🔆
میخواهم بگویم فقر همهجا سرک میکشد
فقر، گرسنگی نیست، عریانی هم نیست،
فقر، چیزی را "نداشتن" است
ولی آن چیز پول نیست، طلا و غذا نیست
فقر همان گرد و خاکی است
که بر کتابهای فروشنرفتهی
یک کتابفروشی مینشیند،
فقر، تیغههای بُرندهی ماشین بازیافت است
که روزنامههای برگشتی را خرد میکند،
فقر، کتیبهی سههزار سالهای است
که روی آن یادگاری نوشتهاند،
فقر، پوست موزی است که
از پنجرهی یک اتومبیل
به خیابان انداخته میشود
فقر، همهجا سرک میکشد
فقر، شب را "بیغذا" سر کردن نیست،
فقر، روز را "بیاندیشه" سر کردن است...
✍#علی_شریعتی
🍏🍎🍃
میخواهم بگویم فقر همهجا سرک میکشد
فقر، گرسنگی نیست، عریانی هم نیست،
فقر، چیزی را "نداشتن" است
ولی آن چیز پول نیست، طلا و غذا نیست
فقر همان گرد و خاکی است
که بر کتابهای فروشنرفتهی
یک کتابفروشی مینشیند،
فقر، تیغههای بُرندهی ماشین بازیافت است
که روزنامههای برگشتی را خرد میکند،
فقر، کتیبهی سههزار سالهای است
که روی آن یادگاری نوشتهاند،
فقر، پوست موزی است که
از پنجرهی یک اتومبیل
به خیابان انداخته میشود
فقر، همهجا سرک میکشد
فقر، شب را "بیغذا" سر کردن نیست،
فقر، روز را "بیاندیشه" سر کردن است...
✍#علی_شریعتی
🍏🍎🍃
🔆
تا نسوزم
تا نسوزانم
تا مبادا بی هوا خاموش...
پس چگونه
بیامان روشن نگه دارم
سالها این پارهْ آتش را
در کف دستم؟
تا بدانم همچنان مستم!
✍#قیصر_امین_پور
🍏🍎🍃
تا نسوزم
تا نسوزانم
تا مبادا بی هوا خاموش...
پس چگونه
بیامان روشن نگه دارم
سالها این پارهْ آتش را
در کف دستم؟
تا بدانم همچنان مستم!
✍#قیصر_امین_پور
🍏🍎🍃
👍1
📕
بیشعوری نوعی اعتیاد است،
مثل اعتیاد به مواد مخدّر یا الکل؛
فرد معتاد، تمایل به تکرار کار خود دارد
و این اعتیاد از فرد به جامعه
سرایت میکند و محیطی
آزاردهنده را به وجود میآورد...
👤 #خاویر_کرمنت
📚 بیشعوری
🍏🍎🍃
📕
بیشعوری نوعی اعتیاد است،
مثل اعتیاد به مواد مخدّر یا الکل؛
فرد معتاد، تمایل به تکرار کار خود دارد
و این اعتیاد از فرد به جامعه
سرایت میکند و محیطی
آزاردهنده را به وجود میآورد...
👤 #خاویر_کرمنت
📚 بیشعوری
🍏🍎🍃
Gerdaab
Ehsan Khajehamiri
🎼❤️🎼
🎼#گرداب
🗣 #احسان_خواجه امیری
من خوب شدم عشق تو پروانگی ام بود
این خوب شدن هدیه دیوانگی ام بود ...
🍏🍎🍃
🎼#گرداب
🗣 #احسان_خواجه امیری
من خوب شدم عشق تو پروانگی ام بود
این خوب شدن هدیه دیوانگی ام بود ...
🍏🍎🍃
بیکلام
عاشق شدم من در زندگانی
🎶❤️🎶
عاشق شدم من در زندگانی
بر جان زد آتش عشق نهانی
یک سو غم او یک سو دل من در تار موئی
در این میانه دل می کشاند ما را به سوئی
جانم از این عشق بر لب رسیده
اشک نیازم بر رخ چکیده
زین عشق سوزان؛
بی عقل و هوشم
می سوزم از عشق
اما خموشم ...
ای گرمی جان هر جا
که بودی بی ما نبودی
هر جا که رفتی؛ من با
تو بودم؛ تنها نبودی ...
✍#شهریار_قنبری
🎼#نوشیروان_روحانی
🍏🍎🍃
عاشق شدم من در زندگانی
بر جان زد آتش عشق نهانی
یک سو غم او یک سو دل من در تار موئی
در این میانه دل می کشاند ما را به سوئی
جانم از این عشق بر لب رسیده
اشک نیازم بر رخ چکیده
زین عشق سوزان؛
بی عقل و هوشم
می سوزم از عشق
اما خموشم ...
ای گرمی جان هر جا
که بودی بی ما نبودی
هر جا که رفتی؛ من با
تو بودم؛ تنها نبودی ...
✍#شهریار_قنبری
🎼#نوشیروان_روحانی
🍏🍎🍃
❤2
عشقم کجای دنیایی
🍁 @Yasevahshy🍁
🎼❤️🎼
🗣#پویا_بیاتی
🎼#عشقم کجای دنیایی
چشمم بهونه میگیره
یادت مثه کمونِ آرام دل منو هر شب نشونه میگیره
باور نمی کنم رفتی
یادت نشد فراموشم ....
شاید یکی از این روزا قراره برگردی ....
🍏🍎🍃
🗣#پویا_بیاتی
🎼#عشقم کجای دنیایی
چشمم بهونه میگیره
یادت مثه کمونِ آرام دل منو هر شب نشونه میگیره
باور نمی کنم رفتی
یادت نشد فراموشم ....
شاید یکی از این روزا قراره برگردی ....
🍏🍎🍃
📕✨📕
چگونه دیوانه شدم!
از من میپرسید که چگونه دیوانه شدم.
چنین روی داد: یک روز ،بسیار پیش از آنکه خدایان ِ بسیار به دنیا بیایند، از خواب عمیقی بیدار شدم و دیدم که همهی نقابهایم را دزدیدهاند _ همان هفت نقابی که خودم ساخته بودم و در هفت زندگیام بر چهره میگذاشتم. پس بینقاب در کوچههای پر از مردم دویدم و فریاد زدم : «دزد، دزدان نابکار...» مردان و زنان بر من خندیدند و پارهای از آنها از ترسِ من به خانههایشان پناه بردند.
هنگامی که به بازار رسیدم ،جوانی که بر سرِ بامی ایستاده بود، فریاد برآورد:
«این مرد دیوانه است!»
من سر برداشتم که او را ببینم; خورشید نخستین بار چهرهی برهنهام را بوسید. و من از عشق ِ خورشید مشتعل شدم ، و دیگر به نقابهایم نیازی نداشتم. و گویی در حال خلسه فریاد زدم: «رحمت، رحمت بر دزدانی که نقابهای مرا بردند»
چنین بود که من دیوانه شدم .
و از برکت دیوانگی هم به آزادی و هم به امنیت رسیدهام; آزادیِ تنهایی و امنیت از فهمیده شدن، زیرا کسانی که ما را میفهمند چیزی را که در وجودمان است به اسارت میگیرند.
ولی مبادا که از این امنیت ، زیادی غَره شوم .حتی یک دزد هم در زندان از دزدِ دیگر در امان نیست!
نویسنده: جبران خلیل جبران
(۶ ژانویه ۱۸۸۳ – ۱۰ آوریل ۱۹۳۱) اهل بشرّی لبنان و نویسندهٔ لبنانی-آمریکایی و نویسنده کتاب پیامبر بود.
🍏🍎🍃
چگونه دیوانه شدم!
از من میپرسید که چگونه دیوانه شدم.
چنین روی داد: یک روز ،بسیار پیش از آنکه خدایان ِ بسیار به دنیا بیایند، از خواب عمیقی بیدار شدم و دیدم که همهی نقابهایم را دزدیدهاند _ همان هفت نقابی که خودم ساخته بودم و در هفت زندگیام بر چهره میگذاشتم. پس بینقاب در کوچههای پر از مردم دویدم و فریاد زدم : «دزد، دزدان نابکار...» مردان و زنان بر من خندیدند و پارهای از آنها از ترسِ من به خانههایشان پناه بردند.
هنگامی که به بازار رسیدم ،جوانی که بر سرِ بامی ایستاده بود، فریاد برآورد:
«این مرد دیوانه است!»
من سر برداشتم که او را ببینم; خورشید نخستین بار چهرهی برهنهام را بوسید. و من از عشق ِ خورشید مشتعل شدم ، و دیگر به نقابهایم نیازی نداشتم. و گویی در حال خلسه فریاد زدم: «رحمت، رحمت بر دزدانی که نقابهای مرا بردند»
چنین بود که من دیوانه شدم .
و از برکت دیوانگی هم به آزادی و هم به امنیت رسیدهام; آزادیِ تنهایی و امنیت از فهمیده شدن، زیرا کسانی که ما را میفهمند چیزی را که در وجودمان است به اسارت میگیرند.
ولی مبادا که از این امنیت ، زیادی غَره شوم .حتی یک دزد هم در زندان از دزدِ دیگر در امان نیست!
نویسنده: جبران خلیل جبران
(۶ ژانویه ۱۸۸۳ – ۱۰ آوریل ۱۹۳۱) اهل بشرّی لبنان و نویسندهٔ لبنانی-آمریکایی و نویسنده کتاب پیامبر بود.
🍏🍎🍃
❤1
اعترافات یک سارق مادرزاد
@Best_Stories وودی آلن
📕✨📕
داستان کوتاه صوتی
داستان: اعترافات یک سارق مادرزاد
نویسنده: وودی آلن
مترجم: حسين يعقوبی
با صدای: بهروز رضوی
🍏🍎🍃
داستان کوتاه صوتی
داستان: اعترافات یک سارق مادرزاد
نویسنده: وودی آلن
مترجم: حسين يعقوبی
با صدای: بهروز رضوی
🍏🍎🍃
📕
هرگز نه از دزدان بترسیم، نه از آدمکشان؛
اینها خطرات بیرونیاند، خطرات کوچکاند
از خودمان بترسیم
دزدان واقعی، پیشداوریهای ما هستند؛
آدمکشان واقعی، نادرستیهای ما هستند،
مَهالک بزرگ در درون مایند
چه اهمیت دارد آنچه سرهای ما را
یا کیسهی پولمان را تهدید میکند؟!
نیندیشیم جز در آنچه که
روحمان را تهدید میکند...
👤 #ویکتور_هوگو
📚 بینوایان
🍏🍎🍃
هرگز نه از دزدان بترسیم، نه از آدمکشان؛
اینها خطرات بیرونیاند، خطرات کوچکاند
از خودمان بترسیم
دزدان واقعی، پیشداوریهای ما هستند؛
آدمکشان واقعی، نادرستیهای ما هستند،
مَهالک بزرگ در درون مایند
چه اهمیت دارد آنچه سرهای ما را
یا کیسهی پولمان را تهدید میکند؟!
نیندیشیم جز در آنچه که
روحمان را تهدید میکند...
👤 #ویکتور_هوگو
📚 بینوایان
🍏🍎🍃
👍1
📕
رامترین نوع بیشعورها
بیشعورهای آبزیرکاهند
البته منظور این نیست
که این نوع بیشعورها
کمخطرتر از بقیهی بیشعورهایند،
بلکه منظور این است
که زیاد به چشم نمیآیند؛
بیشعورهای آبزیرکاه
با مشاهدهی واکنش جامعه نسبت به
بیشعورهای تمامعیار، ترجیح میدهند
که پشت نقابی از مهربانی و خونسردی
پنهان شوند، امّا در عین حال
همواره میدانند که چگونه
این خنجر غلافشده را
به موقع بیرون بکشند
و بدون اینکه هیچکس تصوّرش را بکند،
کار خودشان را بکنند...
👤 #خاویر_کرمنت
📚 بیشعوری
🍏🍎🍃
📕
رامترین نوع بیشعورها
بیشعورهای آبزیرکاهند
البته منظور این نیست
که این نوع بیشعورها
کمخطرتر از بقیهی بیشعورهایند،
بلکه منظور این است
که زیاد به چشم نمیآیند؛
بیشعورهای آبزیرکاه
با مشاهدهی واکنش جامعه نسبت به
بیشعورهای تمامعیار، ترجیح میدهند
که پشت نقابی از مهربانی و خونسردی
پنهان شوند، امّا در عین حال
همواره میدانند که چگونه
این خنجر غلافشده را
به موقع بیرون بکشند
و بدون اینکه هیچکس تصوّرش را بکند،
کار خودشان را بکنند...
👤 #خاویر_کرمنت
📚 بیشعوری
🍏🍎🍃