This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
با نام و یاد حضرت عشق
🗓 امروز یکشنبه ↯
☀️ ۰۲ آبان ۱۴۰۰
🌙 ۱۷ ربیع الاول ۱۴۴۳
🎄 ۲۴ اکتبر ۲۰۲۱
سرشار باشید، از شور و شعف
زندگی.... 💖🤍💫💫💫🌷
🗓 امروز یکشنبه ↯
☀️ ۰۲ آبان ۱۴۰۰
🌙 ۱۷ ربیع الاول ۱۴۴۳
🎄 ۲۴ اکتبر ۲۰۲۱
سرشار باشید، از شور و شعف
زندگی.... 💖🤍💫💫💫🌷
۰
باید ...
نگاه مخملینت را نگاه کنم تا رازهای نقره ای، زیبایی ات
بر من آشکار شود.
باید امواج خروشان نگاهت
همان نگاهی که
آمیزه ای شکوهمند...
از عصمت و عظمت است را
زانوی بندگی بر زمین زنم
تا اعجازِ عشقت بر زمستان
جانم بتابد.
آه....
سُکر قیرین نگاهت در جنبش نازآلودِ نگاه ات،،، چه ظالمانه
دلبری میکند.
رقص نور و رنگ، در جذبه ی وحشی بازی چشمانت
رنگین کمان را ...
به چاکری واداشته
و دل بیچاره را به بندگی
پرتو طلایی نگاه ات
هر سحر این دیوانه را...
الّاهانه فرمان پرستش میدهد.
می پذیرم... می پرستم ....
#سیمین
🍏🍎🍃
باید ...
نگاه مخملینت را نگاه کنم تا رازهای نقره ای، زیبایی ات
بر من آشکار شود.
باید امواج خروشان نگاهت
همان نگاهی که
آمیزه ای شکوهمند...
از عصمت و عظمت است را
زانوی بندگی بر زمین زنم
تا اعجازِ عشقت بر زمستان
جانم بتابد.
آه....
سُکر قیرین نگاهت در جنبش نازآلودِ نگاه ات،،، چه ظالمانه
دلبری میکند.
رقص نور و رنگ، در جذبه ی وحشی بازی چشمانت
رنگین کمان را ...
به چاکری واداشته
و دل بیچاره را به بندگی
پرتو طلایی نگاه ات
هر سحر این دیوانه را...
الّاهانه فرمان پرستش میدهد.
می پذیرم... می پرستم ....
#سیمین
🍏🍎🍃
۰
روی سنگفرش ایستاد.
سخت کوشید به زنده بودن بیندیشد،
که فراموش کند روزی میمیرد،
ولی نمیتوانست.
به محض آنکه به زنده بودن فکر میکرد،
فکر مردن نیز به ذهنش میآمد و برعکس،
زیرا زمانی که غرق فکر مرگ بود،
به ارزش زندگی پی میبرد.
مرگ و زندگی دوروی یک سکه بودند
که دائم در ذهن میچرخاند
و هرچه یک روی سکه بزرگتر و روشنتر میشد،
روی دیگرهم بزرگتر و روشنتر جلوه مینمود.
فکر کرد، اگر ندانیم که میمیریم،
طعم زنده بودن را نمیتوانیم بچشیم،
و بدون دریافت شگفتی زندگی،
تصور مرگ نیز ناممکن است.....
📚دنیای سوفی
| #یوستین_گردر
🍏🍎🍃
روی سنگفرش ایستاد.
سخت کوشید به زنده بودن بیندیشد،
که فراموش کند روزی میمیرد،
ولی نمیتوانست.
به محض آنکه به زنده بودن فکر میکرد،
فکر مردن نیز به ذهنش میآمد و برعکس،
زیرا زمانی که غرق فکر مرگ بود،
به ارزش زندگی پی میبرد.
مرگ و زندگی دوروی یک سکه بودند
که دائم در ذهن میچرخاند
و هرچه یک روی سکه بزرگتر و روشنتر میشد،
روی دیگرهم بزرگتر و روشنتر جلوه مینمود.
فکر کرد، اگر ندانیم که میمیریم،
طعم زنده بودن را نمیتوانیم بچشیم،
و بدون دریافت شگفتی زندگی،
تصور مرگ نیز ناممکن است.....
📚دنیای سوفی
| #یوستین_گردر
🍏🍎🍃
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
لحظه لحظه هایتان سرشار از
لبخند و شور و شوق زندگی...
لبخند و شور و شوق زندگی...
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
۰
تا در طلب گوهر کانی، کانی
تا در هَوس لقمۀ نانی، نانی
این نکتۀ رمز اگر بدانی، دانی
هر چیز که در جستن آنی، آنی
#رباعی_مولانا
🍏🍎🍃
تا در طلب گوهر کانی، کانی
تا در هَوس لقمۀ نانی، نانی
این نکتۀ رمز اگر بدانی، دانی
هر چیز که در جستن آنی، آنی
#رباعی_مولانا
🍏🍎🍃
۰
باران گرفته...
خاطره ها را خبر کنید
بازار عشق پرگره را گرم تر کنید
باران گرفته
دیدن اشکم چه ساده است...
تفسیر اشک های مرا
مختصر کنید
شاید
صدای بارش باران و گریه ام
آهسته است
پس به نگاهم سفر کنید
باران گرفته بوسه ی خورشید پشت ابر...
رامم نکرد
از شب شعرم گذر کنید
باران ببار و
از دل تنهای من بخوان
آوارگان خسته
از اینجا حذر کنید....
#سیمین
🍏🍎🍃
باران گرفته...
خاطره ها را خبر کنید
بازار عشق پرگره را گرم تر کنید
باران گرفته
دیدن اشکم چه ساده است...
تفسیر اشک های مرا
مختصر کنید
شاید
صدای بارش باران و گریه ام
آهسته است
پس به نگاهم سفر کنید
باران گرفته بوسه ی خورشید پشت ابر...
رامم نکرد
از شب شعرم گذر کنید
باران ببار و
از دل تنهای من بخوان
آوارگان خسته
از اینجا حذر کنید....
#سیمین
🍏🍎🍃
.
که ما همچنان مینویسیم
که ما همچنان
در اینجا ماندهایم
مثل درخت که مانده است
مثل گرسنگی
که اینجا مانده است
مثل سنگها که ماندهاند
مثل درد که مانده است
مثل زخم
مثل شعر
مثل دوست داشتن
مثل پرنده
مثل فکر
مثل آرزوی آزادی
و مثل هر چیز که از ما نشانهای دارد.
👤 #محمد_مختاری
🍏🍎🍃
که ما همچنان مینویسیم
که ما همچنان
در اینجا ماندهایم
مثل درخت که مانده است
مثل گرسنگی
که اینجا مانده است
مثل سنگها که ماندهاند
مثل درد که مانده است
مثل زخم
مثل شعر
مثل دوست داشتن
مثل پرنده
مثل فکر
مثل آرزوی آزادی
و مثل هر چیز که از ما نشانهای دارد.
👤 #محمد_مختاری
🍏🍎🍃
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
۰
رو سینه را چون سینهها
هفت آب شو،،، از کینهها
وآنگه شراب عشق را
پیمانه شو پیمانه شو...
#مولانای_جان
🍏🍎🍃
رو سینه را چون سینهها
هفت آب شو،،، از کینهها
وآنگه شراب عشق را
پیمانه شو پیمانه شو...
#مولانای_جان
🍏🍎🍃
این منم تنها و حیران، نیمه شب ؛
کرده ام همراز خود مهتاب را…
گویم امشب بینم آن گل را به خواب؟
من مگر در خواب بینم خواب را...
👤#فریدون_مشیری
🍏🍎🍃
این منم تنها و حیران، نیمه شب ؛
کرده ام همراز خود مهتاب را…
گویم امشب بینم آن گل را به خواب؟
من مگر در خواب بینم خواب را...
👤#فریدون_مشیری
🍏🍎🍃
۰
سر خود را
مزن اینگونه به سنگ...!
دلِ دیوانه ىِ تنها، دل تنگ...
منشین در پس این بُهت گران
مدران جامه ی جـان را،،،
مدران...
مکن ...
ای خسته درین بغض درنگ
دل دیوانه ی تنها دل تنگ.....
👤#فریدون_مشیری
یاد و خاطره اش سبز و
روان پر فروغ اش انوشه...
🍏🍎🍃
سر خود را
مزن اینگونه به سنگ...!
دلِ دیوانه ىِ تنها، دل تنگ...
منشین در پس این بُهت گران
مدران جامه ی جـان را،،،
مدران...
مکن ...
ای خسته درین بغض درنگ
دل دیوانه ی تنها دل تنگ.....
👤#فریدون_مشیری
یاد و خاطره اش سبز و
روان پر فروغ اش انوشه...
🍏🍎🍃
همه می پرسند: چیست در زمزمه ی مبهم آب؟
چیست در همهمه ی دلکش برگ؟
چیست در بازی آن ابر سپید
روی این آبی آرام بلند
که تو را می برد اینگونه به ژرفای خیال؟
چیست در خلوت خاموش کبوترها؟
چیست در کوشش بی حاصل موج؟
چیست در خنده ی جام
که تو چندین ساعت
مات و مبهوت به آن می نگری؟
نه به ابر، نه به آب، نه به برگ
نه به این آبی آرام بلند
نه به این خلوت خاموش کبوترها
نه به این آتش سوزنده که لغزیده به جام
من به این جمله نمی اندیشم
من، مناجات درختان را هنگام سحر
رقص عطر گل یخ را با باد
نفس پاک شقایق را در سینه ی کوه
صحبت چلچله ها را با صبح
نبض پاینده ی هستی را در گندم زار
گردش رنگ و طراوت را در گونه ی گل
همه را می شنوم
می بینم
من به این جمله نمی اندیشم!
به تو می اندیشم
ای سراپا همه خوبی!
تک و تنها، به تو می اندیشم
همه وقت، همه جا
من، به هر حال که باشم، به تو می اندیشم
تو بدان این را، تنها تو بدان!
تو بیا،،،
تو بمان با من، تنها تو بمان!
👤#فریدون مشیری
یادش سبز و جاودانه 💚
🍏🍎🍃
همه می پرسند: چیست در زمزمه ی مبهم آب؟
چیست در همهمه ی دلکش برگ؟
چیست در بازی آن ابر سپید
روی این آبی آرام بلند
که تو را می برد اینگونه به ژرفای خیال؟
چیست در خلوت خاموش کبوترها؟
چیست در کوشش بی حاصل موج؟
چیست در خنده ی جام
که تو چندین ساعت
مات و مبهوت به آن می نگری؟
نه به ابر، نه به آب، نه به برگ
نه به این آبی آرام بلند
نه به این خلوت خاموش کبوترها
نه به این آتش سوزنده که لغزیده به جام
من به این جمله نمی اندیشم
من، مناجات درختان را هنگام سحر
رقص عطر گل یخ را با باد
نفس پاک شقایق را در سینه ی کوه
صحبت چلچله ها را با صبح
نبض پاینده ی هستی را در گندم زار
گردش رنگ و طراوت را در گونه ی گل
همه را می شنوم
می بینم
من به این جمله نمی اندیشم!
به تو می اندیشم
ای سراپا همه خوبی!
تک و تنها، به تو می اندیشم
همه وقت، همه جا
من، به هر حال که باشم، به تو می اندیشم
تو بدان این را، تنها تو بدان!
تو بیا،،،
تو بمان با من، تنها تو بمان!
👤#فریدون مشیری
یادش سبز و جاودانه 💚
🍏🍎🍃
اے ڪه دَرد عِشق را
گفتی ؛ مداوایی ندارد ...
آتش است ، آرے .!!
ولی پروانه پروایی ندارد ...
#مهدی_اخوان_ثالث
🍏🍎🍃
گفتی ؛ مداوایی ندارد ...
آتش است ، آرے .!!
ولی پروانه پروایی ندارد ...
#مهدی_اخوان_ثالث
🍏🍎🍃