This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
○
اتاق پر از مخزن های عروس های دریایی بود . شاخک های عروس های دریایی لطیف تر از مو بود. شاید آکواریوم در مخزن ها نور منعکس می کرد ؛ چون رنگشان مدام عوض می شد. در مخزنی دیگر در آن نزدیکی ، عروس های دریایی ای را دیدم که شاخک هایشان مثل حلقه های موی یک دختر شناور در زیر آب ، می چرخید و شاخک های عروس های دریایی مخزن سوم ، آن قدر صاف و کلفت بود که انگار با آن ها خودشان را زندانی کرده بودند. حتی مخزنی برای بچه عروس های دریایی بود که به گل های سفید نرم و کوچک شباهت داشتند.
این حیوانات عجیب ، شبیه موجودات زمینی نبودند ؛ غیرزمینی هایی دوست داشتنی و آرام . انگار رقاصانی غیرزمینی بودند که نیاز به آهنگ نداشتند .
✍#الی_بنجامین
شاید عروس دریایی
🍏🍎🍃
اتاق پر از مخزن های عروس های دریایی بود . شاخک های عروس های دریایی لطیف تر از مو بود. شاید آکواریوم در مخزن ها نور منعکس می کرد ؛ چون رنگشان مدام عوض می شد. در مخزنی دیگر در آن نزدیکی ، عروس های دریایی ای را دیدم که شاخک هایشان مثل حلقه های موی یک دختر شناور در زیر آب ، می چرخید و شاخک های عروس های دریایی مخزن سوم ، آن قدر صاف و کلفت بود که انگار با آن ها خودشان را زندانی کرده بودند. حتی مخزنی برای بچه عروس های دریایی بود که به گل های سفید نرم و کوچک شباهت داشتند.
این حیوانات عجیب ، شبیه موجودات زمینی نبودند ؛ غیرزمینی هایی دوست داشتنی و آرام . انگار رقاصانی غیرزمینی بودند که نیاز به آهنگ نداشتند .
✍#الی_بنجامین
شاید عروس دریایی
🍏🍎🍃
❤2
○
در این بهار... آه...
چه یادها
چه حرفهای ناتمام
دل پر آرزو
چو شاخ؛
پرشکوفه باردار میشود...
#سیاوش_کسرایی
🍏🍎🍃
در این بهار... آه...
چه یادها
چه حرفهای ناتمام
دل پر آرزو
چو شاخ؛
پرشکوفه باردار میشود...
#سیاوش_کسرایی
🍏🍎🍃
👍1
○
زیر آسمان:
درخشان از ماه و در زیر مخمل ستارهها
من در کنار تو در زمین ایستادهام
زمین و زمان آرام است
و من صدای نفسهای ات را میشنوم
به صورت مبهمی تو بسیار به من نزدیکی؛
اما خود را از من پنهان کردهای
من گم شدهام؛ در تو
اما نمیتوانم پیدایت کنم؛
من از آن تو هستم،
هر کجا که هستی!...
✍#شکسپیر
🍏🍎🍃
زیر آسمان:
درخشان از ماه و در زیر مخمل ستارهها
من در کنار تو در زمین ایستادهام
زمین و زمان آرام است
و من صدای نفسهای ات را میشنوم
به صورت مبهمی تو بسیار به من نزدیکی؛
اما خود را از من پنهان کردهای
من گم شدهام؛ در تو
اما نمیتوانم پیدایت کنم؛
من از آن تو هستم،
هر کجا که هستی!...
✍#شکسپیر
🍏🍎🍃
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
○
خنک آن دم
که برآید ز خزان باد بهاری
خنک آن دم
که شب هجر
بگوید که شبت خوش
خنک آن دم که
سلامی کند آن نور بهاری
✍#حضرت_مولانا
🍏🍎🍃
خنک آن دم
که برآید ز خزان باد بهاری
خنک آن دم
که شب هجر
بگوید که شبت خوش
خنک آن دم که
سلامی کند آن نور بهاری
✍#حضرت_مولانا
🍏🍎🍃
👍1
بغض.بی کلام سه تار
Moosighie_ma
🎼❤️🎼
شبِ همهی ما یکی بود،
اما تاریکیهای مان
فرق داشت...
# تورگوت_اویار
🍏🍎🍃
شبِ همهی ما یکی بود،
اما تاریکیهای مان
فرق داشت...
# تورگوت_اویار
🍏🍎🍃
❤1
○
با نام و یاد حضرت دوست
🗓 امروز یکشنبه 🐠🪻
☀️ ۱۹ فروردین. ۱۴۰۳
🌙۲۷ رمضان ۱۴۴۵
🌲۷ آوریل ۲۰۲۴
-----------------------------
--------🪴--------🪴---قدم های فردا به عشق و امید- -🪴--و به شور و نشاط زندگی ...
🦋🐠🦋🐠
با آرزوی اینکه برگ برگِ سبز
تقویم سال نو به شادمانی ورق بخورد
شاد باشید و
لبالب از جام می هستی ...
🌻❤️🌻
----------------------------
-----------------------------.
عشق که نباشد،
شرارت بر ما خواهد تاخت؛
خداوندا ...!
هر آنچه در دل من
با عشق بیگانه است
از من دور کن ...
✍#آندره_ژید
🍏🍎🍃
با نام و یاد حضرت دوست
🗓 امروز یکشنبه 🐠🪻
☀️ ۱۹ فروردین. ۱۴۰۳
🌙۲۷ رمضان ۱۴۴۵
🌲۷ آوریل ۲۰۲۴
-----------------------------
--------🪴--------🪴---قدم های فردا به عشق و امید- -🪴--و به شور و نشاط زندگی ...
🦋🐠🦋🐠
با آرزوی اینکه برگ برگِ سبز
تقویم سال نو به شادمانی ورق بخورد
شاد باشید و
لبالب از جام می هستی ...
🌻❤️🌻
----------------------------
-----------------------------.
عشق که نباشد،
شرارت بر ما خواهد تاخت؛
خداوندا ...!
هر آنچه در دل من
با عشق بیگانه است
از من دور کن ...
✍#آندره_ژید
🍏🍎🍃
👍1
○
▫تنها کاری که باید انجام دهیم این است که درک کنیم همهمان بنا به دلیلی به این جهان آمدهایم که باید نسبت به آن خود را متعهد کنیم. آنگاه است که میتوانیم بر رنجهای بزرگ و کوچک خود بخندیم و بدون ترس پیش برویم و آگاه باشیم که در هر گام ما مقصودی و منظوری نهفته است.
✍#پائولو_کوئیلو
🍏🍎🍃
▫تنها کاری که باید انجام دهیم این است که درک کنیم همهمان بنا به دلیلی به این جهان آمدهایم که باید نسبت به آن خود را متعهد کنیم. آنگاه است که میتوانیم بر رنجهای بزرگ و کوچک خود بخندیم و بدون ترس پیش برویم و آگاه باشیم که در هر گام ما مقصودی و منظوری نهفته است.
✍#پائولو_کوئیلو
🍏🍎🍃
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
○
هر که خواهان صحبت کسی شد،
آن خواستِ اول را میل گویند
و چون میل زیادت گشت
و مفرط گشت، آن میلِ مفرط را ارادت گویند
و چون ارادت زیاد شد و مفرط گشت،
آن ارادتِ مفرط را محبت گویند
و چون محبّت زیادت شد و مفرط گشت،
آن محبت مفرط را عشق میگویند.
📕#انسان کامل
✍🏻#عزیزالدین_نسفی
🍏🍎🍃
هر که خواهان صحبت کسی شد،
آن خواستِ اول را میل گویند
و چون میل زیادت گشت
و مفرط گشت، آن میلِ مفرط را ارادت گویند
و چون ارادت زیاد شد و مفرط گشت،
آن ارادتِ مفرط را محبت گویند
و چون محبّت زیادت شد و مفرط گشت،
آن محبت مفرط را عشق میگویند.
📕#انسان کامل
✍🏻#عزیزالدین_نسفی
🍏🍎🍃
👍2❤1
Nathalie
Julio Iglesias, Nathalie
🎼❤️🎼
روزهای مديدی،
نه مینويسد، نه میپرسد
و نه سراغی میگيرد
امّا يک روز میآيد
و تنها با يک "سلام"،
باز هم اوست كه برنده میشود!
✍#جمال_ثريا
🍏🍎🍃
روزهای مديدی،
نه مینويسد، نه میپرسد
و نه سراغی میگيرد
امّا يک روز میآيد
و تنها با يک "سلام"،
باز هم اوست كه برنده میشود!
✍#جمال_ثريا
🍏🍎🍃
👍1
○
من؛
به پایان دنیا اهمیت نمیدهم!
چون دنیای من،
بارها تمام شده و صبح روز بعد
دوباره از نو آغاز شده است....
#چارلز_بوکوفسکی
🍏🍎🍃
من؛
به پایان دنیا اهمیت نمیدهم!
چون دنیای من،
بارها تمام شده و صبح روز بعد
دوباره از نو آغاز شده است....
#چارلز_بوکوفسکی
🍏🍎🍃
👍2
○
گویند در عصر سليمان نبی، پرنده اى براى نوشيدن آب به سمت بركه اى پرواز كرد، اما چند كودک را بر سر بركه ديد، پس آنقدر انتظار كشيد تا كودكان از آن بركه متفرق شدند. همين كه قصد فرود بسوى بركه را كرد، اينبار مردى را با محاسن بلند و آراسته ديد كه براى نوشيدن آب به آن بركه مراجعه نمود.
پرنده با خود انديشيد كه اين مردى باوقار و نيكوست و از سوى او آزارى به من مُتصور نيست. پس نزديک شد، ولی آن مرد سنگى به سويش پرتاب كرد و چشم پرنده معيوب و نابينا شد.
شكايت نزد سليمان برد. پیامبر آن مرد را احضار کرد، محاكمه و به قصاص محكوم نمود و دستور به كور كردن چشم داد.
آن پرنده به حكم صادره اعتراض كرد و گفت:
چشم اين مرد هيچ آزارى به من نرساند، بلكه ريش او بود كه مرا فريب داد و گمان بردم كه از سوى او ايمنم، پس به عدالت نزديكتر است اگر محاسنش را بتراشيد تا ديگران مثل من فريب ريش او را نخورند.
🍏🍎🍃
گویند در عصر سليمان نبی، پرنده اى براى نوشيدن آب به سمت بركه اى پرواز كرد، اما چند كودک را بر سر بركه ديد، پس آنقدر انتظار كشيد تا كودكان از آن بركه متفرق شدند. همين كه قصد فرود بسوى بركه را كرد، اينبار مردى را با محاسن بلند و آراسته ديد كه براى نوشيدن آب به آن بركه مراجعه نمود.
پرنده با خود انديشيد كه اين مردى باوقار و نيكوست و از سوى او آزارى به من مُتصور نيست. پس نزديک شد، ولی آن مرد سنگى به سويش پرتاب كرد و چشم پرنده معيوب و نابينا شد.
شكايت نزد سليمان برد. پیامبر آن مرد را احضار کرد، محاكمه و به قصاص محكوم نمود و دستور به كور كردن چشم داد.
آن پرنده به حكم صادره اعتراض كرد و گفت:
چشم اين مرد هيچ آزارى به من نرساند، بلكه ريش او بود كه مرا فريب داد و گمان بردم كه از سوى او ايمنم، پس به عدالت نزديكتر است اگر محاسنش را بتراشيد تا ديگران مثل من فريب ريش او را نخورند.
🍏🍎🍃
👍1