○
الهی!
نفسی ده که حلقهٔ بندگی تو
گوش کند و جانی ده؛
که زهر حکمت تو نوش کند.
الهی!
دانایی ده؛
که در راه نیفتیم و بینایی ده؛
که در چاه نیفتیم.
✍#خواجه_عبداله_انصاری
🍏🍎🍃
الهی!
نفسی ده که حلقهٔ بندگی تو
گوش کند و جانی ده؛
که زهر حکمت تو نوش کند.
الهی!
دانایی ده؛
که در راه نیفتیم و بینایی ده؛
که در چاه نیفتیم.
✍#خواجه_عبداله_انصاری
🍏🍎🍃
❤2👍1
استاد بنان
دیلمان
🎶❤️🎶
🗣#استاد_بنان
🎼#دیلمان
چنان در قید مهرت؛ پایبندم
که گویی آهوی سر در کمندم
گهی بر درد بی درمان بگریم
گهی برحال بی سامان بخندم
نه مجنونم؛ که دل بردارم
از دوست ...
مده گر عاقلی بیهوده پندم ...
🍏🍎🍃
🗣#استاد_بنان
🎼#دیلمان
چنان در قید مهرت؛ پایبندم
که گویی آهوی سر در کمندم
گهی بر درد بی درمان بگریم
گهی برحال بی سامان بخندم
نه مجنونم؛ که دل بردارم
از دوست ...
مده گر عاقلی بیهوده پندم ...
🍏🍎🍃
❤1
○
ای نسخهٔ نامهٔ الهی که توئی
وی آینهٔ جمال شاهی که توئی
بیرون ز تو نیست هرچه در عالم هست
در خود بطلب؛
هر آنچه خواهی
که توئی
✍#مولانای_جان
🍏🍎🍃
ای نسخهٔ نامهٔ الهی که توئی
وی آینهٔ جمال شاهی که توئی
بیرون ز تو نیست هرچه در عالم هست
در خود بطلب؛
هر آنچه خواهی
که توئی
✍#مولانای_جان
🍏🍎🍃
❤1👍1
○
ای آنکه به مُلک خویش
پاینده تویی
وز دامن شب صبحِ نماینده
تویی
کار من بیچاره قوی بسته شده
بگشای خدایا، که
گشاینده تویی .....
#ابوسعید_ابوالخیر
🍏🍎🍃
ای آنکه به مُلک خویش
پاینده تویی
وز دامن شب صبحِ نماینده
تویی
کار من بیچاره قوی بسته شده
بگشای خدایا، که
گشاینده تویی .....
#ابوسعید_ابوالخیر
🍏🍎🍃
○
بخشایش، مهمترین گام در راه عشق ورزیدن به خود است. ما باید خودمان را با چشمان معصوم یک کودک بنگریم و خلافها و شک و دودلیهای خود را با عشق و مهربانی پذيرا شویم. باید پیش داوریهای سختگیرانه را کنار بگذاریم و با اشتباهاتی که مرتكب شدهایم، کنار بیاییم. ما باید بدانیم که ارزش بخشیده شدن را داریم. بخشایش، موهبتی الهی است که به ما میآموزد اشتباه کردن، بخشی از انسان بودن است.
✍#دبی_فورد
📕#نیمه ی تاریک وجود
🍏🍎🍃
بخشایش، مهمترین گام در راه عشق ورزیدن به خود است. ما باید خودمان را با چشمان معصوم یک کودک بنگریم و خلافها و شک و دودلیهای خود را با عشق و مهربانی پذيرا شویم. باید پیش داوریهای سختگیرانه را کنار بگذاریم و با اشتباهاتی که مرتكب شدهایم، کنار بیاییم. ما باید بدانیم که ارزش بخشیده شدن را داریم. بخشایش، موهبتی الهی است که به ما میآموزد اشتباه کردن، بخشی از انسان بودن است.
✍#دبی_فورد
📕#نیمه ی تاریک وجود
🍏🍎🍃
○
از آن لحظه که یاد گرفتم خاطرات گذشته را دوباره زنده کنم، دیگر هیچ چیز مرا کسل نمیکرد، آن وقت فهمیدم مردی که فقط یک روز زندگی کرده باشد، میتواند بی هیچ رنجی، صد سال در زندان بماند، چون آن قدر خاطره خواهد داشت که کسل نشود.
📕 بیگانه
✍🏻 #آلبر_کامو
🍏🍎🍃
از آن لحظه که یاد گرفتم خاطرات گذشته را دوباره زنده کنم، دیگر هیچ چیز مرا کسل نمیکرد، آن وقت فهمیدم مردی که فقط یک روز زندگی کرده باشد، میتواند بی هیچ رنجی، صد سال در زندان بماند، چون آن قدر خاطره خواهد داشت که کسل نشود.
📕 بیگانه
✍🏻 #آلبر_کامو
🍏🍎🍃
👏1
📕
آدم بدون عشق
نمیتواند زندگانی کند، این را من میدانم،
این را نه از کسی شنیدهام
و نه در جایی دیدهام
تا به یادم مانده باشد.
این را از وجود خودم،
با وجود خودم،
از عمری که تباه کردهام فهمیدهام.
نه!
آدم بدون عشق نمیتواند زندگانی کند...
📕#کلیدر
✍#محمود_دولتآبادی
🍏🍎🍃
آدم بدون عشق
نمیتواند زندگانی کند، این را من میدانم،
این را نه از کسی شنیدهام
و نه در جایی دیدهام
تا به یادم مانده باشد.
این را از وجود خودم،
با وجود خودم،
از عمری که تباه کردهام فهمیدهام.
نه!
آدم بدون عشق نمیتواند زندگانی کند...
📕#کلیدر
✍#محمود_دولتآبادی
🍏🍎🍃
❤1
●○●
توی بیمارستان فیروز آبادی دستیار دکتر مظفری بودم.
روزی از روزها دکتر مظفری ناغافل صدایم کرد اتاق عمل و پیرمردی را نشاندادن که باید پایش را بعلت عفونت می بریدیم. دکتر گفت که این بار من نظارت می کنم و شما عمل می کنید.
به مچ پای بیمار اشاره کردم که یعنی از اینجا قطع کنم و دکتر گفت: برو بالاتر...
بالای مچ را نشان دادم و دکتر گفت برو بالاتر... بالای زانو را نشان دادم و دکتر گفت برو بالاتر... تا اینکه وقتی به بالای ران رسیدم دکتر گفت که از اینجا ببر. عفونت از این جا بالاتر نرفته.
لحن و عبارت " برو بالاتر " خاطره بسیار تلخی را در من زنده میكرد. خیلی تلخ.
دوران کودکی همزمان با اشغال ایران توسط متفقین در محله پامنار زندگی می کردیم. قحطی شده بود و گندم نایاب بود و نانوایی ها تعطیل. مردم ایران و تهران به شدت عذاب و گرسنگی می کشیدند که داستانش را همه میدانند.
عده ای هم بودند که به هر قیمتی بود ارزاق شان را تهیه می کردند و عده ای از خدا بی خبر هم بودند که با احتکار از گرسنگی مردم سودجویی می کردند.
شبی پدرم دستم را گرفت تا در خانه همسایه مان که دلال بود و گندم و جو می فروخت برویم و کمی از او گندم یا جو بخریم تا از گرسنگی نمیریم. پدرم هر قیمتی که می گفت همسایه دلال ما با لحن خاصی می گفت: برو بالاتر... برو بالاتر...
بعد از به هوش آمدن پیرمرد برای دیدنش رفتم. چقدر آشنا بود. وقتی از حال و روزش پرسیدم گفت :
- بچه پامنار بودم. گندم و جو می فروختم. خیلی سال پیش. قبل از اینکه در شاه عبدالعظیم ساکن بشم...
دیگر تحمل بقیه صحبتهایش را نداشتم. خود را به حیاط بیمارستان رساندم. من باور داشتم که
"از مکافات عمل غافل مشو
گندم از گندم بروید جو ز جو"
اما به هیچ وجه انتظار نداشتم که چنین مکافاتی را به چشمم ببینم.
👤 دکترمرتضی عبدالوهابی، استاد آناتومی دانشگاه تهران
🍏🍎🍃
توی بیمارستان فیروز آبادی دستیار دکتر مظفری بودم.
روزی از روزها دکتر مظفری ناغافل صدایم کرد اتاق عمل و پیرمردی را نشاندادن که باید پایش را بعلت عفونت می بریدیم. دکتر گفت که این بار من نظارت می کنم و شما عمل می کنید.
به مچ پای بیمار اشاره کردم که یعنی از اینجا قطع کنم و دکتر گفت: برو بالاتر...
بالای مچ را نشان دادم و دکتر گفت برو بالاتر... بالای زانو را نشان دادم و دکتر گفت برو بالاتر... تا اینکه وقتی به بالای ران رسیدم دکتر گفت که از اینجا ببر. عفونت از این جا بالاتر نرفته.
لحن و عبارت " برو بالاتر " خاطره بسیار تلخی را در من زنده میكرد. خیلی تلخ.
دوران کودکی همزمان با اشغال ایران توسط متفقین در محله پامنار زندگی می کردیم. قحطی شده بود و گندم نایاب بود و نانوایی ها تعطیل. مردم ایران و تهران به شدت عذاب و گرسنگی می کشیدند که داستانش را همه میدانند.
عده ای هم بودند که به هر قیمتی بود ارزاق شان را تهیه می کردند و عده ای از خدا بی خبر هم بودند که با احتکار از گرسنگی مردم سودجویی می کردند.
شبی پدرم دستم را گرفت تا در خانه همسایه مان که دلال بود و گندم و جو می فروخت برویم و کمی از او گندم یا جو بخریم تا از گرسنگی نمیریم. پدرم هر قیمتی که می گفت همسایه دلال ما با لحن خاصی می گفت: برو بالاتر... برو بالاتر...
بعد از به هوش آمدن پیرمرد برای دیدنش رفتم. چقدر آشنا بود. وقتی از حال و روزش پرسیدم گفت :
- بچه پامنار بودم. گندم و جو می فروختم. خیلی سال پیش. قبل از اینکه در شاه عبدالعظیم ساکن بشم...
دیگر تحمل بقیه صحبتهایش را نداشتم. خود را به حیاط بیمارستان رساندم. من باور داشتم که
"از مکافات عمل غافل مشو
گندم از گندم بروید جو ز جو"
اما به هیچ وجه انتظار نداشتم که چنین مکافاتی را به چشمم ببینم.
👤 دکترمرتضی عبدالوهابی، استاد آناتومی دانشگاه تهران
🍏🍎🍃
👍2👏1🙏1