○
شب فرو می افتاد
به درون آمدم و پنجره ها رابستم
باد با شاخه در آویخته بود
من در این خانه تنها
تنها
غم عالم به دلم ریخته بود
ناگهان حس کردم
که کسی
آنجا بیرون در باغ
در پس پنجره ام می گرید
صبحگاهان شبنم
می چکید از گل سیب ...
✍#هوشنگ_ابتهاج
🍏🍎🍃
شب فرو می افتاد
به درون آمدم و پنجره ها رابستم
باد با شاخه در آویخته بود
من در این خانه تنها
تنها
غم عالم به دلم ریخته بود
ناگهان حس کردم
که کسی
آنجا بیرون در باغ
در پس پنجره ام می گرید
صبحگاهان شبنم
می چکید از گل سیب ...
✍#هوشنگ_ابتهاج
🍏🍎🍃
❤1
دشتستانی
شجریان
🎼❤️🎼
🎼 نمیدونُم دلُم دیوونهی کیست 🎼
🗣#استاد_شجریان
و گفت: دوستی اهل این زمانه را چون خوردنی بازار یافتم ، به بوی خوش ، به طعم ناخوش ...
📙 #تذکره_الاولیاء
✍ #عطار
🍏🍎🍃
🎼 نمیدونُم دلُم دیوونهی کیست 🎼
🗣#استاد_شجریان
و گفت: دوستی اهل این زمانه را چون خوردنی بازار یافتم ، به بوی خوش ، به طعم ناخوش ...
📙 #تذکره_الاولیاء
✍ #عطار
🍏🍎🍃
❤2
○
سلام! ای صبح روشن
ای طلوعِ باورِ خورشید
سلام!
ای خاکِ دل خونِ اهورایی
سلام ای آفتاب،
ای شعله یِ تابانِ امید
سلام ای برگ برگِ رفته در باد
سلام ای خاطراتِ مانده در یاد
سلام ای لاله یِ در خون تپیده
سلام ای سرو هایِ سر خمیده
سلام ای چشم هایِ پشتِ شیشه
سلام شیرانِ خواب آلودِ بیشه
سلام ای ارغوان هایِ تکیده ...
سلام ای نیش ها بر جان خلیده
سلام ای بیقراری هایِ باران ...
سلام بر کوه و بر دشت و بیابان
سلام بر بغضِ خاموشِ خیابان
سلام یاران ... سلام یاران؛
سلام امید ها... امیدواران ؛
سلام بر رویشِ سبز بهاران!!!
#فرح_فریماااا_معمای_عشق۵
🍏🍎🍃
سلام! ای صبح روشن
ای طلوعِ باورِ خورشید
سلام!
ای خاکِ دل خونِ اهورایی
سلام ای آفتاب،
ای شعله یِ تابانِ امید
سلام ای برگ برگِ رفته در باد
سلام ای خاطراتِ مانده در یاد
سلام ای لاله یِ در خون تپیده
سلام ای سرو هایِ سر خمیده
سلام ای چشم هایِ پشتِ شیشه
سلام شیرانِ خواب آلودِ بیشه
سلام ای ارغوان هایِ تکیده ...
سلام ای نیش ها بر جان خلیده
سلام ای بیقراری هایِ باران ...
سلام بر کوه و بر دشت و بیابان
سلام بر بغضِ خاموشِ خیابان
سلام یاران ... سلام یاران؛
سلام امید ها... امیدواران ؛
سلام بر رویشِ سبز بهاران!!!
#فرح_فریماااا_معمای_عشق۵
🍏🍎🍃
❤1👍1
○
دستم را دراز میکنم
و خاطره ها را در آغوش می کشم،
خاطره های بی پناه
یادهایی که از باران خیس شده اند
تیر خورده اند و به زمین افتاده اند...
آه بعضی از آنها در سحرگاهی سرد
در یک سپیده ی خون آلود به دنبال من می گشتند،
و من آنجا نبودم...
✍#غلامرضا_بروسان
🍏🍎🍃
دستم را دراز میکنم
و خاطره ها را در آغوش می کشم،
خاطره های بی پناه
یادهایی که از باران خیس شده اند
تیر خورده اند و به زمین افتاده اند...
آه بعضی از آنها در سحرگاهی سرد
در یک سپیده ی خون آلود به دنبال من می گشتند،
و من آنجا نبودم...
✍#غلامرضا_بروسان
🍏🍎🍃
❤1
○
اولین ماجرای عاشقانهاى که
در این جهان باید آن را به کمال برسانیم رابطه با خودمان است و تنها پس از موفقیت در این رابطه است که میتوانیم به دیگران آنطور
كه بايد عشق بورزیم ...
✍#ناتانیل_براندن
🍏🍎🍃
اولین ماجرای عاشقانهاى که
در این جهان باید آن را به کمال برسانیم رابطه با خودمان است و تنها پس از موفقیت در این رابطه است که میتوانیم به دیگران آنطور
كه بايد عشق بورزیم ...
✍#ناتانیل_براندن
🍏🍎🍃
❤1
Elle est d'ailleurs
Pierre Bachelet | DreamyMoments
🎼❤️🎼
ته چشمانش درخششی دارد،
که یا تو را کور میکند
و یا عاشق ...
ژستها و بوی عطرش،
یا دیوانهات میکند
و یا در اعماق قلبش
اسیر ...
و برای من روشن است، که او متعلق به جای دیگریست ...
🍏🍎🍃
.
ته چشمانش درخششی دارد،
که یا تو را کور میکند
و یا عاشق ...
ژستها و بوی عطرش،
یا دیوانهات میکند
و یا در اعماق قلبش
اسیر ...
و برای من روشن است، که او متعلق به جای دیگریست ...
🍏🍎🍃
.
❤1👍1
○
دربارهی کتاب مرشد و مارگریتا:
این رمان برجسته سه داستان موازی با هم را پیش میبرد که هر چه به پایان نزدیک میشود داستانها بیشتر به هم پیوند میخورند. داستانهای این کتاب ورود شیطان به مسکو، ماجرای پونتیوس پیلاطس و به صلیب کشیده شدن مسیح در اورشلیم و عشق میان مرشد و مارگاریتا را شامل میشود. داستان کتاب مرشد و مارگاریتا (The master and Margarita) در دههی 1930 در یکی از پارکهای مسکو، جایی که دو روشنفکر بیخدا با یکدیگر قدم میزنند، آغاز میشود. یکی از آنها «برلیوز» نام دارد که نویسنده و سردبیر یکی از مهمترین مجلات ادبی شهر و دیگری شاعری با نام مستعار «بزدومنی» است.
🍏🍎🍃
دربارهی کتاب مرشد و مارگریتا:
این رمان برجسته سه داستان موازی با هم را پیش میبرد که هر چه به پایان نزدیک میشود داستانها بیشتر به هم پیوند میخورند. داستانهای این کتاب ورود شیطان به مسکو، ماجرای پونتیوس پیلاطس و به صلیب کشیده شدن مسیح در اورشلیم و عشق میان مرشد و مارگاریتا را شامل میشود. داستان کتاب مرشد و مارگاریتا (The master and Margarita) در دههی 1930 در یکی از پارکهای مسکو، جایی که دو روشنفکر بیخدا با یکدیگر قدم میزنند، آغاز میشود. یکی از آنها «برلیوز» نام دارد که نویسنده و سردبیر یکی از مهمترین مجلات ادبی شهر و دیگری شاعری با نام مستعار «بزدومنی» است.
🍏🍎🍃
05مرشد و مارگریتا نویسنده میخائیل بولگاکف مترجم دکتر عباس میلانی…
@behtarinhayesoti
📕✨📕
05 #مرشد_و_مارگریتا
نویسنده: #میخائیل_بولگاکف
مترجم: #عباس_میلانی
گوینده: فاطمه نوجوا
سال انتشار: ۱۳۸۵ چاپ ششم ,
این کتاب صوتی در ده فایل تقدیم میشود.
🍏🍎🍃
05 #مرشد_و_مارگریتا
نویسنده: #میخائیل_بولگاکف
مترجم: #عباس_میلانی
گوینده: فاطمه نوجوا
سال انتشار: ۱۳۸۵ چاپ ششم ,
این کتاب صوتی در ده فایل تقدیم میشود.
🍏🍎🍃
علیرضا پوراستاد
آهنگ زخم پنهان
🎶❤️🎶
🗣#علیرضا_پور_استاد
🎼#آهنگ_زخم_پنهان
ازکنارم رد شدی و عاشقم کردی جهان زیبا شد فکر کردم که رفیق شب تنهایی من پیدا شد
عطرت مرا بی تاب کرد
عشق والایت مرا ، هم شاه و هم ارباب کرد ...
🍏🍎🍃
🗣#علیرضا_پور_استاد
🎼#آهنگ_زخم_پنهان
ازکنارم رد شدی و عاشقم کردی جهان زیبا شد فکر کردم که رفیق شب تنهایی من پیدا شد
عطرت مرا بی تاب کرد
عشق والایت مرا ، هم شاه و هم ارباب کرد ...
🍏🍎🍃
❤1