○
من آن صبحم كه ناگاهان چو آتش در شب افتادم
بيا اي چشم روشن بين كه خورشيدي عجب زادم
ز هر چاك گريبانم چراغي تازه مي تابد
كه در پيراهن خود آذرخش آسا در افتاد ...
👤#هوشنگ_ابتهاج
🍏🍎🍃
من آن صبحم كه ناگاهان چو آتش در شب افتادم
بيا اي چشم روشن بين كه خورشيدي عجب زادم
ز هر چاك گريبانم چراغي تازه مي تابد
كه در پيراهن خود آذرخش آسا در افتاد ...
👤#هوشنگ_ابتهاج
🍏🍎🍃
۰
امروز ندانم،،، ز چه مست آمده ای
کز اولِ صبح،،، مست مست آمده ای
گر خونِ دلم خوری ز دستت ندهم
زیرا که
به خونِ دل بدست آمده ای
👤#مولانای_جان
🍏🍎🍃
امروز ندانم،،، ز چه مست آمده ای
کز اولِ صبح،،، مست مست آمده ای
گر خونِ دلم خوری ز دستت ندهم
زیرا که
به خونِ دل بدست آمده ای
👤#مولانای_جان
🍏🍎🍃
۰
در گذرگاه نگاه تو گرفتارانند
من به سرپنجه مهر تو گرفتارترین
می توان با دل تو حرف غمی گفت و شنید
گر بود چون دل من راز نگهدارترین...
👤#فریدون_مشیری
🍏🍎🍃
در گذرگاه نگاه تو گرفتارانند
من به سرپنجه مهر تو گرفتارترین
می توان با دل تو حرف غمی گفت و شنید
گر بود چون دل من راز نگهدارترین...
👤#فریدون_مشیری
🍏🍎🍃
○
حرفهای ما
هنوز نا تمام ...
تا نگاه میکنی ؛
وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی
پیش از آنکه با خبر شوی
لحظه ی عزیمت تو ناگزیر میشود
آی
ای دریغ و حسرت همیشگی
ناگهان
چقدر زود
دیر میشود ...!
#قیصر_امین_پور
یادش سبز ... پروازش آبی
🍏🍎🍃
حرفهای ما
هنوز نا تمام ...
تا نگاه میکنی ؛
وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی
پیش از آنکه با خبر شوی
لحظه ی عزیمت تو ناگزیر میشود
آی
ای دریغ و حسرت همیشگی
ناگهان
چقدر زود
دیر میشود ...!
#قیصر_امین_پور
یادش سبز ... پروازش آبی
🍏🍎🍃
○
حالا که رفته اى
سر مى گذارم بر شانه ى همه ى نيلوفرانى
که امسال بى تو گريسته اند ..
گريسته اند و بى تو نزيسته اند !
حالا که رفته اى
بهانه ى خوبى است
براى باران
تا بيايد
کنار سفره بنيشيند
و بشقاب سوم را پر کند !
حالا که رفته اى
هيچ راهى
مرا به جايى نمى برد
در حافظه ام مى چرخم
همه کليد ها را گم کرده ام
حالا که رفته اى
شعرى مى نويسم
براى گل هاى مريم
شعرى مى نويسم
براى مرگ
شعرى مى نويسم
براى ديدارى که اتفاق نمى افتد ....
#محمد_رضا_عبدالملکيان
این شعر زیبای عبدالملکیان در سوگ زنده یاد قیصرامین پور سروده شده است!!!
🍏🍎🍃
حالا که رفته اى
سر مى گذارم بر شانه ى همه ى نيلوفرانى
که امسال بى تو گريسته اند ..
گريسته اند و بى تو نزيسته اند !
حالا که رفته اى
بهانه ى خوبى است
براى باران
تا بيايد
کنار سفره بنيشيند
و بشقاب سوم را پر کند !
حالا که رفته اى
هيچ راهى
مرا به جايى نمى برد
در حافظه ام مى چرخم
همه کليد ها را گم کرده ام
حالا که رفته اى
شعرى مى نويسم
براى گل هاى مريم
شعرى مى نويسم
براى مرگ
شعرى مى نويسم
براى ديدارى که اتفاق نمى افتد ....
#محمد_رضا_عبدالملکيان
این شعر زیبای عبدالملکیان در سوگ زنده یاد قیصرامین پور سروده شده است!!!
🍏🍎🍃
Shaban E Aashegh ( ahaang.com )
Alireza Eftekhari
🎼❤️🎼
"شبان عاشق"
#علیرضا_افتخاری
ترانه سرا : #قیصر_امین_پور
آهنگ و تنظیم : #عباس_خوشدل
آلبوم شبان عاشق
من آن شبان عاشقم،
هوهوی من، هيهای من
🍏🍎🍃
"شبان عاشق"
#علیرضا_افتخاری
ترانه سرا : #قیصر_امین_پور
آهنگ و تنظیم : #عباس_خوشدل
آلبوم شبان عاشق
من آن شبان عاشقم،
هوهوی من، هيهای من
🍏🍎🍃
"گيتار"
شانزده سالم بود که پول تو جيبی و کادوی تولد و عيدی های دو سالم را جمع کردم گيتار برقی بخرم. بابا اجازه نداد. خيلی که اصرار کردم، قبول کرد. گيتار و يک آمپلی فاير کوچک خريدم.
همه ی تهران را گشتم تا معلم گيتار زن پيدا کنم. پيدا نشد.
بابا اجازه نداد پيش معلم مرد بروم. خودم تمرين ميکردم. فايده نداشت. سيم های گيتار خيلی سفت بود. دستم را درد می آورد. نميتوانستم کوک اش کنم. صدايش بلند بود و خانواده را اذيت ميکرد. نااميد شدم. دو سال گذشت. گيتار کنار اتاق ماند و خاک خورد. برايش که مشتری پيدا شد، به اصرار مامان و بابا فروختمش. مامان گفت پول گيتار را دست بند طلا بخر و نگه دار، برايت بماند.
دست بند را هنوز دارم. حتا بعد ازدواج که برای خريد خانه، همه ی طلاهايم را فروختم، نگه اش داشتم. هميشه هم دستم است.
گاهی دختر دو سال و نيمه ام، سرش را روی دستم می گذارد و لبخند ميزند. می گويد:
"مامان،چرا از دستت صدای آهنگ میاد؟"
#کفشهاتو_جفت_کن
#ضحی_کاظمی
🍏🍎🍃
شانزده سالم بود که پول تو جيبی و کادوی تولد و عيدی های دو سالم را جمع کردم گيتار برقی بخرم. بابا اجازه نداد. خيلی که اصرار کردم، قبول کرد. گيتار و يک آمپلی فاير کوچک خريدم.
همه ی تهران را گشتم تا معلم گيتار زن پيدا کنم. پيدا نشد.
بابا اجازه نداد پيش معلم مرد بروم. خودم تمرين ميکردم. فايده نداشت. سيم های گيتار خيلی سفت بود. دستم را درد می آورد. نميتوانستم کوک اش کنم. صدايش بلند بود و خانواده را اذيت ميکرد. نااميد شدم. دو سال گذشت. گيتار کنار اتاق ماند و خاک خورد. برايش که مشتری پيدا شد، به اصرار مامان و بابا فروختمش. مامان گفت پول گيتار را دست بند طلا بخر و نگه دار، برايت بماند.
دست بند را هنوز دارم. حتا بعد ازدواج که برای خريد خانه، همه ی طلاهايم را فروختم، نگه اش داشتم. هميشه هم دستم است.
گاهی دختر دو سال و نيمه ام، سرش را روی دستم می گذارد و لبخند ميزند. می گويد:
"مامان،چرا از دستت صدای آهنگ میاد؟"
#کفشهاتو_جفت_کن
#ضحی_کاظمی
🍏🍎🍃
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
○
اگرچه بر روی زمین انبوهِ مردابها و محنتهاست؛ اما آنکه سبُکپاست بر سرِ گِل و لای چنان میدود و میرقصد که بر سرِ یخِ هموار.
🍎 درود بر جانِ وحشی، نیک، آزاد و طوفانی، که بر مردابها و محنتها چنان میرقصد که بر روی چمن.
🖊#فریدریش_نیچه
📘چنین گفت زرتشت
🍏🍎🍃
اگرچه بر روی زمین انبوهِ مردابها و محنتهاست؛ اما آنکه سبُکپاست بر سرِ گِل و لای چنان میدود و میرقصد که بر سرِ یخِ هموار.
🍎 درود بر جانِ وحشی، نیک، آزاد و طوفانی، که بر مردابها و محنتها چنان میرقصد که بر روی چمن.
🖊#فریدریش_نیچه
📘چنین گفت زرتشت
🍏🍎🍃
بانوی قشنگم
من همیشه مستم
لبهای تو
مخفف شرابهای دنیاست
چکیدهی کامروای انگور
که قطره میشود
نقطهی هستی مرا میچکاند
داغی که بر دلم مانده است
من این نخورده با خندههای تو مست
بیهوده نیست
که در کلمات میچرخم
نارنجی
نقطهها همه
ردی از بوسههای توست ...
#عباس_معروفی
🍏🍎🍃
من همیشه مستم
لبهای تو
مخفف شرابهای دنیاست
چکیدهی کامروای انگور
که قطره میشود
نقطهی هستی مرا میچکاند
داغی که بر دلم مانده است
من این نخورده با خندههای تو مست
بیهوده نیست
که در کلمات میچرخم
نارنجی
نقطهها همه
ردی از بوسههای توست ...
#عباس_معروفی
🍏🍎🍃