●
#دیالوگ.....
«عشق» میتونست اتفاق خوبی باشه، اگر آدما علاقهها و دوستداشتناشون رو ابراز میکردن. اگر دلتنگیا، حرفا و احساساتشونو؛ به وقتش میگفتن، نه زمانی که غرورشون اجازه داد و منطقشون قبول کرد.
دنیا میتونست جای قشنگتری باشه اگر آدما بدون محافظهکاری، غرور و حساب و کتاب، عشق میورزیدند.
🎥 Bicentennial Man(1999)
🍏🍎🍃
#دیالوگ.....
«عشق» میتونست اتفاق خوبی باشه، اگر آدما علاقهها و دوستداشتناشون رو ابراز میکردن. اگر دلتنگیا، حرفا و احساساتشونو؛ به وقتش میگفتن، نه زمانی که غرورشون اجازه داد و منطقشون قبول کرد.
دنیا میتونست جای قشنگتری باشه اگر آدما بدون محافظهکاری، غرور و حساب و کتاب، عشق میورزیدند.
🎥 Bicentennial Man(1999)
🍏🍎🍃
❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
○
ما در دلتنگی دستی نداشتیم
و در فاصلهای که داشتیم
هزار دست داشتیم
سلام بر تو که حقیقتاً دلتنگ توام
و سلام بر من، برای آن که دلتنگم
✍#محمود_درویش
🗣#علیرضا_قربانی
🍏🍎🍃
ما در دلتنگی دستی نداشتیم
و در فاصلهای که داشتیم
هزار دست داشتیم
سلام بر تو که حقیقتاً دلتنگ توام
و سلام بر من، برای آن که دلتنگم
✍#محمود_درویش
🗣#علیرضا_قربانی
🍏🍎🍃
👍1
○
سعادتمندترینِ مردمان کسانی هستند که نیکوترین افکار را در سر دارند ... افکار نیکو تنها در ضمیرهای حاصلخیز حیات مییابند ... آنان که تفریح را وسیلهای برای رشد اندیشه قرار میدهند ، آنان که به موسیقیِ غنی ، کتابِ خوب ، نقاشیِ زیبا ، نمایشنامه دیدنی ، رفیق شفیق و گفتگوی نشاط بخش عشق میورزند ، چه کسانی هستند؟ ... ایشان سعادتمندترین مردمان جهاناند ؛ آنها نه تنها خود سعادتمندند ، بلکه دلیل سعادت دیگران نیز هستند ...
#سرودهای سعادت
#ویلیام لیون فلیپس
🍏🍎🍃
سعادتمندترینِ مردمان کسانی هستند که نیکوترین افکار را در سر دارند ... افکار نیکو تنها در ضمیرهای حاصلخیز حیات مییابند ... آنان که تفریح را وسیلهای برای رشد اندیشه قرار میدهند ، آنان که به موسیقیِ غنی ، کتابِ خوب ، نقاشیِ زیبا ، نمایشنامه دیدنی ، رفیق شفیق و گفتگوی نشاط بخش عشق میورزند ، چه کسانی هستند؟ ... ایشان سعادتمندترین مردمان جهاناند ؛ آنها نه تنها خود سعادتمندند ، بلکه دلیل سعادت دیگران نیز هستند ...
#سرودهای سعادت
#ویلیام لیون فلیپس
🍏🍎🍃
❤1
○
ما همان چیزی هستیم
که دوست داریم بخوانیم؛
وقتی اعتراف میکنیم
کتابی را دوست داریم،
انگار اعتراف میکنیم
آن کتاب جنبههایی از وجودمان را
به خوبی نشان میدهد!
✍🏽 #نینا_سنکویچ
📕 #تولستوی_و_مبل_بنفش
🍏🍎🍃
ما همان چیزی هستیم
که دوست داریم بخوانیم؛
وقتی اعتراف میکنیم
کتابی را دوست داریم،
انگار اعتراف میکنیم
آن کتاب جنبههایی از وجودمان را
به خوبی نشان میدهد!
✍🏽 #نینا_سنکویچ
📕 #تولستوی_و_مبل_بنفش
🍏🍎🍃
👍2
صدایم کن
علیرضا افتخاری
🎼❤️🎼
🗣#علیرضا_افتخاری
🎼#صدایم_کن
...................
___صدایم کن!
از مرزِ اساطیرِ عشق؛
تا میعادِ سپیده و شبنم
از بوسه هایِ گرمِ شقایق؛
تا آغوشِ نخل هایِ
سر بزیرِ شکسته؛
صدایم کن! بگذار ...
باور کنم؛
که از شعله هایِ
خشمِ نمرودیان؛ تنها...
خاکسترِ سردی به جای
می ماند! ... و .....
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
بریده ای از شعر ....
🍏🍎🍃
🗣#علیرضا_افتخاری
🎼#صدایم_کن
...................
___صدایم کن!
از مرزِ اساطیرِ عشق؛
تا میعادِ سپیده و شبنم
از بوسه هایِ گرمِ شقایق؛
تا آغوشِ نخل هایِ
سر بزیرِ شکسته؛
صدایم کن! بگذار ...
باور کنم؛
که از شعله هایِ
خشمِ نمرودیان؛ تنها...
خاکسترِ سردی به جای
می ماند! ... و .....
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
بریده ای از شعر ....
🍏🍎🍃
👍1
●
چه خلوت است خیابان جمعه
دمی که دور میشوی از خویش و بازمیگردی در خویش
و هیچ کس نخواهد دانست
که در دلت چه گذشتهست...
✍#محمد_مختاری
🍏🍎🍃
چه خلوت است خیابان جمعه
دمی که دور میشوی از خویش و بازمیگردی در خویش
و هیچ کس نخواهد دانست
که در دلت چه گذشتهست...
✍#محمد_مختاری
🍏🍎🍃
👍1
Audio
📕✨📕
📕#بلندی های_بادگیر
✍#امیلی_برونته
---------------------
کتاب بلندی های بادگیر روایت عشق است و انتقام، با شخصیتهایی که آمیزه لطافت و خشونتاند، مهر و کین، امید و بیم،… در مکانی که آن هم آمیزهای است از گرما و سرما، روشنایی و تاریکی، تابستان طراوتبخش و زمستان اندوهبار. آیا خفتههای این خاکِ آرام خوابزدههایی بیقرارند؟
امیلی برونته با همین داستان شورانگیز به بلندی های ادبیات صعود کرده است.
🍏🍎🍃
📕#بلندی های_بادگیر
✍#امیلی_برونته
---------------------
کتاب بلندی های بادگیر روایت عشق است و انتقام، با شخصیتهایی که آمیزه لطافت و خشونتاند، مهر و کین، امید و بیم،… در مکانی که آن هم آمیزهای است از گرما و سرما، روشنایی و تاریکی، تابستان طراوتبخش و زمستان اندوهبار. آیا خفتههای این خاکِ آرام خوابزدههایی بیقرارند؟
امیلی برونته با همین داستان شورانگیز به بلندی های ادبیات صعود کرده است.
🍏🍎🍃
❤🔥1👍1
هایده
بجز خدا کسی نیست
🎼❤️🎼
🎼"بجز خدا کسی نیست"
🗣بانو #هایده
✍🎧#محمد_حیدری
----------------------
همه دلا شکسته تموم لبها بسته؛
دلم میخواد بخونم اما سازا شکسته
اما سازا شکسته
همه دلا پر از غم
تو چشما اشک ماتم
دیگه فریادرسی نیست
بجز خدا کسی نیست ...
🍏🍎🍃
🎼"بجز خدا کسی نیست"
🗣بانو #هایده
✍🎧#محمد_حیدری
----------------------
همه دلا شکسته تموم لبها بسته؛
دلم میخواد بخونم اما سازا شکسته
اما سازا شکسته
همه دلا پر از غم
تو چشما اشک ماتم
دیگه فریادرسی نیست
بجز خدا کسی نیست ...
🍏🍎🍃
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
○
صدا
از برگ جدا شد
گسست،
نشکست
ما
همچنان خویش را آویختیم
به شاخهیی آشکار،
به درختی نزدیک،
به مهری که دور از خانهمان بود
شاخهیی که هرکس میدید،
میشنید،
و بی پرسش میشناخت
ما
در انتظار رسیدن میوهی «خیلی دیر» بودیم
صدا
در تماس با ما بود
ما
در نگین آغاز زندگیی خود بودیم
صدا
نمیدانست که شهر چیست
و چهگونه ساده و غمانگیز
آفتاب را نوازش میکند
صدا
با دستهای گرم سرزمین آرامش
اندام ما را پرداخت
ما
روشنایی را پاسخ دادیم
روشنایی
با چشمان بستهاش
لبخند قهرمانی خفه را برایمان پیام آورد
ما
دستهایمان را از نو شناختیم
گرم و گوناگون و زنده بود
دستها راه را آموخت
نخستین سفر ما
خواندن نامههای پایتخت یک شیشهی رنگین بود
که رنگهای آن:
نان
آفتاب
آسمان
مردم خاموش
و شاخههای وسیع بود.
شهر، رفتار غمانگیز آب سفال پرندهگان مرده را داشت
ما با صدا،
شهر را از نو ساختیم
شهر لباسهای حیرت خود را چنگ زد
شهر با ما خندههای نازنین را عبادت کرد
هر کس درخت صدا بود:
زنان
مردان
پرندهگان
و کودکان
میوه دادند
صدا
برگها را رنگ کرد
رنگها را در چشمان نوازندهیی کور گستراند
✍#احمدرضا_احمدی
🍏🍎🍃
○
صدا
از برگ جدا شد
گسست،
نشکست
ما
همچنان خویش را آویختیم
به شاخهیی آشکار،
به درختی نزدیک،
به مهری که دور از خانهمان بود
شاخهیی که هرکس میدید،
میشنید،
و بی پرسش میشناخت
ما
در انتظار رسیدن میوهی «خیلی دیر» بودیم
صدا
در تماس با ما بود
ما
در نگین آغاز زندگیی خود بودیم
صدا
نمیدانست که شهر چیست
و چهگونه ساده و غمانگیز
آفتاب را نوازش میکند
صدا
با دستهای گرم سرزمین آرامش
اندام ما را پرداخت
ما
روشنایی را پاسخ دادیم
روشنایی
با چشمان بستهاش
لبخند قهرمانی خفه را برایمان پیام آورد
ما
دستهایمان را از نو شناختیم
گرم و گوناگون و زنده بود
دستها راه را آموخت
نخستین سفر ما
خواندن نامههای پایتخت یک شیشهی رنگین بود
که رنگهای آن:
نان
آفتاب
آسمان
مردم خاموش
و شاخههای وسیع بود.
شهر، رفتار غمانگیز آب سفال پرندهگان مرده را داشت
ما با صدا،
شهر را از نو ساختیم
شهر لباسهای حیرت خود را چنگ زد
شهر با ما خندههای نازنین را عبادت کرد
هر کس درخت صدا بود:
زنان
مردان
پرندهگان
و کودکان
میوه دادند
صدا
برگها را رنگ کرد
رنگها را در چشمان نوازندهیی کور گستراند
✍#احمدرضا_احمدی
🍏🍎🍃
👍1😢1
○
چه بیرحمانه می چینند؛
بال پروازِ کبوترهایِ وحشی را
سفره ها؛
خالی شد از نان
پر شد از خالی
و دست ها در گریبانِ
مترسک هایِ پوشالی
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
چه بیرحمانه می چینند؛
بال پروازِ کبوترهایِ وحشی را
سفره ها؛
خالی شد از نان
پر شد از خالی
و دست ها در گریبانِ
مترسک هایِ پوشالی
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
👍1