This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سرشار باشید از زندگی 💛💚
.
دردها را عشق درمان میکند
گرچه درد عشق بیدرمان بود
عشق باشد مرد را سامان و سَر
خود اگرچه بیسر و سامان بود
عشق اگرچه خود ندارد خان و مان
عاشقان را عشق خان و مان بود.
#فیض_کاشانی
🍏🍎🍃
دردها را عشق درمان میکند
گرچه درد عشق بیدرمان بود
عشق باشد مرد را سامان و سَر
خود اگرچه بیسر و سامان بود
عشق اگرچه خود ندارد خان و مان
عاشقان را عشق خان و مان بود.
#فیض_کاشانی
🍏🍎🍃
۰
کلارک جسارت رادر تو دیدم،
اما تو سرکوبش کردی،
پنهانش کردی،
کاری که اغلب آدمها میکنند.
به تو نمیگویم
از ساختمان چندطبقه بپر پایین
یا کنار نهنگها شنا کن
یا ازاینجور کارها.
اما جسورانه زندگی کن،
در زندگیات شجاعت به خرج بده،
تلاش خودت را بکن و یک جا ننشین...
من پیش از تو
#جوجو_مویز
🍏🍎🍃
کلارک جسارت رادر تو دیدم،
اما تو سرکوبش کردی،
پنهانش کردی،
کاری که اغلب آدمها میکنند.
به تو نمیگویم
از ساختمان چندطبقه بپر پایین
یا کنار نهنگها شنا کن
یا ازاینجور کارها.
اما جسورانه زندگی کن،
در زندگیات شجاعت به خرج بده،
تلاش خودت را بکن و یک جا ننشین...
من پیش از تو
#جوجو_مویز
🍏🍎🍃
Aram Aram
Reza Malekzadeh
🎼🤍🎼
کوچ پرنده ها را دوست ندارم
میدانم
پرنده ای که کوچ کند
دل کندن را بلد است
من یاکریم های پنج دری خانه ی مادربزرگ را
به تمام پرستوهای مهاجر
ترجیح میدهم
یا این گنجشک های کوچک
که تمام زمستان را میلرزند
اما
میمانند...
#گندم_بوربور
🍏🍎🍃
کوچ پرنده ها را دوست ندارم
میدانم
پرنده ای که کوچ کند
دل کندن را بلد است
من یاکریم های پنج دری خانه ی مادربزرگ را
به تمام پرستوهای مهاجر
ترجیح میدهم
یا این گنجشک های کوچک
که تمام زمستان را میلرزند
اما
میمانند...
#گندم_بوربور
🍏🍎🍃
.
در پس درهای شیشهای رویاها،
در مرداب بی ته آیینهها،
هر جا که من گوشهای از خودم را مُرده بودم
یک نیلوفر روییده بود...
#سهراب_سپهری
🍏🍎🍃
در پس درهای شیشهای رویاها،
در مرداب بی ته آیینهها،
هر جا که من گوشهای از خودم را مُرده بودم
یک نیلوفر روییده بود...
#سهراب_سپهری
🍏🍎🍃
جمعه
شهیار قنبری
🎼🤍🎼
#شهیار_قنبری
توی قاب خیس این پنجرهها
عکسی از جمعهی غمگین میبینم،
چه سیاه ئه به تناش رخت عزا!
تو چشاش ابرای سنگین میبینم.
داره از ابر سیا خون میچکه!
جمعهها خون جای بارون میچکه!
نفسام در نمیآد، جمعهها سر نمیآد!
کاش میبستم چشامو، این ازم بر نمیآد!
🍏🍎🍃
#شهیار_قنبری
توی قاب خیس این پنجرهها
عکسی از جمعهی غمگین میبینم،
چه سیاه ئه به تناش رخت عزا!
تو چشاش ابرای سنگین میبینم.
داره از ابر سیا خون میچکه!
جمعهها خون جای بارون میچکه!
نفسام در نمیآد، جمعهها سر نمیآد!
کاش میبستم چشامو، این ازم بر نمیآد!
🍏🍎🍃
۰
سلام،
سهمِ کوچکِ من ...
از وسعت سادگی...!
سایهنشینِ آب و ...
همپیالهی تشنگی سلام...
سلام، اولادِ اولین بوسه ...
از شرمِ گُل و گونههای حلال...
سلام، ستارهی از شب گریختهی ...
همروزِ من، عزیزِ همیشه و هنوز من سلام!
#سيدعلی_صالحی
🍏🍎🍃
سلام،
سهمِ کوچکِ من ...
از وسعت سادگی...!
سایهنشینِ آب و ...
همپیالهی تشنگی سلام...
سلام، اولادِ اولین بوسه ...
از شرمِ گُل و گونههای حلال...
سلام، ستارهی از شب گریختهی ...
همروزِ من، عزیزِ همیشه و هنوز من سلام!
#سيدعلی_صالحی
🍏🍎🍃
تو نيستی؛
اما من برايت چای میريزم
ديگر چه فرق میكند
باشی يا نباشی
من با تو زندگی می كنم ...
#رسول_یونان
🍏🍎🍃
تو نيستی؛
اما من برايت چای میريزم
ديگر چه فرق میكند
باشی يا نباشی
من با تو زندگی می كنم ...
#رسول_یونان
🍏🍎🍃
۰
همیشه فاصلهای هست.
اگر چه منحنی آب بالش خوبی است
برای خواب دل آویز و ترد نیلوفر،
همیشه فاصلهای هست.
دچار باید بود
و گرنه زمزمه حیرت میان دو حرف
حرام خواهد شد..
✍#سهراب_سپهری
🍏🍎🍃
همیشه فاصلهای هست.
اگر چه منحنی آب بالش خوبی است
برای خواب دل آویز و ترد نیلوفر،
همیشه فاصلهای هست.
دچار باید بود
و گرنه زمزمه حیرت میان دو حرف
حرام خواهد شد..
✍#سهراب_سپهری
🍏🍎🍃
۰
من تمام این سالها با اینکه پدرت را دوست نداشتم، بهش وفادار ماندم... حالا فهمیدم کار اشتباهی کردم. اجازه نده اخلاق سد راه زندگیات بشود. من بهخاطر ترس با پدرت ازدواج کردم. بهخاطر ترس با او ماندم. حکمفرمای زندگی من ترس بوده. من زن شجاعی نیستم. خیلی بد است آدم به انتهای زندگیاش برسد و بفهمد که شجاع نیست.
هر وقت مادرم اینطوری خودش را سبک میکرد، نمیدانستم چه باید بگویم. فقط به صورتش که زمانی باغی بود آراسته، لبخند میزدم و با کمی خجالت روی دست استخوانیاش بوسه میزدم؛ چون خجالتآور است تماشای کسی که آخر عمری خود را موشکافی میکند و به این نتیجه میرسد تنها چیزی که با خود به گور میبرد، شرم زندگی نکردن است.
📗 #جزء_از_کل
✍#استیو_تولتز
🍏🍎🍃
من تمام این سالها با اینکه پدرت را دوست نداشتم، بهش وفادار ماندم... حالا فهمیدم کار اشتباهی کردم. اجازه نده اخلاق سد راه زندگیات بشود. من بهخاطر ترس با پدرت ازدواج کردم. بهخاطر ترس با او ماندم. حکمفرمای زندگی من ترس بوده. من زن شجاعی نیستم. خیلی بد است آدم به انتهای زندگیاش برسد و بفهمد که شجاع نیست.
هر وقت مادرم اینطوری خودش را سبک میکرد، نمیدانستم چه باید بگویم. فقط به صورتش که زمانی باغی بود آراسته، لبخند میزدم و با کمی خجالت روی دست استخوانیاش بوسه میزدم؛ چون خجالتآور است تماشای کسی که آخر عمری خود را موشکافی میکند و به این نتیجه میرسد تنها چیزی که با خود به گور میبرد، شرم زندگی نکردن است.
📗 #جزء_از_کل
✍#استیو_تولتز
🍏🍎🍃
۰
شب بود و نسیم بود و باغ و مهتاب
من بودم و جویبار و بیداری آب
وین جمله مرا به خامُشی می گفتند
کاین لحظهٔ ناب زندگی را دریاب
#محمد_رضا_شفیعی_کدکنی
🍏🍎🍃
شب بود و نسیم بود و باغ و مهتاب
من بودم و جویبار و بیداری آب
وین جمله مرا به خامُشی می گفتند
کاین لحظهٔ ناب زندگی را دریاب
#محمد_رضا_شفیعی_کدکنی
🍏🍎🍃