○
خراب و مستِ لایعقل
نیایش میکنم
در معبد چشمان مغرورت
پرستش میکنم
دیوانه و بی تاب
آن رخسار سیمین ات
و آتش میزنم
هر معبد و معبود را
غیر از تو در سر تا سر دنیا.....
#سیمین_ورنام
🍏🍎🍃
خراب و مستِ لایعقل
نیایش میکنم
در معبد چشمان مغرورت
پرستش میکنم
دیوانه و بی تاب
آن رخسار سیمین ات
و آتش میزنم
هر معبد و معبود را
غیر از تو در سر تا سر دنیا.....
#سیمین_ورنام
🍏🍎🍃
👌1
Jane Janan
Sami Yusuf
🎼❤️🎼
به غیر از عشق، دوستی و زیباییهای هنر، چیز قابلتوجه دیگری نمیبینم که بتواند به زندگی معنا بدهد...
#موریل_باربری
🍏🍎🍃
به غیر از عشق، دوستی و زیباییهای هنر، چیز قابلتوجه دیگری نمیبینم که بتواند به زندگی معنا بدهد...
#موریل_باربری
🍏🍎🍃
❤1❤🔥1
Amoralí
@music_lights -Vicente Amigo, Potito
🎼❤️🎼
یک اثر فوق العاده از گیتار اسپانیایی"ویسنته آمیگو" آهنگساز وگیتاریست مطرح اسپانیایی
از او غالبا به عنوان بهترین نوازنده در قید حیات فلامنکو بعد از پاکو دلوسیا یاد میشود
🍏🍎🍃
یک اثر فوق العاده از گیتار اسپانیایی"ویسنته آمیگو" آهنگساز وگیتاریست مطرح اسپانیایی
از او غالبا به عنوان بهترین نوازنده در قید حیات فلامنکو بعد از پاکو دلوسیا یاد میشود
🍏🍎🍃
📕
این داستان درست از همانجایی که کتاب "نان و شراب" به اتمام میرسد، ادامه می یابد. قصه مربوط به دوره حکومت موسولینی است که دهقانهای فقیر و تهی دست ایتالیایی، زندگی بسیار سختی را پشت سر میگذارند. زندگانی چنان بر آنها تنگ آمده که دیگر نمیتوانند به هیچ کار اقدام کنند. در داستان"نان و شراب" قهرمان کتاب یعنی"پیترو سپینا"در صدد بود که به آنها یاری برساند اما همانطور که در آن کتاب آمده،او وادار به فرار کردن شد.
با فرار او،"کریستینا"هم به دنبال او عازم کوهستان مدفون در برف شد و این چنین قصه"نان و شراب"به اتمام رسید.اما در"دانه زیر برف"یک جسد در کوه یافت شده است.همگان بر این باورند که جسد متعلق به پیترو سپینا است چرا که کسی از فرار کریستینا به دنبال او آگاه نیست. افرادی هم که از موضوع با خبرند، با پیدا نشدن جنازه اش، گمان میکنند که او زنده است. از جمله این افراد، مادربزرگش یعنی"دنا ماریا وینچنزا سپینا"میباشد که به جستجوی او اقدام می کند.
🍏🍎🍃
این داستان درست از همانجایی که کتاب "نان و شراب" به اتمام میرسد، ادامه می یابد. قصه مربوط به دوره حکومت موسولینی است که دهقانهای فقیر و تهی دست ایتالیایی، زندگی بسیار سختی را پشت سر میگذارند. زندگانی چنان بر آنها تنگ آمده که دیگر نمیتوانند به هیچ کار اقدام کنند. در داستان"نان و شراب" قهرمان کتاب یعنی"پیترو سپینا"در صدد بود که به آنها یاری برساند اما همانطور که در آن کتاب آمده،او وادار به فرار کردن شد.
با فرار او،"کریستینا"هم به دنبال او عازم کوهستان مدفون در برف شد و این چنین قصه"نان و شراب"به اتمام رسید.اما در"دانه زیر برف"یک جسد در کوه یافت شده است.همگان بر این باورند که جسد متعلق به پیترو سپینا است چرا که کسی از فرار کریستینا به دنبال او آگاه نیست. افرادی هم که از موضوع با خبرند، با پیدا نشدن جنازه اش، گمان میکنند که او زنده است. از جمله این افراد، مادربزرگش یعنی"دنا ماریا وینچنزا سپینا"میباشد که به جستجوی او اقدام می کند.
🍏🍎🍃
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
○
🎵 روایت موسیقایی
داستان تایتانیک در یک دقیقه...
------------------------------
عشق؛
نوری ست؛
در دل شب هایِ ظلمانی و تار
عشق؛
ترنمِ خوشِ قطره قطره هایِ
باران است؛ بر تنِ تفتیده یِ کویر ...
عشق؛
باورِ آبیِ یقین است؛ بر بلندایِ تارکِ هستی؛
عشق؛
آتشِ سوزنده یِ نیستان است؛
بر بند بندِ قلبِ سوخته یِ نیزار
عشق؛
معجزه یِ سبزِ آفرینش است!
ملاحتِ لبخندِ عریانِ روح خداست...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
🎵 روایت موسیقایی
داستان تایتانیک در یک دقیقه...
------------------------------
عشق؛
نوری ست؛
در دل شب هایِ ظلمانی و تار
عشق؛
ترنمِ خوشِ قطره قطره هایِ
باران است؛ بر تنِ تفتیده یِ کویر ...
عشق؛
باورِ آبیِ یقین است؛ بر بلندایِ تارکِ هستی؛
عشق؛
آتشِ سوزنده یِ نیستان است؛
بر بند بندِ قلبِ سوخته یِ نیزار
عشق؛
معجزه یِ سبزِ آفرینش است!
ملاحتِ لبخندِ عریانِ روح خداست...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤1👌1
عشق
میثم ابراهیمی
🎼❤️🎼
🗣#میثم_ابراهیمی
🎼#عشق
✿ یک قصه بیش نیست
غم عشق وین عجب
کز هر زبان که
میشنوم نامکرر است....
✿#حافظ
🍏🍎🍃
🗣#میثم_ابراهیمی
🎼#عشق
✿ یک قصه بیش نیست
غم عشق وین عجب
کز هر زبان که
میشنوم نامکرر است....
✿#حافظ
🍏🍎🍃
👌1
●
#دیالوگ_برتر 🎥
اندی: «یادت باشه رد، امید چیز خوبیه، شاید بشه گفت بهترین چیزهاست و چیزهای خوب هیچ وقت نمیمیرند.»
#رستگاری_در_شاوشنک
🍏🍎🍃
#دیالوگ_برتر 🎥
اندی: «یادت باشه رد، امید چیز خوبیه، شاید بشه گفت بهترین چیزهاست و چیزهای خوب هیچ وقت نمیمیرند.»
#رستگاری_در_شاوشنک
🍏🍎🍃
🥰1
۰
ببخش مرا ...
من گمشده ام در مه؛
دست های ام، قرن هاست
بر شاخه یِ خشکی در باد
می رقصند؛
پاهای ام سبز شده اند
ریشه دوانیده اند، در
مردمکِ چشمانِ خیسِ شب؛
و نگاهم؛
قطره هایِ باران را می شمارد
در چشم های ام
چکاوکی، لانه کرده؛
که فصل ها را نمی شناسد
و پرواز را هر شب؛
در خواب های اش
با تارِ مژگان ات؛
و با رنگِ آبی شرمِ نگاه ات،
بر لوحِ دلم؛ نقش می زند
و پرنده یِ عشق
در قفسِ تنگِ غرور می میرد!...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
ببخش مرا ...
من گمشده ام در مه؛
دست های ام، قرن هاست
بر شاخه یِ خشکی در باد
می رقصند؛
پاهای ام سبز شده اند
ریشه دوانیده اند، در
مردمکِ چشمانِ خیسِ شب؛
و نگاهم؛
قطره هایِ باران را می شمارد
در چشم های ام
چکاوکی، لانه کرده؛
که فصل ها را نمی شناسد
و پرواز را هر شب؛
در خواب های اش
با تارِ مژگان ات؛
و با رنگِ آبی شرمِ نگاه ات،
بر لوحِ دلم؛ نقش می زند
و پرنده یِ عشق
در قفسِ تنگِ غرور می میرد!...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
👌1
عتیقه
هایده
🎼❤️🎼
🗣بانو#هایده
ز اول که
حدیث عاشقی بشنودم
جان و دل و دیده
در رهش فرسودم
گفتم که مگر
عاشق و معشوق دواند
خود هر دو یکی بود
من احول بودم
✍#مولانای_جان
🍏🍎🍃
🗣بانو#هایده
ز اول که
حدیث عاشقی بشنودم
جان و دل و دیده
در رهش فرسودم
گفتم که مگر
عاشق و معشوق دواند
خود هر دو یکی بود
من احول بودم
✍#مولانای_جان
🍏🍎🍃
❤🔥1👌1
○
می گویند؛
آوایِ غمینِ مرغِ شب
هق هقِ بی صدایِ
آدم هایی ست؛
که در جاده هایِ مه آلود
گم شدند؛
دست هایِ من هم...
پنهانم کن؛
پنهانم کن ...
در کنامِ سروشِ چشمان ات
باد بادک ها؛
در باد پریشانند!...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
می گویند؛
آوایِ غمینِ مرغِ شب
هق هقِ بی صدایِ
آدم هایی ست؛
که در جاده هایِ مه آلود
گم شدند؛
دست هایِ من هم...
پنهانم کن؛
پنهانم کن ...
در کنامِ سروشِ چشمان ات
باد بادک ها؛
در باد پریشانند!...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
👌1
Ey Del Be Kooyeh Eshgh
Shahram nazeri
🎼❤️🎼
🗣#شهرام_ناظری
🎼ای دل؛
به کوی عشق گذاری... نمیکنی اسباب جمع داری و کاری نمیکنی. مشکین از آن نشد دم خلقت که چون صبا بر خاک کوی دوست گذاری نمیکنی...
🍏🍎🍃
🗣#شهرام_ناظری
🎼ای دل؛
به کوی عشق گذاری... نمیکنی اسباب جمع داری و کاری نمیکنی. مشکین از آن نشد دم خلقت که چون صبا بر خاک کوی دوست گذاری نمیکنی...
🍏🍎🍃
👌1