This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شب خوش دوستانم ✨ تیک تاک ثانیه ها بر مدار عشق و شادی و ارامش 🤍❤️🤍🔥🤍❤️🤍🔥
○
قلب، خاک خوبی دارد.
در برابر هر دانه که در ان بنشانی
هزار دانه پس میدهد.
اگر ذرهای نفرت کاشتی،
خروارها نفرت درو
خواهی کرد.
و اگر دانهای از محبت نشاندی،
خرمنها بر خواهی داشت.
📕#ابن مشغله
✍#نادر_ابراهیمی
🍏🍎🍃
قلب، خاک خوبی دارد.
در برابر هر دانه که در ان بنشانی
هزار دانه پس میدهد.
اگر ذرهای نفرت کاشتی،
خروارها نفرت درو
خواهی کرد.
و اگر دانهای از محبت نشاندی،
خرمنها بر خواهی داشت.
📕#ابن مشغله
✍#نادر_ابراهیمی
🍏🍎🍃
👏1
○
قاصدک ها؛
ارواحِ پریشانِ گیسوانِ
زنی هستند!
که در بهت و بغضِ باد
در کوره راه هایِ هزار تویِ
عشق؛ گم شد!!
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
قاصدک ها؛
ارواحِ پریشانِ گیسوانِ
زنی هستند!
که در بهت و بغضِ باد
در کوره راه هایِ هزار تویِ
عشق؛ گم شد!!
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤2👏1
○
یک عمر در این بادیه بسیار دویدم
افسوس که یک لحظه به منزل نرسیدم
با خلق جهان طرح وفا ریختم اما
با این همه یک فرد وفادار ندیدم
قدّم چو کمان گشت ز بیدادِ زمانه
از بسکه ز بیدادِ زمان رنج کشیدم
بودم هوس شادی ایّام و لیکن
شادی به جهان دادم و اندوه خریدم
دیگر اثری نیست ز ایّام جوانی
چون مرغِ سبکبال از آن لانه پریدم
صاحب نظران گرچه به عبرت نگرندم
گر موی سیه رفت ولی روی سپیدم
گویند که هر شام سیه را سحری هست
هر چند من این جلوه به ایام ندیدم
می گفت یکی دلشده با خویش صداقت
شد عمر به پایان و به مقصد نرسیدم
#ح_صداقت📕اشک_قلم
🍏🍎🍃
یک عمر در این بادیه بسیار دویدم
افسوس که یک لحظه به منزل نرسیدم
با خلق جهان طرح وفا ریختم اما
با این همه یک فرد وفادار ندیدم
قدّم چو کمان گشت ز بیدادِ زمانه
از بسکه ز بیدادِ زمان رنج کشیدم
بودم هوس شادی ایّام و لیکن
شادی به جهان دادم و اندوه خریدم
دیگر اثری نیست ز ایّام جوانی
چون مرغِ سبکبال از آن لانه پریدم
صاحب نظران گرچه به عبرت نگرندم
گر موی سیه رفت ولی روی سپیدم
گویند که هر شام سیه را سحری هست
هر چند من این جلوه به ایام ندیدم
می گفت یکی دلشده با خویش صداقت
شد عمر به پایان و به مقصد نرسیدم
#ح_صداقت📕اشک_قلم
🍏🍎🍃
○
شب چو در بستم و مست از می
نابش کردم
ماه اگر حلقه به در کوفت جوابش کردم
دیدی آن ترک ختا دشمن جان بود مرا
گرچه عمری به خطا دوست خطابش کردم
منزل مردم بیگانه چو شد خانه چشم
آنقدر گریه نمودم که خرابش کردم
شرح داغ دل پروانه چو گفتم با شمع
آتشی در دلش افکندم و آبش کردم
غرق خون بود و نمی خفت ز حسرت فرهاد
خواندم افسانه شیرین و به خوابش کردم
دل که خونابهٔ غم بود و جگرگوشه دهر
بر سر آتش جور تو کبابش کردم
زندگی کردن من
مردن تدریجی بود
آنچه جان کند تنم
عمر حسابش کردم
✍#فرخی_ یزدی
🍏🍎🍃
شب چو در بستم و مست از می
نابش کردم
ماه اگر حلقه به در کوفت جوابش کردم
دیدی آن ترک ختا دشمن جان بود مرا
گرچه عمری به خطا دوست خطابش کردم
منزل مردم بیگانه چو شد خانه چشم
آنقدر گریه نمودم که خرابش کردم
شرح داغ دل پروانه چو گفتم با شمع
آتشی در دلش افکندم و آبش کردم
غرق خون بود و نمی خفت ز حسرت فرهاد
خواندم افسانه شیرین و به خوابش کردم
دل که خونابهٔ غم بود و جگرگوشه دهر
بر سر آتش جور تو کبابش کردم
زندگی کردن من
مردن تدریجی بود
آنچه جان کند تنم
عمر حسابش کردم
✍#فرخی_ یزدی
🍏🍎🍃