معمای عشق
733 subscribers
15K photos
2.78K videos
2 files
305 links
از عشق همین بس که معمایِ شگفتی است...
فرح _فریماااا
https://t.me/AF14202https
https://t.me/AFmoamm
Download Telegram
📚
📕

در شاهنامه فردوسی روایت عجیبی وجود دارد.
وقتی زال می‌خواست از سیمرغ خداحافظی کند ، سیمرغ سه پَر از پَرهای خود را به زال می‌دهد و می‌گوید : هر وقت در تنگنا قرار گرفتی پرها را به آتش بکش تا‌ من به یاری‌ات بشتابم.
سال‌ها می‌گذرد..
رودابه، همسرِ زال، رستم را آبستن می‌شود و ناتوان از وضع‌حمل در بستر مرگ می افتد.
زال هراسان اولین پر سیمرغ را به آتش می کشد. سیمرغ به یاری همسر و فرزندش می‌آید و از مرگ می‌رهاندشان.
زال در اواخر عمر و قبل از مرگش دو پر دیگر را به رستم‌ می دهد تا در تنگنا آن‌ها را به آتش بکشد...
سال‌ها می گذرد و رستم در جنگ با پهلوانی به نام اسفندیار دچار زخم‌های فراوان می‌شود و مستاصل از شکست او...
رستم پر دوم را به آتش می کشد.
سیمرغ آشکار می گردد.
رستم را درمان می کند و راز شکست اسفندیار را بر‌ملا می‌نماید.
رستم پیروز می شود...
اما راز سر به مُهری که فردوسی قرن‌هاست آن را پنهان کرده، این‌جاست.
فردوسی تکلیف پر سوم را مشخص نکرده .
در هیچ جای شاهنامه نشان و خبری از پر سوم نیست.
سرنوشت پر سوم در پرده‌ معماست.
حتی هنگامی که رستم در هفت‌خوان، در نبرد دیو سیاه و سپید گرفتار می گردد،
و یا در رزم اول از سهراب شکست می خورد، پر سوم را به آتش نمی‌کشد.
یا هنگامی که در چاه شغاد نابرادر به تیرهای زهر‌گون گرفتار می‌آید، کشته می‌شود، ولی پر سوم را به آتش نمی‌کشد.
چه چیز با ارزش تر از جانش که مرگ را می‌پذیرد، ولی پر سوم را نگاه می دارد؟
چرا؟
رستم پر سوم را به چه کسی سپرده‌است؟
پر سوم باید به دست چه کسی برسد؟
و در چه زمانی به آتش کشیده‌شود؟
ادبیات اساطیری ایران شعله‌گاهِ کنایه‌ها و نشانه‌های ژرف و رازآلود است.
اشاراتی که خاستگاهش، همان تجسمِ آمال و آرزوهای ساکنان فلات ایران می‌باشد.
فردوسی با هوشِ تاریخی و جامعه‌شناسش، پیش‌بینی روزهای تیره گون میهنش را نموده‌ بود.
او نیک می‌دانست گردش گردون بر ایرانیان، روزهای هم‌دیسِ حاکمیتِ ضحاک را بازمی‌آورد؛

چو ضحاک شد بر جهان شهریار
بر او سالیان انجمن شد هزار

نهان گشت آیین فرزانگان
پراکنده شد نام دیوانگان

هنر خوار شد، جادویی ارجمند
نهان راستی، آشکارا گزند

ندانست جز کژی آموختن
جز از کشتن و غارت و سوختن

فردوسی در تعبیری عاشقانه و رازآلود، صبح امیدِ رهایی‌بخش از تیره‌بختی ایرانیان در هر دوره‌ای از این تاریخ را، در صدفی مکتوم قرار داده است، باور این که هنوز راهی بر سعادت‌مندی ایرانیان وجود دارد.
تاریخ گواه این مدعاست.
ایران خانه‌ی سیمرغ است و ما نوادگان رستم و زالیم...
سومین پر سیمرغ را به آتش خواهیم‌کشید، تا سیمرغ خِرد و شادی و سعادتمندی، از پس این ظلام وحشت و تیره‌روزی بر فلات ایران لبخند بزند.
ما وارثان پر سوم سیمرغ ایم.

این متن از #امیر هوشنگ ابتهاج نیست
#سعید نفری‌ نویسنده این متن است .
🍏🍎🍃
👍3
دیوانه‌تر شدم- پرواز همای
@Kooche_bathe_sher
🎼❤️🎼

🗣#پرواز_همای

گفتم ببینمت
شاید که از سرم دیوانگی رود
زان دم که دیدمت
دیوانه تر شدم
دیوانه تر شدم ...

🍏🍎🍃
1
°

رويای آشنای شب و روز عمــــر من!
در خوابهای كودكی ام ديده ام تو را

#قیصر_امین_پور

شب خوش دوستانم قلب زندگی تپنده به عشق و دوستی و راستی

🍏🍎🍃
👏1
💫


 با نام‌ و یاد حضرت دوست

🗓  امروز    سه شنبه  🐇🦩

☀️   ۲۰   تیر               ۱۴۰۲
🌙   ۲۲  ذالحجه         ۱۴۴۴
🎄   ۱۱   ژوئیه            ۲۰۲۳

سرشار باشید از شادی و امید و آرامش
🍏🍎🍃
📆
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM


کریما...
ما وام دارانِ کرامت و
رهگذران کوی کرم و رحمتِ
بیکرانِ توایم...

به قلب هایمان شکوهِ باورِ عشق؛
به قدم هایمان شورِ ایمان
و به شعورمان؛
درک، جسارت و قدرتِ تغییری
روشن و راستین عطا بفرما...


#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
1
🤲


دیگر به غربت چشم‌هایت؛
خو کرده‌ام
و به دردهای باد کرده‌ی روحم
که از قاب تنم بیرون زده‌اند.

با توام بی حضور تو
بی منی با حضور من
می‌بینی تا کجا به انتظار
وفادار ماندم
تا دل نازک پروانه نشکند.
همه ی سهم من از خود دلی بود
که به تو دادم
و هر شب بغض گلویت را
در تابوت سیاهی؛
که برایم ساخته بودی
گریستم
و تو هرگز ندانستی؛
که زخم‌هایت،
زخم‌های مکررم بودند.


#حسین_پناهی
🍏🍎🍃
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
‌○

هیچ روزی تکرار نمیشود
هيچ شبی، دقيقاً مثل شب پيش نيست
هيچ بوسه‌ای، مثل بوسه‌ی قبل نيست!
و نگاه قبلی مثل نگاه بعدی
روزها ، همه زودگذرند...
چرا ترس؟
این همه اندوه بی‌دليل برای چیست؟
هیچ چیزی همیشگی نیست...
فردا كه بياید، امروز فراموش شده است.


#ویسواوا‌_شیمبورسکا
🍏🍎🍃


بانوی غزل بیا  زرافشانی کن
برصبح امیدمن غزلخوانی کن


ناز ازتو و نازتو خریدن از من
دریای دل مرا تو طوفانی کن


#مسعود_ایمانی_صورت
🍏🍎🍃


ای عشق!
بی‌آن‌که ببینمت
بی‌آن‌که نگاهت را بشناسم
بی‌آن‌که درک‌ات کنم
دوستت می‌داشتم...

شاید تو را دیده‌ام پیش از این
در حالی که لیوان شرابی را بلند می‌کردی
شاید تو همان گیتاری بودی که درست نمی‌نواختمت.

دوست‌ات می‌داشتم بی‌آن‌که درک‌ات کنم
دوست‌ات می‌داشتم بی‌آن‌که هرگز تو را دیده باشم
و ناگهان تو با من، تنها
در تنگ من
در آن‌جا بودی.

لمس‌ات کردم
بر تو دست کشیدم
و در قلمرو تو زیستم
چون آذرخشی بر یکی شعله
که آتش قلمرو توست
ای فرمان‌روای من!

✍🏻 #پابلو_نرودا
🍏🍎🍃
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM

تنهایی هم
هنوز رنگ بنفش داشت
می خواستند بر تنهایی من و تو
در شب و سکوت پرده های سیاه بکشند
من و تو آرام آرام
به ویرانی و وارستگی
خو گرفته بودیم
برای فراموشی غروب های
تهی از خورشید

احمدی 30 اردیبهشت 1319 در کرمان متولد شد و سال‌ها در حوزه، ادبیات، شعر، نویسندگی و سینما فعالیت کرد. او در زمینه شعر، موسیقی، ویراستاری و ادبیات کودک و نوجوان نیز فعالیت‌های بسیاری داشت.
 
این شاعر فقید توسط مرکز هنرمندان ایران به عنوان موسس و پایه‌گذار موج شعر نو و پیشگام سورئالیسم در ادبیات کودکان شناخته شده است. «سفر در شب» یکی از قوی‌ترین آثار احمدی است که به موضوع‌های اجتماعی، صلح، همزیستی، تحمل و همکاری اشاره می‌کند.
 
وی در زمان حیات خود موفق به دریافت جوایز زیادی از جمله جایزه ملی، فرهنگی و هنری (بیژن جلالی) برای مجموعه اشعارش در سال ۱۳۸۵ شد. اشعار وی به زبان‌های مختلفی از جمله عربی، ارمنی، انگلیسی، فرانسوی، آلمانی، ایتالیایی، ژاپنی و کره‌ای ترجمه شده است. «از بارانی که دیر بارید»، «میوه‌ها طعم تکراری دارند»، «هزار اقاقیا در چشمان تو هیچ بود»، «روزی برای تو خواهم گفت» و «هزار پله به دریا مانده‌ است» از آثار این شاعر است
 
همچنین نخستین نمایشگاه انفرادی نقاشی‌های احمدی با عنوان «هزار اقاقیا در چشم تو هیچ بود»، اردیبهشت ماه ۱۳۹۷ در گالری کاما برگزار شد

سفرش سبز 💚 روانش انوشه
نام و یادش گرامی و جاودانه

🍏🍎🍃
🕊


من بسیار گریسته ام
هنگامی که آسمان ابری است
مرا نیت آن است
که از خانه بدون چتر بیرون روم

من بسیار زیسته ام
اما اکنون مراد من است
که از آن پنجره برای باری
جهان را؛
آغشته به شکوفه هایِ گیلاس
بی هراس، بی محابا ببینم...

مانا یاد#احمد_رضا_احمدی
یادش سبز و گرامی 🕊
🍏🍎🍃
1