○
زنی چراغ به دست از سپیده دم آمد
زنی که موی بلندش در آستان طلوع
غبار روشنی ِسرخ شامگاهان داشت،
بر آستانه نشست:
ز پشت مردمکش آفتاب را دیدم
که از درخت فراتر رفت
به روی گونه ی گلرنگ صبح پنجه کشید،
نگاه روشن زن
خراش پنجه ی خورشید را نشانم داد
زمان، زمان عزیمت بود
زنی چراغ به دست از حصار شب می رفت
مرا، اشاره کنان، از قفای خود می برد
زنی که موی بلندش در آستان غروب
شکوه روشنی صبحگاهان داشت
زنی که آینه ای در نگاه، پنهان داشت
✍#نادر_نادرپور
🍏🍎🍃
زنی چراغ به دست از سپیده دم آمد
زنی که موی بلندش در آستان طلوع
غبار روشنی ِسرخ شامگاهان داشت،
بر آستانه نشست:
ز پشت مردمکش آفتاب را دیدم
که از درخت فراتر رفت
به روی گونه ی گلرنگ صبح پنجه کشید،
نگاه روشن زن
خراش پنجه ی خورشید را نشانم داد
زمان، زمان عزیمت بود
زنی چراغ به دست از حصار شب می رفت
مرا، اشاره کنان، از قفای خود می برد
زنی که موی بلندش در آستان غروب
شکوه روشنی صبحگاهان داشت
زنی که آینه ای در نگاه، پنهان داشت
✍#نادر_نادرپور
🍏🍎🍃
❤1
○
آنکه مست آمدو دستی به دل ما زد و رفت
درِ این خانه ندانم به چه سودا زد و رفت
خواست تنهایی ما را به رخ ما بکشد
تنه ای بر در ِ این خانهی تنها زد و رفت...
✍#هوشنگ_ابتهاج
🍏🍎🍃
آنکه مست آمدو دستی به دل ما زد و رفت
درِ این خانه ندانم به چه سودا زد و رفت
خواست تنهایی ما را به رخ ما بکشد
تنه ای بر در ِ این خانهی تنها زد و رفت...
✍#هوشنگ_ابتهاج
🍏🍎🍃
❤1
○
گمان میکند اگر بگریزد
نجات یافته است،
دریغا که اندوهِ انسان بودن
سنجاق است بر سینهی آدمی...
#سیدمحمد_مرکبیان
🍏🍎🍃
گمان میکند اگر بگریزد
نجات یافته است،
دریغا که اندوهِ انسان بودن
سنجاق است بر سینهی آدمی...
#سیدمحمد_مرکبیان
🍏🍎🍃
👏1
○
«نامه قائم مقام فراهانی به همسرش گوهر ملک خانم»
مهربان من، دیشب که به خانه آمدم، خانه را صحن گلزار و کلبه را طبلهٔ عطار دیدم. ضَیفی مستغنیالوصف، که مایه ناز و محرم راز بود گفت: قاصدی وقت ظهر، کاغذی سر به مهر آورده که، سربسته به طاق ایوان است و گلدسته باغ رضوان. فیالفور و با تمام شعف و شوق مُهر از سر نامه بر گرفتم گوئی که سر گلابدان است. ندانستم نامه خط شماست یا نافهٔ مشک ختا ، نگارخانهٔ چین است یا نگار خامه عنبرین. دل میبرد آن خط نگارین گوئی خط روی دلستان است.
پرسشی از حالم کرده بودی، از حال مبتلایِ فراق که جسمش اینجا و جان عزیز در عراق است چه میپرسی؟ تا نه تصور کنی که من بی تو صبورم! به خدا، بی آن یارِ عزیز، شهر تبریز برای من تبخیز است، بلکه از مُلک آذربایجان، آذرها به جان دارم و از جان و عمر بی آن جان و عمر بیزارم.
هر کجا یوسف رخی باشد چو ماه
جنت است آن، گرچه باشد قعر چاه
بلی، فرقت یاران و تفریق میان جسم و جان بازیچه نیست. درد دوری هست و تاب صبوری نیست. رنج حرمان موجود است و راه درمان مسدود.
یا رب تو به فضل خویشتن باری
زین ورطه هولناک برهانم ...
همان بهتر که چارهٔ این بلا از حضرت -جل و علا- خواهم تا به فضل خدائی، رسم جدائی از میان برافتد و روز دیدار و بخت بیدار بار دیگر روزی شود. والسلام
📕 خداوندگار لحن
✍🏽 #قائم_مقام_فراهانی
🍏🍎🍃
«نامه قائم مقام فراهانی به همسرش گوهر ملک خانم»
مهربان من، دیشب که به خانه آمدم، خانه را صحن گلزار و کلبه را طبلهٔ عطار دیدم. ضَیفی مستغنیالوصف، که مایه ناز و محرم راز بود گفت: قاصدی وقت ظهر، کاغذی سر به مهر آورده که، سربسته به طاق ایوان است و گلدسته باغ رضوان. فیالفور و با تمام شعف و شوق مُهر از سر نامه بر گرفتم گوئی که سر گلابدان است. ندانستم نامه خط شماست یا نافهٔ مشک ختا ، نگارخانهٔ چین است یا نگار خامه عنبرین. دل میبرد آن خط نگارین گوئی خط روی دلستان است.
پرسشی از حالم کرده بودی، از حال مبتلایِ فراق که جسمش اینجا و جان عزیز در عراق است چه میپرسی؟ تا نه تصور کنی که من بی تو صبورم! به خدا، بی آن یارِ عزیز، شهر تبریز برای من تبخیز است، بلکه از مُلک آذربایجان، آذرها به جان دارم و از جان و عمر بی آن جان و عمر بیزارم.
هر کجا یوسف رخی باشد چو ماه
جنت است آن، گرچه باشد قعر چاه
بلی، فرقت یاران و تفریق میان جسم و جان بازیچه نیست. درد دوری هست و تاب صبوری نیست. رنج حرمان موجود است و راه درمان مسدود.
یا رب تو به فضل خویشتن باری
زین ورطه هولناک برهانم ...
همان بهتر که چارهٔ این بلا از حضرت -جل و علا- خواهم تا به فضل خدائی، رسم جدائی از میان برافتد و روز دیدار و بخت بیدار بار دیگر روزی شود. والسلام
📕 خداوندگار لحن
✍🏽 #قائم_مقام_فراهانی
🍏🍎🍃
❤1
29دشمنان,نویسنده آنتوان چخوف, مترجم سیمین دانشور,گوینده مهبد قناعت…
@behtarinhayesoti
📕✨📕
#دشمنان
قسمت بیست و نهم
گوینده: مهبد قناعت پیشه
نویسنده: #آنتوان_چخوف
مترجم: سیمین دانشور
تهیه کننده: دامون آذری
ناشر صوتی: آوانامه
ناشر متنی: نگاه
🍏🍎🍃
#دشمنان
قسمت بیست و نهم
گوینده: مهبد قناعت پیشه
نویسنده: #آنتوان_چخوف
مترجم: سیمین دانشور
تهیه کننده: دامون آذری
ناشر صوتی: آوانامه
ناشر متنی: نگاه
🍏🍎🍃
○
هیچ انسانی کامل نیست. پس باید مراقب کسانی باشیم که مدعی هستند بی عیب و نقصند.
روزی که فکر میکنیم انسان کاملی شدهایم، باید همه چیز را از اول شروع کنیم.
انسان کامل شدن سرابی بیش نیست؛ اما میتوان حداکثر تلاش را برای انسان خوبی بودن کرد...
👤#استفان_آینهورن
🍏🍎🍃
هیچ انسانی کامل نیست. پس باید مراقب کسانی باشیم که مدعی هستند بی عیب و نقصند.
روزی که فکر میکنیم انسان کاملی شدهایم، باید همه چیز را از اول شروع کنیم.
انسان کامل شدن سرابی بیش نیست؛ اما میتوان حداکثر تلاش را برای انسان خوبی بودن کرد...
👤#استفان_آینهورن
🍏🍎🍃
Afsar (Shahrzad)
Mohsen Chavoshi & Sina Sarlak
🎼❤️🎼
🗣#محسن_چاوشی&
🗣#سینا_سرلک
گفته بودم بی تو می میرم
ولی این بار نه
گفته بودی عاشقم هستی، ولی انگار نه
هر چه گویی دوستت دارم به جز تکرار نیست
خو نمی گیرم به این تکرار طوطی وار، نه
تا که پابندت شوم از خویش می رانی مرا
دوست دارم همدمت باشم ولی سربار نه
قصد رفتن کرده ای تا بازهم گویم بمان
بار دیگر می کنم خواهش ولی اصرار نه
گه مرا پس می زنی، گه باز پیشم می کشی
آنچه دستت داده ام، نامش دل است افسار نه
می شوم دلگیر شاید نازنین، بیزار نه ...
🍏🍎🍃
🗣#محسن_چاوشی&
🗣#سینا_سرلک
گفته بودم بی تو می میرم
ولی این بار نه
گفته بودی عاشقم هستی، ولی انگار نه
هر چه گویی دوستت دارم به جز تکرار نیست
خو نمی گیرم به این تکرار طوطی وار، نه
تا که پابندت شوم از خویش می رانی مرا
دوست دارم همدمت باشم ولی سربار نه
قصد رفتن کرده ای تا بازهم گویم بمان
بار دیگر می کنم خواهش ولی اصرار نه
گه مرا پس می زنی، گه باز پیشم می کشی
آنچه دستت داده ام، نامش دل است افسار نه
می شوم دلگیر شاید نازنین، بیزار نه ...
🍏🍎🍃
Soroude Afarinesh
Dariush
🎼❤️🎼
🎼#سرودآفرینش
🗣#داریوش
به دنبال کدامین قصه و افسانه میگردی
در این بیغوله رد پایی از یاران نمییابی
چراغ شیخ شد خاموش و این افسانه روشن شد
که در شهر ددان میراثی از انسان نمییابی
در دو روز عمر کوته سخت جانی کردم
با همه نامهربانان مهربانی کردم
همدلی هم آشیانی هم زبانی کردم
بعد از این بر چرخ بازیگر امیدم نیست نیست
آن سرانجامی که بخشاید نویدم نیست نیست
هدیه از ایام جز موی سپیدم نیست نیست
من نه هرگز شکوهای از روزگاران کردهام
نه شکایت از دورنگیهای یاران کردهام
گرچه شکوه بر زبانم میفشارد استخوانم
من که با این برگریزان روز و شب سرکردهام ..
🍏🍎🍃
🎼#سرودآفرینش
🗣#داریوش
به دنبال کدامین قصه و افسانه میگردی
در این بیغوله رد پایی از یاران نمییابی
چراغ شیخ شد خاموش و این افسانه روشن شد
که در شهر ددان میراثی از انسان نمییابی
در دو روز عمر کوته سخت جانی کردم
با همه نامهربانان مهربانی کردم
همدلی هم آشیانی هم زبانی کردم
بعد از این بر چرخ بازیگر امیدم نیست نیست
آن سرانجامی که بخشاید نویدم نیست نیست
هدیه از ایام جز موی سپیدم نیست نیست
من نه هرگز شکوهای از روزگاران کردهام
نه شکایت از دورنگیهای یاران کردهام
گرچه شکوه بر زبانم میفشارد استخوانم
من که با این برگریزان روز و شب سرکردهام ..
🍏🍎🍃
❤1
○
آنچه که میتواند به زندگی تو معنی و مفهوم بدهد، وقف خودت در راه دوستداشتن و عشق به دیگران است، وقف خودت به جمعیت اطرافت، و وقف خودت به خلق پدیدههایی که به تو انگیزه و مفهوم بدهد.
#میچ_البوم
🍏🍎🍃
آنچه که میتواند به زندگی تو معنی و مفهوم بدهد، وقف خودت در راه دوستداشتن و عشق به دیگران است، وقف خودت به جمعیت اطرافت، و وقف خودت به خلق پدیدههایی که به تو انگیزه و مفهوم بدهد.
#میچ_البوم
🍏🍎🍃
❤1
🟥
بگذار
که بر شاخهی این صبحِ دلاویز
بنشینیم و از عشق سرودی
بسرایم
آنگاه، به صد شوق،
چو مرغانِ سبکبال پر گیرم
از این بام و به سویِ
تو بیایم ...
✍#فریدون_مشیری
🍏🍎🍃
بگذار
که بر شاخهی این صبحِ دلاویز
بنشینیم و از عشق سرودی
بسرایم
آنگاه، به صد شوق،
چو مرغانِ سبکبال پر گیرم
از این بام و به سویِ
تو بیایم ...
✍#فریدون_مشیری
🍏🍎🍃
❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
○
مهربان باشیم؛
دست های من؛ با دست های تو؛
پلی می شود ؛ برای گذر از این
همه غربت؛
برای عبور از این همه دیوار
دست های من با دست های تو
آشناست...
آفتاب را؛ به خانه دلت دعوت کن!!
نگاه من با نگاه تو؛ آشناست!!...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
مهربان باشیم؛
دست های من؛ با دست های تو؛
پلی می شود ؛ برای گذر از این
همه غربت؛
برای عبور از این همه دیوار
دست های من با دست های تو
آشناست...
آفتاب را؛ به خانه دلت دعوت کن!!
نگاه من با نگاه تو؛ آشناست!!...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤1👍1
Ba Man Harf Bezan
Hami
🎼❤️🎼
🗣#حامی
🎼#با من حرف بزن
همیشه بعد هر طوفان میشه آرامش و حس کرد
میشه به زندگی خندید تو اوج یک غرور سرد
باید پروازو باور کرد قفس چیز عجیبی نیست
که تنها راه خوشبختی رهایی اع غریبی ...
تا سپیده برسه تنها با من حرف بزن
نمیشه از کویری خشک مسیر رویشو پرسید
باید از قطره ای بارون نگاه گندم و فهمید
غم امروزمون راهی به سوی شادی فرداست
تحمل کردن سختی تو اوج خستگی زیباست ...
🍏🍎🍃
🗣#حامی
🎼#با من حرف بزن
همیشه بعد هر طوفان میشه آرامش و حس کرد
میشه به زندگی خندید تو اوج یک غرور سرد
باید پروازو باور کرد قفس چیز عجیبی نیست
که تنها راه خوشبختی رهایی اع غریبی ...
تا سپیده برسه تنها با من حرف بزن
نمیشه از کویری خشک مسیر رویشو پرسید
باید از قطره ای بارون نگاه گندم و فهمید
غم امروزمون راهی به سوی شادی فرداست
تحمل کردن سختی تو اوج خستگی زیباست ...
🍏🍎🍃
👏1
30دشمنان,نویسنده آنتوان چخوف, مترجم سیمین دانشور,گوینده مهبد قناعت…
@behtarinhayesoti
📕✨📕
#دشمنان
قسمت 30
گوینده: مهبد قناعت پیشه
نویسنده: #آنتوان_چخوف
مترجم: سیمین دانشور
تهیه کننده: دامون آذری
ناشر صوتی: آوانامه
ناشر متنی: نگاه
🍏🍎🍃
#دشمنان
قسمت 30
گوینده: مهبد قناعت پیشه
نویسنده: #آنتوان_چخوف
مترجم: سیمین دانشور
تهیه کننده: دامون آذری
ناشر صوتی: آوانامه
ناشر متنی: نگاه
🍏🍎🍃
○
آه ... ای باران
ببار بر سقفِ تنهایی
کاسه هایِ خالیِ اندوه را
پر کن؛
مردهایِ خسته در راهند
تنورِ سینه ها انبوهِ خاکستر
آسیاب و آسیابان هر دو
در خوابند؛
باد هم؛ در لابلایِ
خوشه هایِ خشم؛ خوابیده
سیاوش هایِ بسیاری
کفن پوشیده؛ در گورند
صدایِ بغضِ زنجیری
گلویِ شهر را می بست
و تنها؛ کودکِ معصومِ آزادی
طنابِ عشق را؛
بوسید!!
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
آه ... ای باران
ببار بر سقفِ تنهایی
کاسه هایِ خالیِ اندوه را
پر کن؛
مردهایِ خسته در راهند
تنورِ سینه ها انبوهِ خاکستر
آسیاب و آسیابان هر دو
در خوابند؛
باد هم؛ در لابلایِ
خوشه هایِ خشم؛ خوابیده
سیاوش هایِ بسیاری
کفن پوشیده؛ در گورند
صدایِ بغضِ زنجیری
گلویِ شهر را می بست
و تنها؛ کودکِ معصومِ آزادی
طنابِ عشق را؛
بوسید!!
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤2
○
من زشتیها را دیدهام، امّا آنها را ننگریستهام. به عزرائیل نمیاندیشم، به او افتخار خواهم داد که به من بیندیشد. و به او خواهم گفت؛
تو پاداش من هستی، نه پایان من،
چرا که مرگ برایم رهایی نیست،
آغاز دیگری است ...
✍🏽 #ایران_درودی
📕 در فاصله ی دو نقطه
🍏🍎🍃
من زشتیها را دیدهام، امّا آنها را ننگریستهام. به عزرائیل نمیاندیشم، به او افتخار خواهم داد که به من بیندیشد. و به او خواهم گفت؛
تو پاداش من هستی، نه پایان من،
چرا که مرگ برایم رهایی نیست،
آغاز دیگری است ...
✍🏽 #ایران_درودی
📕 در فاصله ی دو نقطه
🍏🍎🍃
❤2
○
با وسوسه یِ چیدنِ یک سیب
داغ یک بوسه؛ بر پیشانیِ
عشق تا ابد ماند
و من خیسِ بارانی شده ام
که چشمانِ شب پره در هبوطِ
شمع تا صبح قیامت بارید!
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
با وسوسه یِ چیدنِ یک سیب
داغ یک بوسه؛ بر پیشانیِ
عشق تا ابد ماند
و من خیسِ بارانی شده ام
که چشمانِ شب پره در هبوطِ
شمع تا صبح قیامت بارید!
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤1