ژرفای آبها غرق شد !
ساعتی بعد:
اینجا رادیو ارتش آلمان ، من گزارش امروزِ جنگ را به سمعِ ملتِ آلمان میرسانم ...
ساعاتی پیش هواپیماهای ارتش انگلستان مواضع ما را مورد حمله قرار دادند .
در این عملیات خساراتی به مواضع ما رسید و چند فروند از هواپیماهای انگلیسی نیز توسط پدافند خودی منهدم شدند . لازم به ذکر است که خلبان یکی از این هواپیماها .....
.........( سکوت گزارشگر ) ......
افسر جوانی که گزارشگر این اخبار بود ناگهان سکوت کرد !
مردم آلمان که صدای رادیو را می شنیدند با سکوت گزارشگر کنجکاو شدند !
لحظاتی بعد صدای هق هقِ گریهٔ گزارشگر شنیده میشد .
همه می پرسیدند چه اتفاقی افتاده ؟
ناگهان همه گوش به زنگ رادیو شدند تا علت سکوت و گریه گزارشگر را بفهمند .
لحظاتی بعد گزارشگر ادامه داد :
خلبان یکی از این هواپیماها ، "آنتوان دوسنت اگزوپری" ، نویسنده شهیر فرانسوی و خالق داستان "شازده کوچولو" بود .
ناگهان کشور آلمان در سکوتی غریب غرق شد ! کسی چیزی نمی گفت . بُهت و بغض در چهره ها کاملا مشهود بود .
اگزوپری ، گرچه خلبان دشمن بود ولی از هر هموطنی به مردم نزدیکتر بود ! چیزی فراتر از یک دوست بود . با شازده کوچولو در قلب ️همه جاگرفته بود . آن روز هیچکس در آلمان خوشحال نبود و آلمان در هاله ای از غم فرورفته بود .
حتی آدولف هیتلر نیز از مرگ "اگزوپری" متاثر شد ! پایانی غیرمعمول برای یک داستان نویس جهانی ...
این خاصیت ادبیات است که دوست و دشمن را بر مزار ادیبی جهانی جمع میکند تا به یاد او اندکی تعمق کنند و حتی در سوک فرو روند .
کسی نمیدانست چه اتفاقی در آخرین لحظات برای او افتاد ؟ چرا از هواپیما خارج نشد ؟ زخمی بود ؟ مرده بود ؟ کشته شده بود ؟!
داستانهای اگزوپری به ویژه "شازده کوچولو" آنقدر قوی بود که او را در طی حیاتش به "نویسنده ای جهانی" تبدیل کند . و شاید مرگ قهرمانانه او ، اعتبارش را میان اروپاییان بیشتر و بیشتر کرد .
کمتر کسی در تاریخ جنگهای بشری ، در جایگاهی قرار گرفت که "اگزوپری" پیدا کرد .
او برای مردمش و ارتش متفقین یک قهرمان و برای مردم آلمان یک دلاور شد . او در داستانهایش از انسان و انسانیت سخن میگفت .
ماجرای تاثیر اعلام مرگ او بر روی مردم بسیار شنیدنی است اما عجیبترین قسمت این ماجرا ، "گزارشگر" رادیو آلمان بود .
آن افسر جوانی که با گریه و هق هق ، مرگِ اگزوپری را اعلام کرد ، خود "مترجم شازده کوچولو" به زبان آلمانی بود ...
🍏🍎🍃
👌2
●
دیوارهای ِ
بلند شب برفی ست!
و بستر ابری یِ رویا
کوله بار خیسِ خاطره هاست!
روح زخمی یِ عشق را
در قاب خالی یِ
پنجره ها خواب کن؛
بگذار بستر تن آلوده ی ِ شب
مرهم صبح فردا باشد...!
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
دیوارهای ِ
بلند شب برفی ست!
و بستر ابری یِ رویا
کوله بار خیسِ خاطره هاست!
روح زخمی یِ عشق را
در قاب خالی یِ
پنجره ها خواب کن؛
بگذار بستر تن آلوده ی ِ شب
مرهم صبح فردا باشد...!
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤2👏1
شانههایت
هایده
🎼❤️🎼
شانههایت
آهنگساز: فرید زولاند
تنظیم: منوچهر چشمآذر
ترانه: اردلان سرافراز
آواز:بانو هایده
-------------------------------
و آن کسی را که دوست داری؛
نصف دیگرِ تو نیست،
او تویی، اما جایی دیگر ...!
#جبران_خليل_جبران
🍏🍎🍃
شانههایت
آهنگساز: فرید زولاند
تنظیم: منوچهر چشمآذر
ترانه: اردلان سرافراز
آواز:بانو هایده
-------------------------------
و آن کسی را که دوست داری؛
نصف دیگرِ تو نیست،
او تویی، اما جایی دیگر ...!
#جبران_خليل_جبران
🍏🍎🍃
❤1👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
●
با نام و یاد حضرت دوست
🗓 امروز یکشنبه. ☀️🌙
☀️۵ اسفند ۱۴۰۳
🌙۲۴شعبان ۱۴۴۶
🌲۲۳فوریه ۲۰۲۵
-------☃️-------☔️---------
---------------🌧---------☃️----
پنجره آرزوهایتان گشوده به
آغوش پرمهر خدا...🌙🌕
‐---------------------------
قدم های سرد اسفند ماه به گرمی
عشق و امید ⛄️🌧☃️🌨⛄️
---------------------------------
من برای زمستان دلت؛
آتشِ افروخته یِ عشق را
آرزو می کنم ...
تا که در سراشیبی هایِ
پر پیچ و تاب زندگی ؛
دستت را، گرم بفشارد
و یاری ات کند
تا که گلبرگ هایِ
حضورت عاشقانه، بشکفند ...
#فرح_فریماااا_ معمای_عشق
🍏🍎🍃
با نام و یاد حضرت دوست
🗓 امروز یکشنبه. ☀️🌙
☀️۵ اسفند ۱۴۰۳
🌙۲۴شعبان ۱۴۴۶
🌲۲۳فوریه ۲۰۲۵
-------☃️-------☔️---------
---------------🌧---------☃️----
پنجره آرزوهایتان گشوده به
آغوش پرمهر خدا...🌙🌕
‐---------------------------
قدم های سرد اسفند ماه به گرمی
عشق و امید ⛄️🌧☃️🌨⛄️
---------------------------------
من برای زمستان دلت؛
آتشِ افروخته یِ عشق را
آرزو می کنم ...
تا که در سراشیبی هایِ
پر پیچ و تاب زندگی ؛
دستت را، گرم بفشارد
و یاری ات کند
تا که گلبرگ هایِ
حضورت عاشقانه، بشکفند ...
#فرح_فریماااا_ معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤1🥰1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
○
یک بیت و چند آواز
آواز : #محمدرضا_شجریان
سخنی که با تو دارم
به نسیم صبح گفتم
دگری نمیشناسم
تو ببر که آشنایی
#حضرت_سعدی
۱. آلبوم در خیال با مجید درخشانی
گوشه: مخالف سهگاه
۲. اجرای خصوصی «نسیم صبح» با جمشید عندلیبی گوشه: عشاق و فرود
۳. اجرای خصوصی «روز وصل» با مجید درخشانی گوشه: رضوی شور
۴. آلبوم آرام جان با داریوش پیرنیاکان
گوشه: عراق افشاری
🍏🍎🍃
یک بیت و چند آواز
آواز : #محمدرضا_شجریان
سخنی که با تو دارم
به نسیم صبح گفتم
دگری نمیشناسم
تو ببر که آشنایی
#حضرت_سعدی
۱. آلبوم در خیال با مجید درخشانی
گوشه: مخالف سهگاه
۲. اجرای خصوصی «نسیم صبح» با جمشید عندلیبی گوشه: عشاق و فرود
۳. اجرای خصوصی «روز وصل» با مجید درخشانی گوشه: رضوی شور
۴. آلبوم آرام جان با داریوش پیرنیاکان
گوشه: عراق افشاری
🍏🍎🍃
❤1👌1
○
درود و احترام دوستانم 🙋♀🙋
صبح سرد زمستانی تان به گرمای
عشق و شادی و لبخند 💖💚💖
قدم هایتان در مسیری سبز و پویا
عقربه های زمان بر مدار آرامش و
امید... امید به رویدادهای خوش،
نگاه پرمهر خدا 💛 بدرقه ی لحظه
لحظه های حضورتان
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
درود و احترام دوستانم 🙋♀🙋
صبح سرد زمستانی تان به گرمای
عشق و شادی و لبخند 💖💚💖
قدم هایتان در مسیری سبز و پویا
عقربه های زمان بر مدار آرامش و
امید... امید به رویدادهای خوش،
نگاه پرمهر خدا 💛 بدرقه ی لحظه
لحظه های حضورتان
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤2🥰1
@afarinesh8
شکیلا
🎼❤️🎼
دیدم تو خواب وقت سحر
شهزاده ای زرین کمند
نشسته بر اسب سفید
می اومد از کوه و کمر
می رفت و آتش
به دلم می زد نگاهش
کاشکی دلم رسوا بشه
دریا بشه این دو چشم پر آبم
روزی که بختم وا بشه
پیدا بشه اون که اومد تو خوابم
شهزاده ی رویای من
شاید تویی
اون کس که
شب در خواب من
آید تویی تو
🍏🍎🍃
دیدم تو خواب وقت سحر
شهزاده ای زرین کمند
نشسته بر اسب سفید
می اومد از کوه و کمر
می رفت و آتش
به دلم می زد نگاهش
کاشکی دلم رسوا بشه
دریا بشه این دو چشم پر آبم
روزی که بختم وا بشه
پیدا بشه اون که اومد تو خوابم
شهزاده ی رویای من
شاید تویی
اون کس که
شب در خواب من
آید تویی تو
🍏🍎🍃
❤2
○
آفـــــتاب برآمده
دریا روشن است ...
زورقی بی هنگام
در بخار فـلق
نزدیک می شود ...
و می شنوم
نامـَم را
با حروفی از شن
بر دریای سـحر می خوانند..!
کاش ...
در کنـارم بودی ..!
✍#شمس_لنگرودی
درودی به روشنای آفتاب و به
حلاوت مهر و دوستی صبح سرد
زمستانی تان به عشق و زندگی
🍏🍎🍃
آفـــــتاب برآمده
دریا روشن است ...
زورقی بی هنگام
در بخار فـلق
نزدیک می شود ...
و می شنوم
نامـَم را
با حروفی از شن
بر دریای سـحر می خوانند..!
کاش ...
در کنـارم بودی ..!
✍#شمس_لنگرودی
درودی به روشنای آفتاب و به
حلاوت مهر و دوستی صبح سرد
زمستانی تان به عشق و زندگی
🍏🍎🍃
❤2👌1
○
بستن چشمهایت چیزی را تغییر نمیدهد ...!
هیچ چیز فقط به خاطر اینکه تو آنچه را دارد اتفاق میافتد نمیبینی ناپدید نمیشود ...
در حقیقت بار دیگری که چشمهایت را باز کنی اوضاع حتی خیلی بدتر خواهد بود ...
دنیایی که ما در آن زندگی میکنیم این چنین است. چشمهایت را کاملا باز نگه دار. فقط یک ترسو چشمهایش را میبندد ...
بستن چشمهایت و گرفتن گوشهایت زمان را متوقف نمیکند ...!
کافکا در کرانه
#هاروکیموراکامی
🍏🍎🍃
بستن چشمهایت چیزی را تغییر نمیدهد ...!
هیچ چیز فقط به خاطر اینکه تو آنچه را دارد اتفاق میافتد نمیبینی ناپدید نمیشود ...
در حقیقت بار دیگری که چشمهایت را باز کنی اوضاع حتی خیلی بدتر خواهد بود ...
دنیایی که ما در آن زندگی میکنیم این چنین است. چشمهایت را کاملا باز نگه دار. فقط یک ترسو چشمهایش را میبندد ...
بستن چشمهایت و گرفتن گوشهایت زمان را متوقف نمیکند ...!
کافکا در کرانه
#هاروکیموراکامی
🍏🍎🍃
👌3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
○
چنان کاین دل از آن دلدار مستست
ز خوف صاف ما آن یار مستست
خمارش نشکنم الا به خونم
از این شادی دل غمخوار مستست
شفق وارم به هر صبحی به خون در
که در هر صبح آن خون خوار مستست
مده پند و مبر خونم به گردن
که چشم دلبر کین دار مستست
چرا این خاک همچون طشت خونست
که چشم ساقی اسرار مستست
#مولانای_جان
#غزل_شماره۳۶۳
روزتان به روشنای مهر و امید
🍏🍎🍃
چنان کاین دل از آن دلدار مستست
ز خوف صاف ما آن یار مستست
خمارش نشکنم الا به خونم
از این شادی دل غمخوار مستست
شفق وارم به هر صبحی به خون در
که در هر صبح آن خون خوار مستست
مده پند و مبر خونم به گردن
که چشم دلبر کین دار مستست
چرا این خاک همچون طشت خونست
که چشم ساقی اسرار مستست
#مولانای_جان
#غزل_شماره۳۶۳
روزتان به روشنای مهر و امید
🍏🍎🍃
❤1👍1👏1