JO'z (@Aliseyedsalehi Channel)
Mohsen Chavoshi
🎼❤️🎼
🗣#Mohsen_chavoshi
🎶#Joz
بی تو چیزی نیستم جرء، پرده ی بی آفتاب جزء
رختخواب کهنه و لیوان آب و قرص خواب
من بی تو چیزی نیستم جزء خونه ی بی پنجره جزء
آدمی که غربت ش از مرگ طولانی تره
من بی تو چیزی نیستم جزء چند تا ابر بیقرار من
بی تو چیزی نیستم جزء آه...
جزء گرد و غبار من ...
یادم بدم کاری کنم، جوری بهم عادت کنی
که زیر چتر گریه هام احساس امنیت کنی
یادم بده کاری کنم بی وقفه با من سر کنی
من شعر بنویسم برات
تو شعرامو از بر کنی.....
🍏🍎🍃
🗣#Mohsen_chavoshi
🎶#Joz
بی تو چیزی نیستم جرء، پرده ی بی آفتاب جزء
رختخواب کهنه و لیوان آب و قرص خواب
من بی تو چیزی نیستم جزء خونه ی بی پنجره جزء
آدمی که غربت ش از مرگ طولانی تره
من بی تو چیزی نیستم جزء چند تا ابر بیقرار من
بی تو چیزی نیستم جزء آه...
جزء گرد و غبار من ...
یادم بدم کاری کنم، جوری بهم عادت کنی
که زیر چتر گریه هام احساس امنیت کنی
یادم بده کاری کنم بی وقفه با من سر کنی
من شعر بنویسم برات
تو شعرامو از بر کنی.....
🍏🍎🍃
❤1
○
دوست داشتم با تو باشم
در کرانه آبی موجها
لمیده بر ماسه های داغ
تا دریا، سینه خیز و آرام
با لبهای آبی نیلگون اش
شادان در هر موج
پهلوی برهنه ما را بوسه زند
و من در انتظار شب
تا در شگفتی های چشم تو
آن فانوس دریایی بزرگ را ببینم
که پرامید سوسو میزند
در تاریکی ها
مگر گمگشته ای به ساحل باز آید.
دوست داشتم با تو باشم
آنجا، در دوردست
و با طلوع نخستین آفتاب
در حضور الهه دریا و باد
گوشهای خسته ام را
بسان ونسان ونگوگ
به دستان بیگناه تو ببخشم
تا مگر آنها را
از آواز مشمئز کننده این تمدن
برای ابد،
دور نگه داری.
دوست داشتم با تو باشم
در دالان مرواریدها
آنجا که پرندگان دریایی
با نغمه های جادویی خود
حباب های یأس را
در سینه صدفها میترکانند
تا هر آینه
لنگرهای محزون
خاطره خوش آزادی را
هرگز از یاد نبرند
و به صدای زنجیرهاشان خو نکنند.
دوست داشتم با تو باشم
تا بشنوم
صدای قلب دریا را
که در سینه تو می تپد.
آه، اکنون، تو
در كجای این بی کرانه ای؟
من از پنجره اتاق کوچک ام
دارم برای آخرین بار
در ژرفای تمام دریاها نظاره میکنم
و هزاران فانوس دریایی غمگین
دارند از دور
بسمت من سوسو میزنند.
✍#یاسر_اسلامی_نوکنده
🍏🍎🍃
دوست داشتم با تو باشم
در کرانه آبی موجها
لمیده بر ماسه های داغ
تا دریا، سینه خیز و آرام
با لبهای آبی نیلگون اش
شادان در هر موج
پهلوی برهنه ما را بوسه زند
و من در انتظار شب
تا در شگفتی های چشم تو
آن فانوس دریایی بزرگ را ببینم
که پرامید سوسو میزند
در تاریکی ها
مگر گمگشته ای به ساحل باز آید.
دوست داشتم با تو باشم
آنجا، در دوردست
و با طلوع نخستین آفتاب
در حضور الهه دریا و باد
گوشهای خسته ام را
بسان ونسان ونگوگ
به دستان بیگناه تو ببخشم
تا مگر آنها را
از آواز مشمئز کننده این تمدن
برای ابد،
دور نگه داری.
دوست داشتم با تو باشم
در دالان مرواریدها
آنجا که پرندگان دریایی
با نغمه های جادویی خود
حباب های یأس را
در سینه صدفها میترکانند
تا هر آینه
لنگرهای محزون
خاطره خوش آزادی را
هرگز از یاد نبرند
و به صدای زنجیرهاشان خو نکنند.
دوست داشتم با تو باشم
تا بشنوم
صدای قلب دریا را
که در سینه تو می تپد.
آه، اکنون، تو
در كجای این بی کرانه ای؟
من از پنجره اتاق کوچک ام
دارم برای آخرین بار
در ژرفای تمام دریاها نظاره میکنم
و هزاران فانوس دریایی غمگین
دارند از دور
بسمت من سوسو میزنند.
✍#یاسر_اسلامی_نوکنده
🍏🍎🍃
❤1
❌✅
پروانه شدم ، بال زدم ، سوخت دو بالم
ديوانه شدم ، داد زدم ، واي به حالم
بيخود شدم از خويش و از اين گردش ايام
نوميد و سر افكنده از اين طالع و فرجام
مستانه شدم ، باده زدم گاه به گاهي
دل خسته ز مي ، باز شدم غرق تباهي
خنديدم و گفتم شود از باده حذر كرد!
از كوچه مستان به چنين حال گذر كرد!
حال اين منم و حال من و سوخته بالي
ديوانه و بيخود شده اي ، رو به زوالي
نوميدي و مستي ، به چنين درد دچاري!
دل خسته اي و خنده كنان ، باز خماري!
اينبار بسازم به همين بي پر و بالي
عاشق شوم و عشق رسانم به كمالي...
✍#شروین_شاهی✅✅✅
✍#حضرت_مولانا❌❌❌
🍏🍎🍃
پروانه شدم ، بال زدم ، سوخت دو بالم
ديوانه شدم ، داد زدم ، واي به حالم
بيخود شدم از خويش و از اين گردش ايام
نوميد و سر افكنده از اين طالع و فرجام
مستانه شدم ، باده زدم گاه به گاهي
دل خسته ز مي ، باز شدم غرق تباهي
خنديدم و گفتم شود از باده حذر كرد!
از كوچه مستان به چنين حال گذر كرد!
حال اين منم و حال من و سوخته بالي
ديوانه و بيخود شده اي ، رو به زوالي
نوميدي و مستي ، به چنين درد دچاري!
دل خسته اي و خنده كنان ، باز خماري!
اينبار بسازم به همين بي پر و بالي
عاشق شوم و عشق رسانم به كمالي...
✍#شروین_شاهی✅✅✅
✍#حضرت_مولانا❌❌❌
🍏🍎🍃
👏1🙏1
بیچاره دلم
شهرام ناظری
🎼❤️🎼
تا با غم عشق تو مرا کار افتاد
بیچاره دلم در غم بسیار افتاد
بسیار فتاده بود اندر غم عشق
اما نه چنین زار که این بار افتاد
سودای تورابهانه ای بس باشد
مدهوش تو را ترانه ای بس باشد
در کشتن ما چه میزنی تیر جفا؟
ما را سر تازیانه ای بس باشد ...
🍏🍎🍃
تا با غم عشق تو مرا کار افتاد
بیچاره دلم در غم بسیار افتاد
بسیار فتاده بود اندر غم عشق
اما نه چنین زار که این بار افتاد
سودای تورابهانه ای بس باشد
مدهوش تو را ترانه ای بس باشد
در کشتن ما چه میزنی تیر جفا؟
ما را سر تازیانه ای بس باشد ...
🍏🍎🍃
❤2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شب خوش دوستانم🤍 تیک تاک زمان به عشق و شادی و آرامش
○
گرچه میگفتند و
میگفتم شب بلند و
زندگی در واپسينِ عمر کوتاه است!
اما در ضميرِ من، يقين فرياد میزد:
همتی کُن در صبوری،
#صبح در راه است...
صبح در راه است، باور داشتم اين را
صبح بر اسب سپيدش تند میتازد
وين شبِ شب، رنگ میبازد.
صبح میآيد و من،
در آينه موی سپيدم را
شانه خواهم کرد...
قصهٔ بيدادِ شب را با سپيدِ صبحدم
افسانه خواهم کرد...
#نصرت_رحمانی
🍏🍎🍃
گرچه میگفتند و
میگفتم شب بلند و
زندگی در واپسينِ عمر کوتاه است!
اما در ضميرِ من، يقين فرياد میزد:
همتی کُن در صبوری،
#صبح در راه است...
صبح در راه است، باور داشتم اين را
صبح بر اسب سپيدش تند میتازد
وين شبِ شب، رنگ میبازد.
صبح میآيد و من،
در آينه موی سپيدم را
شانه خواهم کرد...
قصهٔ بيدادِ شب را با سپيدِ صبحدم
افسانه خواهم کرد...
#نصرت_رحمانی
🍏🍎🍃
❤1
Audio
🎼❤️🎼
🗣#هژیر_مهر_افروز
معشوق تو همسایه و دیوار به دیوار
در بادیه سرگشتہ شما در چه هوایید
گر صورت بیصورت معشوق ببینید
هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید.....
✍#مولانای_جان
🍏🍎🍃
🗣#هژیر_مهر_افروز
معشوق تو همسایه و دیوار به دیوار
در بادیه سرگشتہ شما در چه هوایید
گر صورت بیصورت معشوق ببینید
هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید.....
✍#مولانای_جان
🍏🍎🍃
👍1
○
شما که خواب مرا
به کوچه بردید
عشق را بر قامت من افروختید
و به من نیاموختید
که صبح جوان است
شب پیر.
پس چگونه مرا
با دست های خاموش
در هیاهوهای میدان سبزی و میوه
در ازدحام ملال رها کردید.
دهانم طعم گیلاس دارد
در انگشتانم ملال غروب می کند
عشق قامت مرا
در غزلی خانه داده است
ای مردمان
من شما را صدا میکنم
نه ماهیان را
✍#احمدرضا_احمدی
🍏🍎🍃
شما که خواب مرا
به کوچه بردید
عشق را بر قامت من افروختید
و به من نیاموختید
که صبح جوان است
شب پیر.
پس چگونه مرا
با دست های خاموش
در هیاهوهای میدان سبزی و میوه
در ازدحام ملال رها کردید.
دهانم طعم گیلاس دارد
در انگشتانم ملال غروب می کند
عشق قامت مرا
در غزلی خانه داده است
ای مردمان
من شما را صدا میکنم
نه ماهیان را
✍#احمدرضا_احمدی
🍏🍎🍃
❤2
°
ما صرفاً به این دلیل ساده رنج میبریم که رنج بردن به لحاظ زیستشناختی مفید است. این انتخاب طبیعت برای تشویق به تغییر است. ما طوری تکامل یافتهایم که همیشه در درجهای از نارضایتی و تردید نفس زندگی کنیم؛ چون این موجود با نارضایتی و تردید نفس خفیف است که بیشترین تلاش را برای نوآوری و بقا انجام خواهد داد.
ما طوری تنظیم شدهایم که از داشتههایمان ناراضی باشیم و رضایت را تنها در آن چه نداریم، ببینیم. این نارضایتی مداوم، گونهی ما را در حال جنگ و تلاش و ساخت و فتح نگه داشته است. پس درد و رنج ما ایراد تکاملی نیست؛ ویژگی انسانی ماست.
رنج، در تمام اشکال آن مؤثرترین روش بدن برای تحریک به واکنش است.
✍#مارک_منسن
#هنر_ظریف_رهایی_از_دغدغهها
🍏🍎🍃
ما صرفاً به این دلیل ساده رنج میبریم که رنج بردن به لحاظ زیستشناختی مفید است. این انتخاب طبیعت برای تشویق به تغییر است. ما طوری تکامل یافتهایم که همیشه در درجهای از نارضایتی و تردید نفس زندگی کنیم؛ چون این موجود با نارضایتی و تردید نفس خفیف است که بیشترین تلاش را برای نوآوری و بقا انجام خواهد داد.
ما طوری تنظیم شدهایم که از داشتههایمان ناراضی باشیم و رضایت را تنها در آن چه نداریم، ببینیم. این نارضایتی مداوم، گونهی ما را در حال جنگ و تلاش و ساخت و فتح نگه داشته است. پس درد و رنج ما ایراد تکاملی نیست؛ ویژگی انسانی ماست.
رنج، در تمام اشکال آن مؤثرترین روش بدن برای تحریک به واکنش است.
✍#مارک_منسن
#هنر_ظریف_رهایی_از_دغدغهها
🍏🍎🍃
👍1