This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
درود دوستانم 🤍 عصر به خیر
Kavir
Mohammad Motamedi
🎼❤️🎼
🗣#محمد_معتمدی
🎼#کویر
می دانی، که بیقرار و دل شکسته ام
بر عشق کسی به جز تو دل نبسته ام
می دانی غمت مرا رها نمی کند
حتا مرگ،،، مرا ز تو جدا نمی کند
بیا بیا... چو ابر بهار بر این کویر تشنه ببار
که بشکفد؛ به دشت دلم گل نیلوفری عشق...
چو مرغِ خسته، کنج قفس
غمِ تو، بسته راه نفس
بیا که شوق تو،، ، بگشاید
بال و پر عشق .....
🍏🍎🍃
🗣#محمد_معتمدی
🎼#کویر
می دانی، که بیقرار و دل شکسته ام
بر عشق کسی به جز تو دل نبسته ام
می دانی غمت مرا رها نمی کند
حتا مرگ،،، مرا ز تو جدا نمی کند
بیا بیا... چو ابر بهار بر این کویر تشنه ببار
که بشکفد؛ به دشت دلم گل نیلوفری عشق...
چو مرغِ خسته، کنج قفس
غمِ تو، بسته راه نفس
بیا که شوق تو،، ، بگشاید
بال و پر عشق .....
🍏🍎🍃
به جیت دیلم - فواد نامداری
🆔 @popmusickurdi ❤
🎼❤️🎼
🎼بو دوا جارا به جیت دیلم ـ
🗣# فواد نامداری
برا آخرین بار تنهات میزارم
و میرم خداحافظ عزیزدلم
کوه دشت و صحرا رو می پیمایم
آخ برای هدف روز روشن
راه تاریکی طی میکنم
تنهات میزارم تنهات میزارم
شاید بمیرم تو روزی که سرم روی سینه ت هست
تنهات میزارم تنهات میزارم.....
🍏🍎🍃
🎼بو دوا جارا به جیت دیلم ـ
🗣# فواد نامداری
برا آخرین بار تنهات میزارم
و میرم خداحافظ عزیزدلم
کوه دشت و صحرا رو می پیمایم
آخ برای هدف روز روشن
راه تاریکی طی میکنم
تنهات میزارم تنهات میزارم
شاید بمیرم تو روزی که سرم روی سینه ت هست
تنهات میزارم تنهات میزارم.....
🍏🍎🍃
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🟨
زندگی جاده و راهی است
به آن سوی خیال
زندگی تصویری است
که به آئینه دل می بینی
زندگی رویایی است
که تو نادیده به آن مینگری
زندگی یک نفس است
که تو با میل به جانت بکشی
زندگی منظره است، باران است
زندگی برف سپیدی است
که بر روح تو بنشسته به شب
زندگی چرخش یک قاصدک است
زندگی یک رد پایی است
که بر جاده خاکی فرو افتادست
زندگی بوی خوش نسترن است
بوی یاسی است که گل کرده
به دیوار نگاه من و تو.....
✍#سهراب_سپهری
🍏🍎🍃
زندگی جاده و راهی است
به آن سوی خیال
زندگی تصویری است
که به آئینه دل می بینی
زندگی رویایی است
که تو نادیده به آن مینگری
زندگی یک نفس است
که تو با میل به جانت بکشی
زندگی منظره است، باران است
زندگی برف سپیدی است
که بر روح تو بنشسته به شب
زندگی چرخش یک قاصدک است
زندگی یک رد پایی است
که بر جاده خاکی فرو افتادست
زندگی بوی خوش نسترن است
بوی یاسی است که گل کرده
به دیوار نگاه من و تو.....
✍#سهراب_سپهری
🍏🍎🍃
👍1
@makhfigah_channel
ویگن - شکوفه می رقصد
🎼❤️🎼
"شکوفه میرقصد"
خواننده: ویگن دردریان
ترانه سرا: پرویز وکیلی
آهنگساز: عطاالله خرم
•••♡•••
قوی بمان چون همه چیز بهتر خواهد شد. ممکن است امروز هوا طوفانی باشد، اما تا ابد که باران نخواهد بارید...!
✍#مارک_تواین
🍏🍎🍃
"شکوفه میرقصد"
خواننده: ویگن دردریان
ترانه سرا: پرویز وکیلی
آهنگساز: عطاالله خرم
•••♡•••
قوی بمان چون همه چیز بهتر خواهد شد. ممکن است امروز هوا طوفانی باشد، اما تا ابد که باران نخواهد بارید...!
✍#مارک_تواین
🍏🍎🍃
🕊
مژده ای دل که دگر بادِ صبا بازآمد
هدهد خوش خبر از طَرْفِ سبا بازآمد
برکش ای مرغِ سحر نغمهٔ داوودی باز
که سلیمانِ گل از بادِ هوا بازآمد
عارفی کو که کُنَد فَهْم زبانِ سوسن
تا بپرسد که چرا رفت و چرا بازآمد
مردمی کرد و کرم لطفِ خداداد به من
کان بتِ ماه رخ از راهِ وفا بازآمد
لاله بویِ مِی نوشین بشنید از دمِ صبح
داغ دل بود، به امّیدِ دوا بازآمد
چشمِ من در رهِ این قافلهٔ راه بماند
تا به گوشِ دلم آوازِ درا بازآمد
گر چه حافظ دَرِ رَنجِش زد و پیمان بِشِکست
لطف او بین که به لطف از درِ ما بازآمد ...
✍#حضرت_حافظ
تفاُلی؛
در نگاه عشق با حافظ ...
🍏🍎🍃
مژده ای دل که دگر بادِ صبا بازآمد
هدهد خوش خبر از طَرْفِ سبا بازآمد
برکش ای مرغِ سحر نغمهٔ داوودی باز
که سلیمانِ گل از بادِ هوا بازآمد
عارفی کو که کُنَد فَهْم زبانِ سوسن
تا بپرسد که چرا رفت و چرا بازآمد
مردمی کرد و کرم لطفِ خداداد به من
کان بتِ ماه رخ از راهِ وفا بازآمد
لاله بویِ مِی نوشین بشنید از دمِ صبح
داغ دل بود، به امّیدِ دوا بازآمد
چشمِ من در رهِ این قافلهٔ راه بماند
تا به گوشِ دلم آوازِ درا بازآمد
گر چه حافظ دَرِ رَنجِش زد و پیمان بِشِکست
لطف او بین که به لطف از درِ ما بازآمد ...
✍#حضرت_حافظ
تفاُلی؛
در نگاه عشق با حافظ ...
🍏🍎🍃
👍2
🟩
وقتی جوان بودم،
قایقسواری را خیلی دوست داشتم.
یک قایق کوچک هم داشتم
که با آن در دریاچه قایقسواری میکردم
و ساعتهای زیادی را آنجا به تنهایی میگذراندم.
در یک شب زیبا و آرام،
بدون آنکه به چیز خاصی فکر کنم،
درون قایق نشستم و چشمهایم را بستم.
در همین زمان،
قایق دیگری به قایق من برخورد کرد.
عصبانی شدم و خواستم با شخصی که با کوبیدن به قایقم،
آرامش مرا به هم زده بود دعوا کنم،
ولی دیدم قایق خالی است!
کسی در آن قایق نبود که با او دعوا کنم
و عصبانیتم را به او نشان دهم.
حالا چطور میتوانستم
خشم خود را تخلیه کنم؟
هیچ کاری نمیشد کرد!
دوباره نشستم و چشمهایم را بستم.
در سکوت شب کمی فکر کردم.
قایق خالی برای من درسی شد.
از آن موقع اگر کسی
باعث عصبانیت من شود،
پیش خود میگویم:
این قایق هم خالی است...!
📕#زندگی_کن!
مترجم: #امیررضا_آرمیون
🍏🍎🍃
وقتی جوان بودم،
قایقسواری را خیلی دوست داشتم.
یک قایق کوچک هم داشتم
که با آن در دریاچه قایقسواری میکردم
و ساعتهای زیادی را آنجا به تنهایی میگذراندم.
در یک شب زیبا و آرام،
بدون آنکه به چیز خاصی فکر کنم،
درون قایق نشستم و چشمهایم را بستم.
در همین زمان،
قایق دیگری به قایق من برخورد کرد.
عصبانی شدم و خواستم با شخصی که با کوبیدن به قایقم،
آرامش مرا به هم زده بود دعوا کنم،
ولی دیدم قایق خالی است!
کسی در آن قایق نبود که با او دعوا کنم
و عصبانیتم را به او نشان دهم.
حالا چطور میتوانستم
خشم خود را تخلیه کنم؟
هیچ کاری نمیشد کرد!
دوباره نشستم و چشمهایم را بستم.
در سکوت شب کمی فکر کردم.
قایق خالی برای من درسی شد.
از آن موقع اگر کسی
باعث عصبانیت من شود،
پیش خود میگویم:
این قایق هم خالی است...!
📕#زندگی_کن!
مترجم: #امیررضا_آرمیون
🍏🍎🍃
👏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
⬛️
ببخش مرا؛
گمان مبر ؛ که از یاد برده ام تو را...
عشق تو از قلبم و
یاد تو از لایه لایه های حضورِ ذهن ام
هرگز ... هرگز ...
محو نخواهد شد
چگونه فراموش ات کنم
چگونه؟!
نقش تو از مصحفِ جانم زدوده شود
وقتی که؛
در اعماقِ جانم ریشه کرده ای...
بگذار؛ اما
سیلِ اشک هایم؛ همچنان ببارد
خیال تو را؛
چون جان در آغوش می فشارم
هر چند؛ چنان دلتنگ ام
که با هر نفس؛ خون می چکد
از شرحه شرحه هایِ
خونینِ دلم ...
با یاد تو... اما؛
با یادِ تو؛ ای عشق؛
ای همیشه ی جاوید!
می توان؛ خوش بود
می توان؛
در جویبارِ خون؛ چنان آهو
خرامید!!....
✍#فرح_فریماااا
🍏🍎🍃
ببخش مرا؛
گمان مبر ؛ که از یاد برده ام تو را...
عشق تو از قلبم و
یاد تو از لایه لایه های حضورِ ذهن ام
هرگز ... هرگز ...
محو نخواهد شد
چگونه فراموش ات کنم
چگونه؟!
نقش تو از مصحفِ جانم زدوده شود
وقتی که؛
در اعماقِ جانم ریشه کرده ای...
بگذار؛ اما
سیلِ اشک هایم؛ همچنان ببارد
خیال تو را؛
چون جان در آغوش می فشارم
هر چند؛ چنان دلتنگ ام
که با هر نفس؛ خون می چکد
از شرحه شرحه هایِ
خونینِ دلم ...
با یاد تو... اما؛
با یادِ تو؛ ای عشق؛
ای همیشه ی جاوید!
می توان؛ خوش بود
می توان؛
در جویبارِ خون؛ چنان آهو
خرامید!!....
✍#فرح_فریماااا
🍏🍎🍃
👏1
📕
زندگی،
قبل از هرچیز زندگیست.
گل میخواهد،
موسیقی میخواهد،
زیبایی میخواهد.
زندگی حتی اگر
یکسره جنگیدن هم باشد،
خستگی در کردن میخواهد.
عطر شمعدانیها را بوییدن میخواهد.
خشونت هست، قبول،
اما خشونت، اصل که نیست،
زایده است،
انگل است،
مرض است.
ما باید به اصلمان برگردیم.
زخم را که مظهر خشونت است
با زخم نمیبندند.
با نوار نرم و پنبه پاک میبندند.
با محبت، با عشق...
📕#آتش بدون دود
✍ #نادر_ابراهیمی
🍏🍎🍃
زندگی،
قبل از هرچیز زندگیست.
گل میخواهد،
موسیقی میخواهد،
زیبایی میخواهد.
زندگی حتی اگر
یکسره جنگیدن هم باشد،
خستگی در کردن میخواهد.
عطر شمعدانیها را بوییدن میخواهد.
خشونت هست، قبول،
اما خشونت، اصل که نیست،
زایده است،
انگل است،
مرض است.
ما باید به اصلمان برگردیم.
زخم را که مظهر خشونت است
با زخم نمیبندند.
با نوار نرم و پنبه پاک میبندند.
با محبت، با عشق...
📕#آتش بدون دود
✍ #نادر_ابراهیمی
🍏🍎🍃
👏1
Bavaram Kon
Ali Zandevakili
🎼❤️🎼
🗣#علی_زند_وکیلی
🎼#باورم_کن
رفتی که من در نیمه ی تاریک این سیاره باشم
رفتی که مثل سایه ای روی زمین آواره باشم
رفتی و جای خالی ات را در کنارم حس نکردی
رفتی و چیزی از عذاب انتظارم حس نکردی
می مونم اما آنش عشق تو خاموشی ندارد
می میرم اما داغ چشمانت فراموشی ندارد ...
🍏🍎🍃
🗣#علی_زند_وکیلی
🎼#باورم_کن
رفتی که من در نیمه ی تاریک این سیاره باشم
رفتی که مثل سایه ای روی زمین آواره باشم
رفتی و جای خالی ات را در کنارم حس نکردی
رفتی و چیزی از عذاب انتظارم حس نکردی
می مونم اما آنش عشق تو خاموشی ندارد
می میرم اما داغ چشمانت فراموشی ندارد ...
🍏🍎🍃
❤1
📕
کرمنت با اینکه از موضوعی جدی در این کتاب صحبت میکند، درونمایههایی از طنز هم در نوشتههایش دیده میشود که تأثیر کلامش را بیشتر میکند: «وجدان، دوستان و بیمارانم من را متقاعد کردند که قبلاً همه دنیا فهمیدهاند که من بیشعور بودهام و نوشتن یا ننوشتن در مورد آن از این جهت بیفایده است، ولی شاید بتوانم با نوشتنِ سرگذشت خودم به بیشعورهای دیگر کمک کنم تا بهبود یابند». این طنز زیرکانه در کنار صداقت کرمنت، یکی از نقاط قوت این کتاب است.
📕#بیشعوری
✍#خاویر_کرمنت
🍏🍎🍃
کرمنت با اینکه از موضوعی جدی در این کتاب صحبت میکند، درونمایههایی از طنز هم در نوشتههایش دیده میشود که تأثیر کلامش را بیشتر میکند: «وجدان، دوستان و بیمارانم من را متقاعد کردند که قبلاً همه دنیا فهمیدهاند که من بیشعور بودهام و نوشتن یا ننوشتن در مورد آن از این جهت بیفایده است، ولی شاید بتوانم با نوشتنِ سرگذشت خودم به بیشعورهای دیگر کمک کنم تا بهبود یابند». این طنز زیرکانه در کنار صداقت کرمنت، یکی از نقاط قوت این کتاب است.
📕#بیشعوری
✍#خاویر_کرمنت
🍏🍎🍃