نقاب و نماز - از مجموعه پنجم
نادر نادرپور - فریدون فرح اندوز
📕🎼📕
✍#نادر_نادرپور🕊
🎤#فریدون_فرح_اندوز
لابلای ستون ها ، سپیده بر
می خاست
و من در آینه ، خود را نگاه می کردم
بسان تکه مقوای آبدیده ی زرد
نقاب صورتم از رنگ و خط تهی شده بود
سرم چو حبه ی انگور زیر پا مانده
به سطح صاف بدل گشته بود و حجم نداشت
و در دو گوشه ی ان صورت مقوایی
دو چشم بود که از پشت مردمک هایش
زلال منجمد آسمان هویدا بود
ز پشت شیشه ، افق را نگاه می کردم
سپیده از رحم تنگ تیرگی می زاد
و آسمان سحرگاهان
بسان مخمل فرسوده ، نخ نما شده بود
ستاره ها ، همه در خواب می درخشیدند
و من ، به بانگ خروسان ، نماز می خواندم ...
🍏🍎🍃
✍#نادر_نادرپور🕊
🎤#فریدون_فرح_اندوز
لابلای ستون ها ، سپیده بر
می خاست
و من در آینه ، خود را نگاه می کردم
بسان تکه مقوای آبدیده ی زرد
نقاب صورتم از رنگ و خط تهی شده بود
سرم چو حبه ی انگور زیر پا مانده
به سطح صاف بدل گشته بود و حجم نداشت
و در دو گوشه ی ان صورت مقوایی
دو چشم بود که از پشت مردمک هایش
زلال منجمد آسمان هویدا بود
ز پشت شیشه ، افق را نگاه می کردم
سپیده از رحم تنگ تیرگی می زاد
و آسمان سحرگاهان
بسان مخمل فرسوده ، نخ نما شده بود
ستاره ها ، همه در خواب می درخشیدند
و من ، به بانگ خروسان ، نماز می خواندم ...
🍏🍎🍃
❤🔥1❤1👌1
○
بی تو لحظه ها گذشت
بی تو لحظه ها
گذشت و روزها گذشت
بی تو ...
کار خنده ها به گریه ها کشید
بی تو...
این دلی که با دل تو می تپید
وه که ناله کرد و
ناله کرد و ناله کرد
بی تو، بی تو ...
دست سرنوشت کور من
اشک و خون
به جای باده در پیاله کرد
عمر من شبی؛
سیاه و بی ستاره بود
دیدگان تو، ستارگان او شدند
لحظه ای ز بام ابرها برآمدند
لحظه ای به کام ابرها فرو شدند
در فروغ این ستارگان بی دوام
روزگار شادی و غمم فرا رسید
✍#نادر_نادر_پور🕊
🍏🍎🍃
بی تو لحظه ها گذشت
بی تو لحظه ها
گذشت و روزها گذشت
بی تو ...
کار خنده ها به گریه ها کشید
بی تو...
این دلی که با دل تو می تپید
وه که ناله کرد و
ناله کرد و ناله کرد
بی تو، بی تو ...
دست سرنوشت کور من
اشک و خون
به جای باده در پیاله کرد
عمر من شبی؛
سیاه و بی ستاره بود
دیدگان تو، ستارگان او شدند
لحظه ای ز بام ابرها برآمدند
لحظه ای به کام ابرها فرو شدند
در فروغ این ستارگان بی دوام
روزگار شادی و غمم فرا رسید
✍#نادر_نادر_پور🕊
🍏🍎🍃
❤1👏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
○
درودی به حلاوت مهر و دوستی
صبح سرد زمستانی تان گرم به
عشق و امید و آرامش 🤎🤍🤎
آخرین برگ از تقویم بهمن ماه
به شادمانی و نشاط
قدم های اسفند ماه به ضرباهنگ
خوش زندگی 🔥
با آرزوی بهاری خوش در پیش
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
درودی به حلاوت مهر و دوستی
صبح سرد زمستانی تان گرم به
عشق و امید و آرامش 🤎🤍🤎
آخرین برگ از تقویم بهمن ماه
به شادمانی و نشاط
قدم های اسفند ماه به ضرباهنگ
خوش زندگی 🔥
با آرزوی بهاری خوش در پیش
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤1👌1
یاوران مسم_شهرام ناظری
@bazmemusighi
🎼❤️🎼
«یاوەران مەسم»
#شهرام_ناظری
---------------------------
گر هنوز من آواز آخرين توام
بخوان مرا و مخوان جز مرا که میميرم
برای من که چنينم، تو جان متصلی
مرا ز خود مکن ای جان جدا، که میميرم...
#حسین_منزوی
🍏🍎🍃
«یاوەران مەسم»
#شهرام_ناظری
---------------------------
گر هنوز من آواز آخرين توام
بخوان مرا و مخوان جز مرا که میميرم
برای من که چنينم، تو جان متصلی
مرا ز خود مکن ای جان جدا، که میميرم...
#حسین_منزوی
🍏🍎🍃
❤🔥1❤1👌1
○
بر کندهی تمام درختان جنگلی نام تو را به ناخن برکندم اکنون تو را تمام درختان با نام میشناسند.
نام تو را به گردهی گور و گوزن با ناخن پلنگان بنوشتم اکنون تو را تمام پلنگان کوهها اکنون تو را تمام گوزنان زردموی با نام میشناسند.
دیگر نام تو را تمام درختان گاه بهار زمزمه خواهند کرد و مرغهای خوشخوان صبح بهار نام تو را به جوجههای کوچک خود یاد خواهند داد
ای بی خیال مانده، ز من دوست! دیگر تو را زمین و زمان از برکت جنون نجیب من با نام میشناسند.
ای آهوی رمندهی صحرای خاطره در واپسین غروب بهار نام مرا به خاطر بسپار!
✍#منوچهر_آتشی
🍏🍎🍃
بر کندهی تمام درختان جنگلی نام تو را به ناخن برکندم اکنون تو را تمام درختان با نام میشناسند.
نام تو را به گردهی گور و گوزن با ناخن پلنگان بنوشتم اکنون تو را تمام پلنگان کوهها اکنون تو را تمام گوزنان زردموی با نام میشناسند.
دیگر نام تو را تمام درختان گاه بهار زمزمه خواهند کرد و مرغهای خوشخوان صبح بهار نام تو را به جوجههای کوچک خود یاد خواهند داد
ای بی خیال مانده، ز من دوست! دیگر تو را زمین و زمان از برکت جنون نجیب من با نام میشناسند.
ای آهوی رمندهی صحرای خاطره در واپسین غروب بهار نام مرا به خاطر بسپار!
✍#منوچهر_آتشی
🍏🍎🍃
❤1👌1
fonzo.ru:adieu mon pays
fonzo.ru:Enrico Macias
🎼❤️🎼
🗣#انریکو_ماسیاس
🎼بدرود سرزمین من
----------------------------
چگونه می شود گفت
بدرود ای سرزمین من
__سرزمینی که؛
در آغوش آن مادری آرمیده
که اولین قدم هایت را بوسید
و برای لبخند تو
در آسمان آرزوهایت؛
تمامی فصل های ِ زرد
این سرزمین را
بر شانه های آبی ِ عشق نهاد __
تا.....
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
🗣#انریکو_ماسیاس
🎼بدرود سرزمین من
----------------------------
چگونه می شود گفت
بدرود ای سرزمین من
__سرزمینی که؛
در آغوش آن مادری آرمیده
که اولین قدم هایت را بوسید
و برای لبخند تو
در آسمان آرزوهایت؛
تمامی فصل های ِ زرد
این سرزمین را
بر شانه های آبی ِ عشق نهاد __
تا.....
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤2👌1
غزلیات حافظ 3
@audiobo0ok
🎧 #غزلیات_حافظ《3》
📖 هر روز یک غزل از حافظ
-------------------------------
اگر آن تُرکِ شیرازی
به دست آرَد دلِ ما را
به خال هِندویَش بَخشَم
سَمَرقند و بُخارا را
بده ساقی مِیِ باقی
که در جَنَّت نخواهی یافت
کنارِ آبِ رُکناباد و
گُلگَشتِ مُصَلّا را
فَغان! کاین لولیانِ
شوخِ شیرینکارِ شهرآشوب
چنان بردند صبر از دل
که تُرکان خوانِ یَغما را
ز عشقِ ناتمامِ ما
جمالِ یار مُستَغنی است
به آب و رنگ و خال و خط
چه حاجت رویِ زیبا را
مَن از آن حُسنِ روزاَفزون
که یوسُف داشت دانستم
که عشق از پردهٔ عِصمت
بُرون آرَد زُلِیخا را
اگر دشنام فرمایی و
گَر نفرین دعا گویم
جوابِ تلخ میزیبد
لبِ لَعلِ شِکرخا را
نصیحت گوش کن جانا
که از جان دوستتر دارند
جوانانِ سعادتمند
پندِ پیرِ دانا را
حَدیث از مُطرب و
مِی گو و رازِ دَهر کمتر جو
که کس نَگشود و نَگشاید
به حکمت این مُعمّا را
غزل گفتی و دُر سُفتی
بیا و خوش بخوان حافظ
که بر نظمِ تو اَفشانَد
فَلَک عِقد ثُریّا را
🍏🍎🍃
📖 هر روز یک غزل از حافظ
-------------------------------
اگر آن تُرکِ شیرازی
به دست آرَد دلِ ما را
به خال هِندویَش بَخشَم
سَمَرقند و بُخارا را
بده ساقی مِیِ باقی
که در جَنَّت نخواهی یافت
کنارِ آبِ رُکناباد و
گُلگَشتِ مُصَلّا را
فَغان! کاین لولیانِ
شوخِ شیرینکارِ شهرآشوب
چنان بردند صبر از دل
که تُرکان خوانِ یَغما را
ز عشقِ ناتمامِ ما
جمالِ یار مُستَغنی است
به آب و رنگ و خال و خط
چه حاجت رویِ زیبا را
مَن از آن حُسنِ روزاَفزون
که یوسُف داشت دانستم
که عشق از پردهٔ عِصمت
بُرون آرَد زُلِیخا را
اگر دشنام فرمایی و
گَر نفرین دعا گویم
جوابِ تلخ میزیبد
لبِ لَعلِ شِکرخا را
نصیحت گوش کن جانا
که از جان دوستتر دارند
جوانانِ سعادتمند
پندِ پیرِ دانا را
حَدیث از مُطرب و
مِی گو و رازِ دَهر کمتر جو
که کس نَگشود و نَگشاید
به حکمت این مُعمّا را
غزل گفتی و دُر سُفتی
بیا و خوش بخوان حافظ
که بر نظمِ تو اَفشانَد
فَلَک عِقد ثُریّا را
🍏🍎🍃
❤1👏1
○
"آفتاب معرفت"
نوری است که از "نار عشق" می روید
از این روست که
تا آدمی عاشق نشود
به معرفت حقیقی دست نمی یابد،
آدمیان را نمی شناسد،
جهان را به درستی نمی بیند
و اسرار آن را درنمی یابد،
زیرا غیر عاشق "خودبین" است
و خودبین چگونه غیر را تواند دید
مگر آنکه "نقش سوداهای خویش" را
در "غیر" بیند.....
👤#دکترالهی_قمشه_ای
🍏🍎🍃
"آفتاب معرفت"
نوری است که از "نار عشق" می روید
از این روست که
تا آدمی عاشق نشود
به معرفت حقیقی دست نمی یابد،
آدمیان را نمی شناسد،
جهان را به درستی نمی بیند
و اسرار آن را درنمی یابد،
زیرا غیر عاشق "خودبین" است
و خودبین چگونه غیر را تواند دید
مگر آنکه "نقش سوداهای خویش" را
در "غیر" بیند.....
👤#دکترالهی_قمشه_ای
🍏🍎🍃
👌2
حاجی اقا
صادق هدایت
📕✨📕
۱۲۸۱ - صادق هدایت، نویسنده، مترجم و روشنفکر. او را همراه محمدعلی جمالزاده، بزرگ علوی و صادق چوبک یکی از پدران داستاننویسی نوین ایرانی میدانند.
--------------------------
حاجی معتقد بود که زندگی یعنی : تقلب ، دروغ ، تزویر، پشت هم اندازی و کلاه برداری. زیرا جامعه ی او روی این اصول درست شده بود و هرکس بهتر می توانست کلاه بگذارد و ...
✍#صادق_هدایت
📕#حاجی_اقا
🍏🍎🍃
۱۲۸۱ - صادق هدایت، نویسنده، مترجم و روشنفکر. او را همراه محمدعلی جمالزاده، بزرگ علوی و صادق چوبک یکی از پدران داستاننویسی نوین ایرانی میدانند.
--------------------------
حاجی معتقد بود که زندگی یعنی : تقلب ، دروغ ، تزویر، پشت هم اندازی و کلاه برداری. زیرا جامعه ی او روی این اصول درست شده بود و هرکس بهتر می توانست کلاه بگذارد و ...
✍#صادق_هدایت
📕#حاجی_اقا
🍏🍎🍃
👌2