معمای عشق
733 subscribers
15K photos
2.78K videos
2 files
305 links
از عشق همین بس که معمایِ شگفتی است...
فرح _فریماااا
https://t.me/AF14202https
https://t.me/AFmoamm
Download Telegram
💫
تنهایی
گرشا رضایی
🎼❤️🎼

🗣#گرشا_رضایی
🎼#تنهایی

زندگی قصّه یِ دریاست
قصه یِ ماهی و ماهیگیر؛

قصّه یِ  تنهاییِ من
قصّه یِ  تنهاییِ  تو
قصِه یِ  تنهاییِ ما
قصه ی "تن هایِ تنها"

#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
  
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
○ 
 با نام‌ و یاد حضرت دوست

🗓 امروز‌ سه شنبه 🐇🌨

☀️  ۸ اسفند  ۱۴۰۲
🌙  ۱۷ شعبان     ۱۴۴۵
🌲 ۲۷ فوریه      ۲۰۲۴
------------------------------
تیک تاک لحظه ها به عشق و امید
-----------------------
------------------الهی ...

یاری ام کن؛
تا با تواضعِ  دست های بارانی ات
بذر محبت؛ بر جان ها بیفشانم

یاری ام کن؛
تا با روشنایِ چشمِ تو؛ 
  به جهانِ هستی بنگرم

تا قاصدک هایِ حضورم
           نامه برانِ عشق و
            خرد وآزادگی باشند!!

#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
📆


هرگز نفرین نکنید چون این نفرین‌ها درست مثل مرغ و خروس هایی هستند که وقت غروب به لانه باز می‌گردند، دامن خودتان را می‌گیرد.

انسان باید ۳ جا زبانش را به کار بیندازد:
برای طلب شفا، آرزوی موفقیت و دعای خیر.

چیزی که برای دیگران می‌خواهید، برای شما نیز اتفاق خواهد افتاد. چرا که نتیجه گفتار انسان به صاحبش باز می‌گردد. برای همین است که باید همیشه برای کامیابی و سعادت دیگران دعا کنید تا خود نیز از آن بی بهره نمانید و اگر آرزوی بدبختی کسی را بکنید، بدانید که در این بدبختی نیز سهیم خواهید شد.

شاید باور نکنید اگر بگویم بهانه‌گیری و عیب‌جویی بی‌مورد، سبب ایجاد بیماری رماتیسم می‌شود. تفکرات انتقادی و ایرادگیری بی‌شمار سبب غلظت خون شده و مفاصل را سفت و دردناک می‌کنند.

همین طور که حسد، کینه، نفرت و ترس باعث به وجود آمدن غدد سرطانی در بدن می شود. تمام بیماری‌ها زاییده یک ذهن بیمار است. کینه ای که در ذهن و روح ما نقش کمی‌گیرد سر منشاء بسیاری از بیماری‌ها در جسم است. شریان را تنگ می‌کند، نارسایی کبد بوجود می‌آورد و دید چشم را کم می‌کند. کینه توزی مادر بیماری‌ هاست.

#فلورانس_اسکاول_شین
🍏🍎🍃
👍2
🔥


درود دوستانم صبح سرد زمستانی تان گرم به عشق و امید ❤️ نگاه پروردگار یکتا بدرقه راهتان 💚💛


🍏🍎🍃
🍷
🎂
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM


ای عشق همه بهانه از توست
من خامشم این ترانه از توست

آن بانگ بلند صبحگاهی
وین زمزمه شبانه از توست

من انده خویش را ندانم
این گریه بی بهانه از توست

ای آتش جان پاکبازان
در خرمن من زبانه از توست

افسون شده تو را زبان نیست
ور هست همه فسانه از توست

کشتی مرا چه بیم دریا؟
طوفان ز تو و کرانه از توست

گر باده دهی و گرنه ، غم نیست
مست از تو ، شرابخانه از توست

می را
چه اثر به پیش چشمت؟
کاین مستی شادمانه از توست

پیش تو چه توسنی کند عقل؟
رام است که تازیانه از توست

من می‌گذرم خموش و گمنام
آوازه جاودانه از توست

چون سایه مرا ز خاک برگیر
کاینجا سر و آستانه از توست


#هوشنگ_ابتهاج
🍏🍎🍃
👍1
( او نیامد) امید دل
محمد معتمدی
🎼❤️🎼

🗣#محمد_معتمدی
🎼#او_نیامد


به راه وی تا سحر ماندم
شانه افشاندم؛ او نیامد
به امیدش با نوای دل نعمه ها خواندم
او نیامد .....

🍏🍎🍃
1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM


جمله اى که توماس اوندرز سازنده کشتى تایتانیک پس از ساخت آن گفت: "حتى خدا هم نمیتواند این کشتى را غرق کند"

تایتانیک در اولین سفر خود در 15 آوریل 1912 غرق شد.

🍏🍎🍃
@sornanews
Mohsen Chavoshi-Bist Hezar Arezoo
🎼❤️🎼

🗣#محسن_چاوشی
🎼بيست هزار آرزو
----------------------------

‍ گفت برميگردم ، 
رفت
و همه ي پل هاي پشت
سرش ويران شد

امّا برميگردد
بي هيچ پلي در راه
او مسير مخفي بادها را ميداند  !

#سید_علی_صالحی
🍏🍎🍃
👍1


سخت ترین کار دنیا
بحث کردن با کسی هست،
که از اول به خودش قول داده است؛
كه نفهمد !


🍏🍎🍃
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM

داستانگ_ اولین سکه

چارلی مقابل در ایستاده بود و بازوانش را محکم می‌مالید تا از باد شدیدی که می‌وزید، کمی در امان بماند. پیرزنی با سگش نزدیک می‌شد.
شانه‌هایش را بالا انداخت و چون سابق، مصمم و استوار، پا پیش نهاد.
زیر لب گفت: «این طوری آسان‌تره. راحت‌تر می‌تونم از یک پیرزن بخوام. این طوری خجالت نمی‌کشم.»
پیرزن ایستاد و از پشت عینک پنسی‌اش، کفش‌های پاره، دستهای کثیف و ورم کرده و صورت اصلاح نشده چارلی را از نظر گذراند. سگ ماده که گویی در حال رقص بود، چرخی زد و به چارلی نزدیک شد. شلوارش را بویید. به زوزه افتاد.
چارلی ناگهان اعتماد به نفسش را از دست داد. جملاتی را که کنار در تمرین کرده بود از یاد برد.
شتابزده حرف می‌زد. اولین باری بود که گدایی می‌کرد پیرزن بایستی حرفهای او را باور می‌کرد. به خاطر خدا هم شده بایستی باور می‌کرد. او گدا نبود.
تا چند ماه پیش شغل خوبی داشت؛ و این، اولین باری بود که مجبور می‌شد گدایی کند.
دو روز تمام، غذایی نخورده بود. چارلی مردی با مناعت طبع بود، و پیرزن می‌بایست حرفهای او را باور می‌کرد. این، خیلی مهم بود. به خاطر خدا هم که شده بایستی باور می‌کرد. پیرزن کیفش را گشود.
سکه‌ای ده سنتی کف دست چارلی گذاشته
و لحظه‌ای بعد، چارلی در میدان واشنگتن، روی نیمکتی نشسته بود.
سکه را در مشت می‌فشرد و با پاشنه پا، تکه‌های ترد برف را می‌سایید و سیاه می‌کرد. چارلی، پیش از آنکه بلند شود و برای سیر کردن معده گرسنه‌اش چیزی بخرد، می‌بایست دمی می‌نشست، تا بتواند بر شرمندگی‌اش غلبه کند.
گونه‌اش را بر لبه‌ی یخ بسته‌ی نیمکت فلزی گذاشت. دوست نداشت کسی پی به شرمندگی‌اش ببرد.
با خود اندیشید: «من توی این زندگی، تنها یک مناعت طبع داشتم که بسیار با ارزش بود.
اما حالا، آن را مفت فروختم. خیلی راحت، به خودم خیانت کردم.»


نویسنده: ویلیام مارچ

نویسنده آمریکایی داستانهای روان شناختی و تفنگدار دریایی ایالات متحده بود . مارچ نویسنده‌ی شش رمان و چهار مجموعه داستان کوتاه ، مورد تحسین منتقدان قرار گرفت. و یکی از دوازده نفری بود که در ۸ ژوئن ۲۰۱۵ در تالار مشاهیر نویسندگان آلاباما حضور یافت. 

🍏🍎🍃
👍2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Nardoon (Mazyar Fallahi)
@matalebzib
🎼❤️🎼

🎼#ناردون
🗣#مازیارفلاحی

هنوز دلتنگی قدم زدن با تو رو دارم
هنوز با نفسات تو باغچه شمعدونی میکارم
هنوز عاشقتم ماهک من از دل و از جون
با اون گوشواره های رنگی ِ دونه های ناردون
با کل غصه های زندگیم باز زیر بارون
باور میکنی یا نه من عاشقم اما نه من دیوونتم....


🍏🍎🍃
👍1