Shaer To Ra
Hossein monzavy
شاعر! تو را
زین خیل بیدردان؛
کسی نشناخت...
تو مشکلی و هرگزت آسان
کسی نشناخت
کنج خرابت را
بسی تـَـسخـَـر زدند اما
گنج تو را ،
ای خانه ی ویران
کسی نشناخت
جسم تو را ،
تشریح کردند از برای هم
اما تو را ای روح سرگردان
کسی نشناخت
آری تو را ،
ای گریه ی پوشیده در خنده
وآرامش آبستن توفان !
کسی نشناخت
زین عشق ورزان
نسیم و گلشنت ، نشگفت
کای گردباد بی سر و سامان
کسی نشناخت
وز هرکس رسید
از عشق ورزیدن به انسان گفت
امّا تو را ، ای عاشق انسان
کسی نشناخت
🎤✍#حسین_منزوی
🍏🍎🍃
زین خیل بیدردان؛
کسی نشناخت...
تو مشکلی و هرگزت آسان
کسی نشناخت
کنج خرابت را
بسی تـَـسخـَـر زدند اما
گنج تو را ،
ای خانه ی ویران
کسی نشناخت
جسم تو را ،
تشریح کردند از برای هم
اما تو را ای روح سرگردان
کسی نشناخت
آری تو را ،
ای گریه ی پوشیده در خنده
وآرامش آبستن توفان !
کسی نشناخت
زین عشق ورزان
نسیم و گلشنت ، نشگفت
کای گردباد بی سر و سامان
کسی نشناخت
وز هرکس رسید
از عشق ورزیدن به انسان گفت
امّا تو را ، ای عاشق انسان
کسی نشناخت
🎤✍#حسین_منزوی
🍏🍎🍃
📕
کتاب صوتی #فصل_نان
نویسنده: #علی_اشرف_درویشیان
علیاشرف درویشیان (زاده ۳ شهریور ۱۳۲۰ - درگذشته ۴ آبان ۱۳۹۶) داستاننویس و پژوهشگر سوسیالیست و چپگرای ایرانی و عضو کانون نویسندگان ایران بود. درویشیان برخی از نوشتههایش را پیش از انقلاب ۱۳۵۷ ایران با نام مستعار «لطیف تلخستانی»منتشر میکرد. وی پیش و پس از انقلاب چند بار به علت فعالیتهای سیاسی زندانی شد.درویشیان یکی از نویسندگان اعلامیه ما نویسندهایم بود.
آثار علی اشرف درویشیان هم در دوران حکومت #پهلوی و هم در دوران حکومت #جمهوری_اسلامی دچار سانسور شد. درویشیان در زمان حکومت از سال ۱۳۵۰ تا ۱۳۵۷ برای نگارش کتاب «از این ولایت» و فعالیتهای سیاسی، سه بار دستگیر و ممنوعالقلم شد. دستگیری نخست وی در کرمانشاه ۸ ماه به طول انجامید. او ۲ ماه پس از آزادی، در تهران دوباره دستگیر و به ۷ ماه زندان محکوم شد. وی همچنین به دنبال این حکم از دانشگاه، اخراج و از معلمی نیز منفصل شد. #درویشیان در سال ۱۳۵۳ از طرف حکومت محمدرضا پهلوی به ۱۱ سال زندان محکوم شد.او مجموعه داستان فصل نان را در زندان نگارش کرد و آن را از طریق همسرش شهناز دارابیان به خارج از زندان انتقال داد. احمد پوری از شهناز دارابیان نقل میکند که درویشیان تمام داستانهای کتاب را ریزنویسی کرده و در یکی از ملاقاتها آن را در کف دست شهناز گذاشتهبود، شهناز در اولین فرصت آن را در دهانش گذاشته و سپس به بهانهٔ عطسه کردن، دستمالش را درآورده و آن را درون دستمالش عطسه کردهبود و بدون اینکه شک بازجویان ساواک را برانگیزد، دستمال را بهشیوهای کاملاً طبیعی در جیباش گذاشته و بیرون آورده بود. شهناز دارابیان شخصاً کتاب را تایپ کرده و به انتشارات شباهنگ دادهبود. در ملاقات بعدی، شهناز نسخهای از فصل نان را به علیاشرف درویشیان نشان دادهبود.
درویشیان از این تاریخ به زندان رفت و تا پیروزی انقلاب ۵۷ در زندان ماند. او پس از انقلاب سال ۱۳۵۷ آزاد شد.
فصل نان نام یک مجموعه داستان است که توسط علیاشرف درویشیان نوشتهشدهاست. این مجموعه داستان از ۶ داستان کوتاه تشکیل شده و نخستین بار در سال ۱۳۵۷ توسط انتشارات شباهنگ منتشر شدهاست. داستانهای این مجموعه همانند سایر آثار درویشیان، با نگاهی رئالیستی نوشتهشدهاند و نویسنده با پرداختن به مسائل و زندگی فرودستان و انسانهای حاشیهای جامعه، همزمان به نقد سیاسی و اجتماعی مناسبات اجتماعی-اقتصادی نیز میپردازد.محور و جانمایهٔ تمام داستانهای فصل نان، فقر است و در هر یک از آنها، پسر نوجوان دانشآموزی که درواقع خود نویسنده است، به بیان و توصیف تجربههای زندگی خود پرداخته و فقر شدید،
کار شاق تابستانی، بیغذایی همیشگی و وضع نابسامان خود و خانوادهٔ تهیدستاش را وصف میکند.
کتاب فصل نان در سال ۱۳۵۷ و در زمانی که کشور ایران دستخوش جنبشی انقلابی بود، به عنوان کتاب برگزیدهٔ #شورای_کتاب_کودک_ایران برگزیدهشد.
مجموعه داستان فصل نان نوشتهی علیاشرف درویشیان است. این کتاب صوتی با نگارشی روان و جذاب بیان شده و با صدای گویا و شیرین علی دنیوی ساروی روایت شده است. این مجموعه کتاب صوتی دارای شش داستان با عنوانهای خر نفتی، دکان بابام، آبگوشت آلوچه، یک روز، عشق و کاهگل و بابای معصومه میباشد.
موضوع مشترک همهی داستانهای این مجموعه فقر، محرومیت و ستمدیدگی آدمهای حاشیهای و فرودست جامعه است. درویشیان در این مجموعه با تیزبینی قابل ستایشی به روایت اجتماع این آدمها و مصیبتهایشان میپردازد.
درویشیان در این کتاب با بیان رنج شخصیتهای داستان به نگرشها و طرز تلقی شخصیتهای داستان به نوع زندگیشان میپردازد و به نوعی نشان میدهد که فقر گریبان گیر مردم جامعه نتیجه جبر و سنت حاکم بر آنان است.
انتهای داستان با همان ساختاری پایان مییابد که ابتدای داستان شروع میشود یعنی داستان که با دوندگیهای اشخاص برای رسیدن به نان و سختیها و مصائبشان شروع میشود در ادامه با همان سختیها نیز پایان مییابد. فضای داستان به نوعی حزنانگیز است که کاملاً حس ترحم مخاطب را برمیانگیزد و به نوعی خواننده را با آن سختیها شریک میکند.
این کتاب صوتی در دو فایل صوتی تقدیم میشود.
فصل نان
نویسنده: #علی_اشرف_درویشیان
گوینده: علی دنیوی ساروی
🍏🍎🍃
کتاب صوتی #فصل_نان
نویسنده: #علی_اشرف_درویشیان
علیاشرف درویشیان (زاده ۳ شهریور ۱۳۲۰ - درگذشته ۴ آبان ۱۳۹۶) داستاننویس و پژوهشگر سوسیالیست و چپگرای ایرانی و عضو کانون نویسندگان ایران بود. درویشیان برخی از نوشتههایش را پیش از انقلاب ۱۳۵۷ ایران با نام مستعار «لطیف تلخستانی»منتشر میکرد. وی پیش و پس از انقلاب چند بار به علت فعالیتهای سیاسی زندانی شد.درویشیان یکی از نویسندگان اعلامیه ما نویسندهایم بود.
آثار علی اشرف درویشیان هم در دوران حکومت #پهلوی و هم در دوران حکومت #جمهوری_اسلامی دچار سانسور شد. درویشیان در زمان حکومت از سال ۱۳۵۰ تا ۱۳۵۷ برای نگارش کتاب «از این ولایت» و فعالیتهای سیاسی، سه بار دستگیر و ممنوعالقلم شد. دستگیری نخست وی در کرمانشاه ۸ ماه به طول انجامید. او ۲ ماه پس از آزادی، در تهران دوباره دستگیر و به ۷ ماه زندان محکوم شد. وی همچنین به دنبال این حکم از دانشگاه، اخراج و از معلمی نیز منفصل شد. #درویشیان در سال ۱۳۵۳ از طرف حکومت محمدرضا پهلوی به ۱۱ سال زندان محکوم شد.او مجموعه داستان فصل نان را در زندان نگارش کرد و آن را از طریق همسرش شهناز دارابیان به خارج از زندان انتقال داد. احمد پوری از شهناز دارابیان نقل میکند که درویشیان تمام داستانهای کتاب را ریزنویسی کرده و در یکی از ملاقاتها آن را در کف دست شهناز گذاشتهبود، شهناز در اولین فرصت آن را در دهانش گذاشته و سپس به بهانهٔ عطسه کردن، دستمالش را درآورده و آن را درون دستمالش عطسه کردهبود و بدون اینکه شک بازجویان ساواک را برانگیزد، دستمال را بهشیوهای کاملاً طبیعی در جیباش گذاشته و بیرون آورده بود. شهناز دارابیان شخصاً کتاب را تایپ کرده و به انتشارات شباهنگ دادهبود. در ملاقات بعدی، شهناز نسخهای از فصل نان را به علیاشرف درویشیان نشان دادهبود.
درویشیان از این تاریخ به زندان رفت و تا پیروزی انقلاب ۵۷ در زندان ماند. او پس از انقلاب سال ۱۳۵۷ آزاد شد.
فصل نان نام یک مجموعه داستان است که توسط علیاشرف درویشیان نوشتهشدهاست. این مجموعه داستان از ۶ داستان کوتاه تشکیل شده و نخستین بار در سال ۱۳۵۷ توسط انتشارات شباهنگ منتشر شدهاست. داستانهای این مجموعه همانند سایر آثار درویشیان، با نگاهی رئالیستی نوشتهشدهاند و نویسنده با پرداختن به مسائل و زندگی فرودستان و انسانهای حاشیهای جامعه، همزمان به نقد سیاسی و اجتماعی مناسبات اجتماعی-اقتصادی نیز میپردازد.محور و جانمایهٔ تمام داستانهای فصل نان، فقر است و در هر یک از آنها، پسر نوجوان دانشآموزی که درواقع خود نویسنده است، به بیان و توصیف تجربههای زندگی خود پرداخته و فقر شدید،
کار شاق تابستانی، بیغذایی همیشگی و وضع نابسامان خود و خانوادهٔ تهیدستاش را وصف میکند.
کتاب فصل نان در سال ۱۳۵۷ و در زمانی که کشور ایران دستخوش جنبشی انقلابی بود، به عنوان کتاب برگزیدهٔ #شورای_کتاب_کودک_ایران برگزیدهشد.
مجموعه داستان فصل نان نوشتهی علیاشرف درویشیان است. این کتاب صوتی با نگارشی روان و جذاب بیان شده و با صدای گویا و شیرین علی دنیوی ساروی روایت شده است. این مجموعه کتاب صوتی دارای شش داستان با عنوانهای خر نفتی، دکان بابام، آبگوشت آلوچه، یک روز، عشق و کاهگل و بابای معصومه میباشد.
موضوع مشترک همهی داستانهای این مجموعه فقر، محرومیت و ستمدیدگی آدمهای حاشیهای و فرودست جامعه است. درویشیان در این مجموعه با تیزبینی قابل ستایشی به روایت اجتماع این آدمها و مصیبتهایشان میپردازد.
درویشیان در این کتاب با بیان رنج شخصیتهای داستان به نگرشها و طرز تلقی شخصیتهای داستان به نوع زندگیشان میپردازد و به نوعی نشان میدهد که فقر گریبان گیر مردم جامعه نتیجه جبر و سنت حاکم بر آنان است.
انتهای داستان با همان ساختاری پایان مییابد که ابتدای داستان شروع میشود یعنی داستان که با دوندگیهای اشخاص برای رسیدن به نان و سختیها و مصائبشان شروع میشود در ادامه با همان سختیها نیز پایان مییابد. فضای داستان به نوعی حزنانگیز است که کاملاً حس ترحم مخاطب را برمیانگیزد و به نوعی خواننده را با آن سختیها شریک میکند.
این کتاب صوتی در دو فایل صوتی تقدیم میشود.
فصل نان
نویسنده: #علی_اشرف_درویشیان
گوینده: علی دنیوی ساروی
🍏🍎🍃
👍1
○
مستی هر نگاه تو
به ز شراب و جام می
کی ز سرم برون شود
یک نفس آرزوی تو
ای که همه نگاه من
خورده گره به روی تو
تا نرود نفس ز تن
پا نکشم ز کوی تو
گر چه به شعله میکشی
قلب مرا به عشوه ات
بر دو جهان نمیدهم
یک سر تار موی تو
مستی هر نگاه تو
به ز شراب و جام می
کی ز سرم برون شود
یک نفس آرزوی تو
در قفس خیال تو
تکیه زنم به انتظار
تا که تو بشکنی قفس
پر بکشم به سوی تو
❌از حافظ نیست❌
❌از مولوی نیست❌
❌از حسین منزوی نیست❌
✍#کمال_جعفری_امامزاده"✅
🍏🍎🍃
مستی هر نگاه تو
به ز شراب و جام می
کی ز سرم برون شود
یک نفس آرزوی تو
ای که همه نگاه من
خورده گره به روی تو
تا نرود نفس ز تن
پا نکشم ز کوی تو
گر چه به شعله میکشی
قلب مرا به عشوه ات
بر دو جهان نمیدهم
یک سر تار موی تو
مستی هر نگاه تو
به ز شراب و جام می
کی ز سرم برون شود
یک نفس آرزوی تو
در قفس خیال تو
تکیه زنم به انتظار
تا که تو بشکنی قفس
پر بکشم به سوی تو
❌از حافظ نیست❌
❌از مولوی نیست❌
❌از حسین منزوی نیست❌
✍#کمال_جعفری_امامزاده"✅
🍏🍎🍃
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
○
شاید این گل زیبا را در ڪوه ببینید پرهیز ڪنید،
نگاهی ست گویا؛
و شاید تلنگری برای
چشم هایی که تنها به زیبایی
ظاهر می اندیشند...
🍏🍎🍃
شاید این گل زیبا را در ڪوه ببینید پرهیز ڪنید،
نگاهی ست گویا؛
و شاید تلنگری برای
چشم هایی که تنها به زیبایی
ظاهر می اندیشند...
🍏🍎🍃
👍2
○
یک چیزهایی هست که نمیشود به دیگری فهماند، نمیشود گفت، آدم را مسخره میکنند.
هر کسی مطابق افکار خودش دیگری را قضاوت میکند.
زبان آدمیزاد مثل خودِ او ناقص و ناتوان است...!
📕#زنده بگور
✍#صادق_هدایت
🍏🍎🍃
یک چیزهایی هست که نمیشود به دیگری فهماند، نمیشود گفت، آدم را مسخره میکنند.
هر کسی مطابق افکار خودش دیگری را قضاوت میکند.
زبان آدمیزاد مثل خودِ او ناقص و ناتوان است...!
📕#زنده بگور
✍#صادق_هدایت
🍏🍎🍃
👍1
○
به روی بخت ز دیده،
ز چهر عمر به گردون
گهی چو اشک نشستم،
گهی چو رنگ پریدم
محمدرضا رحمانی یاراحمدی با نام هنری مهرداد اَوِستا نویسنده و شاعر معاصر ایران، 20 بهمن 1308در بروجرد به دنیا آمد. مهرداد از کلاس پنجم ابتدایی با تشویق معلمان خود شعر میسرود. او تحصیلات دانشگاهی خود را با ورود به دانشکده معقول و منقول (الهیات) دانشگاه تهران آغاز کرد و با مدرک فوق لیسانس در رشته فلسفه از این دانشگاه فارغ التحصیل شد.
اوستا قصیده سبک خراسانی را از حالت زمخت خود خارج کرد و به آن حالت تغزلی بخشید. آثار او «تصحیح دیوان سلمان ساوجی»، «عقل و اشراق»، «از کاروان رفته»، «پالیزبان»، «حماسه آرش»، «از امروز تا هرگز»، «اشک و سرنوشت»، «روش تحقیق در دستور زبان فارسی و شیوه نگارش»، «شراب خانگی ترس محتسب خورده»، «تیرانا»، «امام، حماسهای دیگر» و... هستند.
اوستا 17 اردیبهشت 1370 در حالی که مشغول تصحیح شعری در شورای شعر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در تالار وحدت بود دچار عارضه قلبی شد و درگذشت و در قطعه هنرمندان بهشت زهرای تهران به خاک سپرده شد.
سالروز سفرش گرامی 🕊
🍏🍎🍃
به روی بخت ز دیده،
ز چهر عمر به گردون
گهی چو اشک نشستم،
گهی چو رنگ پریدم
محمدرضا رحمانی یاراحمدی با نام هنری مهرداد اَوِستا نویسنده و شاعر معاصر ایران، 20 بهمن 1308در بروجرد به دنیا آمد. مهرداد از کلاس پنجم ابتدایی با تشویق معلمان خود شعر میسرود. او تحصیلات دانشگاهی خود را با ورود به دانشکده معقول و منقول (الهیات) دانشگاه تهران آغاز کرد و با مدرک فوق لیسانس در رشته فلسفه از این دانشگاه فارغ التحصیل شد.
اوستا قصیده سبک خراسانی را از حالت زمخت خود خارج کرد و به آن حالت تغزلی بخشید. آثار او «تصحیح دیوان سلمان ساوجی»، «عقل و اشراق»، «از کاروان رفته»، «پالیزبان»، «حماسه آرش»، «از امروز تا هرگز»، «اشک و سرنوشت»، «روش تحقیق در دستور زبان فارسی و شیوه نگارش»، «شراب خانگی ترس محتسب خورده»، «تیرانا»، «امام، حماسهای دیگر» و... هستند.
اوستا 17 اردیبهشت 1370 در حالی که مشغول تصحیح شعری در شورای شعر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در تالار وحدت بود دچار عارضه قلبی شد و درگذشت و در قطعه هنرمندان بهشت زهرای تهران به خاک سپرده شد.
سالروز سفرش گرامی 🕊
🍏🍎🍃
👍1
○
سینه از آتش دل
در غم جانانه بسوخت
آتشی بود در این خانه
که کاشانه بسوخت
تنم از واسطه دوری دلبر بگداخت
جانم از آتش
مهر رخ جانانه بسوخت
سوز دل بین که
ز بس آتش اشکم دل شمع
دوش بر من ز سر
مهر چو پروانه بسوخت
آشنایی نه غریب است
که دلسوز من است
چون من از خویش برفتم
دل بیگانه بسوخت
خرقه زهد مرا
آب خرابات ببرد
خانه عقل مرا
آتش میخانه بسوخت
چون پیاله دلم از
توبه که کردم بشکست
همچو لاله جگرم
بی می وخمخانه بسوخت
ماجرا کم کن و
بازآ که مرا مردم چشم
خرقه از سر به درآورد و
به شکرانه بسوخت
ترک افسانه بگو حافظ و
می نوش دمی
که نخفتیم شب و
شمع به افسانه بسوخت
#حضرت_حافظ
🍏🍎🍃
سینه از آتش دل
در غم جانانه بسوخت
آتشی بود در این خانه
که کاشانه بسوخت
تنم از واسطه دوری دلبر بگداخت
جانم از آتش
مهر رخ جانانه بسوخت
سوز دل بین که
ز بس آتش اشکم دل شمع
دوش بر من ز سر
مهر چو پروانه بسوخت
آشنایی نه غریب است
که دلسوز من است
چون من از خویش برفتم
دل بیگانه بسوخت
خرقه زهد مرا
آب خرابات ببرد
خانه عقل مرا
آتش میخانه بسوخت
چون پیاله دلم از
توبه که کردم بشکست
همچو لاله جگرم
بی می وخمخانه بسوخت
ماجرا کم کن و
بازآ که مرا مردم چشم
خرقه از سر به درآورد و
به شکرانه بسوخت
ترک افسانه بگو حافظ و
می نوش دمی
که نخفتیم شب و
شمع به افسانه بسوخت
#حضرت_حافظ
🍏🍎🍃
👏1
Dar In Shabe Siah
Homayoun Shajarian
🎼❤️🎼
🗣#همایون_شجریان
🎼#در_این_شب_سیاه
----------------------------
یک روز می آیی؛
که من دیگر دچارت نیستم
از صبر ویرانم؛
ولی چشم انتظارت نیستم!
✍#افشین_یداللهی
🍏🍎🍃
🗣#همایون_شجریان
🎼#در_این_شب_سیاه
----------------------------
یک روز می آیی؛
که من دیگر دچارت نیستم
از صبر ویرانم؛
ولی چشم انتظارت نیستم!
✍#افشین_یداللهی
🍏🍎🍃
👍1
○
عشق یک نیروی بی حد و حصر است
وقتی تلاش می کنیم مهارش کنیم ما را نابود می کند
وقتی می خواهیم آن را اسیر کنیم ما را برده خود می کند و
وقتی تلاش می کنیم تا درکش کنیم
ما را با احساس گمگشتگی تنها می گذارد.
✍#پائولو_کوئیلو
🍏🍎🍃
عشق یک نیروی بی حد و حصر است
وقتی تلاش می کنیم مهارش کنیم ما را نابود می کند
وقتی می خواهیم آن را اسیر کنیم ما را برده خود می کند و
وقتی تلاش می کنیم تا درکش کنیم
ما را با احساس گمگشتگی تنها می گذارد.
✍#پائولو_کوئیلو
🍏🍎🍃
👍1
○
مردها
یکروز آسمان آبی اند
و روزی هوای ابری؛
اما زن ها
همیشه خورشیدند ،
حتی در حصار ابرهای دلتنگی ...
✍#مسعود_ایمانی_صورت
🍏🍎🍃
مردها
یکروز آسمان آبی اند
و روزی هوای ابری؛
اما زن ها
همیشه خورشیدند ،
حتی در حصار ابرهای دلتنگی ...
✍#مسعود_ایمانی_صورت
🍏🍎🍃
❤1👍1