Agar Mandeh Boodi
Omid
🎶❤️🎶
🗣#امید
🎼 #اگر_مانده_بودی
اگر مانده بودی تو را
تا به عرش خدا می رساندم
اگر مانده بودی تو را
تا دل قصه ها می کشاندم
اگر مانده بودی تو را
می نوشتم
تو را می سرودم ...
🍏🍎🍃
🗣#امید
🎼 #اگر_مانده_بودی
اگر مانده بودی تو را
تا به عرش خدا می رساندم
اگر مانده بودی تو را
تا دل قصه ها می کشاندم
اگر مانده بودی تو را
می نوشتم
تو را می سرودم ...
🍏🍎🍃
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
درود دوستانم ☀️ صبح تون سرشار از شکوفه های شادی و لبخند 🤍💛
👍1
Forwarded from معمای عشق (Farah)
☀️
اگر میتوانستم یک بار دیگر به دنیا بیایم،
کمتر حرف میزدم و بیشتر گوش میکردم.
دوستانم را برای صرف غذا به خانهام دعوت میکردم
حتی اگر فرش خانهام کثیف و لکهدار و یا کاناپهام ساییده و فرسوده شده بود.
پای صحبتهای پدربزرگم مینشستم
تا خاطرات جوانیاش را برایم تعریف کند
و در یک شب زیبای تابستانی،
پنجرههای اتاق را نمیبستم تا آرایش موهایم به هم نخورد.
شمعهایی که به شکل گل رز هستند و مدتها روی میز جا خوش کردهاند را روشن میکردم و به نور زیبای آنها خیره میشدم.
با فرزندانم بر روی چمن مینشستم بدون آنکه نگران لکههای سبزی شوم که بر روی لباسم نقش میبندند.
با تماشای تلویزیون کمتر اشک میریختم و قهقههی خنده سر میدادم و با دیدن زندگی، بیشتر میخندیدم.
هر وقت که احساس کسالت میکردم،
در رختخواب میماندم و از اینکه آن روز را کار نکردم، فکر نمیکردم که دنیا به آخر رسیده است.
اگر شانسِ یکبار زندگی دوباره به من داده میشد،
هر دقیقهی آن را متوقف میکردم،
آن را به دقت میدیدم،
به آن حیات میدادم
و هرگز آن را پس نمیدادم
اگر یک بار دیگر به دنیا میآمدم...!
تو تویی
✍#ارما_بومبک
🍏🍎🍃
اگر میتوانستم یک بار دیگر به دنیا بیایم،
کمتر حرف میزدم و بیشتر گوش میکردم.
دوستانم را برای صرف غذا به خانهام دعوت میکردم
حتی اگر فرش خانهام کثیف و لکهدار و یا کاناپهام ساییده و فرسوده شده بود.
پای صحبتهای پدربزرگم مینشستم
تا خاطرات جوانیاش را برایم تعریف کند
و در یک شب زیبای تابستانی،
پنجرههای اتاق را نمیبستم تا آرایش موهایم به هم نخورد.
شمعهایی که به شکل گل رز هستند و مدتها روی میز جا خوش کردهاند را روشن میکردم و به نور زیبای آنها خیره میشدم.
با فرزندانم بر روی چمن مینشستم بدون آنکه نگران لکههای سبزی شوم که بر روی لباسم نقش میبندند.
با تماشای تلویزیون کمتر اشک میریختم و قهقههی خنده سر میدادم و با دیدن زندگی، بیشتر میخندیدم.
هر وقت که احساس کسالت میکردم،
در رختخواب میماندم و از اینکه آن روز را کار نکردم، فکر نمیکردم که دنیا به آخر رسیده است.
اگر شانسِ یکبار زندگی دوباره به من داده میشد،
هر دقیقهی آن را متوقف میکردم،
آن را به دقت میدیدم،
به آن حیات میدادم
و هرگز آن را پس نمیدادم
اگر یک بار دیگر به دنیا میآمدم...!
تو تویی
✍#ارما_بومبک
🍏🍎🍃
☀️
سلام به صبح؛
که با نسیم یاد تو به خیر
می شود
سلام به آفتاب؛
که در آسمانِ نگاهِ تو؛
می تابد
سلام به عشق؛
که با نامِ تو تطهیر
می شود!!
✍#فرح_فریماااا
🍏🍎🍃
سلام به صبح؛
که با نسیم یاد تو به خیر
می شود
سلام به آفتاب؛
که در آسمانِ نگاهِ تو؛
می تابد
سلام به عشق؛
که با نامِ تو تطهیر
می شود!!
✍#فرح_فریماااا
🍏🍎🍃
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
☀️
صدای قلب نیست
صدای پای توست
که شب ها در سینه ام می دوی
کافی ست کمی خسته شوی
كافی ست بایستی
✍#گروس_عبدالمكيان
🍏🍎🍃
صدای قلب نیست
صدای پای توست
که شب ها در سینه ام می دوی
کافی ست کمی خسته شوی
كافی ست بایستی
✍#گروس_عبدالمكيان
🍏🍎🍃
☀️
فرزندم از تمام این باغ ها میتوانی انگور بخوری،غیر از آن باغی که متعلق به ملای ده است!
حتی اگر گرسنه هم ماندی به سراغ آن باغ نرو!
روباه جوان از پدرش پرسید:
چرا مگر انگور آن باغ سمی است؟
روباه به فرزندش پاسخ داد:
نه فرزندم، اگر “ملا” بفهمد که ما از انگور باغش را خورده ایم، فتوا می دهد و گوشت روباه را حلال می کند و دودمانمان را به باد می دهد! با این جماعت که قدرتشان بر جهل مردم استوار است، هیچ وقت در نیفت!!
✍#عبید_زاکانی
🍏🍎🍃
فرزندم از تمام این باغ ها میتوانی انگور بخوری،غیر از آن باغی که متعلق به ملای ده است!
حتی اگر گرسنه هم ماندی به سراغ آن باغ نرو!
روباه جوان از پدرش پرسید:
چرا مگر انگور آن باغ سمی است؟
روباه به فرزندش پاسخ داد:
نه فرزندم، اگر “ملا” بفهمد که ما از انگور باغش را خورده ایم، فتوا می دهد و گوشت روباه را حلال می کند و دودمانمان را به باد می دهد! با این جماعت که قدرتشان بر جهل مردم استوار است، هیچ وقت در نیفت!!
✍#عبید_زاکانی
🍏🍎🍃
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
درود دوستانم عصر همگی به خیر
☀️
من در حضور باغ برهنه
در لحظههای عبور شبانگاه
پلک جوانهها را
آهسته میگشایم و میگویم:
آیا
اینان
رؤیای زندگی را
در آفتاب و باران
بر آستان فردا احساس میکنند؟
در دور دست باغ برهنه چکاوکی،
بر شاخه میسراید:
این چند برگ پیر،
وقتی گسست از شاخ،
آن دم جوانههای جوان
باز میشود
بیداری بهار
آغاز میشود.
✍#شفیعی_کدکنی
🍏🍎🍃
من در حضور باغ برهنه
در لحظههای عبور شبانگاه
پلک جوانهها را
آهسته میگشایم و میگویم:
آیا
اینان
رؤیای زندگی را
در آفتاب و باران
بر آستان فردا احساس میکنند؟
در دور دست باغ برهنه چکاوکی،
بر شاخه میسراید:
این چند برگ پیر،
وقتی گسست از شاخ،
آن دم جوانههای جوان
باز میشود
بیداری بهار
آغاز میشود.
✍#شفیعی_کدکنی
🍏🍎🍃
👏1
○
نفسم گرفت از این شب درِ این حصار بشکن
درِ این حصارِ جادوییِ روزگار بشــکن
چو شــقایق از دلِ ســـنگ برآر رایتِ خون
به جنون، صلابت صخرهی کوهسار بشکن
تو که ترجمانِ صــبحی به ترنّم و ترانه
لبِ زخمدیده بگشا، صف انتظار بشکن
سَــرِ آن ندارد امشــب که برآید آفتابی
تو خود آفتابِ خود باش و طلسمِ کار بشکن
✍#محمدرضا_شفیعیکدکنی
🍏🍎🍃
نفسم گرفت از این شب درِ این حصار بشکن
درِ این حصارِ جادوییِ روزگار بشــکن
چو شــقایق از دلِ ســـنگ برآر رایتِ خون
به جنون، صلابت صخرهی کوهسار بشکن
تو که ترجمانِ صــبحی به ترنّم و ترانه
لبِ زخمدیده بگشا، صف انتظار بشکن
سَــرِ آن ندارد امشــب که برآید آفتابی
تو خود آفتابِ خود باش و طلسمِ کار بشکن
✍#محمدرضا_شفیعیکدکنی
🍏🍎🍃