@onlyshear_سرای شعر
توکیستی _همایون شجریان
🎼❤️🎼
🗣#همایون_شجریان
🎼 تو کیستی
تو کیستی، که من اینگونه بی تو بی تابم
شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم...
تو کیستی که من از موج هر تبسم تو
بسان قایق سر گشته روی گردابم ...
🍏🍎🍃
🗣#همایون_شجریان
🎼 تو کیستی
تو کیستی، که من اینگونه بی تو بی تابم
شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم...
تو کیستی که من از موج هر تبسم تو
بسان قایق سر گشته روی گردابم ...
🍏🍎🍃
❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
درود دوستانم ❤️ صبح بهخیر روزتان☀️ سرشار از لحظات خوش
✨
زندگی شاید...
عبور گیج رهگذری باشد
که کلاه از سر برمیدارد
و به یک رهگذر دیگر با لبخندی بیمعنی میگوید:
صبح بخیر
✍#فروغ_فرخزاد
🍏🍎🍃
زندگی شاید...
عبور گیج رهگذری باشد
که کلاه از سر برمیدارد
و به یک رهگذر دیگر با لبخندی بیمعنی میگوید:
صبح بخیر
✍#فروغ_فرخزاد
🍏🍎🍃
❤1
✨
من دستهای مهربانم را
به تو میبخشم
و در این بخشش
جز درک عشق گمشدهام
هیچ نمیخواهم
من و دلم
تماممان را به تو میبخشیم
تا حس زنده بودن خود را
که در نگاه معلوم یک مرد
در بخشش تمام به تو بازیابیم
من پاهایم را
در جسم فسرده خاک میکارم
و آب را
در عطش کویر
زمزمه میکنم
و در این بخشش
معرفتی است
که من آن را
با هستی
و با زیبایی آن لحظه
که مرگ پس آن میآید
آشتی میدهم!!...
✍#سلمان_هراتی
(۱ فروردین ۱۳۳۸، تنکابن ـ ۹ آبان ۱۳۶۵، لنگرود)
یادش و خاطره اش سبز و گرامی
چه خوشبخت بودی سلمان!!! که
زودتر از شاخسار این دیار پریدی
آن روزها؛ که آسمانِ باور ها؛ آبی بود
و عشق تنها؛ واژه ای آواره در آسمانی تیره و ابری؛ نمی بود ...
و پاییز رنگ خون نداشت!!!...
#فرح_فریماااا
🍏🍎🍃
من دستهای مهربانم را
به تو میبخشم
و در این بخشش
جز درک عشق گمشدهام
هیچ نمیخواهم
من و دلم
تماممان را به تو میبخشیم
تا حس زنده بودن خود را
که در نگاه معلوم یک مرد
در بخشش تمام به تو بازیابیم
من پاهایم را
در جسم فسرده خاک میکارم
و آب را
در عطش کویر
زمزمه میکنم
و در این بخشش
معرفتی است
که من آن را
با هستی
و با زیبایی آن لحظه
که مرگ پس آن میآید
آشتی میدهم!!...
✍#سلمان_هراتی
(۱ فروردین ۱۳۳۸، تنکابن ـ ۹ آبان ۱۳۶۵، لنگرود)
یادش و خاطره اش سبز و گرامی
چه خوشبخت بودی سلمان!!! که
زودتر از شاخسار این دیار پریدی
آن روزها؛ که آسمانِ باور ها؛ آبی بود
و عشق تنها؛ واژه ای آواره در آسمانی تیره و ابری؛ نمی بود ...
و پاییز رنگ خون نداشت!!!...
#فرح_فریماااا
🍏🍎🍃
❤2
◻️
ای كاش درختی باشم
تا همه تنهایان
از من پنجرهای كنند
و تماشا كنند در من
كاهش دلتنگی شان را
اگر این گونه بود
پس دلم را
به سمت دست نخورده ترین
قسمت آسمان میبردم
تا معبر
بكرترین عطرها باشم
كه تاكنون هیچ مشامی نبوییده
باشد!!...
✍#سلمان_هراتی
🍏🍎🍃
ای كاش درختی باشم
تا همه تنهایان
از من پنجرهای كنند
و تماشا كنند در من
كاهش دلتنگی شان را
اگر این گونه بود
پس دلم را
به سمت دست نخورده ترین
قسمت آسمان میبردم
تا معبر
بكرترین عطرها باشم
كه تاكنون هیچ مشامی نبوییده
باشد!!...
✍#سلمان_هراتی
🍏🍎🍃
❤1👏1
✨
بیا تا قدر یکدیگر بدانیم
که تا دور ازهم وتنها نمانیم
شنیدم تک صدایی راکه میگفت
کجایی سازِدل ، با هم بخوانیم
مسعود ایمانی --- صورت
@soorat_im
🍏🍎🍃
بیا تا قدر یکدیگر بدانیم
که تا دور ازهم وتنها نمانیم
شنیدم تک صدایی راکه میگفت
کجایی سازِدل ، با هم بخوانیم
مسعود ایمانی --- صورت
@soorat_im
🍏🍎🍃
❤2
✨
دلم گرفته از این روزها دلم تنگ است
میان ما و رسیدن هزار فرسنگ است
مرا گشایش چندین دریچه کافی نیست
هزار عرصه برای پریدنم تنگ است
اسیر خاکم و پرواز سرنوشتم بود
فرو پریدن و در خاک بودنم ننگ است
چگونه سر کند اینجا ترانه خود را
دلی که با تپش عشق او هماهنگ است؟
هزار چشمه فریاد در دلم جوشید
چگونه راه بجوید که رو به رو سنگ است
مرا به زاویه باغ عشق مهمان کن
در این هزاره فقط عشق، پاک و بی رنگ است
✍#سلمان_هراتی
یادش جاودانه و روح آیینه فام و
زلالش سبز ...
🍏🍎🍃
دلم گرفته از این روزها دلم تنگ است
میان ما و رسیدن هزار فرسنگ است
مرا گشایش چندین دریچه کافی نیست
هزار عرصه برای پریدنم تنگ است
اسیر خاکم و پرواز سرنوشتم بود
فرو پریدن و در خاک بودنم ننگ است
چگونه سر کند اینجا ترانه خود را
دلی که با تپش عشق او هماهنگ است؟
هزار چشمه فریاد در دلم جوشید
چگونه راه بجوید که رو به رو سنگ است
مرا به زاویه باغ عشق مهمان کن
در این هزاره فقط عشق، پاک و بی رنگ است
✍#سلمان_هراتی
یادش جاودانه و روح آیینه فام و
زلالش سبز ...
🍏🍎🍃
❤1👍1
⬛️
پژواکِ صدایم؛
در گلویِ جهان فریاد می شود
و بغضِ فروخفته یِ
سالیان ابریِ بی باران؛
در چشمانِ خفته یِ رود؛
سیلابی بی امان؛
ماهی ها؛
زخمی ی تور صیادند
اما هنوز؛ عشق را؛
با دستانِ موج
معنا می کنند؛
برادرم!
به آسمان شلیک نکن؛
ستاره ها؛
سال هاست بی بهانه می میرند
و تو بی آنکه بدانی؛
در عزایِ گیسوانِ بریده یِ
خواهرانت ؛ قرن هاست؛
مرثیه خوانی ...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
پژواکِ صدایم؛
در گلویِ جهان فریاد می شود
و بغضِ فروخفته یِ
سالیان ابریِ بی باران؛
در چشمانِ خفته یِ رود؛
سیلابی بی امان؛
ماهی ها؛
زخمی ی تور صیادند
اما هنوز؛ عشق را؛
با دستانِ موج
معنا می کنند؛
برادرم!
به آسمان شلیک نکن؛
ستاره ها؛
سال هاست بی بهانه می میرند
و تو بی آنکه بدانی؛
در عزایِ گیسوانِ بریده یِ
خواهرانت ؛ قرن هاست؛
مرثیه خوانی ...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤1
○
سلام بر تو ...
که یادت؛ تلاوتِ
قطره قطره هایِ باران است
سلام بر تو ...
که نام ات
آیه آیه هایِ مصحفِ عشق است
سلام بر تو ...
که ابدیتِ شکوهِ چشمان ات؛
طلوع باورِ یک صبحِ
جاوید است!!...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
سلام بر تو ...
که یادت؛ تلاوتِ
قطره قطره هایِ باران است
سلام بر تو ...
که نام ات
آیه آیه هایِ مصحفِ عشق است
سلام بر تو ...
که ابدیتِ شکوهِ چشمان ات؛
طلوع باورِ یک صبحِ
جاوید است!!...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤1👏1
📕
اتفاقی افتاده است
اتفاقی افتاده است. اما چطور؟ شبانه پیش آمد، یا آرام آرام نزدیک شده بود و ما تازه از آن خبر دار شدهایم؟ جریان بر سر دخترها است، دخترانی جوان و زیبا که چون حوریان آواز میخواندند، همچون پریان دریایی. آوازهایی همه شیرین و نرم و شادی بخش، مستانه و مواج.
اما حالا صدای شان قطع شده، گرچه دهانشان چون قبل باز و بسته میشود.
آیا زبان شان بُریده شده است؟
در مورد باقی چیزها هم چنین است: گریههای کودکان، شیون عزاداران و فریادهایی که پیش از این برمیخواست، خصوصاً شب هنگام، از جنون زدهای، از شکنجه شدهای. در مورد پرندگان نیز همچنین: چون سابق میپرند، همچون قبل بال و پر میگشایند، سرهاشان عقب، منقارشان باز، اما بیصدا هستند! بیصدا هستند یا بیصدا شدهاند؟ چه کسی این پوشش زیبا از برف نامرئی را بافته، که همه صداها را محو کرده است؟
گوش کن.
برگها دیگر خش خش نمیکنند.
باد زوزه نمیکشد، قلبهامان نمیتپند.
به سکوت فرو رفتهاند همه.
فرو رفتهاند، انگار که توی زمین.
یا این مائیم که فرو رفتهایم؟
شاید دنیا بیصدا نشده، بلکه ما کر شدهایم.
این چه پوستهای ست که مُهر و موم کرده ما را از شنیدن آن موسیقی که پیش از این به رقصمان در میآورد؟!
چرا نمیتوانیم بشنویم؟!
نویسنده: مارگارت اتوود
مترجم: گلاره جمشیدی
دربارهی نویسنده: مارگارت اتوود
(زاده ۱۸ نوامبر ۱۹۳۹) یکی از مشهورترین نویسندگان جهان، شاعر، منتقد ادبی، فعال سیاسی و فمینیست سرشناس کانادایی است. و برندهٔ جایزهٔ ادبی بوکر سال ۲۰۰۰ میباشد.
و مجموعهای (سر پناه کاغذی) نوشته است حاوی داستانکهایی تخیلی، جذاب و زیرکانه با صحتی بسیار و دقتی همچون لبهی تیغ، از عهدهی طیفی وسیع از موضوعاتی برمیآید که بازتاب روزگار ماست.
🍏🍎🍃
اتفاقی افتاده است
اتفاقی افتاده است. اما چطور؟ شبانه پیش آمد، یا آرام آرام نزدیک شده بود و ما تازه از آن خبر دار شدهایم؟ جریان بر سر دخترها است، دخترانی جوان و زیبا که چون حوریان آواز میخواندند، همچون پریان دریایی. آوازهایی همه شیرین و نرم و شادی بخش، مستانه و مواج.
اما حالا صدای شان قطع شده، گرچه دهانشان چون قبل باز و بسته میشود.
آیا زبان شان بُریده شده است؟
در مورد باقی چیزها هم چنین است: گریههای کودکان، شیون عزاداران و فریادهایی که پیش از این برمیخواست، خصوصاً شب هنگام، از جنون زدهای، از شکنجه شدهای. در مورد پرندگان نیز همچنین: چون سابق میپرند، همچون قبل بال و پر میگشایند، سرهاشان عقب، منقارشان باز، اما بیصدا هستند! بیصدا هستند یا بیصدا شدهاند؟ چه کسی این پوشش زیبا از برف نامرئی را بافته، که همه صداها را محو کرده است؟
گوش کن.
برگها دیگر خش خش نمیکنند.
باد زوزه نمیکشد، قلبهامان نمیتپند.
به سکوت فرو رفتهاند همه.
فرو رفتهاند، انگار که توی زمین.
یا این مائیم که فرو رفتهایم؟
شاید دنیا بیصدا نشده، بلکه ما کر شدهایم.
این چه پوستهای ست که مُهر و موم کرده ما را از شنیدن آن موسیقی که پیش از این به رقصمان در میآورد؟!
چرا نمیتوانیم بشنویم؟!
نویسنده: مارگارت اتوود
مترجم: گلاره جمشیدی
دربارهی نویسنده: مارگارت اتوود
(زاده ۱۸ نوامبر ۱۹۳۹) یکی از مشهورترین نویسندگان جهان، شاعر، منتقد ادبی، فعال سیاسی و فمینیست سرشناس کانادایی است. و برندهٔ جایزهٔ ادبی بوکر سال ۲۰۰۰ میباشد.
و مجموعهای (سر پناه کاغذی) نوشته است حاوی داستانکهایی تخیلی، جذاب و زیرکانه با صحتی بسیار و دقتی همچون لبهی تیغ، از عهدهی طیفی وسیع از موضوعاتی برمیآید که بازتاب روزگار ماست.
🍏🍎🍃