Nageki No Tenshi
Ken Wakabayashi
🎼❤️🎼
آنکه "خودکشی" میکند تنها از "ناتوانی" است که خود را میکشد.
آنچه "جرأت" میخواهد، "دوام آوردن" است،خود را به زندگی سپردن است.
#فرانس_کافکا
🍏🍎🍃
آنکه "خودکشی" میکند تنها از "ناتوانی" است که خود را میکشد.
آنچه "جرأت" میخواهد، "دوام آوردن" است،خود را به زندگی سپردن است.
#فرانس_کافکا
🍏🍎🍃
👍2
○
من اهل سرزمین انگورهای کلاه دارم که در تپه های بدرانلو از تاکها آویزان بودند.
حدود هفتاد سال قبل ،با دستان پرمهر و جادویی، مامپهلوی، مامای قابل و با تجربه شهر بجنورد، به این دنیا سلام کردم.
شنیده بودم، خوشحالی پدر ومادرم در لحظه آگاهی از تولد فرزند پسر، خیلی وصف ناپذیر بوده.
قبل از تولدم اکثر بستگان نزدیک پسر دار شده بودند، گوشواره طلای نذری نگین دار را سالها در لاله گوش راستم تا اول دبستان حس کرده ام.
من اهل کوچه سعدیم، اول بازار. مثل همه، کودکی کردم وبازیهای کودکانه
با طوقهی خالی دوچرخه، همهی طول و عرض کوچه بهار را رفته ام.
.
با قله کمانی که از چوب درخت قره آغاج ساخته شده بود، چه کیفی میکردم.
چه همه، با تکه کوچکی از پوست و موی گوسفند که سربی بهش وصل بود لنگ زدهام.
دبستان ابن سینا را با آقای وطنیان و صمدی، گرمه ای و حیدرزاده، در گاراژ ضیایی، و سپس انتهای اسفالت خیابان بش قارداش به یاد میآورم.
مزهی خوب فتیر مسکه، بوی چایی کاکوتی ،آشهای صمیمانه یارمه، با چریش فراوان و دوغهای ترش کنار سفره را، خوب یادمه.
وقتی بزرگ تر شدم، با کت و شلوارهای دوخت هوشمند، سفیدگران و زهرایی و پیراهنهای کار آقای نظیفی، پیراهن دوزی رکس، در اول پاساژ توسلیان، کلی پز دادم.
از جوون ترها یاد گرفته بودم، یقهی پیراهنم را روی یقه کتم بیندازم، عشقی داشت.
با انبوه پسران و دختران دبیرستان نعیمی و ایراندخت همگام مسیر خیابان پهلوی و کوچه صدر آباد را طی کرده ام.
خانم جهان پناه در دبیرستان دخترانه ایراندخت و آقای هدایت در دبیرستان نعیمی را خوب بیاد دارم.
من در آن دیار بارها از "کینه یول" پیاده و یا با دوچرخه به بش قارداش رفتهام، که هر وقت دلم برای آب مهربان وماهیهای آرام اون تنگ میشد.
چه همه چنار داشت، با کلی سایه برای اطراق و چه همه آفتاب داشت که سنگهای کنار استخر را گرم میکرد تا ما که لرزان و سرمایی به آنها تکیه میدادیم، گرم بشیم.
چقدر املت خوردیم که روی پیک نیک درست میکردیم، ویک عالمه ۲۱ غلیظ نگاه کردیم، که ساعتها بدون خستگی ادامه داشت.
من شرم و حیای دختران دم بخت، در مراسم خواستگاری را بهیاد میآورم که با صورتهای سرخ شده از خجالت، برای بزرگترهای فامیل داماد آینده چایی میآوردند.
من نگاه کنجکاو وموشکافانهی مادر و خواهر پسران دم بخت را که لحظاتی طولانی حرکات عروس آینده را ورانداز میکردند خوب یادمه.
ساز جادویی علیخان آبچوری و ضربآهنگ زیبای حسین به بی، روی دایره را خوب به خاطر سپرده ام که خستگی ناپذیر ساعتها عروسی را گرم میکردند.
من اهل سرزمین دوقرصه و قاشده، قولده
هستم. مگر میشود آن نواهای برخاسته از دل را فراموش کرد.
من اضطراب مشقهای زیاد عید را چشیدهام که گاهی تا نزدیکیهای روز ۱۳ هنوز انجام نداده بودم.
با نوای طبل و سنج مراسم محرم، با انبوه دستجات عزاداری تا معصوم زاده رفته ام، ومزهی حلیم حسینیه جاجرمی را چشیده که سالهاست در خاطرم مانده.
برای قهرمانان شهرم در تنها سالن کشتی سبزه میدان خوشحالی کرده و از فوتبا ل حسن مظفر ،موسی نودهی ،فیروز فرید
پرویز، دلاوری ،محمود مهرنیا، نصر زرین، غیرتی، زردکانلودو...کیف کرده ام.
من صدارتی و ترانه را با اینکه سالهاست دیگر نیستند،دوست دارم.
دکه های بلوار را یادمه، با بوی کباب و چنجه که دودش هم، همه را مست میکرد.
تنورهای خانه که با هیزم داغ میشد و بوی نان تازه را که آماده میشد، هیچ وقت فراموش نمیکنم و مادرم که تا کمر خم میشد تا با فراموشی گرمای داغ تنور زودتر نان آماده شده را بذاره تو سفرهی کنار تنور، تامن ناخونک بزنم و اون لذت ببره.
مگر میشه بوی سبزیهای فراوان توی مغازه های اول بازار را که ریحون ها خوشبوترش میکرد، فراموش کنی.
مگر میشه از نوای آخرین ترانه های سوسن که از مغازه حیدر طوسی به گوش میرسید لذت نبرد.
چه بویی داشت کتابهای نو و دفترهای قشنگ مغازهی آقای طبری.
من آدمهای نشسته داخل آرایشگاه ایمانی را زیاد دیده ام، که او هم اصلاح میکرد و هم با بقیه گرم صحبت بود.
درشکه ها یادم میآد با درشکهچیهای زمخت.
گاریهای پر از هندوانه و خربزه را، خوب بیاد دارم که آن وقتها مردم فراوان میخریدند.
من عروسیها یادم مونده و حمل خنچه های اهدایی برای عروس.
من هنوز عاشق ساز وطنم هستم.
هنوز دوست دارم صدا و ولولهی شادی در کوچه، پس کوچه های شهرم را بشنوم.
من اهل آن دیارم.
من عاشقم، عاشق سرزمین انگورهای کلاه داری!
"احمدعلی مجاهد"
تیرماه ۱۴۰۱ ایران.جولای ۲۰۲۲
ایالت ماساچوست، شهر گرافتون.
🍏🍎🍃
من اهل سرزمین انگورهای کلاه دارم که در تپه های بدرانلو از تاکها آویزان بودند.
حدود هفتاد سال قبل ،با دستان پرمهر و جادویی، مامپهلوی، مامای قابل و با تجربه شهر بجنورد، به این دنیا سلام کردم.
شنیده بودم، خوشحالی پدر ومادرم در لحظه آگاهی از تولد فرزند پسر، خیلی وصف ناپذیر بوده.
قبل از تولدم اکثر بستگان نزدیک پسر دار شده بودند، گوشواره طلای نذری نگین دار را سالها در لاله گوش راستم تا اول دبستان حس کرده ام.
من اهل کوچه سعدیم، اول بازار. مثل همه، کودکی کردم وبازیهای کودکانه
با طوقهی خالی دوچرخه، همهی طول و عرض کوچه بهار را رفته ام.
.
با قله کمانی که از چوب درخت قره آغاج ساخته شده بود، چه کیفی میکردم.
چه همه، با تکه کوچکی از پوست و موی گوسفند که سربی بهش وصل بود لنگ زدهام.
دبستان ابن سینا را با آقای وطنیان و صمدی، گرمه ای و حیدرزاده، در گاراژ ضیایی، و سپس انتهای اسفالت خیابان بش قارداش به یاد میآورم.
مزهی خوب فتیر مسکه، بوی چایی کاکوتی ،آشهای صمیمانه یارمه، با چریش فراوان و دوغهای ترش کنار سفره را، خوب یادمه.
وقتی بزرگ تر شدم، با کت و شلوارهای دوخت هوشمند، سفیدگران و زهرایی و پیراهنهای کار آقای نظیفی، پیراهن دوزی رکس، در اول پاساژ توسلیان، کلی پز دادم.
از جوون ترها یاد گرفته بودم، یقهی پیراهنم را روی یقه کتم بیندازم، عشقی داشت.
با انبوه پسران و دختران دبیرستان نعیمی و ایراندخت همگام مسیر خیابان پهلوی و کوچه صدر آباد را طی کرده ام.
خانم جهان پناه در دبیرستان دخترانه ایراندخت و آقای هدایت در دبیرستان نعیمی را خوب بیاد دارم.
من در آن دیار بارها از "کینه یول" پیاده و یا با دوچرخه به بش قارداش رفتهام، که هر وقت دلم برای آب مهربان وماهیهای آرام اون تنگ میشد.
چه همه چنار داشت، با کلی سایه برای اطراق و چه همه آفتاب داشت که سنگهای کنار استخر را گرم میکرد تا ما که لرزان و سرمایی به آنها تکیه میدادیم، گرم بشیم.
چقدر املت خوردیم که روی پیک نیک درست میکردیم، ویک عالمه ۲۱ غلیظ نگاه کردیم، که ساعتها بدون خستگی ادامه داشت.
من شرم و حیای دختران دم بخت، در مراسم خواستگاری را بهیاد میآورم که با صورتهای سرخ شده از خجالت، برای بزرگترهای فامیل داماد آینده چایی میآوردند.
من نگاه کنجکاو وموشکافانهی مادر و خواهر پسران دم بخت را که لحظاتی طولانی حرکات عروس آینده را ورانداز میکردند خوب یادمه.
ساز جادویی علیخان آبچوری و ضربآهنگ زیبای حسین به بی، روی دایره را خوب به خاطر سپرده ام که خستگی ناپذیر ساعتها عروسی را گرم میکردند.
من اهل سرزمین دوقرصه و قاشده، قولده
هستم. مگر میشود آن نواهای برخاسته از دل را فراموش کرد.
من اضطراب مشقهای زیاد عید را چشیدهام که گاهی تا نزدیکیهای روز ۱۳ هنوز انجام نداده بودم.
با نوای طبل و سنج مراسم محرم، با انبوه دستجات عزاداری تا معصوم زاده رفته ام، ومزهی حلیم حسینیه جاجرمی را چشیده که سالهاست در خاطرم مانده.
برای قهرمانان شهرم در تنها سالن کشتی سبزه میدان خوشحالی کرده و از فوتبا ل حسن مظفر ،موسی نودهی ،فیروز فرید
پرویز، دلاوری ،محمود مهرنیا، نصر زرین، غیرتی، زردکانلودو...کیف کرده ام.
من صدارتی و ترانه را با اینکه سالهاست دیگر نیستند،دوست دارم.
دکه های بلوار را یادمه، با بوی کباب و چنجه که دودش هم، همه را مست میکرد.
تنورهای خانه که با هیزم داغ میشد و بوی نان تازه را که آماده میشد، هیچ وقت فراموش نمیکنم و مادرم که تا کمر خم میشد تا با فراموشی گرمای داغ تنور زودتر نان آماده شده را بذاره تو سفرهی کنار تنور، تامن ناخونک بزنم و اون لذت ببره.
مگر میشه بوی سبزیهای فراوان توی مغازه های اول بازار را که ریحون ها خوشبوترش میکرد، فراموش کنی.
مگر میشه از نوای آخرین ترانه های سوسن که از مغازه حیدر طوسی به گوش میرسید لذت نبرد.
چه بویی داشت کتابهای نو و دفترهای قشنگ مغازهی آقای طبری.
من آدمهای نشسته داخل آرایشگاه ایمانی را زیاد دیده ام، که او هم اصلاح میکرد و هم با بقیه گرم صحبت بود.
درشکه ها یادم میآد با درشکهچیهای زمخت.
گاریهای پر از هندوانه و خربزه را، خوب بیاد دارم که آن وقتها مردم فراوان میخریدند.
من عروسیها یادم مونده و حمل خنچه های اهدایی برای عروس.
من هنوز عاشق ساز وطنم هستم.
هنوز دوست دارم صدا و ولولهی شادی در کوچه، پس کوچه های شهرم را بشنوم.
من اهل آن دیارم.
من عاشقم، عاشق سرزمین انگورهای کلاه داری!
"احمدعلی مجاهد"
تیرماه ۱۴۰۱ ایران.جولای ۲۰۲۲
ایالت ماساچوست، شهر گرافتون.
🍏🍎🍃
👍2❤1
Moama
Moein
🎼❤️🎼
من زلالم مثل آب
تیره و تلخ مکن جام مرا
ساغرِ حسرت و
غم را بشکن
مشکن
جام دلم را
مشکن!
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
من زلالم مثل آب
تیره و تلخ مکن جام مرا
ساغرِ حسرت و
غم را بشکن
مشکن
جام دلم را
مشکن!
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
👍2
○
اگر تو را به یک روز بهاری تشبیه کنم، نمیرنجی؟
اما تو بس دلفریبتر و باوفاتر هستی
بادِ صبا غنچههایِ تنگدهانِ بهار را میجنباند
و بهار کوتاه و گذراست
گاه خورشید بسی سوزان است
گاه در دلِ ابرها رُخش پنهان است
و گاه تمام زیباییها رنگ میبازند
چه به دست شوربختی و چه به دست قانونِ طبیعت
اما بهاران تو خزانی ندارد
نه هرگز، زیباییِ تو زوالی ندارد
نه هرگز، مرگ تو را برای خویش طلب ندارد
چرا که تو در شعر ابدیِ من، تا همیشه زنده هستی
تا لحظهای که انسان نفس میکشد و چشمها میبینند
و تا آن روز که این شعر زنده است، تو را جاودان خواهد کرد.
✍ #ویلیام_شکسپیر
🍏🍎🍃
اگر تو را به یک روز بهاری تشبیه کنم، نمیرنجی؟
اما تو بس دلفریبتر و باوفاتر هستی
بادِ صبا غنچههایِ تنگدهانِ بهار را میجنباند
و بهار کوتاه و گذراست
گاه خورشید بسی سوزان است
گاه در دلِ ابرها رُخش پنهان است
و گاه تمام زیباییها رنگ میبازند
چه به دست شوربختی و چه به دست قانونِ طبیعت
اما بهاران تو خزانی ندارد
نه هرگز، زیباییِ تو زوالی ندارد
نه هرگز، مرگ تو را برای خویش طلب ندارد
چرا که تو در شعر ابدیِ من، تا همیشه زنده هستی
تا لحظهای که انسان نفس میکشد و چشمها میبینند
و تا آن روز که این شعر زنده است، تو را جاودان خواهد کرد.
✍ #ویلیام_شکسپیر
🍏🍎🍃
👍2
05 Saraye Mohebat
Mahasti - [ Listen2Music.ir ]
🎼❤️🎼
🎼سرای_محبت
🗣#بانو_مهستی
---------------------------
تنهایی ات را؛
با من قسمت کن
تنهایی ام را؛
در آغوش بگیر ...
انتظار بی عشق؛ مرگِ
خاموشِ قاصدک های
خفته در باد است!
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
🎼سرای_محبت
🗣#بانو_مهستی
---------------------------
تنهایی ات را؛
با من قسمت کن
تنهایی ام را؛
در آغوش بگیر ...
انتظار بی عشق؛ مرگِ
خاموشِ قاصدک های
خفته در باد است!
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
👍2
کنسرتو آرانخوئز-سان-باسیلیو
@injaZanVojuddarad
🎼❤️🎼
" کنسرتو آرانخوئز "
🎤#پالوما_سان_باسیلیو
🎹 #CONCERTO_DE_ARANJUEZ
🎙 #PALOMA_SAN_BASILIO
-------------------------
اگر تو موسیقی بودی
بیوقفه به تو گوش میسپردم،
و اندوهم؛
به شادی بدل میشد...
✍#آنا_آخماتووا
🍏🍎🍃
" کنسرتو آرانخوئز "
🎤#پالوما_سان_باسیلیو
🎹 #CONCERTO_DE_ARANJUEZ
🎙 #PALOMA_SAN_BASILIO
-------------------------
اگر تو موسیقی بودی
بیوقفه به تو گوش میسپردم،
و اندوهم؛
به شادی بدل میشد...
✍#آنا_آخماتووا
🍏🍎🍃
❤1
کتاب "آبشوران" مجموعه ای است از داستان های کوتاه که "علی اشرف درویشیان" آن ها را به رشته ی تحریر درآورده است. از عناوین داستان های این مجموعه می توان به "خانه ما"، "ماهی ها و غازها"، "باغچهٔ کوچک"، "دو ماهی در نقلدان"، "بیالون"، "بیماری"، "حمام"، "بی"، "ننه جان چه شده؟"، "عمو بزرگه"، "صلح" و "آب پاش" اشاره کرد. "علی اشرف درویشیان" همچون دیگر آثارش در این مجموعه ی داستانی هم رویکردی رئالیستی داشته و مانند همیشه، روند داستان ها را به شکلی واقع گرایانه پیش برده است.
وی از جمله نویسندگانی است که قلم خود را بر داستان زندگی طبقه ی فقیر و فرودست جامعه متمرکز کرده است و برخلاف جایگاه حاشیه ای این قشر وسیع در اجتماع، اینجا در داستان های "علی اشرف درویشیان" همواره آن ها هستند که در مرکز توجه واقع می شوند. مجموعه ی "آبشوران"، خاطرات کودکی و نوجوانی نویسنده را در قالب داستان به خواننده ارائه می کند و نام مجموعه هم از محله ی "آبشوران" کرمانشاه که "علی اشرف درویشیان" در آن زندگی می کرده، برگرفته شده است.
🍏🍎🍃
وی از جمله نویسندگانی است که قلم خود را بر داستان زندگی طبقه ی فقیر و فرودست جامعه متمرکز کرده است و برخلاف جایگاه حاشیه ای این قشر وسیع در اجتماع، اینجا در داستان های "علی اشرف درویشیان" همواره آن ها هستند که در مرکز توجه واقع می شوند. مجموعه ی "آبشوران"، خاطرات کودکی و نوجوانی نویسنده را در قالب داستان به خواننده ارائه می کند و نام مجموعه هم از محله ی "آبشوران" کرمانشاه که "علی اشرف درویشیان" در آن زندگی می کرده، برگرفته شده است.
🍏🍎🍃
👍2
○
روز بزرگداشت شیراز و
دلبری های این شهر زیبا
--------------------------
پس از تصویب شورای شهر شیراز و تأیید مجلس شورای اسلامی، ۱۵ اردیبهشت به نام روز شیراز نامگذاری گردید. به همین مناسبت، هر ساله برنامههای ویژهای از طرف شهرداری شیراز در این روز برگزار میگردد. دلیل این نامگذاری، زیبایی بی نظیر شیراز در ماه اردیبهشت است.
🍏🍎🍃
روز بزرگداشت شیراز و
دلبری های این شهر زیبا
--------------------------
پس از تصویب شورای شهر شیراز و تأیید مجلس شورای اسلامی، ۱۵ اردیبهشت به نام روز شیراز نامگذاری گردید. به همین مناسبت، هر ساله برنامههای ویژهای از طرف شهرداری شیراز در این روز برگزار میگردد. دلیل این نامگذاری، زیبایی بی نظیر شیراز در ماه اردیبهشت است.
🍏🍎🍃
شیراز و میگن ناز واسه ی آفتاب جنگش - Shiraz o Migan Naze Vase A..
@moozikestan_bot
🎼❤️🎼
روز بزرگداشت شیراز
زیبا گرامی🌹💚🌹
-------------------------
بهشت عدن اگر خواهی
بیا با ما به میخانه
که از پای خُمَت روزی
به حوض کوثر اندازیم
----------------------------
بده جام شراب
خانه بیتشویش و
ساقی یار و
مطرب نکتهگوی
موسم عیش است و
دور ساغر و عهد شباب.
✍#حضرت_حافظ
🍏🍎🍃
روز بزرگداشت شیراز
زیبا گرامی🌹💚🌹
-------------------------
بهشت عدن اگر خواهی
بیا با ما به میخانه
که از پای خُمَت روزی
به حوض کوثر اندازیم
----------------------------
بده جام شراب
خانه بیتشویش و
ساقی یار و
مطرب نکتهگوی
موسم عیش است و
دور ساغر و عهد شباب.
✍#حضرت_حافظ
🍏🍎🍃
👍1