This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
○
الهی! طاقت مان ده؛
تا در صعود و سقوط هایِ زندگی،
از پای نیفتیم؛
و دستِ ردّ به
سینه یِ سترگِ زندگی نزنیم؛
و راه را، هرقدر ناهموار
هرقدر عبوس و تیره و تار
هرقدر ابری و مه آلوده؛
با بادبانی از عشق و امید
بر دریای آرام مهر تو
تا آسمانِ سبز آرزوها بال بگشاییم!
و دیو زمختِ ناامیدی حسرتِ
بالِ پروازِ دیروز و
امروز و فردای مان نباشد! ...
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
با نام و یاد پروردگار مهربان
سلام صبح به خیر روزتان شاد
🍏🍎🍃
الهی! طاقت مان ده؛
تا در صعود و سقوط هایِ زندگی،
از پای نیفتیم؛
و دستِ ردّ به
سینه یِ سترگِ زندگی نزنیم؛
و راه را، هرقدر ناهموار
هرقدر عبوس و تیره و تار
هرقدر ابری و مه آلوده؛
با بادبانی از عشق و امید
بر دریای آرام مهر تو
تا آسمانِ سبز آرزوها بال بگشاییم!
و دیو زمختِ ناامیدی حسرتِ
بالِ پروازِ دیروز و
امروز و فردای مان نباشد! ...
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
با نام و یاد پروردگار مهربان
سلام صبح به خیر روزتان شاد
🍏🍎🍃
👌2❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
○
دوست میدارم
من این نالیدن دلسوز را
تا به هر نوعی
که باشد بگذرانم روز را
شب همه شب
انتظار صبحرویی میرود
کان صباحت نیست این صبح جهانافروز را
وه که گر من
بازبینم چهر مهرافزای او
تا قیامت
شکر گویم طالع پیروز را
_سعدیا دی رفت و
فردا همچنان موجود نیست
در میان این و
آن فرصت شمار امروز را
✍#حضرت_سعدی
🍏🍎🍃
دوست میدارم
من این نالیدن دلسوز را
تا به هر نوعی
که باشد بگذرانم روز را
شب همه شب
انتظار صبحرویی میرود
کان صباحت نیست این صبح جهانافروز را
وه که گر من
بازبینم چهر مهرافزای او
تا قیامت
شکر گویم طالع پیروز را
_سعدیا دی رفت و
فردا همچنان موجود نیست
در میان این و
آن فرصت شمار امروز را
✍#حضرت_سعدی
🍏🍎🍃
❤1🙏1
شهر عشق ، جهان
@ashar_nab53
🎼❤️🎼
🗣#جهان
🎼#شهر_عشق
تو چشمِ تو یه حادثه س؛
که از ستاره، سر تره
نجابتی تو چشماتِ که آبرومومیخره
خاطره هام مالِ خودم؛ تمومِ شعرام مال تو ...
اگه بری تو قصه ها
بازم میام سراغ تو ...
واسه چشمات پر شعرم
تو دلیلِ قصه هامی ......
🍏🍎🍃
🗣#جهان
🎼#شهر_عشق
تو چشمِ تو یه حادثه س؛
که از ستاره، سر تره
نجابتی تو چشماتِ که آبرومومیخره
خاطره هام مالِ خودم؛ تمومِ شعرام مال تو ...
اگه بری تو قصه ها
بازم میام سراغ تو ...
واسه چشمات پر شعرم
تو دلیلِ قصه هامی ......
🍏🍎🍃
❤2
○
بیرون از این مدور تاریک
ای کاش میتوانستی دریابی
که زندگی ؛
چه جاریِ تبداریست ...
📕#وصف_گل_سوری
✍#منوچهر_آتشی
🍏🍎🍃
بیرون از این مدور تاریک
ای کاش میتوانستی دریابی
که زندگی ؛
چه جاریِ تبداریست ...
📕#وصف_گل_سوری
✍#منوچهر_آتشی
🍏🍎🍃
❤2
○
به سمت هنر بروید. نه لزوما به عنوان شغل و با هدف پول درآوردن.
انواع هنرها راهی بسیار انسانی هستند
برای تحمل پذیر کردن زندگی.
به سمت هنر بروید فارغ از اینکه چقدر در آن خوب یا بد هستید. برای دوستتان شعر بنویسد
حتی شکسته بسته. با آهنگ رادیو برقصید، زیر دوش آواز بخوانید.
صرف احساس خلق کردن مزایای بیشماری با خود به زندگی میآورد.
👤|#کورت_ونه_گات
🍏🍎🍃
به سمت هنر بروید. نه لزوما به عنوان شغل و با هدف پول درآوردن.
انواع هنرها راهی بسیار انسانی هستند
برای تحمل پذیر کردن زندگی.
به سمت هنر بروید فارغ از اینکه چقدر در آن خوب یا بد هستید. برای دوستتان شعر بنویسد
حتی شکسته بسته. با آهنگ رادیو برقصید، زیر دوش آواز بخوانید.
صرف احساس خلق کردن مزایای بیشماری با خود به زندگی میآورد.
👤|#کورت_ونه_گات
🍏🍎🍃
👌2
Ba Man Beman
Aref
ایران یکی از اسطورههایش را از دست داد. شاید اگر کمتر درگیر نفستنگی، بالا و پایین شدن ارز و مکافات هر روزهمان بودیم، بیشتر متوجه این فقدان میشدیم. فریدون شهبازیان، آهنگساز سمفونی ایران بود و اینجا منظورم آن سفر پر شورش به ایران برای شناخت موسیقی ایرانی نیست. بلکه جانمایهی هنریاش، که عجین بود با جستجوگری، کشف دوبارهی وطن با موسیقی؛ از کلاسیک و پاپ گرفته تا موسیقی محلی، از آهنگسازی برای فیلمها تا دکلمهها و سرودها و کانون...
هیچ کدام از ما نیست که حداقل چند آهنگش را نشنیده باشد و لذت به جانش نریخته باشد. از موزیک متن سریال باغ گیلاس و فیلم لیلا و پائیزان، تا گل گلدون سیمین غانم، تا قصه شهر سکوتِ عارف، تا تصنیفِ «می نوش» و «عشق توِ» شجریان، تا ترانههای فولکی که پری زنگنه خواند، تا شعرخوانیهای شاملو و سایه، تا... تا کجای خاطرهی ما را پر کرده این مرد؟!...
نام و یادش سبز و جاودانه
🍏🍎🍃
هیچ کدام از ما نیست که حداقل چند آهنگش را نشنیده باشد و لذت به جانش نریخته باشد. از موزیک متن سریال باغ گیلاس و فیلم لیلا و پائیزان، تا گل گلدون سیمین غانم، تا قصه شهر سکوتِ عارف، تا تصنیفِ «می نوش» و «عشق توِ» شجریان، تا ترانههای فولکی که پری زنگنه خواند، تا شعرخوانیهای شاملو و سایه، تا... تا کجای خاطرهی ما را پر کرده این مرد؟!...
نام و یادش سبز و جاودانه
🍏🍎🍃
🕊2
گل گلدون_سیمین غانم
@bazmemusighi
🎼❤️🎼
🗣#سیمین_غانم
🎼#فریدون_شهبازیان🕊
گل گلدون من شکسته در باد
تو بیا تا دلم نکرده فریاد ....
گل گلدون من
ماه ایوون من
از تو تنها شدم
چو ماهی از آب
گل هر آرزو
رفته از رنگ و بو
من شدم رودخونه
دلم یه مرداب ...
🍏🍎🍃
🗣#سیمین_غانم
🎼#فریدون_شهبازیان🕊
گل گلدون من شکسته در باد
تو بیا تا دلم نکرده فریاد ....
گل گلدون من
ماه ایوون من
از تو تنها شدم
چو ماهی از آب
گل هر آرزو
رفته از رنگ و بو
من شدم رودخونه
دلم یه مرداب ...
🍏🍎🍃
❤1🙏1
○
وقت تقسیم ارث و میراث، آدمها خودشان را نشان میدهند.
«میراث» کلمهای به تمامی انساننما است. مثل جام جهانبین درون را نشان میدهد. آدمها وقتِ تقسیمِ میراث، شعارها، نمایشها و بازیهایشان را کنار میگذارند و حقیقت درونشان را با چهرهی زشت یا زیبایش نشان میدهند.آنها پوست هم را میکنند.
«میراث» کلمهی جادار و حجمپذیری است. وجه مادی و غیرمادی دارد. قدرت هم در خدمت افزودن وجه مادی است. انسان به خاطر این بخش وجه مادی می تواند تمام میراثهای معنویاش را که از کهنالگوهای ارزشمندی به او رسیده، در چشمبهمزدنی زیر پا بگذارد.
یک مثال خیلی ساده و دمِدستش در جامعه خودمان: برخی از کسانی که با فیگور روشنفکری همیشه فلک را گریبان چاک دادند، وقت تقسیم ارث که میرسد، میگویند ما تابعِ شرع و عرفایم و زنان نصف مردان بهره میبرند.
میراث کم یا زیادش فرقی نمیکند، اما هر چه میراث بزرگتر، آدمها متظاهرتر، بازیگرتر و شغالتر ظاهر میشوند.
سریال succession (میراث،جانشینی) یکی از بهترینها در این زمینه است.
در جامعهی ما غلظت شعار بسیار بالاست و متاسفانه فیلمهایی که اخلاق را در اعماق وجودت بجنباند، ساخته نمیشود. ما سالها از تلویزیونمان، اخلاق در خانواده را نمایش دادیم و چه تاثیری؟ آنها با چنین داستانهایی، تامل در اخلاق و بیاخلاقی را مانند واکسن در خون تزریق میکنند. سیاست ما پرهیز از سیاهنمایی و مبتنی بر «همهچیآرومه» و حذف است. هرچه ما حذف کردیم، آنها بیباکانهتر، سیاهی و تباهیشان را نشان دادند.
گردانندگان جامعهی ما خود را ضد سرمایهداری و امپریالیسم میدانند اما در عمل زندگیشان فرو کردن دندان در رگ سرمایهداری برای مکیدن بیشتر بوده است. این فیلم مانند تئاتری است که هرانسانی را در صحنه نشان میدهد. نشان میدهد که چطور آواز به ظاهر دلکش سرمایهداری به زوزهی گرگی بدل میشود.
این فیلم نگاهی واقعی، دردناک و خندهدار به ثروت، قدرت و خانواده دارد و در این راه به احدی رحم نمیکند. داستان دربارهی خانوادهای است که پدر، مالکِ بزرگترین غولهای رسانه است و قدرت و ثروت را با هم دارد و فرزندان؛ گرگهای جوان، نمایشی سهمگین از درون و برون انسان هستند در استحاله ی گرگ شدن.
این سریال نشان میدهد گرگشدن، چه آسان است. پنچه بر روی هم کشیدن، وقتِ تقسیمِ میراث را هنرمندانه نشان میدهد که محال است انسانی این قصه را دنبال کند و زوزهی گرگِ درونش را نشنود و به فکر نیفتد و این همان جای مرتفعی است که داستان ایستاده و موعظه و پند و نصیحت هرگز به گرد پایش نمیرسد
#زهرا_عبدی
مجله خبری دانشمند
🍏🍎🍃
وقت تقسیم ارث و میراث، آدمها خودشان را نشان میدهند.
«میراث» کلمهای به تمامی انساننما است. مثل جام جهانبین درون را نشان میدهد. آدمها وقتِ تقسیمِ میراث، شعارها، نمایشها و بازیهایشان را کنار میگذارند و حقیقت درونشان را با چهرهی زشت یا زیبایش نشان میدهند.آنها پوست هم را میکنند.
«میراث» کلمهی جادار و حجمپذیری است. وجه مادی و غیرمادی دارد. قدرت هم در خدمت افزودن وجه مادی است. انسان به خاطر این بخش وجه مادی می تواند تمام میراثهای معنویاش را که از کهنالگوهای ارزشمندی به او رسیده، در چشمبهمزدنی زیر پا بگذارد.
یک مثال خیلی ساده و دمِدستش در جامعه خودمان: برخی از کسانی که با فیگور روشنفکری همیشه فلک را گریبان چاک دادند، وقت تقسیم ارث که میرسد، میگویند ما تابعِ شرع و عرفایم و زنان نصف مردان بهره میبرند.
میراث کم یا زیادش فرقی نمیکند، اما هر چه میراث بزرگتر، آدمها متظاهرتر، بازیگرتر و شغالتر ظاهر میشوند.
سریال succession (میراث،جانشینی) یکی از بهترینها در این زمینه است.
در جامعهی ما غلظت شعار بسیار بالاست و متاسفانه فیلمهایی که اخلاق را در اعماق وجودت بجنباند، ساخته نمیشود. ما سالها از تلویزیونمان، اخلاق در خانواده را نمایش دادیم و چه تاثیری؟ آنها با چنین داستانهایی، تامل در اخلاق و بیاخلاقی را مانند واکسن در خون تزریق میکنند. سیاست ما پرهیز از سیاهنمایی و مبتنی بر «همهچیآرومه» و حذف است. هرچه ما حذف کردیم، آنها بیباکانهتر، سیاهی و تباهیشان را نشان دادند.
گردانندگان جامعهی ما خود را ضد سرمایهداری و امپریالیسم میدانند اما در عمل زندگیشان فرو کردن دندان در رگ سرمایهداری برای مکیدن بیشتر بوده است. این فیلم مانند تئاتری است که هرانسانی را در صحنه نشان میدهد. نشان میدهد که چطور آواز به ظاهر دلکش سرمایهداری به زوزهی گرگی بدل میشود.
این فیلم نگاهی واقعی، دردناک و خندهدار به ثروت، قدرت و خانواده دارد و در این راه به احدی رحم نمیکند. داستان دربارهی خانوادهای است که پدر، مالکِ بزرگترین غولهای رسانه است و قدرت و ثروت را با هم دارد و فرزندان؛ گرگهای جوان، نمایشی سهمگین از درون و برون انسان هستند در استحاله ی گرگ شدن.
این سریال نشان میدهد گرگشدن، چه آسان است. پنچه بر روی هم کشیدن، وقتِ تقسیمِ میراث را هنرمندانه نشان میدهد که محال است انسانی این قصه را دنبال کند و زوزهی گرگِ درونش را نشنود و به فکر نیفتد و این همان جای مرتفعی است که داستان ایستاده و موعظه و پند و نصیحت هرگز به گرد پایش نمیرسد
#زهرا_عبدی
مجله خبری دانشمند
🍏🍎🍃
👌2
○
«- محمّد! از همهی این حرفها که بگذریم، چیزی را قطعاً باید که به خاطر بسپری؛ هدِف دانش، دانش نیست، حضور است و اقدام، پیوستن به خلق و خدمت به مخلوق، نه بُریدن از جهانِ ملموس و محسوس و فرو رفتن در خویش. سودمندیهای حضور را فرو نهادن جُرم است محمّد، و تو، از پیِ هر خواندنی، با چشمِ باز یا بسته، به رویاهای دور میروی؛ فقط به رویاهای دور، از تو برای خاک و خلقِ خدا جز لاشهیی نمیماند. کاش میتوانستی خودت را در آن حال ببینی؛ کاش میتوانستی. باری به هنگامِ فرو رفتنت در وَهم، آینهیی قدّی در برابرت نهادم، به گمان اینکه لحظهیی خویشتن را در خواهی یافت و به خود باز خواهی گشت – در آن سفرهای وَهمی که میکنی- و تو، ندانسته، بر آن آینه پایْ زدی و آن را شکستی...»
🍏🍎🍃
«- محمّد! از همهی این حرفها که بگذریم، چیزی را قطعاً باید که به خاطر بسپری؛ هدِف دانش، دانش نیست، حضور است و اقدام، پیوستن به خلق و خدمت به مخلوق، نه بُریدن از جهانِ ملموس و محسوس و فرو رفتن در خویش. سودمندیهای حضور را فرو نهادن جُرم است محمّد، و تو، از پیِ هر خواندنی، با چشمِ باز یا بسته، به رویاهای دور میروی؛ فقط به رویاهای دور، از تو برای خاک و خلقِ خدا جز لاشهیی نمیماند. کاش میتوانستی خودت را در آن حال ببینی؛ کاش میتوانستی. باری به هنگامِ فرو رفتنت در وَهم، آینهیی قدّی در برابرت نهادم، به گمان اینکه لحظهیی خویشتن را در خواهی یافت و به خود باز خواهی گشت – در آن سفرهای وَهمی که میکنی- و تو، ندانسته، بر آن آینه پایْ زدی و آن را شکستی...»
🍏🍎🍃
👌2
○
شعر را نمیتوان با سرعتی خواند که داستان میخوانیم یا بهتر است بگویم ما سینمای داستانی را تماشا میکنیم در حالی که سینمای شاعرانه را میبینیم. مانند تفاوت در قرائت شعر تصویری مانند فروغ و شعر مفهومی مانند شعر مولانا که با دو ضرباهنگ متفاوت میخوانیمشان.
هر چند سینمای شاعرانه مانند شعر کلاسیک قافیه، ردیف و حتا ترجیعبند آشکار ندارد. مثل تفاوتی که شاعرها دارند که برخی سینماگرها شاعرند مانند عباس کیارستمی یا تارکوفسکی و برخی شاعرها سینماگرند حتا پیش از آنکه سینمایی اختراع شده باشد مانند حکیم فردوسی خودِ ما یا موراساکی شیکیبو ژاپنی، نویسندهی حماسهی گِنجی.
#محمد_صالح_علاء
🍏🍎🍃
شعر را نمیتوان با سرعتی خواند که داستان میخوانیم یا بهتر است بگویم ما سینمای داستانی را تماشا میکنیم در حالی که سینمای شاعرانه را میبینیم. مانند تفاوت در قرائت شعر تصویری مانند فروغ و شعر مفهومی مانند شعر مولانا که با دو ضرباهنگ متفاوت میخوانیمشان.
هر چند سینمای شاعرانه مانند شعر کلاسیک قافیه، ردیف و حتا ترجیعبند آشکار ندارد. مثل تفاوتی که شاعرها دارند که برخی سینماگرها شاعرند مانند عباس کیارستمی یا تارکوفسکی و برخی شاعرها سینماگرند حتا پیش از آنکه سینمایی اختراع شده باشد مانند حکیم فردوسی خودِ ما یا موراساکی شیکیبو ژاپنی، نویسندهی حماسهی گِنجی.
#محمد_صالح_علاء
🍏🍎🍃
👌2