☀️
در سبزینه صبح
می خواستم یکی قلب باشم
یکی قلب
و عصر که پیش می آمد
می خواستم یکی شبگرد باشم
یکی شبگرد
( روحی به رنگ نارنجی
روحی شعله ور
به رنگ نارنج عشق )
در طلوع صبح
می خواستم "من" باشم
تنها یکی قلب
و در انتهای شب
می خواستم آواز شبگردی باشم
تنها یکی شبگرد
( روحی به رنگ نارنجی
روحی شعله ور
به رنگ نارنج عشق )
👏#فدریکو_گارسیا_لورکا
🍏🍎🍃
در سبزینه صبح
می خواستم یکی قلب باشم
یکی قلب
و عصر که پیش می آمد
می خواستم یکی شبگرد باشم
یکی شبگرد
( روحی به رنگ نارنجی
روحی شعله ور
به رنگ نارنج عشق )
در طلوع صبح
می خواستم "من" باشم
تنها یکی قلب
و در انتهای شب
می خواستم آواز شبگردی باشم
تنها یکی شبگرد
( روحی به رنگ نارنجی
روحی شعله ور
به رنگ نارنج عشق )
👏#فدریکو_گارسیا_لورکا
🍏🍎🍃
✳️
رودخانه حركت میكند، در راه به درختی زيبا بر میخورد، از زيبايی درخت لذت میبرد، آنرا تحسين میكند و دوباره به راهش ادامه میدهد.
رودخانه به درخت نمی چسبد؛ زيرا در اينصورت، حركتش متوقف میگردد، به كوهی زيبا میرسد؛ به خاطر لذتِ گذر از چنين كوه زيبايی، سپاسگزاری میكند و به راهش ادامه میدهد، رودخانه همينطور به راهش ادامه میدهد...
مشكلِ انسان اين است كه وقتی درختی زيبا میبيند، دوست دارد خانهاش را همانجا بسازد و آنجا زندگی كند، بهتر است به هيچ چيز نچسبيد و وابسته نشويد، نه اينكه از زندگی لذت نبريد، در واقع با چسبيدن و وابسته شدن، نمیتوانيد لذتی ببريد، لذت حقیقی از آزادی و عدم وابستگی ناشی میشود.
#اوشو
🍏🍎🍃
رودخانه حركت میكند، در راه به درختی زيبا بر میخورد، از زيبايی درخت لذت میبرد، آنرا تحسين میكند و دوباره به راهش ادامه میدهد.
رودخانه به درخت نمی چسبد؛ زيرا در اينصورت، حركتش متوقف میگردد، به كوهی زيبا میرسد؛ به خاطر لذتِ گذر از چنين كوه زيبايی، سپاسگزاری میكند و به راهش ادامه میدهد، رودخانه همينطور به راهش ادامه میدهد...
مشكلِ انسان اين است كه وقتی درختی زيبا میبيند، دوست دارد خانهاش را همانجا بسازد و آنجا زندگی كند، بهتر است به هيچ چيز نچسبيد و وابسته نشويد، نه اينكه از زندگی لذت نبريد، در واقع با چسبيدن و وابسته شدن، نمیتوانيد لذتی ببريد، لذت حقیقی از آزادی و عدم وابستگی ناشی میشود.
#اوشو
🍏🍎🍃
⬛️
کیارستمی از معدود هنرمندان متفکر ما در سطح بینالمللی بود. بارها شنیده بودم که پای درس فیلسوفان مختلفی حضور مییافت و علاوه بر تلمذ، فهم خود را محک میزد. درباره سینمای کیارستمی حرفهای زیادی گفتهاند و میتوان گفت، اما دوست دارم به نکتهای اشاره کنم که بیشتر در پشت پردهی سینمای او قابل دید بود. او در مواجهه با بازیگرانش، برای گرفتن یک بازی مطلوب و مورد نظرش، توضیحاتی ارائه میکرد که بسیار سهل و ممتنع بود. میخواست توضیح دهد که چه فرقی بین حسهای مختلف وجود دارد. مانند تفاوت حس نفرت و خشم. یا فرق بین گله و عصبانیت. فرقی که شاید همه آدمها عملا آنرا میشناسند اما هرکسی قادر نیست آنرا مفهومپردازی کند و در قالب مفاهیم به دیگری توضیح دهد.
کیارستمی در توضیح مفاهیم اولیه و ساده به بازیگرانش بسیار مهارت داشت، چراکه عمری در جهان مفاهیم سیر کرده بود. کیارستمی مانند یک فیلسوف، مفاهیم را میشناخت و میتوانست آنها را به دیگری منتقل سازد. اگر توجه کنیم که جهان همان جهان مفاهیم است، آنگاه پی به اهمیت کار کسانی مانند کیارستمی خواهیم برد.
▪︎تصویر: مزار عباس کیارستمی در گورستان لواسان
#دکتر_اکبر_جباری
یادش سبز و جاودانه 🕊
🍏🍎🍃
کیارستمی از معدود هنرمندان متفکر ما در سطح بینالمللی بود. بارها شنیده بودم که پای درس فیلسوفان مختلفی حضور مییافت و علاوه بر تلمذ، فهم خود را محک میزد. درباره سینمای کیارستمی حرفهای زیادی گفتهاند و میتوان گفت، اما دوست دارم به نکتهای اشاره کنم که بیشتر در پشت پردهی سینمای او قابل دید بود. او در مواجهه با بازیگرانش، برای گرفتن یک بازی مطلوب و مورد نظرش، توضیحاتی ارائه میکرد که بسیار سهل و ممتنع بود. میخواست توضیح دهد که چه فرقی بین حسهای مختلف وجود دارد. مانند تفاوت حس نفرت و خشم. یا فرق بین گله و عصبانیت. فرقی که شاید همه آدمها عملا آنرا میشناسند اما هرکسی قادر نیست آنرا مفهومپردازی کند و در قالب مفاهیم به دیگری توضیح دهد.
کیارستمی در توضیح مفاهیم اولیه و ساده به بازیگرانش بسیار مهارت داشت، چراکه عمری در جهان مفاهیم سیر کرده بود. کیارستمی مانند یک فیلسوف، مفاهیم را میشناخت و میتوانست آنها را به دیگری منتقل سازد. اگر توجه کنیم که جهان همان جهان مفاهیم است، آنگاه پی به اهمیت کار کسانی مانند کیارستمی خواهیم برد.
▪︎تصویر: مزار عباس کیارستمی در گورستان لواسان
#دکتر_اکبر_جباری
یادش سبز و جاودانه 🕊
🍏🍎🍃
Audio
Martik [SariMusic.IR]
🎼❤️🎼
🗣#مارتیک
تو نشنیدی صدات کردم
نمی دیدی نگات کردم
ازت خواستم نفهمیدی
چی می خواستم نپرسیدی ...
تو دنیای خودت بودی و می رفتی
تو دائم زیرلب چیزی رو می گفتی
تو روی آسمون ها در سفر بودی
همش آشفته و آسیمه سر بودی
حالا از من می پرسی من کجا بودم
مگه یک لحظه من؛ از تو جدا بودم .....
🍏🍎🍃
🗣#مارتیک
تو نشنیدی صدات کردم
نمی دیدی نگات کردم
ازت خواستم نفهمیدی
چی می خواستم نپرسیدی ...
تو دنیای خودت بودی و می رفتی
تو دائم زیرلب چیزی رو می گفتی
تو روی آسمون ها در سفر بودی
همش آشفته و آسیمه سر بودی
حالا از من می پرسی من کجا بودم
مگه یک لحظه من؛ از تو جدا بودم .....
🍏🍎🍃
🖋📕
سلام بر قلم!
سلام! بر جاری زلال کلامی؛ که
عشق می زاید و رگ هایِ
آبی یِ حیات را؛
رویشی جاودانه؛ می بخشد
سلام بر قلم هایی که؛
در طوفانِ غربت و قهرِ این زمانه یِ
ناترکیب و نا موزون
نسیمِ روح هایِ تشنه و زخمی اند
وعطرِ رازقی ها؛ در
کوچه باغ هایِ
کاهگلی یِ مستِ از باران...
سلام!
بر قلم هایی که جاری رودند
و نبضِ کلام شان؛ دریا
سلام بر پرِِ پروازِ قلم هایی که
که تو را؛
بر بالِ خیال؛ تا کهکشان هایِ لامکان
تا آنسویِ جغرافیایِ زمان...
تو را تا بهت و حیرتِ آفرینش
تو را؛ تا جای جایِ رگه هایِ پنهانِ
خاک؛ تا رویش،،، تا عشق
تا کلام... تا سبزینه یِ سبزِ
خرد و آگاهی؛
تا دردِ و اشتیاقِ فهمیدن؛
آگاه شدن، روییدن...
پیدا شدن و گاه گم شدن در
هزار تویِ فهم؛ می کشاند!!
سلام بر تو؛ که شعله یِ خاکسترِ
جانم را؛ افروختی
و به من آموختی؛ که زندگی
با تمامِ خس و خاشاک اش
با خدنگِ تیرِهایِ تیزِ مژگان اش
می تواند؛
با اکسیرِو کیمیایِ عشق؛ بهشتِ
جاودان شود
حتا؛ اگر از چشمانِ بی خوابِ
قلم ات؛ عاشقانه خون، ببارد!!...
✍#فرح_فریماااا
📕#معمای_عشق۴
🍏🍎🍃
سلام بر قلم!
سلام! بر جاری زلال کلامی؛ که
عشق می زاید و رگ هایِ
آبی یِ حیات را؛
رویشی جاودانه؛ می بخشد
سلام بر قلم هایی که؛
در طوفانِ غربت و قهرِ این زمانه یِ
ناترکیب و نا موزون
نسیمِ روح هایِ تشنه و زخمی اند
وعطرِ رازقی ها؛ در
کوچه باغ هایِ
کاهگلی یِ مستِ از باران...
سلام!
بر قلم هایی که جاری رودند
و نبضِ کلام شان؛ دریا
سلام بر پرِِ پروازِ قلم هایی که
که تو را؛
بر بالِ خیال؛ تا کهکشان هایِ لامکان
تا آنسویِ جغرافیایِ زمان...
تو را تا بهت و حیرتِ آفرینش
تو را؛ تا جای جایِ رگه هایِ پنهانِ
خاک؛ تا رویش،،، تا عشق
تا کلام... تا سبزینه یِ سبزِ
خرد و آگاهی؛
تا دردِ و اشتیاقِ فهمیدن؛
آگاه شدن، روییدن...
پیدا شدن و گاه گم شدن در
هزار تویِ فهم؛ می کشاند!!
سلام بر تو؛ که شعله یِ خاکسترِ
جانم را؛ افروختی
و به من آموختی؛ که زندگی
با تمامِ خس و خاشاک اش
با خدنگِ تیرِهایِ تیزِ مژگان اش
می تواند؛
با اکسیرِو کیمیایِ عشق؛ بهشتِ
جاودان شود
حتا؛ اگر از چشمانِ بی خوابِ
قلم ات؛ عاشقانه خون، ببارد!!...
✍#فرح_فریماااا
📕#معمای_عشق۴
🍏🍎🍃
❤1🙏1
📕
چقده آدم زیر این خاکا خوابیده!
بُوایِ بوای بوام و ننیه ننیه ننیه ننم همشون زیر این خاکند.
یه زندگی اینجوری، چرا باید مثل گرگ و کفتار به جون هم بیفتیم؟ چرا آخه اینا بایس پولای من را بخورن؟
مگه خیال میکُنن که جای دیگه هم غیر از اینجا هس که بخوابن؟
📕 #تنگسیر
✍ #صادق_چوبک
🍏🍎🍃
چقده آدم زیر این خاکا خوابیده!
بُوایِ بوای بوام و ننیه ننیه ننیه ننم همشون زیر این خاکند.
یه زندگی اینجوری، چرا باید مثل گرگ و کفتار به جون هم بیفتیم؟ چرا آخه اینا بایس پولای من را بخورن؟
مگه خیال میکُنن که جای دیگه هم غیر از اینجا هس که بخوابن؟
📕 #تنگسیر
✍ #صادق_چوبک
🍏🍎🍃
⬛️
در کشورهایی که بیشتر مردمانش
خنگ و نادانند
معتبرترین و پر در آمد ترین شغل
تجارت دین است
✍#عزیز_نسین
🍏🍎🍃
در کشورهایی که بیشتر مردمانش
خنگ و نادانند
معتبرترین و پر در آمد ترین شغل
تجارت دین است
✍#عزیز_نسین
🍏🍎🍃
👍1
⬛️
با اين اوضاع و احوال، دیر یا زود جوانها با جامعه همان معاملهای را خواهند كرد که پیکاسو با واقعیت کرده است
یعنی آن را تکهتکه میکنند...
#رومن_گاری
- سگ سفید -
🍏🍎🍃
با اين اوضاع و احوال، دیر یا زود جوانها با جامعه همان معاملهای را خواهند كرد که پیکاسو با واقعیت کرده است
یعنی آن را تکهتکه میکنند...
#رومن_گاری
- سگ سفید -
🍏🍎🍃
👏2
✨
شب نیز مانند توست
شب طولانى که خاموش مىگرید
در ژرفاى دل
و ستارگان که خسته گذر میکنند
گونه بر گونهاى مىساید
از لرزش سرما
یکى
تنها و گمگشته در تو
به خود مىپیچد
لابهکنان
در تب تو
قلب بیچاره لرزان
شب درد مىکشد و چشم بهراه سحر است
با چهره مغموم ، اندوه نهانى
و تبى که ستارگان را اندوهگین مىسازد
یکى چون تو ، چشمانتظار سحر است
خیره شده به چهرهات در سکوت
دراز کشیدهاى به زیر شب
چون افق محصور و مردهاى
اى قلب بیچاره لرزان
در روزگارى دور ، تو سپیدهدم بودى
#چزاره_پاوزه
#ترزبان_ماریا_عباسیان
🍏🍎🍃
شب نیز مانند توست
شب طولانى که خاموش مىگرید
در ژرفاى دل
و ستارگان که خسته گذر میکنند
گونه بر گونهاى مىساید
از لرزش سرما
یکى
تنها و گمگشته در تو
به خود مىپیچد
لابهکنان
در تب تو
قلب بیچاره لرزان
شب درد مىکشد و چشم بهراه سحر است
با چهره مغموم ، اندوه نهانى
و تبى که ستارگان را اندوهگین مىسازد
یکى چون تو ، چشمانتظار سحر است
خیره شده به چهرهات در سکوت
دراز کشیدهاى به زیر شب
چون افق محصور و مردهاى
اى قلب بیچاره لرزان
در روزگارى دور ، تو سپیدهدم بودى
#چزاره_پاوزه
#ترزبان_ماریا_عباسیان
🍏🍎🍃
✨
ما در دلتنگی دستی نداشتیم
و در فاصله ای که داشتیم، بسیار دست داشتیم
سلام بر تو که حقیقتا دلتنگ توام
و سلام بر من
برای آنکه دلتنگتم...
✍#محمود_درویش
🍏🍎🍃
.
✨
ما در دلتنگی دستی نداشتیم
و در فاصله ای که داشتیم، بسیار دست داشتیم
سلام بر تو که حقیقتا دلتنگ توام
و سلام بر من
برای آنکه دلتنگتم...
✍#محمود_درویش
🍏🍎🍃
.