This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
○
با نام و یاد حضرت دوست
🗓 امروز جمعه 🐠🪻
☀️ ۱۷ فروردین. ۱۴۰۳
🌙۲۵ رمضان ۱۴۴۵
🌲۵ آوریل ۲۰۲۴
-----------------------------
--------🪴--------🪴-----آدینه تان به عشق و شادی -🪴----
قدم های زندگی در مسیری شکوفا
با آرزوی اینکه برگ برگِ سبز
تقویم سال نو به شادمانی ورق بخورد
شاد باشید و
لبالب از جام می هستی ...
🌻🪻🌻
-----------------------------
خودم را در آغوش گرفتهام !
نه چندان با لطافت ،
نه چندان با محبت ،
اما وفادار ... وفادار ...
✍#ساموئل_بکت
🍏🍎🍃
با نام و یاد حضرت دوست
🗓 امروز جمعه 🐠🪻
☀️ ۱۷ فروردین. ۱۴۰۳
🌙۲۵ رمضان ۱۴۴۵
🌲۵ آوریل ۲۰۲۴
-----------------------------
--------🪴--------🪴-----آدینه تان به عشق و شادی -🪴----
قدم های زندگی در مسیری شکوفا
با آرزوی اینکه برگ برگِ سبز
تقویم سال نو به شادمانی ورق بخورد
شاد باشید و
لبالب از جام می هستی ...
🌻🪻🌻
-----------------------------
خودم را در آغوش گرفتهام !
نه چندان با لطافت ،
نه چندان با محبت ،
اما وفادار ... وفادار ...
✍#ساموئل_بکت
🍏🍎🍃
○
می خواستم این زندگی را سبکبار سازم، اما از راه حقیقت و نه از راه مجاز، دلِ سوزان و خاموش ، میتواند سراسر مابعدالطبیعه و تمامی کتابهای وحی را به کام خود کشد. عشق ، تمامی فصول زمان را در آغوش میکشد و گرد هم می آورد. تنها در یک ثانیه، تمامی زرِ وجودِ دیگری را برهم انباشته میکند.
ما جز یک زندگی نداریم و آن را با زیستنش به رشته تحریر در می آوریم. خط خوردگی ها زخم های مایند. اما همه چیز حفظ میشود. شاید که با مُردن، دست نوشته ی خویش را با خود می بریم. با ابتذال ها یا تابندگی هایش، با غلطهای املایی و خط لرزانش. آنگاه که این دست نوشته بسیار خوب نوشته شده باشد، زهی سعادت! حتی گاه خط خوردگی ها به سان تذهیب ها زیبایند. پاره ای رنجها به سان آثار هنری زیبایند. کمال مطلوب آن است که بدان سان زندگی کنیم که باخ پارتیسیون های خود را می نگاشت.
✍#کریستین_بوبن
📕#نورِ جهان
🍏🍎🍃
می خواستم این زندگی را سبکبار سازم، اما از راه حقیقت و نه از راه مجاز، دلِ سوزان و خاموش ، میتواند سراسر مابعدالطبیعه و تمامی کتابهای وحی را به کام خود کشد. عشق ، تمامی فصول زمان را در آغوش میکشد و گرد هم می آورد. تنها در یک ثانیه، تمامی زرِ وجودِ دیگری را برهم انباشته میکند.
ما جز یک زندگی نداریم و آن را با زیستنش به رشته تحریر در می آوریم. خط خوردگی ها زخم های مایند. اما همه چیز حفظ میشود. شاید که با مُردن، دست نوشته ی خویش را با خود می بریم. با ابتذال ها یا تابندگی هایش، با غلطهای املایی و خط لرزانش. آنگاه که این دست نوشته بسیار خوب نوشته شده باشد، زهی سعادت! حتی گاه خط خوردگی ها به سان تذهیب ها زیبایند. پاره ای رنجها به سان آثار هنری زیبایند. کمال مطلوب آن است که بدان سان زندگی کنیم که باخ پارتیسیون های خود را می نگاشت.
✍#کریستین_بوبن
📕#نورِ جهان
🍏🍎🍃
❤1
○
در فرهنگ ژاپن کلمهای وجود دارد
که شگفتانگیز است:
"ایکیگای"
مفهوم این کلمه این است:
دلیلی که صبح ها برای آن برمیخیزم.
نگاه کنید به خودتان،
چرا امروز از خواب بیدار شدم،
دلیلش را پیدا کنید،
برایش راه بروید،
نفس بکشید و زندگی کنید.
من هزار «ایکیگای» دارم.
ایکیگای میتواند به عشق شما،
مهارت شما،
علاقههای شما،
شغل شما،
درآمد شما،
ماموریتهای شما
و تخصصهای شما مربوط باشد،
امّا نکته عجیبی در این کلمه وجود دارد
آنچه دنیا از من میخواهد و
این دلیل بیدار شدنِ ماست...
#ایکیگای
👤#هکتور_گارسیا
🍏🍎🍃
در فرهنگ ژاپن کلمهای وجود دارد
که شگفتانگیز است:
"ایکیگای"
مفهوم این کلمه این است:
دلیلی که صبح ها برای آن برمیخیزم.
نگاه کنید به خودتان،
چرا امروز از خواب بیدار شدم،
دلیلش را پیدا کنید،
برایش راه بروید،
نفس بکشید و زندگی کنید.
من هزار «ایکیگای» دارم.
ایکیگای میتواند به عشق شما،
مهارت شما،
علاقههای شما،
شغل شما،
درآمد شما،
ماموریتهای شما
و تخصصهای شما مربوط باشد،
امّا نکته عجیبی در این کلمه وجود دارد
آنچه دنیا از من میخواهد و
این دلیل بیدار شدنِ ماست...
#ایکیگای
👤#هکتور_گارسیا
🍏🍎🍃
○
اي نسیم سحر
آرامگه یار کجاست
منزل ان مه عاشق کش عیار کجاست
شب تار است و
ره وادی ایمن در پیش
آتش طور کجا موعد دیدار کجاست
هر که آمد
به جهان نقش خرابی دارد
در خرابات بگویید که هشیار کجاست
ان کس است
اهل بشارت که اشارت داند
نکتهها هست بسی
محرم اسرار کجاست
✍#حضرت_حافظ
🍏🍎🍃
اي نسیم سحر
آرامگه یار کجاست
منزل ان مه عاشق کش عیار کجاست
شب تار است و
ره وادی ایمن در پیش
آتش طور کجا موعد دیدار کجاست
هر که آمد
به جهان نقش خرابی دارد
در خرابات بگویید که هشیار کجاست
ان کس است
اهل بشارت که اشارت داند
نکتهها هست بسی
محرم اسرار کجاست
✍#حضرت_حافظ
🍏🍎🍃
👍1
○
ما را به دعا کاش فـــــــــراموش نسازند
رندان سحر خیز که صاحب نفسانند
آنانکه به عطر نفس وذ کــــــــر مناجات خورشـــید جهان تاب به شام دگرانند...
✍#حضرت_حافظ
🍏🍎🍃
ما را به دعا کاش فـــــــــراموش نسازند
رندان سحر خیز که صاحب نفسانند
آنانکه به عطر نفس وذ کــــــــر مناجات خورشـــید جهان تاب به شام دگرانند...
✍#حضرت_حافظ
🍏🍎🍃
○
ای گل:
تو ز جمعیّت گلزار چه دیدی؟
جز سرزنش و بدسری خار چه دیدی؟
رفتی به چمن
لیک قفس گشت نصیبت
غیر از قفس
ای مرغ گرفتار چه دیدی؟
ای شمع دلافروز
تو با این همه پرتو
جز مشتری سفله
به بازار چه دیدی؟
✍#پروین_اعتصامی
🍏🍎🍃
ای گل:
تو ز جمعیّت گلزار چه دیدی؟
جز سرزنش و بدسری خار چه دیدی؟
رفتی به چمن
لیک قفس گشت نصیبت
غیر از قفس
ای مرغ گرفتار چه دیدی؟
ای شمع دلافروز
تو با این همه پرتو
جز مشتری سفله
به بازار چه دیدی؟
✍#پروین_اعتصامی
🍏🍎🍃
قلعه تنهایی
فرامرز اصلانی
🎼❤️🎼
🗣#فرامرز_اصلانی🕊
🎼# قلعه_تنهایی
-------------------------
می توانی؛
ستارگان را انكار كنی
مي توانی حركت
خورشيد را انكار كنی
مي توانی حقيقت را
دروغ بخوانی
در عشق من اما ،
ترديدی نداشته باش..
✍#شکسپیر
🍏🍎🍃
🗣#فرامرز_اصلانی🕊
🎼# قلعه_تنهایی
-------------------------
می توانی؛
ستارگان را انكار كنی
مي توانی حركت
خورشيد را انكار كنی
مي توانی حقيقت را
دروغ بخوانی
در عشق من اما ،
ترديدی نداشته باش..
✍#شکسپیر
🍏🍎🍃
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
○
عشق را
در پیچش خود یار نیست
محرمش در ده یکی دیار نیست
نیست از عاشق
کسی دیوانهتر
عقل از سودای او
کورست و کر
#حضرت_مولانا
🍏🍎🍃
عشق را
در پیچش خود یار نیست
محرمش در ده یکی دیار نیست
نیست از عاشق
کسی دیوانهتر
عقل از سودای او
کورست و کر
#حضرت_مولانا
🍏🍎🍃
○
درخت کفشهای چوبی
✍️#گوشه
ارمانو اولمی، کارگردان ایتالیایی گفته به خاطر پیشینیه دهقانی- کارگری خودش تنها جاهطلبیاش این است که با دیگران به دنیا نگاه کند؛ با همان دهقانانی که با نام واقعی خودشان در فیلمش حضور دارند. همان پسرک دهسالهای که باید با کفشهای چوبی، ششکیلومتر در گِل و برف و یخ تا مدرسه برود و شش کیلومتر برگردد. اواخر قرن نوزدهم در روستایی در ایتالیا که کمتر کسی خواندن و نوشتن میداند. در اوج فقر و فلاکتی که خانواده و همسایه و اطرافیان و تمام روستا را در خود فرو برده.
در میان این همه آدم که از سحر تا شام شخم میزنند، سواد به چه دردی میخورد وقتی همه گلهداری میکنند و کارهای سختِ بیحسکننده، گرسنهاند، یتیم دارند، سرمازدهاند، بیماری و درد و مرض را تحمل میکنند، آسیب دیدهاند و هر ساعت تحقیر میشوند تا فقط ارباب و خانوادهاش از دسترنج آنها بخورند و سیر شوند و گرم بمانند و آرام و خوش زندگی را بگذرانند. اما پسرک قرار است در چنین اوضاعی درس بخواند تا تنها کسی باشد که این چرخه فقر را در خانواده، محله، روستا و منطقه میشکند.
وقتی آن کفش چوبی میشکند، وقتی مادرش سومین بچه را زاییده در آن حد از تنگدستی، وقتی پدر نمیتواند شکمشان را سیر کند، وقتی مدام بحث شورش و ایدئولوژی مترقی در حاشیه روستا جریان دارد اما هرگز تأثیری بر این انسانهای مصیبتزده نمیگذارد، چه میشود کرد؟
ارمانو اولمی که از دل همین دهقانان درآمده، با نگاه خودشان میگوید؛ التماسهای نومیدانه از خدا فایدهای ندارد. دعاها مستجاب نمیشود. در سایه خرافات بر زندگی تکتک این روستاییان، نشانه خلاصی از فلاکت نیست. برعکس، ارباب هر روز بیرحمتر میشود و روستاییان هر روز بدهکارتر. ارباب یک نفر است ولی نفس همه را گرفته. هیچ نمیتوان کرد در جامعه کوچک روستایی تا وقتی خود این آدمها ناجی خود نشوند. وقتی درست همانجا که باید صدایی بلند شود، سکوت نکنند.
"آنجا که باید دستی را بگیرند، رها نکنند. وقتی نمیفهمند، بهشت همینجاست اگر آدمها به هم کمک کنند؛ همینجا روی زمین، نه آن زمین موعود در آسمان".
دلسوزی از پشت پنجره برای خانوادهای که ارباب رانده، فایده ندارد، وقتی جرم پدر این است که از چوب یکی از هزاران درخت ارباب برای پسرکش کفشی ساخته که ششکیلومتر تا مدرسه برود و شش کیلومتر برگردد، چون پدر فقط از تکهای چوب، کفشی تراشیده تا کودکش درس بخواند و این چرخه فقر را در خانواده، محله، منطقه و روستا برای همه بشکند.
فیلم : درخت کفشهای چوبی (در فارسی؛ درخت تنگدستی یا درخت چوب سندل)، اِرمانو اولمی، ۱۹۷۸
Movie: The Tree of Wooden Clogs (L'Albero degli zoccoli), Ermanno Olmi , 1978
🍏🍎🍃
درخت کفشهای چوبی
✍️#گوشه
ارمانو اولمی، کارگردان ایتالیایی گفته به خاطر پیشینیه دهقانی- کارگری خودش تنها جاهطلبیاش این است که با دیگران به دنیا نگاه کند؛ با همان دهقانانی که با نام واقعی خودشان در فیلمش حضور دارند. همان پسرک دهسالهای که باید با کفشهای چوبی، ششکیلومتر در گِل و برف و یخ تا مدرسه برود و شش کیلومتر برگردد. اواخر قرن نوزدهم در روستایی در ایتالیا که کمتر کسی خواندن و نوشتن میداند. در اوج فقر و فلاکتی که خانواده و همسایه و اطرافیان و تمام روستا را در خود فرو برده.
در میان این همه آدم که از سحر تا شام شخم میزنند، سواد به چه دردی میخورد وقتی همه گلهداری میکنند و کارهای سختِ بیحسکننده، گرسنهاند، یتیم دارند، سرمازدهاند، بیماری و درد و مرض را تحمل میکنند، آسیب دیدهاند و هر ساعت تحقیر میشوند تا فقط ارباب و خانوادهاش از دسترنج آنها بخورند و سیر شوند و گرم بمانند و آرام و خوش زندگی را بگذرانند. اما پسرک قرار است در چنین اوضاعی درس بخواند تا تنها کسی باشد که این چرخه فقر را در خانواده، محله، روستا و منطقه میشکند.
وقتی آن کفش چوبی میشکند، وقتی مادرش سومین بچه را زاییده در آن حد از تنگدستی، وقتی پدر نمیتواند شکمشان را سیر کند، وقتی مدام بحث شورش و ایدئولوژی مترقی در حاشیه روستا جریان دارد اما هرگز تأثیری بر این انسانهای مصیبتزده نمیگذارد، چه میشود کرد؟
ارمانو اولمی که از دل همین دهقانان درآمده، با نگاه خودشان میگوید؛ التماسهای نومیدانه از خدا فایدهای ندارد. دعاها مستجاب نمیشود. در سایه خرافات بر زندگی تکتک این روستاییان، نشانه خلاصی از فلاکت نیست. برعکس، ارباب هر روز بیرحمتر میشود و روستاییان هر روز بدهکارتر. ارباب یک نفر است ولی نفس همه را گرفته. هیچ نمیتوان کرد در جامعه کوچک روستایی تا وقتی خود این آدمها ناجی خود نشوند. وقتی درست همانجا که باید صدایی بلند شود، سکوت نکنند.
"آنجا که باید دستی را بگیرند، رها نکنند. وقتی نمیفهمند، بهشت همینجاست اگر آدمها به هم کمک کنند؛ همینجا روی زمین، نه آن زمین موعود در آسمان".
دلسوزی از پشت پنجره برای خانوادهای که ارباب رانده، فایده ندارد، وقتی جرم پدر این است که از چوب یکی از هزاران درخت ارباب برای پسرکش کفشی ساخته که ششکیلومتر تا مدرسه برود و شش کیلومتر برگردد، چون پدر فقط از تکهای چوب، کفشی تراشیده تا کودکش درس بخواند و این چرخه فقر را در خانواده، محله، منطقه و روستا برای همه بشکند.
فیلم : درخت کفشهای چوبی (در فارسی؛ درخت تنگدستی یا درخت چوب سندل)، اِرمانو اولمی، ۱۹۷۸
Movie: The Tree of Wooden Clogs (L'Albero degli zoccoli), Ermanno Olmi , 1978
🍏🍎🍃
❤1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
○
فیلم:
درخت کفشهای چوبی (درخت تنگدستی)، اِرمانو اولمی، ۱۹۷۸
The Tree of Wooden Clogs
Ermanno Olmi , 1978
🍏🍎🍃
فیلم:
درخت کفشهای چوبی (درخت تنگدستی)، اِرمانو اولمی، ۱۹۷۸
The Tree of Wooden Clogs
Ermanno Olmi , 1978
🍏🍎🍃
○
جمعه ها، خسته اند
خسته تر
از سکوتِ زخمیِ فاصله ها؛
دلتنگ اند .. دلتنگ تر از خاطراتِ
به گل نشسته یِ قایق ها؛
جمعه ها..
غریب اند
غریب تر از غربتِ برفیِ
قدم هایِ رفته یِ بی صدا؛
بی تاب اند
بی تاب تر از اضطرابِ
تب آلودِ ثانیه ها؛
جمعه ها،
جمعه ها دو چشم بی خواب اند
بی خواب تر از نبضِ تندِ
ساحل و دریا...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
جمعه ها، خسته اند
خسته تر
از سکوتِ زخمیِ فاصله ها؛
دلتنگ اند .. دلتنگ تر از خاطراتِ
به گل نشسته یِ قایق ها؛
جمعه ها..
غریب اند
غریب تر از غربتِ برفیِ
قدم هایِ رفته یِ بی صدا؛
بی تاب اند
بی تاب تر از اضطرابِ
تب آلودِ ثانیه ها؛
جمعه ها،
جمعه ها دو چشم بی خواب اند
بی خواب تر از نبضِ تندِ
ساحل و دریا...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃