This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
●
با نام و یاد حضرت دوست
🗓 امروز پنج شنبه☀️🌙
☀️۲۵بهمن ۱۴۰۳
🌙۱۴شعبان ۱۴۴۶
🌲۱۳فوریه ۲۰۲۵
-------☃️-------☔️---------
---------------🌧---------☃️----
پنجره آرزوهایتان گشوده به
آغوش پرمهر خدا...🌙🌕
‐---------------------------
قدم های زندگی سبز و شکوفا
پایان هفته خوشی داشته باشید
---------------------------------
من برای زمستان دلت؛
آتشِ افروخته یِ عشق را
آرزو می کنم ...
تا که در سراشیبی هایِ
پر پیچ و تاب زندگی ؛
دستت را، گرم بفشارد
و یاری ات کند
تا که گلبرگ هایِ
حضورت عاشقانه، بشکفند ...
#فرح_فریماااا_ معمای_عشق
🍏🍎🍃
با نام و یاد حضرت دوست
🗓 امروز پنج شنبه☀️🌙
☀️۲۵بهمن ۱۴۰۳
🌙۱۴شعبان ۱۴۴۶
🌲۱۳فوریه ۲۰۲۵
-------☃️-------☔️---------
---------------🌧---------☃️----
پنجره آرزوهایتان گشوده به
آغوش پرمهر خدا...🌙🌕
‐---------------------------
قدم های زندگی سبز و شکوفا
پایان هفته خوشی داشته باشید
---------------------------------
من برای زمستان دلت؛
آتشِ افروخته یِ عشق را
آرزو می کنم ...
تا که در سراشیبی هایِ
پر پیچ و تاب زندگی ؛
دستت را، گرم بفشارد
و یاری ات کند
تا که گلبرگ هایِ
حضورت عاشقانه، بشکفند ...
#فرح_فریماااا_ معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤🔥1❤1🥰1
○
درودی به حلاوت مهر و طراوت
عشق و امید و زندگی ❤️🤍❤️
صبح پنج شنبه تان بهخیر و شادی
بوسه های گرم آفرینش بر استجابت
گونه های یخ زده و قلب پرشرر آرزو هایتان... قدم هایتان سبز و پرامید
پایان هفته تان لبریز از جام می هستی...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
درودی به حلاوت مهر و طراوت
عشق و امید و زندگی ❤️🤍❤️
صبح پنج شنبه تان بهخیر و شادی
بوسه های گرم آفرینش بر استجابت
گونه های یخ زده و قلب پرشرر آرزو هایتان... قدم هایتان سبز و پرامید
پایان هفته تان لبریز از جام می هستی...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤1🥰1
○
آمدی
در دستانت آفتاب
پیراهنت آفتاب
آغوشت آفتاب
آوردی آفتاب را
قلبم به نغمه درآمد
در آفتابِ رخشانِ نو
نیایی اگر،
زمستان میآید
خورشیدم از سردی
یخ خواهد زد
بیرون و درونم
پوشیده از یخ خواهد شد
اشک در جامِ چشمهایم منجمد
نبودنت،
آغازِ عصرِ یخبندان است
در پی هر صدایی روم،
باز هم صدای تو نیست
کاش صدایت را بفرستی
تا نیستیات را
که درونم یخ زده
گرم کند
آفتابِ صدایت.
✍#عزیز _نسین
روزتان سرشار از عشق و آرامش
🍏🍎🍃
آمدی
در دستانت آفتاب
پیراهنت آفتاب
آغوشت آفتاب
آوردی آفتاب را
قلبم به نغمه درآمد
در آفتابِ رخشانِ نو
نیایی اگر،
زمستان میآید
خورشیدم از سردی
یخ خواهد زد
بیرون و درونم
پوشیده از یخ خواهد شد
اشک در جامِ چشمهایم منجمد
نبودنت،
آغازِ عصرِ یخبندان است
در پی هر صدایی روم،
باز هم صدای تو نیست
کاش صدایت را بفرستی
تا نیستیات را
که درونم یخ زده
گرم کند
آفتابِ صدایت.
✍#عزیز _نسین
روزتان سرشار از عشق و آرامش
🍏🍎🍃
❤1👌1
○
اگه زندگی اونجوری نیست که تو میخوای "عوضش کن"
زندگی امروز تو حاصل
طرز تفکر دیروز توست
امروز متفاوت تر فکر کن
تا فردا متفاوت تر
نتیجه بگیری...
👤#جول_اوستین
🍏🍎🍃
اگه زندگی اونجوری نیست که تو میخوای "عوضش کن"
زندگی امروز تو حاصل
طرز تفکر دیروز توست
امروز متفاوت تر فکر کن
تا فردا متفاوت تر
نتیجه بگیری...
👤#جول_اوستین
🍏🍎🍃
👌2
نوائی
محمد اصفهانی
🎼❤️🎼
خواننده: محمد اصفهانی
🖤آهنگ و تنظیم: استاد همایون خرم
عشق اگر چه میسوزاند
اما جلای جان نیز هست
لحظهها را رنگین میکند
#محمود_دولت آبادی
🍏🍎🍃
خواننده: محمد اصفهانی
🖤آهنگ و تنظیم: استاد همایون خرم
عشق اگر چه میسوزاند
اما جلای جان نیز هست
لحظهها را رنگین میکند
#محمود_دولت آبادی
🍏🍎🍃
❤🔥1❤1👌1
○
این نور،
این آتشی که زبانه میزند
این چشماندازِ خاکستری
که پیرامونِ من است
این دردی
که از یک فکر زاده شده
این عذابی که از آسمان،
زمین و زمان، سر میرسد
و این مرثیهیِ خون
که چنگی زِهگسیخته را میآراید
این بار
که بر دوشم سنگینی میکند
این عقربی که درونِ سینهام
اینسو و آنسو میرود؛
"همه دسته گلی هستند از عشق،
بسترِ یک زخمی،
جایی که من در حسرتِ خواب
حضورِ تو را رویا میبینم
در میانِ ویرانههایِ سینهیِ درهم شکستهاَم."
و هرچند که در پِیِ قلّهیِ رازم
قلبِ تو
دّرهای به من میدهد
گسترده
پوشیده از صنوبر و شورِ عقلِ تلخ.
✍ فدریکو_گارسیا_لورکا
🔃 احمد پوری
🍏🍎🍃
این نور،
این آتشی که زبانه میزند
این چشماندازِ خاکستری
که پیرامونِ من است
این دردی
که از یک فکر زاده شده
این عذابی که از آسمان،
زمین و زمان، سر میرسد
و این مرثیهیِ خون
که چنگی زِهگسیخته را میآراید
این بار
که بر دوشم سنگینی میکند
این عقربی که درونِ سینهام
اینسو و آنسو میرود؛
"همه دسته گلی هستند از عشق،
بسترِ یک زخمی،
جایی که من در حسرتِ خواب
حضورِ تو را رویا میبینم
در میانِ ویرانههایِ سینهیِ درهم شکستهاَم."
و هرچند که در پِیِ قلّهیِ رازم
قلبِ تو
دّرهای به من میدهد
گسترده
پوشیده از صنوبر و شورِ عقلِ تلخ.
✍ فدریکو_گارسیا_لورکا
🔃 احمد پوری
🍏🍎🍃
❤2👌1
Majnoon [ Just-Music.Ir ]
Bijan Mortazavi
🎼❤️🎼
ﻣﻦ ﺗﻮ ﻫﺴﺘﻢ ﺗﻮ
ﻭ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﻣﯿﺪﺍﺭﺩ
ﻭ ﮐﺴﯽ
ﮐﻪ ﺩﺭ ﺩﺭﻭﻥ ﺧﻮﺩ
ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﭘﯿﻮﻧﺪ ﮔﻨﮕﯽ ﺑﺎﺯ می یاﺑﺪ
با ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﭼﯿﺰ ﻏﺮﺑﺘﺒﺎﺭ ﻧﺎ ﻣﻌﻠﻮﻡ
ﻭ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﻬﻮﺕ ﺗﻨﺪ ﺯﻣﯿﻦ هستم
ﮐﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﺁﺑﻬﺎ ﺭﺍ ﻣﯿﮑﺸﺪ ﺩﺭ
خویش ﺗﺎ ﺗﻤﺎﻡ
ﺩﺷﺘﻬﺎ ﺭﺍ ﺑﺎﺭﻭﺭ ﺳﺎﺯﺩ..!
#فروغ_فرخزاد
🍏🍎🍃
ﻣﻦ ﺗﻮ ﻫﺴﺘﻢ ﺗﻮ
ﻭ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﻣﯿﺪﺍﺭﺩ
ﻭ ﮐﺴﯽ
ﮐﻪ ﺩﺭ ﺩﺭﻭﻥ ﺧﻮﺩ
ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﭘﯿﻮﻧﺪ ﮔﻨﮕﯽ ﺑﺎﺯ می یاﺑﺪ
با ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﭼﯿﺰ ﻏﺮﺑﺘﺒﺎﺭ ﻧﺎ ﻣﻌﻠﻮﻡ
ﻭ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﻬﻮﺕ ﺗﻨﺪ ﺯﻣﯿﻦ هستم
ﮐﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﺁﺑﻬﺎ ﺭﺍ ﻣﯿﮑﺸﺪ ﺩﺭ
خویش ﺗﺎ ﺗﻤﺎﻡ
ﺩﺷﺘﻬﺎ ﺭﺍ ﺑﺎﺭﻭﺭ ﺳﺎﺯﺩ..!
#فروغ_فرخزاد
🍏🍎🍃
❤1❤🔥1👍1🙏1
📕
📕 #همه_مردان_شاه
✍#استفان_کینزر
استیون کینزر/تاریخی
14 فایل صوتی 👇👇👇
در نيمه شب ۱۵ اگوست ۱۹۵۳، وقتی که کاروانی غيرعادی در دل تاريکی پيش می رفت، بيشترمردم تهران در خواب بودند. پيشاپيش کاروان، خودرويی زرهی با نشان نظامی و به دنبال آن، دو جيپ و چند کاميون ارتشی پر از سرباز، در حرکت بود. روز، استثنا داغ بود اما فرارسيدن شب، آرامشی به همراه آورده بود. هلال ماه می درخشيد، شب زيبائی برای سرنگونی يک دولت بود...
🍏🍎🍃
📕 #همه_مردان_شاه
✍#استفان_کینزر
استیون کینزر/تاریخی
14 فایل صوتی 👇👇👇
در نيمه شب ۱۵ اگوست ۱۹۵۳، وقتی که کاروانی غيرعادی در دل تاريکی پيش می رفت، بيشترمردم تهران در خواب بودند. پيشاپيش کاروان، خودرويی زرهی با نشان نظامی و به دنبال آن، دو جيپ و چند کاميون ارتشی پر از سرباز، در حرکت بود. روز، استثنا داغ بود اما فرارسيدن شب، آرامشی به همراه آورده بود. هلال ماه می درخشيد، شب زيبائی برای سرنگونی يک دولت بود...
🍏🍎🍃
👌2
○
سالهاست که در انتظار روزهای بهتر به سر میبرم، روزهایی که گویی در افق زندگیام همچون ستارهای دور دست میدرخشند، اما هر چه بیشتر به پیش میروم، بیشتر احساس میکنم که این روزها گویی هرگز نخواهند آمد. شاید این انتظار، خود به بخشی از وجودم تبدیل شده است، بخشی که با امید و ناامیدی در هم آمیخته و مرا در کشمکشی بیپایان قرار داده است.
ولی نمیدانم چرا، با وجود تمام این انتظارها و آرزوها، هنوز هم دیروزها برایم بهترند. دیروزهایی که اگرچه گذشتند و دیگر بازنمیگردند، اما در خاطرم همچون تصاویری روشن و زنده باقی ماندهاند. شاید به این دلیل که دیروزها، با تمام سختیها و ناکامیهایشان، واقعیتر بودند. آنها را لمس کردم، در آنها زندگی کردم و حتی اگر درد و رنجی در آنها بود، حداقل از جنس واقعیت بودند، نه از جنس رویاهای دستنیافتنی.
دیروزها برایم یادآور لحظههایی هستند که شاید در آن زمان به چشمم کوچک و بیاهمیت میآمدند، اما اکنون که به گذشته نگاه میکنم، میبینم که همان لحظههای کوچک، زندگیام را ساختهاند. شاید این حس نوستالژی است که مرا به دیروزها پیوند میدهد، یا شاید این ترس از آیندهای نامعلوم است که مرا وادار میکند به گذشته پناه ببرم.
به هر حال، هر چه هست، دیروزها برایم امنترند. آنها را میشناسم، با تمام خوبیها و بدیهایشان. اما آینده، آینده همچون دریایی ناشناخته است که هر چه بیشتر به آن مینگرم، بیشتر احساس میکنم که شاید روزهای بهتر، تنها خیالی بیش نباشند.
و اینجاست که میبینم، شاید نه روزهای بهتر، بلکه تواناییِ دیدنِ خوبیها در همین روزهایی که دارم، چیزی است که باید به دنبالش باشم. شاید این تنها راهی باشد که بتوانم از این انتظار بیپایان رها شوم و زندگیام را نه در آیندهای نامعلوم، بلکه در همین لحظههایی که دارم، جستجو کنم.
✍#احمد_محمود
🍏🍎🍃
سالهاست که در انتظار روزهای بهتر به سر میبرم، روزهایی که گویی در افق زندگیام همچون ستارهای دور دست میدرخشند، اما هر چه بیشتر به پیش میروم، بیشتر احساس میکنم که این روزها گویی هرگز نخواهند آمد. شاید این انتظار، خود به بخشی از وجودم تبدیل شده است، بخشی که با امید و ناامیدی در هم آمیخته و مرا در کشمکشی بیپایان قرار داده است.
ولی نمیدانم چرا، با وجود تمام این انتظارها و آرزوها، هنوز هم دیروزها برایم بهترند. دیروزهایی که اگرچه گذشتند و دیگر بازنمیگردند، اما در خاطرم همچون تصاویری روشن و زنده باقی ماندهاند. شاید به این دلیل که دیروزها، با تمام سختیها و ناکامیهایشان، واقعیتر بودند. آنها را لمس کردم، در آنها زندگی کردم و حتی اگر درد و رنجی در آنها بود، حداقل از جنس واقعیت بودند، نه از جنس رویاهای دستنیافتنی.
دیروزها برایم یادآور لحظههایی هستند که شاید در آن زمان به چشمم کوچک و بیاهمیت میآمدند، اما اکنون که به گذشته نگاه میکنم، میبینم که همان لحظههای کوچک، زندگیام را ساختهاند. شاید این حس نوستالژی است که مرا به دیروزها پیوند میدهد، یا شاید این ترس از آیندهای نامعلوم است که مرا وادار میکند به گذشته پناه ببرم.
به هر حال، هر چه هست، دیروزها برایم امنترند. آنها را میشناسم، با تمام خوبیها و بدیهایشان. اما آینده، آینده همچون دریایی ناشناخته است که هر چه بیشتر به آن مینگرم، بیشتر احساس میکنم که شاید روزهای بهتر، تنها خیالی بیش نباشند.
و اینجاست که میبینم، شاید نه روزهای بهتر، بلکه تواناییِ دیدنِ خوبیها در همین روزهایی که دارم، چیزی است که باید به دنبالش باشم. شاید این تنها راهی باشد که بتوانم از این انتظار بیپایان رها شوم و زندگیام را نه در آیندهای نامعلوم، بلکه در همین لحظههایی که دارم، جستجو کنم.
✍#احمد_محمود
🍏🍎🍃
👌2❤1