This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
●
یاران چرا
به خانه ما سر نمی زنند
آخر چه شد
که حلقه بدین در نمیزنند
دایم پرنده اند
به هر بام و بر دلی
دیگر به بام
خانه ما سر نمی زنند
پنداشتند همچو
درختی تکیده ام
سنگی از آن
به شاخه بی بر نمی زنند
چرخد نظام کار
به دوران به سیم و زر
دستی به کار
مضطر بی زر نمی زنند
یا رب چه شد
گروه طبیبان شهر ما
سر بر من فتاده
به بستر نمی زنند
جور و ستم گرفته
سراسر جهان ما
یا رب چه شد که
حد به ستمگر نمی زنند_
_مردم دریغ
مرده پرستند شهریار
کاندر حیات
سر به هنرور نمی زنند
✍#شهریار ملک سخن
یادش سبز روانش شادان
🍏🍎🍃
یاران چرا
به خانه ما سر نمی زنند
آخر چه شد
که حلقه بدین در نمیزنند
دایم پرنده اند
به هر بام و بر دلی
دیگر به بام
خانه ما سر نمی زنند
پنداشتند همچو
درختی تکیده ام
سنگی از آن
به شاخه بی بر نمی زنند
چرخد نظام کار
به دوران به سیم و زر
دستی به کار
مضطر بی زر نمی زنند
یا رب چه شد
گروه طبیبان شهر ما
سر بر من فتاده
به بستر نمی زنند
جور و ستم گرفته
سراسر جهان ما
یا رب چه شد که
حد به ستمگر نمی زنند_
_مردم دریغ
مرده پرستند شهریار
کاندر حیات
سر به هنرور نمی زنند
✍#شهریار ملک سخن
یادش سبز روانش شادان
🍏🍎🍃
🙏1👌1🕊1
Le Mendiant de l'amour
Enrico Macias
🎼❤️🎼
mendiant-de-lamour
🗣#Enrico_Macias
اگر وجود نمی داشتی؛
من فقط یک نقطه بودم و بس
در این دنیایی که میآید و میرود
احساس میکنم گم شدهام
من به تو نیاز دارم ...
و اگر وجود نمی داشتی
به من بگو چگونه وجود داشته باشم؟
میتوانستم وانمود کنم که من هستم
اما این من واقعی نخواهد بود ...
🍏🍎🍃
mendiant-de-lamour
🗣#Enrico_Macias
اگر وجود نمی داشتی؛
من فقط یک نقطه بودم و بس
در این دنیایی که میآید و میرود
احساس میکنم گم شدهام
من به تو نیاز دارم ...
و اگر وجود نمی داشتی
به من بگو چگونه وجود داشته باشم؟
میتوانستم وانمود کنم که من هستم
اما این من واقعی نخواهد بود ...
🍏🍎🍃
👌2👍1
○
تعریف من از
«جامعۀ آزاد» جایی است
که اگر کسی نخواهد همرنگ
جماعت شود،
در «امنیت» باشد...
👤#آدلای_استیونسون
🍏🍎🍃
تعریف من از
«جامعۀ آزاد» جایی است
که اگر کسی نخواهد همرنگ
جماعت شود،
در «امنیت» باشد...
👤#آدلای_استیونسون
🍏🍎🍃
👌6
Ghalb
Martik
🎼❤️🎼
قلب من اندازه ی مشتِ منه
مشتمو برای تو وا می کنم
چشم من،
اندازه پنجره هاست
تو رو بی پرده تماشا می کنم
دست من ادامه ی شاپرکاست
وقتی از شعله ی تو گُر میگیره
اشک من
از جنس بغض شاعراست؛
که همیشه
بد جوری سرازیره ...
🍏🍎🍃
قلب من اندازه ی مشتِ منه
مشتمو برای تو وا می کنم
چشم من،
اندازه پنجره هاست
تو رو بی پرده تماشا می کنم
دست من ادامه ی شاپرکاست
وقتی از شعله ی تو گُر میگیره
اشک من
از جنس بغض شاعراست؛
که همیشه
بد جوری سرازیره ...
🍏🍎🍃
❤2🙏1👌1
○
دریا را؛
همیشه؛ دوست داشته ام
وقتی ساق هایِ برهنه ام
در شن ها؛ کودکانه می رقصند
وقتی امواج
با شیطنتی دلبرانه
پاهای ام را در بغل می گیرند
در رویایِ سال هایِ کودکی ام
در چشم هایِ خیسِ دریا؛
گم می شوم ...
گویی دیروز بود؛
در بلوغِ داغِ یک تابستان
در گردابِ موجی گم شدم؛
دیدم: خدا را ...
دست ام را گرفت؛
و به ساحل پس داد ...
دریا را؛
همیشه دوست داشته ام
و خدا را... بیشتر .....
غریوِ غریبِ امواج را هم
گاه به لالایی مادرم می ماند
گاه به صدایِ
بی خوابِ زنجره ها
در شب هایِ عبوسِ
" تن هایِ تنها"
گاه به شعر می ماند
گاه به حزنی غریب و خاموش
گاه به آوایِ خوشِ
"دوستت دارم"
گاه؛ به فریادی در گلو خفته...
دریا را؛
همیشه دوست داشته ام
تورهایِ ماهیگیری را حتا.....
و ماهیگیران
بی خوابِ منتظر را؛
که تا چشمِ افق، بیدارِ بیدارند
به امیدِ بی خوابی ِ تورها؛
و خوابِ ماهیانی که تا آخرین
رمق بر ساحل پای می کوبند
تا رویای دریا؛
در ذهنِ ماهیانِ رود سبز بماند
انگار؛
"پرنده یِ قلب من است
که در قفسِ تنگ سینه ام
بال و پر می زند
به شوقِ رهایی"...
می دانم!
گویی؛ زندگی قصّه یِ دریاست
قصه یِ ماهی و ماهیگیر؛
قصّه یِ پاهایِ مست و عریان ام
برشن هایِ بی قرار و خسته یِ
ساحل
قصّه یِ چشم هایِ خیسِِ بارانی
خیره در چشمِ افق؛
در سوگ اشک هایِ شورِ ساحل
قصه یِ آواز هایِ گم شده در باد
قصه یِ... ارواحِ سرگردانِ خفته
در گرداب...
قصه یِ تنهایی ِ من
قصه یِ تنها ییِ تو
قصِه یِ تنهاییِ ما
قصه ی "تن هایِ تنها"...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
دریا را؛
همیشه؛ دوست داشته ام
وقتی ساق هایِ برهنه ام
در شن ها؛ کودکانه می رقصند
وقتی امواج
با شیطنتی دلبرانه
پاهای ام را در بغل می گیرند
در رویایِ سال هایِ کودکی ام
در چشم هایِ خیسِ دریا؛
گم می شوم ...
گویی دیروز بود؛
در بلوغِ داغِ یک تابستان
در گردابِ موجی گم شدم؛
دیدم: خدا را ...
دست ام را گرفت؛
و به ساحل پس داد ...
دریا را؛
همیشه دوست داشته ام
و خدا را... بیشتر .....
غریوِ غریبِ امواج را هم
گاه به لالایی مادرم می ماند
گاه به صدایِ
بی خوابِ زنجره ها
در شب هایِ عبوسِ
" تن هایِ تنها"
گاه به شعر می ماند
گاه به حزنی غریب و خاموش
گاه به آوایِ خوشِ
"دوستت دارم"
گاه؛ به فریادی در گلو خفته...
دریا را؛
همیشه دوست داشته ام
تورهایِ ماهیگیری را حتا.....
و ماهیگیران
بی خوابِ منتظر را؛
که تا چشمِ افق، بیدارِ بیدارند
به امیدِ بی خوابی ِ تورها؛
و خوابِ ماهیانی که تا آخرین
رمق بر ساحل پای می کوبند
تا رویای دریا؛
در ذهنِ ماهیانِ رود سبز بماند
انگار؛
"پرنده یِ قلب من است
که در قفسِ تنگ سینه ام
بال و پر می زند
به شوقِ رهایی"...
می دانم!
گویی؛ زندگی قصّه یِ دریاست
قصه یِ ماهی و ماهیگیر؛
قصّه یِ پاهایِ مست و عریان ام
برشن هایِ بی قرار و خسته یِ
ساحل
قصّه یِ چشم هایِ خیسِِ بارانی
خیره در چشمِ افق؛
در سوگ اشک هایِ شورِ ساحل
قصه یِ آواز هایِ گم شده در باد
قصه یِ... ارواحِ سرگردانِ خفته
در گرداب...
قصه یِ تنهایی ِ من
قصه یِ تنها ییِ تو
قصِه یِ تنهاییِ ما
قصه ی "تن هایِ تنها"...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤1🔥1🙏1👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
○
ای توبهام شکسته
از تو کجا گریزم
وی در دلم نشسته
از تو کجا گریزم
ای نور هر دو دیده
بیتو چگونه بینم
وی گردنم ببسته
از تو کجا گریزم
_گر بندم این بصر را
ور بسکلم نظر را
از دل نهای گسسته
از تو کجا گریزم
✍#مولانای_جان
🍏🍎🍃
ای توبهام شکسته
از تو کجا گریزم
وی در دلم نشسته
از تو کجا گریزم
ای نور هر دو دیده
بیتو چگونه بینم
وی گردنم ببسته
از تو کجا گریزم
_گر بندم این بصر را
ور بسکلم نظر را
از دل نهای گسسته
از تو کجا گریزم
✍#مولانای_جان
🍏🍎🍃
❤1🙏1
چنگیز حبیبیان _ حیدر بابا
@tanehayeghadimi
🎼❤️🎼
🗣#چنگیز_حبیبیان
🎼#حیدر_بابا
------------------------
"جوانی" شمع ره کردم
که جویم زندگانی را
نجستم زندگانی را
و گم کردم جوانی را....
✍#استاد شهریار
🍏🍎🍃
🗣#چنگیز_حبیبیان
🎼#حیدر_بابا
------------------------
"جوانی" شمع ره کردم
که جویم زندگانی را
نجستم زندگانی را
و گم کردم جوانی را....
✍#استاد شهریار
🍏🍎🍃
👌2